eitaa logo
تأملات | محمد ولیانپور
552 دنبال‌کننده
78 عکس
7 ویدیو
1 فایل
یادداشت‌ها و تأملات محمد ولیان‌پور طلبه | در باب سیاست، فرهنگ و رسانه | عدالتخواه ارتباط با من در ویراستی و فارس: virasty.com/valianpour farsnews.ir/Valianpour
مشاهده در ایتا
دانلود
هم‌نوا با نتانیاهو؟ یا ترامپ؟ در تصمیمی که به سرنوشت تک‌تک ایرانیان بستگی دارد، طبیعی است که ملت مبعوث و به‌ویژه کارشناسان، نظراتی داشته باشند و این نظرات را چه در حمایت و چه در نقد توافق، به‌صورت منطقی، منصفانه و مؤدبانه مطرح کنند. اما خروج از دایره ادب، انصاف و منطق را نمی‌توان طبیعی دانست؛ چه در حمایت و چه در نقد این تصمیم. از نیت‌خوانی و اتهامات بی‌اساس طرفین گرفته تا برچسب زدن و هم‌قطار کردن هم‌سنگران با دشمن. یکی از برچسب‌ها و نسبت‌های رایج، تهمت هم‌نوایی با دشمن است که بر اساس شبهه موافقت یا مخالفت دشمن با توافق، تردیدهایی را در صحت مواضع طرفین ایجاد می‌کند. وقتی مثلا موافقت ترامپ با توافق و مخالفت نتانیاهو با آن، دستاویزی می‌شود برای نسبت دادن هم‌نوایی با نتانیاهو و ترامپ به رقبای داخلی. شبهه رایجی که در دوره تصویب برجام حتی توسط رئیس‌جمهور وقت مطرح می‌شد! باید گفت اختلافات داخلی نه در راهبرد مقاومت در برابر دشمن و تأمین منافع ملی، بلکه بر سر تاکتیک حصول نتیجه است. بنابراین هیچ‌گونه هم‌نوایی راهبردی با دشمن وجود ندارد. اما طبیعی‌ست که ما با دشمنانمان در راهکارهایی مثل تلاش برای کسب حداکثری امتیازات، مشابهت هم داشته باشیم. تشابهی که ممکن است به تشابه موضع نسبت به یک تصمیم تعبیر شود. اما آن‌چه اهمیت دارد، وجه مخالفت و موافقت است، نه نفس موافقت و مخالفت! معامله‌ای را تصور کنید که هر دو طرف آن از معامله ابراز نارضایتی می‌کنند و معتقدند که قیمت معامله می‌توانست رقم دیگری باشد. این توافق بر نارضایتی طرفین از معامله را نمی‌توان به هم‌نوایی هر دو طرف تعبیر کرد؛ چون یکی بر رقم بیشتر و دیگری بر رقم کم‌تر اصرار دارند. بنابراین هیچ استبعادی ندارد که ما و دشمنانمان بر سر منافع طرفینی یک تصمیم، تفاهم یا اختلاف‌نظر داشته باشیم؛ از باب تصور تأمین منافع یا امکان گرفتن امتیازات و منافع بیشتر. اما سوی دیگر این ماجرا توهم اختلاف بین آمریکا و اسرائیل است؛ تصوری که با توجه به پیوستگی مستحکم این دو موجودیت، به‌ویژه در تحقق اهداف منطقه‌ای، چیزی جز خطای محاسباتی نیست. خطایی که در کشورهای عربی نتایج فاجعه‌باری آفریده و طی پنج دهه گذشته از تقابل نظامی با اسرائیل، به پایگاه‌های نظامی آمریکا و در نتیجه حامی اسرائیل تبدیل شده‌اند. اما فارغ از این‌که آمریکا و اسرائیل حتی در جزئیات تصمیم‌گیری‌ها در هماهنگی کامل هستند و بارها بر این امر تصریح کرده‌اند، مخالفت‌های ظاهری آن‌ها نیز نه در سطح راهبرد، بلکه در سطح تاکتیک است. از نظر آمریکایی‌ها، سرنگونی نظام ایران در کوتاه‌مدت میسر نیست و ایران مهار‌شده و تحت نظارت، می‌تواند مسیر نهایی سرنگونی یا تغییر را هموارتر کند. اما جریان‌های راست‌گرای اسرائیل حتی ایران مهار‌شده را نیز تهدیدی برای اسرائیل تلقی کرده و معتقدند که نمی‌توان در یک جنگ بی‌پایان باقی ماند و منبع تهدید را هرچه سریع‌تر باید به‌طور کامل نابود کرد. جریانات مذهبی این رژیم هم که نگاه‌های آخرالزمانی به این جنگ دارند، در پی تحقق سریع‌تر اسرائیل بزرگ و نابودی دشمنان ماشیح موعود هستند. در نتیجه مطالبات حداکثری برای فشار نظامی جهت سرنگونی یا تضعیف شدید ایران را دنبال می‌کنند و توافق را به‌عنوان وقفه‌ای در این روند می‌بینند. تفاوت نظرات اسرائیل و آمریکا را در چارچوب راهبرد «پلیس خوب، پلیس بد» هم می‌توان تحلیل کرد. مخالفت اسرائیل با توافقاتی مثل برجام و هر توافق دیگر با ایران، به افزایش قدرت چانه‌زنی آمریکا در مذاکرات نیز کمک می‌کند و این جمله بارها شنیده شده که در صورت عدم مذاکره، توافق یا اعطای امتیازات بیشتر، اسرائیل ممکن است دست به اقدام نظامی بزند. بیشتر بخوانید: مذاکره وسط خیابان! عبور از دیپلماسی فانتزی تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour
