eitaa logo
" ناجـــه "
336 دنبال‌کننده
341 عکس
47 ویدیو
1 فایل
ناجــه ؟ آرزویِ آمیخته با حســرت :) محفلی برایِ شاعرانه‌هایم!🩵 https://abzarek.ir/service-p/msg/2529759 بیا بشینیم کنار شومینه ، چای بخوریم و حرف بزنیم. خب؟ منِ‌آبی : @Awriter کپی؟ خودت خلق کُنـی، قشنگ‌تره :)
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از بی‌نهایت
هرچی خوبی‌ توی عالم بود دیدیم در قلب شما خلاصه شده! کیه که دل نسپاره به قلبِ وحدت‌بخش‌تون؟
میلادتون خیلی مبارک معدنِ عشق خدا!
@binahayat_ir
" ناجـــه "
هرچی خوبی‌ توی عالم بود دیدیم در قلب شما خلاصه شده! کیه که دل نسپاره به قلبِ وحدت‌بخش‌تون؟ میلادتون
چه نیازی‌ست به اعجاز ؟ نگاهت کافی‌ست ، تا مسلمان شود انسان ، اگر انسان باشد :)
" ناجـــه "
چه نیازی‌ست به اعجاز ؟ نگاهت کافی‌ست ، تا مسلمان شود انسان ، اگر انسان باشد :)
فکر کن فلسفه‌ی خلقتِ عالم تنها ، رازِ خندیدن یک کودکِ چوپان باشد :)
- روزها سخت و عجیب می‌گذرد ، اما می‌گذرد . .
- بماند به یادگار ؛ از بیست‌ویکِ شهریورِ چهارصفرچهار :) شبی کنارِ او 🥺💚
" ناجـــه "
- بماند به یادگار ؛ از بیست‌ویکِ شهریورِ چهارصفرچهار :) شبی کنارِ او 🥺💚
- از هفته‌ها پیش ، داشتیم برای یک‌ شب شعرِ محمدی برنامه‌ریزی می‌کردیم! ذوق زیادی داشتم چون قرار بود مجری مراسم من باشم : ) همه‌ی دوست‌و آشناها را دعوت کرده بودم، اما هیچ‌کدام‌شان نیامدند ... حوالیِ آخر مراسم بود که ناگاه او آمد . قرار نبود بیاید ، گفته بود برنامه‌اش جور نمی‌شود . من هم دل‌خوش نکرده بودم به آمدنش! خبر آمدنش را که شنیدم، دختربچه‌ی درونم بالا و پایین پرید. تپش‌های قلبم نامنظم شد - شبیه همیشه - و پروانه‌هایِ آبی در قلبم رقصیدند🦋 تمام طول مسیرِ کوتاه را دویدم و محکم بغلش کردم :) دعوتش کردم داخل و او با خنده آمد. کنارهم رویِ صندلی نشستیم ، چای و کیک خوردیم و دقایقی که فرصت بود را حرف زدیم . دلش می‌خواست اجرایِ کوتاهی داشته باشد، خدا را شکر زمان داشتیم . رویِ صحنه رفت و خواند. دلِ من که هیچ ، دلِ همه را بُرده بود :) مراسم که تمام شد ، خلوت کردیم . از خودمان گفتیم ، از غم‌ها . از نشدن‌ها و نرسیدن‌ها ! شبیه همیشه مرا مجذوب حرف‌هایش کرد. گفت و شنیدم . گفت و قلبم آرام گرفت. گفت و جوانه‌ی امید در وجودم ریشه زد. لابه‌لای حرف‌ها بازی کردیم ، صدایِ قهقهه‌‌مان کل فضا را برداشته بود .. همه چیز را جمع کردند و می‌خواستند بروند . ما تازه به هم رسیده بودیم ، دلمان ماندن می‌خواست. دلتنگ بودیم! رویِ سکویِ دم در منتظر نشستیم. حرف زدیم و چاووشی گوش دادیم ‌. حرف زدیم و حال خوب به تک‌تک سلول‌هایمان تزریق کردیم. آمدند دنبالش. گفت می‌رسانمت و من هرچه اصرار کردم، افاقه نکرد! بدم نمی‌آمد چندلحظه‌ای بیشتر کنارش باشم. توی ماشین نشستم و رفتیم .. مسخره بازی‌ها و سوتی‌های تویِ ماشین بماند . مهم این بود که آمد. به من اهمیت داد - برخلاف دیگران! - آمد و قلبم خندید . ستاره‌ها در شبِ چشمانم رقصیدند و شب ، دیگر نمی‌توانست غمگینم کند . چون او بود :) امشب ، به‌یادماندنی‌ترین شبِ شعر عمرم بود ... - گلنار . - بیست‌ویکِ‌شهریور .