9.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 هتل کوبورگ؛ سروده صبح امضای تفاهم وین بازخوانی تقدیر رهبر شهید انقلاب از سرودی که بازتاب جهانی داشت؛ ولی در ایران دیده نشد! سروده مشترک میلاد عرفان‌پور و محمدمهدی سیار: من به لبخند گرگ بدبینم به دروغ بزرگ بدبینم گرم‌تر می‌شود مذاکره‌ها تنگ‌تر می‌شود محاصره‌ها این چه بازی‌ست این چه شطرنج است که نصیب پیاده‌ها رنج است این چنین گفت‌وگو که دید و شنید گفت‌وگو زیر سایه تهدید! به شجاعان این دیار قسم که از افسون ترس می‌ترسم! تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour
دوربرگردان ترامپ روی بند لبنان! روز گذشته وزارت خارجه آمریکا متن کامل توافق امضا شده میان دولت غرب‌گرای لبنان و رژیم صهیونیستی را منتشر کرد. توافقی که تنها یک هفته پس از امضای تفاهم میان ایران و آمریکا، ابهاماتی را درباره فرجام جنگ در لبنان به وجود آورده است. اولین بند از تفاهم‌نامه میان ایران و آمریکا به «خاتمه فوری و دائمی عملیات‌های نظامی در تمامی جبهه‌ها، از جمله در لبنان» اشاره داشت و طرفین تعهد می‌کردند «تمامیت ارضی و حاکمیت لبنان را تضمین کنند.» اصل وجود این بند در تفاهم‌نامه، نشانه زنده بودن محور مقاومت و اهتمام ایران به اضلاع آن است. در حالی‌که در طرح اولیه پیشنهادی آمریکا، قطع کامل همکاری ایران با گروه‌های مقاومت در منطقه و خلع سلاح آن‌ها قید شده بود، طرفین نهایتا پای تحقق آتش‌بس و خاتمه اشغال‌گری در لبنان را امضا کردند. آن‌چه از عبارت «تضمین تمامیت ارضی» فهمیده می‌شود این است که هم‌زمان با امضای تفاهم، علاوه بر آتش‌بس و پایان جنگ، عقب‌نشینی رژیم صهیونیستی و پایان اشغال‌گری نیز باید محقق شود؛ واقعیتی که توسط مقامات کشورمان نیز به صراحت بیان شد. اما وجود تکمله‌ای در این بند ممکن است باعث ایجاد ابهاماتی شود: «توافق نهایی، خاتمه دائمی جنگ در تمامی جبهه‌ها، از جمله در لبنان، و بقیه مفاد این بند را تأیید خواهد کرد.» گرچه این جمله نافی تعهد طرفین به پایان جنگ و از جمله پایان تجاوزات رژیم صهیونیستی به لبنان نیست، اما تأیید خاتمه جنگ را در توافق نهایی که تضمین حقوقی شورای امنیت را دارد مسجل می‌کند. همچنین عبارت «تضمین حاکمیت لبنان» ممکن است زمینه محدودیت‌هایی را برای نیروهای غیردولتی و مشخصا حزب‌الله لبنان به وجود آورد. به‌ویژه این‌که ایران در ابتدای این بند نسبت به فعالیت متحدانش «متعهد» شده است. اما آن‌چه اجرا می‌شود معمولا تابع عناصر قدرت است و ممکن است نسبتی با متن‌ها و حتی فرامتن‌ها نداشته باشد. کمااین‌که بند اول تفاهم در عرصه عمل و اجرا به گونه دیگری پیش رفته است. آتش‌بس در لبنان از ابتدا به عنوان پیش‌شرط آتش‌بس ایران و آغاز مذاکرات اسلام‌آباد مطرح شده بود؛ اما با وجود تأکید چندباره رئیس هیئت مذاکره‌کننده ایران، نادیده گرفته شد. حملات مستمر و پیشروی اسرائیل در لبنان تا دو ماه بعد از آغاز مذاکرات اسلام‌آباد هم ادامه داشت و تنها تعرض به بیروت بود که موجب واکنش جدی سیاسی و بازدارنده ایران شد. با این وجود این تعرضات حتی پس از امضای تفاهم‌نامه نیز به‌صورت پراکنده تداوم داشته است. اما روز گذشته آمریکا پا را فراتر گذاشت و رسما بند اول تفاهم امضاشده با ایران را دور زد. دولت لبنان و رژیم صهیونیستی در واشنگتن و به واسطه‌گری دولت آمریکا پای توافق جدیدی نشستند که یادآور سازش اعراب با اسرائیل در اسلو و کمپ‌دیوید است. این توافق در پوشش پایان جنگ و عادی‌سازی روابط و احیای حاکمیت دولت لبنان، در پی فشار برای خلع سلاح حزب‌الله در برابر رژیم اشغال‌گر صهیونیستی است. امری که تحقق آن علاوه بر تغییر موازنه بازدارندگی با اسرائیل در لبنان، به کاهش عمق راهبردی و بازدارندگی منطقه‌ای ایران و سایر اضلاع محور مقاومت نیز خواهد انجامید. با این‌که در تفاهم ایران-آمریکا، ایران یکی از طرف‌های تضمین پایان درگیری در لبنان است و هیچ اشاره‌ای هم به محدود کردن حزب‌الله ندارد، اما در این توافق، خاتمه جنگ در لبنان به توافق مستقیم بیروت و تل‌آویو، با میانجیگری آمریکا گره خورده و علاوه بر تأکید بر خلع سلاح حزب‌الله، صراحتا ادعای سایر کشورها برای اثرگذاری بر امنیت لبنان رد شده است. ناگفته پیداست که چنین توافقی برای محور مقاومت و مردم مقاوم لبنان پذیرفتنی نیست و امکان اجرا نیز نخواهد داشت؛ اما نوع برخورد با نقض فاحش بند اول تفاهم می‌تواند نشان‌دهنده جدیت ما در تحقق سایر بندها و شروط تفاهم‌نامه باشد. بیشتر بخوانید: مذاکره وسط خیابان! عبور از دیپلماسی فانتزی هم‌نوا با نتانیاهو؟ یا ترامپ؟ تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour
غرامت برای بازدارندگی پیام رهبر انقلاب به مناسبت هفته قوه قضائیه، بر سه محور اصلاح ساختاری و عملی دستگاه قضائی، بازتعریف عدالت و توسعه آن به نظارت بر کیفیت حکم‌رانی و پیگیری خسارت‌های جنگ تحمیلی سوم تأکید دارد. اما بخشی از پیام که ارتباط مستقیمی با جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه کشورمان دارد، تأکید بر پیگیری حقوق تضییع‌شده ملت ایران در جریان این جنایات است. تأکیدات رهبر انقلاب بر این موضوع نشان می‌دهد رسیدگی به جنایت‌های دشمن، اقدامی نمادین و رسانه‌ای نیست که صرفا با محکومیت سیاسی و ابراز تأسف رفع و رجوع شود. بلکه نیازمند پیگیری جدی سیاسی و حتی قضائی است. پیگیری جنایات دشمن در جنگ دوازده روزه، در سخنان سال گذشته رهبر شهید انقلاب در جمع مسئولان دستگاه قضائی نیز مورد تأکید بود: پیگیری قوه قضائیه در محاکم حقوقی داخلی و بین‌المللی درباره رسیدگی به این جنایات اخیری که انجام گرفته، بسیار لازم و مهم است. ما در خیلی از قضایای قبلی در سال‌های گذشته باید این کار را می‌کردیم و کوتاهی کردیم؛ این دفعه کوتاهی نکنیم...» البته این موضوع در پیام رهبر انقلاب صرفا به آسیب‌دیدگان و شهدا محدود نیست و جزو «حقوق عامه همه ملت ایران» تلقی شده است؛ یعنی نه‌تنها خون‌بهای شهدا و خسارات وارده، بلکه همه «صدمات و لطمات جسمی و روحی و مادی و معنوی وارد شده به کشور و هر یک از آحاد ملّت ایران در داخل و حتی خارج از کشور» را شامل می‌شود. این‌جا شاید تنها جایی باشد که قضائی‌سازی و تعدد پرونده‌ها مذموم نیست و جا دارد برای هرکدام از این خسارات و صدمات ریز و درشت به هر فرد ایرانی، پرونده‌ای حقوقی تشکیل و «در محاکم قضائی داخلی و بین‌المللی با جدیت دنبال شود». پیش‌گامی دستگاه قضائی در این امر می‌تواند موتور محرک دولت و دستگاه سیاست خارجی نیز باشد و حتی در صورت بروز سستی یا وجود موانع و فشارها، آنان را به استیفای حقوق مردم ایران وادار سازد. این سازوکار را سال‌هاست که رژیم آمریکا و برخی کشورهای اروپایی پیاده کرده‌اند و تاکنون میلیاردها دلار از اموال کشورمان، مستند به احکام دادگاه‌های غربی یا دیوان بین‌المللی مصادره شده است. احکامی مثل صدمات جانی و مالی در ناآرامی‌های رخ داده در سایر کشورها که به ایران منتسب شده یا حتی ادعای صدمات روحی افرادی در آمریکا در اثر انقلاب اسلامی مردم ایران! این در حالی‌ست که جنایت‌های رخ داده در جنگ دوم وسوم تحمیلی کاملا مستند و همراه با اعترافات صریح مجرمان است که فرایند رسیدگی و اثبات را تسهیل می‌کند: «اعترافات و حتی افتخار وقیحانه بعضی از سران دشمن آمریکایی، صهیونی به این جنایت‌ها است که قطعا اقرار به جنایت محسوب گشته و مقدّمات احقاق حقوق تضییع شده ملت را به شکل مناسبی فراهم ساخته است.» باید گفت پیگیری این جنایت‌ها و به نتیجه رسیدن پرونده‌ها علاوه بر احقاق حقوق ملی، نتیجه‌های امنیتی مهمی نیز به همراه دارد و با افزایش هزینه جنایت و پیشگیری از تکرار دوباره، ضریب بازدارندگی نظامی و امنیتی کشور را ارتقا خواهد داد؛ چراکه «این اقدام به‌نوبه خود از تکرار این قبیل جنایات پیشگیری خواهد نمود.» بیشتر بخوانید: تساهل علیه «آینده» خسارت کافی نیست! در برابر جنگ‌افروزی انتفاعی چرا ماست‌ها کیسه نمی‌شود؟ ما و مسائلی که حل نمی‌شوند! کنسرت سکوت در تاراج کرسنت تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour
حکم‌رانی در ترازوی عدلیه پیام‌های رهبر انقلاب هرچند در مناسبت‌های مختلف صادر می‌شوند، اما مناسبتی نیستند و گویا در حال ترسیم چشم‌اندازی جدید از حکم‌رانی در دوره پساجنگ هستند. در این پیام‌ها با وجود تأکید بر اهمیت جنگ و مقاومت، زندگی کماکان جریان دارد و آینده به جنگ و اقتضائاتش گره نخورده است. بر این اساس است که بخشی از این پیام‌ها به ارتقای کیفیت اداره کشور و جزئیات آن می‌پردازد. پیام رهبر انقلاب به مناسبت هفته قوه قضائیه، با تأکید بر اصلاح درونی قوه قضائیه و عبور از رویکرد شعاری و تحقق عملی اسناد تحولی، به‌نظر می‌رسد لحنی مطالبه‌گرانه‌تر و عملیاتی‌تر دارد و بر اصلاح داخلی قوه قضائیه تأکید می‌کند؛ و تأکیدی چندباره بر تنظیم قوا در تراز مردم: «انتظار به‌حق از همه قوا، دستگاه‌ها و نهادهای مسئول آن است که همواره عملکرد خود را با تراز مطلوب نظام مقدس جمهوری اسلامی و شأن والای ملت، تنظیم و بازآرایی کنند.» با وجود تهدیدات نظامی، اولویت اصلی همچنان ساخت درونی نظام است؛ چراکه پایداری سیاسی یک نظام مردمی، به کارآمدی، عدالت‌‌گستری و اعتماد عمومی وابسته است و دستگاه قضایی نیز مؤثرترین ابزاری است که می‌تواند اجزای حاکمیت را به صلاح درآورد. شاید این هدف قرار است با توسعه مفهوم عدالت در کارکردهای قضا رقم بخورد؛ آن‌جا که رهبر انقلاب حقوق ملت را علاوه بر مسائل فردی به انواع حقوق عامه و اجتماعی مردم تعمیم می‌دهد: «از حق امنیت اقتصادی و دسترسی عادلانه به فرصت‌ها تا حق برخورداری عادلانه از مواهب طبیعی، محیط‌زیست سالم، آزادی‌های مشروع، و حکم‌رانی کارآمد». این نگاهی است که کارکرد عدلیه را فراتر از مبارزه با فساد یا توزیع ثروت، به حوزه حکم‌رانی گسترش می‌دهد و از ثبات اقتصادی و حفظ ارزش پول ملی تا کیفیت خدمات عمومی و برخورداری از مسئولان باکفایت، جزو حقوق قابل پیگیری مردم تلقی می‌شود. ورود دستگاه قضائی در این حوزه تاکنون بسیار محدود و غیرنظام‌مند بوده است. از همین‌روست که رسیدگی به پرونده‌های کم‌کاری یا ترک‌فعل مدیران و دستگاه‌های اجرایی و پیگیری حقوق عامه در پروژه‌های عمرانی و مثلا جبران زیان‌های زیست‌محیطی به‌ندرت در میان پرونده‌ها به چشم می‌خورد. این رویکرد می‌تواند زمینه‌ساز اقدام قضائی در موارد زیادی شود؛ مانند رسیدگی به ترک فعل مدیران منجر به خسارت عمومی، تضییع حقوق عمومی بر اثر تصمیمات غیرقانونی یا تبعیض‌آمیز، انتصابات بدون صلاحیت، تصمیمات خسارت‌بار، نقض حقوق شهروندان در دسترسی به خدمات عمومی و... گسترش کارکرد دستگاه قضا به احقاق حق مردم در برخورداری از حکم‌رانی خوب، دستگاه قضائی را وارد سطح دیگری از کنش‌گری خواهد کرد. سطحی که قوه قضائیه را از مرجع منفعل حل اختلاف میان افراد، به دستگاه فعال نظارت بر کیفیت مطلوب اداره کشور ارتقا خواهد داد و گستره وسیع‌تری از احقاق حقوق عامه و عدالت‌گستری را محقق خواهد کرد. بیشتر بخوانید: تساهل علیه «آینده» غرامت برای بازدارندگی چشم‌اندازی که «تجربه» شد در جستجوی حلقه مفقوده... چرا ماست‌ها کیسه نمی‌شود؟ ما و مسائلی که حل نمی‌شوند! کنسرت سکوت در تاراج کرسنت صورت‌مسئله‌هایی که پاک نمی‌شود تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour
ما و خجلت «خونی که در رگ ماست»... مردمی که هربار در مصلی منتظرت بودند تا تصویری را ببینند که هیچ‌گاه در طول این سی‌وشش سال تکراری نشد و با آمدنت، قیام کنند و به خروش آیند، این‌بار مبهوت تصویری هستند بی‌تکرار. این بار به‌جای براعت استهلال چهره‌ات، قامت رشیدت را در ردای سه رنگ دیدند و تابوت عهدت را به دوش کشیدند تا مگر قدری آرام گیرند که «فیه سکینة من ربکم». تو نرفته‌ای که بدرقه‌ات کنیم؛ تو مانده‌ای و ماییم که با گرداب زمان در تقویم زمین دست‌وپا می‌زنیم. زودتر از همه رسیدی به همان قله‌ای که وعده کرده بودی و ما همچنان در پیچ‌وخم این پیچ تاریخی طاقت‌فرسا. چنین عروجی گریستن ندارد. چشم‌ها اگر دریایی‌ست، در عزای خودمان است که «چون بیوه‌گان ننگ سلامت ماند بر ما». از تاوان خونی که تا قیامت ماند برما. از آن لحظه‌ای که از پا افتادی و ما بر پای بودیم. و خجلت «خونی که در رگ ماست» و هنوز در رگ ماست... از شرم عهدی که بسته بودیم با انصار ابی‌عبدالله که سبقت بگیریم در شهادت از بنی‌هاشم و پرواز کنیم به سوی معرکه تا شاید سر بگذاریم بر دامانت که «أوَفیت بعهدی یابن رسول‌الله؟». قرارمان چیز دیگری بود! اما گفته بودی اگر حرفی زدند که خونتان را به جوش آورد، اگر اهانتی کردند، اگر عکست را هم آتش زدند، سکوت کنیم. سکوت کردیم و هنوز ساکتیم! صدوبیست روز از آخرین سکوتت گذشته و هنوز ساکتیم! به مسلخ رفتی و هنوز برجاییم! نفس‌هایت ایستاد و هنوز نفس می‌کشیم! نه ما، که قاتلانت نیز... سکوتمان سکوت رضا نبود؛ خشم فرو