عرفان طهماسبیErfan Tahmasbi - Emshab.mp3
زمان: حجم: 7.8M
هم دل سپردن ، هم دل بریدن! این کارِ عشق است : )
" ناجـــه "
هم دل سپردن ، هم دل بریدن! این کارِ عشق است : )
میگه که : « تو نه غمی ببارمت ، نه نامه‌ای بخوانمت ، نه اینکه دوست بدانمت ، بگو که هستی؟ » و من به این فکر می‌کنم که تو واقعاً که هستی؟ که هستی که همیشه فکر کردن به تو لبخند روی لبانم می‌نشاند و همنشینی با تو باعث می‌شود غم‌هایم را فراموش کنم؟ تو اصلاً از کِی اینقدر برایم مهم شدی؟ خودت بگو که هستی : )🤍 گاه حتی برای خودم هم عجیب است ، آنقدر عشق از کجا می‌آید؟ از کدامین سرچشمه ؟ از کجای وجودِ من ؟ تو را دوست می‌دارم و این عجیب‌ترین اعترافِ من است! اعترافی که هیچ‌دلیل قانع‌کننده‌ای برایش ندارم ... هرکس می‌پرسد چرا آنقدر دوستش داری؟ می‌گویم نمی‌دانم ، دوست‌داشتن که دلیل نمی‌خواهد! می‌خواهد ؟ و هنوز خودم هم جواب این سوال را نیافته‌ام . فقط می‌دانم عشقِ تو ، شبیه گیاهی در قلبم جوانه زده و با حرف‌هایت ، با لبخند‌هایت ، با صدایت و با محبت‌هایت این گیاه را آبیاری می‌کنی و رشدش می‌دهی :) من بزرگش نمی‌کنم ، این خودِ تویی که گیاهِ عشقت را بزرگ می‌کنی ... این سبزینه‌ی درون قلبم را دوست دارم ، چون سبز است ؛ شبیهِ تو🌱 دلم می‌خواهد محبتت همچنان در وجودم بماند و من با تو ، به همه‌ی این روزهای سخت لبخند بزنم . با تو گذر کنم از تلخی‌ها و تو تنها شاهدِ رنج‌هایم باشی : ) بمان کنارم ، بودنت حیاتِ من است✨ - گلنار .
" ناجـــه "
- دوربینِ عکاسی را جلویِ صورتت گرفتم و لبخندهایت را شکار کردم. حواست نبود. داشتی از شعرخوانی لذت می‌بردی و عمیقاً لبخند می‌زدی. ناگهان حواست جمعِ من شد. مثل همیشه دستت را جلوی صورتت گرفتی و گفتی :« نگیر دختر! » عمیق نگاهت کردم. گفتم : « خیلی خوشگلی، دلم می‌خواد تا ابد عکاسِ قشنگیات باشم. » چشم‌هایت درخشید. عاشقِ درخششِ شبِ چشم‌هایت بودم. عاشقِ آن دوگویِ مشکی ، که مرا در خود حل می‌کرد ... باز حواست جمعِ شعر شد و باز من از حواس‌پرتی‌ات سوءاستفاده کردم. لذت می‌بردم از شکارِ لبخندهایت : ) دوست داشتم تو همیشه حواست پرت باشد و من اتفاقی‌ترین عکس‌ها را از تو بگیرم . عکس‌هایی که شاید حرفه‌ای نباشد ، اما پشتش خروار خروار خاطره نهفته است. عکاس بودن را دوست دارم ، اما وقتی بیشتر دوستش دارم که عکاسِ تو باشم ، یا عکاسِ لحظه‌هایمان . لحظه‌هایِ بی‌تکراری که دونفره می‌گذرد ، در مکان‌های مختلف! و من می‌دانم که این روزها دیگر برنخواهند گشت ... شاید برای همین، تمام دغدغه‌ام ذخیره کردن چیزهایی‌ست که این روزها را در خاطرم جاودان کند. چیزهایی مثل عکس‌ ، نامه ، صداها ، فیلم‌ها. چیزهایی مثلِ یادگاری‌های کوچک اما باارزش! من دلم برای تمامِ روزهایی که با تو گذشت، تنگ می‌شود . اما خوشحالم که تو ، هم‌مسیرِ من شدی و لحظه‌هایِ زیبایی را برایم ساختی🤍 خوشحالم که چندسالی از عمرم را با تو گذراندم ، عزیزِ قلبِ خسته‌ی‌ من : ) - گلنار .