خورده‌ای بود که روز موعود را انتظار می‌کشید. نشانه‌اش مشت‌هایی که به تأسی از کوه صلابتت گره شد و دندان‌هایی که برهم فشرده و جمجمه‌هایی که به خدا عاریت دادیم تا اگر کوه‌ها متزلزل شدند، تکان نخوریم. گفتیم که اهل کوفه نیستیم و اگر ظهر روز دهم در کربلا نبودیم، صبح عاشورای اسفند که هستیم در کربلای ایران. اما صبح دهم که رسیدیم، داغ‌دار تاسوعای اسفندت شدیم. غمی که خیابان‌پرورمان کرد و از آن روز، شبی نبوده که کارزار خیابان را ترک گوییم. حالا جان‌فدایانی که جان‌فدایشان شدی، اقیانوسی شده‌اند از دست‌هایی که سه اربعین، پرچم سه‌رنگ ایرانت را بردوش کشیده‌اند و اینک پرچم سرخ در کف، خونت را طلب می‌کنند. خونی که تضمین زندگی است که «فی القصاص حیاة». خونی که وحدت آفرید و ترجمان وحی بود در بعثت مردم؛ در آن روزی که شهادتت نقطه پایانی گذاشت بر تردیدها و بی‌طرفی‌ها. روزی که از قامت افتادی تا ملتی برپای شود و نگذارند پرچمت بر زمین افتد که «باید برخاست». اما گفته بودی که نیرویمان را حفظ کنیم «برای روزی که کشور به آن نیازمند است؛ برای مقابله با دشمن». برای امروز! اینک ماییم و پرچم خون‌خواهی تو در رکاب نایبت و روز موعودی که وعده داده بودی. بسم الله. بیشتر بخوانید: یا لثارات الامام داغی که سرد نمی‌شود... «خیابان» در انتظار امام شهید تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour
تشییع تمدنی در گهواره تمدن استانداری کربلا در تبلیغات شهری خود ورود اولین زائر اربعین حسینی در سال جاری را خیر مقدم گفته است؛ «الشهید القائد آیة الله العظمی السید علی الخامنئی». بی‌راه نیست اگر تشییع رهبر شهید انقلاب در شهرهای عراق را در ادامه فرهنگ اربعین حسینی تلقی کنیم؛ بزرگ‌ترین تجربه عملی امت‌سازی در دوران معاصر که رهبر شهید انقلاب بر ظرفیت تمدن‌سازی معجزه‌آسای آن تأکید بسیار داشتند: «اگر از این ظرفیت‌ها استفاده شود، امت اسلامی به اوج عزت خواهد رسید.» تشییع پیکر رهبر شهید ایران در عراق، یکی از معنادارترین رخدادهای بین‌المللی دهه‌های اخیر است. مراسمی که نشان می‌دهد رابطه دو کشور از جنگ تحمیلی در چارچوب دو دولت به همبستگی دو ملت در چارچوب نظام امت و امامت تبدیل شده است. در نظریات کلاسیک روابط بین‌الملل، ایران و عراق دو کشور مستقل هستند که در طول تاریخ تعارض منافع شدیدی هم داشته‌اند و به تازگی یکی از طولانی‌ترین و پرهزینه‌ترین جنگ‌های متعارف قرن اخیر را از سر گذرانده‌اند. جنگی که طبعا باید به دشمنی‌های چندنسلی منجر شده باشد. به‌ویژه این‌که اتفاقا مهم‌ترین هدف بانیانش تعمیق شکاف میان دو کشور و تقویت هویت عربی در برابر صدور انقلاب بود. اما وقتی فراتر از تعاریف خشک دولت‌ملت و مرزهای جغرافیایی‌اش، رابطه میان مردم منطقه مبتنی بر هویتی بالادستی، مثل اشتراک در فرهنگ و اعتقادات باشد، چنین اختلافاتی رنگ می‌بازد و جای خود را به هم‌گرایی، هم‌دردی و ایثار می‌دهد. بر این اساس این جنگ هشت‌ساله، هیچ‌گاه به روایت غالب رابطه دو ملت تبدیل نشد. اندک خاطرات سیاه جنگ نیز طی دو دهه گذشته با راهپیمایی اربعین به حاشیه رانده شده و اعتماد میان دو ملت تا حد زیادی بازیابی شده است. حالا مرزهای ایران و عراق امن‌تر و مردمی‌تر از هر مرز دیگری هستند و نگاه‌های امنیتی جای خود را به همکاری‌های مردمی و شبکه‌ای از ارتباطات دینی، فرهنگی و اجتماعی داده است. همان شبکه‌ای که ظرفیت برگزاری مراسمی مشترک برای یک رهبر دینی و سیاسی را ایجاد کرده است. این نظام امت و امامت است که می‌تواند فراتر از مرزهای سیاسی، مرزهای تمدنی را ترسیم کند و به انسان‌ها هویتی فرامرزی بخشد. تا جایی‌که میلیون‌ها ایرانی و عراقی بدون آنکه ملیت خود را کنار بگذارند، ذیل هویت «امت حسینی» با یکدیگر تعامل می‌کنند، در برابر دشمن داعشی مبارزه می‌کنند و خونشان ممزوج می‌شود، شهدای مشترکشان را در ایران و عراق تشییع می‌کنند و حالا رهبر یک کشور بر دوش مردمان کشور دیگر تشییع می‌شود. رابطه‌ای که سال‌ها با جبهه و جنگ، خاک‌ریز و مرز روایت می‌شد، امروز با اربعین، زیارت، خدمت و تشییع مشترک شناخته می‌شود که می‌تواند دگرگونی‌های عمیقی را در هویت و حافظه تاریخی بخشی از جهان تشیع روایت کند. این البته در چارچوب اندیشه سیاسی انقلاب اسلامی و نظام امت و امامت موضوع غریبی نیست. ایران و عراق دو ضلع یک حوزه تمدنی‌اند که عناصر مشترک فراوانی دارند؛ از مراقد مطهر عتبات تا حوزه‌های علمیه و مناسکی مثل اربعین. امام یا ولی جامعه نیز، صرفا رهبر یک سرزمین جغرافیایی نیست؛ بلکه نماد وحدت امت است و حتی اگر در جغرافیایی بسط ید رسمی نداشته باشد، مرجعیت و شأنیت اجتماعی و حتی سیاسی خود را خواهد داشت. واضح است که این مشایعت صرفا یک مراسم سوگواری نیست و حامل پیام‌های مذهبی، اجتماعی و سیاسی خواهد بود؛ از امتداد نفوذ فرهنگی و مذهبی فراتر از مرزهای ایران تا قدرت نرم جمهوری اسلامی و سرمایه نمادینی از اعتبار و منزلت بین‌المللی که همه این‌ها می‌تواند بر مناسبات قدرت و روابط منطقه‌ای اثرگذار باشد. این تشییع تمدنی می‌تواند حیات و پویایی محور مقاومت، به‌ویژه پیوندهای عمیق ایران و عراق را پس از جنگ و تحولات سیاسی در عراق به رخ بکشد؛ به‌ویژه این‌که مشارکت و حضور در این مراسم برای مردم منطقه، نوعی اعلام موضع در برابر آمریکا و کنشی حداقلی در اعلام آمادگی برای مبارزه در این میدان تلقی می‌شود. بیشتر بخوانید: یا لثارات الامام داغی که سرد نمی‌شود اربعین و معجزه خدمت عراق همدل؛ پای کار ایران «خیابان» در انتظار امام شهید فرصت مقاومت در دل تهدید جنگ ما و خجلت «خونی که در رگ ماست» تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour
زیارت امین در پناه امین‌الله در اوهامشان بود که اگر بیتی را به آتش بکشند، پایانی‌ست بر آن غزل ازلی؛ اما از آتش حسینیه امام، ققنوسی برخاست که قصیده‌ای ابدی می‌سرود در بحر طویل مردم. نفس مطمئنه‌ات پس از عهد هشتاد و شش‌ساله‌ای که با خدا و مردمش بسته بود، میل آشیانه داشت که «دیری است زاشیانه جدا مانده‌ای امین». ارجعی الی ربک راضیة مرضیة. مردمت را دیدی که فارالتنّور از زمین ایران و عراق جوشیدند و مبعوث شدند تا پیکرت را بر دوش کشند با پرچم یالثارات الخامنه‌ای و نوای ماترکناک یابن الحسین. و یاران دلبسته خراسانی‌ات که میزبان رجعتت بودند از مشهد حسینیه تا مشهدالرضا، و مانده‌اند که چگونه تو را به خاک نهند و به خانه برگردند... تو را به آستان رضا سپردیم؛ تویی که شرح اسمت در برگ برگ انسان دویست وپنجاه ساله جاری بود تا لعل خون دلت آینده را به قلمرو اسلام درآورد، رفتن پرشکوهت عاشورایی شد تا تشییعت، اربعینی برپا کند و در مسیر زیارت به خاک سپرده شوی. در همان حرمی که هر شب کودکی‌ات را همراه زیارت‌های پدر بودی و برایش از جامعه می‌خواندی و سیر می‌کردی در آسمان‌ها من الخلق إلى الحق. در دارالذکری مجاور می‌شوی که نه جای نسیان، که جایگاه تذکر است و محمل اسفار زائران. آن‌سان که در سفر هفتاد ساله‌ات بودی، فی الخلق بالحق. در آستان قدسی که پایان راه نیست؛ آستانه سفر دیگری‌ست من الحق بالخلق. و هیهات که «به روزمرگی این زمانه برگردیم»! تو را از حسینیه امام به حریم امام آوردیم تا بیت ابدی‌ات را در دارالذکرش بنا کنیم و بنشینیم بر زیلوهای آسمانی‌اش و مرور کنیم عهدمان را که «هزار باده ناخورده در رگ تاک است». اینک به زیارتت می‌آییم تا سلامت دهیم یحیای امت خمینی. سلام بر تو، در آن روز که زاده شدی، و آن روز که رفتی و امروز که زنده‌تر از پیش مبعوث شدی. خون توست که هم‌چنان می‌جوشد تا اشکی برانگیخته شود و یهودیه را به خونخواهی‌ات به آتش بکشد. سلام بر تو به هنگام قیام و قعودت. سلام بر تو در هنگام رکوع و سجودت، سلام بر تو و تکبیرها و تهلیل‌هایت، سلام بر تو و صبح و شامت، فی اللیل اذا یغشی و النهار اذا تجلی... متخلص بودی به «امین» و اگر نتوان امین‌الله خواندت، امین امت که توانیمت گفت تا با شاعرانه‌های امین‌الله به زیارتت آییم: «أشهد أنک جاهدت فی الله حق جهاده، و عملت بکتابه، و اتبعت سنن نبیه صلى الله علیه وآله، حتى دعاک الله إلى جواره»... معشوق زمین بودی و مگر می‌شود با چنین محبوبیتی در میان فوج بندگان صالح خدا معشوق آسمان‌ها نبود؟ «محبوبة فی أرضک و سمائک». خدا حجت را حتی بر دشمنانت هم تمام کرد، با آن حجج بالغه‌ای که در تو بود و زندگی‌ات و شهادتت؛ «وألزم أعداء‌ک الحجة فی قتلهم إیاک، مع مالک من الحجج البالغة على جمیع خلقه». داغ سنگینی است برای عاشقان ولایت و محبان صفوة أولیاءالله... اما گریزی از این تقدیر نیست که فاجعل نفسی مطمئنة بقدرک، راضیة بقضائک، صابرة علی نزول بلائک، شاکرة لفواضل نعمائک، ذاکرة لسوابغ آلائک، مشتاقة إلی فرحة لقائک...   بیشتر بخوانید: یا لثارات الامام داغی که سرد نمی‌شود «خیابان» در انتظار امام شهید تشییع تمدنی در گهواره تمدن ما و خجلت «خونی که در رگ ماست» تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
: نمی‌شود که ما در بزنگاه‌ها دست به دامن مردم بشویم و وقتی که آب‌ها از آسیاب افتاد بگوییم این‌ها و هستند! نخیر... این‌ها همان‌هایی بودند که کشور شما و ناموس شما را حفظ کردند! این ملت بودند که تمام آرزوهای کج‌اندیشان را باطل کردند... پ.ن: منتظر بودم مثل پدربزرگش خمینی کبیر ادامه دهد: اگر این مردم نبودند یا در حبس‌ها بودید یا در قبرستان‌ها... در ویراستی ببینید و نظر دهید: virasty.com/valianpour تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour
انتقام برای زندگی «انتقام» شاید مهم‌ترین پیام تشییع رهبر شهید انقلاب بود که حتی بیش از مشایعت و وداع و عزاداری، خود را در پرچم‌های سرخ و شعارهای آتشین و چهره‌های خشم‌آلود مردم داغ‌دار نشان می‌داد. تأکید چندباره رهبر انقلاب هم تأییدی بود بر منطق مردمی که بیش از سه ماه این مطالبه را فریاد زدند و خط خون‌خواهی را هم‌چنان زنده نگاه داشتند. اما این موضوع صرفا یک خون‌خواهی مبتنی بر احساسات نیست که به زعم برخی، در تعارض با مصالح کشور و امنیت ملی قابل چشم‌پوشی باشد؛ بلکه منطق مستحکمی را نمایندگی می‌کند که اتفاقا مصالح و منافع ملی وابسته به تحقق آن است. گرچه پیشران اجرای انتقام، خشم مقدسی است که در برابر جنایت به وجود می‌آید، اما هدف اصلی‌اش همان فلسفه قصاص است که فراتر از تشفی قلوب و فرونشاندن خشم، حفظ حیات جامعه را پی می‌گیرد. آیه قرآنی «و لکم فی القصاص حیاة» معادله ساده‌ای را مبتنی بر بازدارندگی بیان می‌کند؛ مجازات عادلانه، هزینه جنایت را افزایش می‌دهد که همین هزینه باعث کاهش احتمال تکرار شده و حفظ جان انسان‌ها و امنیت عمومی و در یک کلام، حفظ حیات اجتماعی را در پی خواهد داشت. ترور کم‌هزینه برگزیدگان ملت، این ابزار را به گزینه‌ای قابل تکرار در محاسبات دشمن تبدیل خواهد کرد. ادامه روند فعلی به معنای آن است که سیزدهم دی، بیست‌وسوم خرداد و نهم اسفند، تاریخ‌هایی هستند که هر لحظه و در هر نقطه از ایران و جهان امکان تکرار دارند و هر ایرانی و به‌ویژه رهبران و نخبگان ایرانی در معرض حملات غافلگیرانه دشمن هستند. زندگی مخفیانه رهبران و مسئولان ارشد کشور، کم‌ترین اثر این وضعیت است که ممکن است منجر به تعطیلی نهادهای حساسی مثل مجلس شورای اسلامی بشود و نهادهایی مثل مجلس خبرگان، شوراهای عالی، وزارتخانه‌ها، نهادهای نظامی و... را با محدودیت مواجه کند که نتیجه‌اش ناکارآمدی بیشتر خواهد بود. مضاف بر این‌که چنین وضعیتی مردم عادی را نیز در معرض خطر قرار می‌دهد و افزایش سازوکارها و هزینه‌های امنیتی، به امنیتی شدن کشور می‌انجامد و تبعاتش دامن‌گیر همه مردم خواهد شد. باید گفت که بدون انتقام، ایران دیگر جای امنی نیست! و علاوه بر امنیت، رشد علمی و اقتصادی کشور نیز که در بستر امنیت اتفاق می‌افتد، به محاق خواهد رفت. بنابراین زندگی ما و حیات اجتماعی ما در گرو این انتقام است. از این منظر پاسخ به تجاوز را نمی‌توان به ماندن در گذشته تعبیر کرد؛ بلکه قرار است مناسبات و محاسبات آینده را بسازد. به‌ویژه این‌که مصونیت سران و ساختار سیاسی کشورها تاکنون یکی از هنجارهای نظام بین‌الملل بوده است. البته نه از باب اخلاق؛ بلکه با اهداف کارکردی مثل ثبات نظام بین‌الملل، حفظ دیپلماسی، جلوگیری از جنگ‌های تلافی‌جویانه و... در سال ۱۹۱۴ ترور ولیعهد اتریش‌مجارستان جرقه آغاز جنگ جهانی اول را زد که به فعال شدن زنجیره‌ای از اتحادهای نظامی و کشته شدن پانزده تا بیست میلیون نفر در جهان منجر شد. تبعات این ترور به‌قدری بحران‌آفرین بود که تابوی ترور سران کشورها به یکی از هنجارهای نانوشته نظام بین‌الملل در قرن اخیر تبدیل شد. بر این اساس سران کشورها علاوه بر مصونیت دیپلماتیک در هنگام سفر به سایر کشورها، حتی در اوج جنگ نیز بارها در عرصه عمومی ظاهر می‌شوند و عموما خطر مستقیمی آن‌ها را تهدید نمی‌کرده است. تلاش‌های امنیتی برای ترور نیز معمولا بدون اعلام رسمی دولت‌ها انجام می‌شود. بنابراین عادی‌شدن چنین رفتاری تنها به یک کشور یا یک رهبر محدود نمی‌شود و قواعد حاکم بر روابط بین‌الملل را بیش از پیش متزلزل می‌کند. اما اصرار بر انتقام و تدوین فرایندهای قانونی و حقوقی آن می‌تواند این معادله را در سطح بین‌الملل نیز احیا کند. بیشتر بخوانید: یا لثارات الامام خسارت کافی نیست! غرامت برای بازدارندگی داغی که سرد نمی‌شود ما و خجلت «خونی که در رگ ماست» تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour
تله تطبیع و جنگ دوباره نقض مکرر و بدون هزینه آتش‌بس و تفاهم، مفهومی جز نقض غرض ندارد و طبیعی است که ملاحظات سیاسی برای حفظ تفاهم، با ایجاد تصور ترس و ضعف مهم‌ترین محرک برای شروع دوباره جنگ است. این یک قاعده کلی بود در بیان رهبر شهید انقلاب که «احساس ضعف شما، موجب تشویق دشمن به حمله به شماست؛ این یک قاعده کلی است». این نقض آتش‌بس‌ها و تفاهمات و معاهدات البته امر غریبی از سوی توسط آمریکا و اسرائیل نیست و توقع اعتماد و تعهد چنین دشمنی منطقی به‌نظر نمی‌رسد؛ اما این واقعیت را نشان می‌دهد که در تفاهمات فیمابین، ضمانت عینی و کافی برای اجرا دیده نشده و یا از آن ضمانت‌ها به‌درستی استفاده نشده است. علاوه بر لبنان، جنوب ایران هم شاهد نقض‌های مکرر آتش‌بس بود و این روزها عملا وارد وضعیت جنگی شده است. وقتی چنین تحرکاتی با هزینه کافی مواجه نشود و پاسخ متوازنی دریافت نکند، به تدریج به «وضعیت عادی» تبدیل می‌شود. در این حالت، آتش‌بس دیگر به معنای توقف جنگ نیست، بلکه وضعیتی است که در آن درگیری‌های محدود و عمدتا نامتوازن به‌طور مستمر ادامه خواهد داشت. دشمن ابتدا با اقدامات کوچک، میزان اراده و آستانه واکنش طرف مقابل را به آزمایش می‌گذارد و در صورت دریافت پاسخ قابل پیش‌بینی یا ضعیف، اقدامات جدی‌تری را انجام می‌دهد و وارد فازهای بعدی می‌شود. در صورت افزایش تدریجی تهدیدها و تعرض‌ها، ممکن است تصمیم‌گیران به آن عادت کنند و زمانی متوجه خطر شوند که فرصت واکنش مؤثر از دست رفته باشد. این شاید روشن‌ترین توصیف از عادی‌سازی یا تطبیع نسبت به تهدید و نقض آتش‌بس است. تنها پاسخ به‌موقع، متناسب و مؤثر است که می‌تواند جلوی این رویه را بگیرد تا به یک رفتار عادی تبدیل نشود. این موضوع در نظریه بازی‌ها با استراتژی «آب‌پز کردن قورباغه» شناخته می‌شود. یعنی افزایش تدریجی و نامحسوس دمای آب تا آستانه جوش، ممکن است موجود زنده را از درک محیطش غافل کند. مثال دیگر در این زمینه برش‌های کالباس است؛ یعنی مجموعه‌ای از اقدامات کوچک و تدریجی، مثل برش‌های نازک متوالی روی کالباس، بدون عبور از آستانه تحریک، ممکن است وضعیت را به‌تدریج به نفع طرف مقابل تغییر دهد. تکرار این اقدامات به‌معنای پذیرفته شدن وضع موجود و تبدیل آن به هنجاری جدید و معتبر است که حالا تغییر آن هنجار، مستلزم هزینه‌های زیادی خواهد بود. موضوعی که در پذیرش عملی اشغال جنوب لبنان در مقابل کاهش حجم آتش دشمن نیز شاهدش بودیم. باید دانست که دشمن لزوما راهبرد شکست فوری را برای رسیدن به اهدافش پیگیری نمی‌کند؛ بلکه ممکن است در پی فرسایش و تحلیل بردن تدریجی توان، منابع، روحیه یا اراده ما باشد. راهبردی که رژیم صهیونیستی پیش از این با عنوان «کشتن با هزار ضربه چاقو» برای تعریف نوع مواجهه خود با ایران تعریف کرده بود. بیشتر بخوانید: روایت یا واقعیت؟ در انتظار غافل‌گیری خسارت کافی نیست! «تله صلح» برای جنگ فراتر از جنگ منطقه‌ای روایی نقد در سایه روایت فتح دوربرگردان ترامپ روی بند لبنان! تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour
پس از این همه سکوت، منتظر موضعی جدی بودیم در برابر نقض تفاهم و تجاوزات آمریکا و امیدوار به تغییر روند و اولویت گرفتن مطالبات مردم و رهبری. اما متأسفانه... باز هم ادامه مذاکره‌تراپی، آن هم درست وسط تشدید ! و فرافکنی نسبت به مسئولیت مذاکرات و آپدیت توجیهات... کاش ها از تجربه گذشته درس بگیرند و از آزمودن چندباره این راه به خرج مردم دست بردارند... در ویراستی ببینید و نظر دهید: virasty.com/valianpour تأملات | محمد ولیانپور @mvalianpour