eitaa logo
دروس استاد احدی حفظه الله تعالی
108 دنبال‌کننده
44 عکس
10 ویدیو
136 فایل
این کانال جهت نشر دروس خارج فقه و اصول استاد می باشد. ارتباط با ادمین sd1251356@
مشاهده در ایتا
دانلود
سعید دینی 📗📙📕📗📙📕📗📙📕📗📙 ⚫️🔴🔵⚫️🔴🔵⚫️🔴🔵⚫️🔴🔵 🔴➖➖➖➖➖➖➖➖🔴 @ostadahadi 🌹🍃🌾🌷🍃🍀🍃 🍃🌾🌷🍃 🌾🌷🍃 🌷🍃 /1/26 @ostadahadi اموری درباره دلالت حدیث مطرح شده است بقی هنا امور: امر اول: از نظرلغویون بین رفع و دفع فرق است . فرقش این است که رفع درجایی است که مقتضی موجود باشد و می خواهیم ان شیئ ثابت را ازاله کنیم مثل اینکه سنگی جلو در منزل است اورا برمی داریم دراینجا رفع اطلاق می شود رفع الحجرعن الباب. اما دفع عبارت است از منع مقتضی از تاثیر در وجود مقتضا مثل اینکه سنگی به سوی شما پرت می شود و با سپر سنگ را دفع می کنید و نمی گذارید به شما اصابت کند با این تفاوت کاربرد کلمۀ رفع در حدیث نبوی مشکل پیدا می کند چون امور نه گانه ای که پیامبراسم برد از اموری نبود که در زمانی ثابت باشد تا بخواهید انرا بردارید این احکام 9گانه ثابت نبودند تا اسناد رفع به این احکام نه گانه داده شود در زمانی حدیث رفع نازل شد که پیامبراسلام شریعت را بنا گذاشته بود و اتفاقی نیفتاد تا حدیث رفع را نازل کند . این مربوط به دلالت حدیث می شود. امام راحل هم در خارج اصول همین بحث را طرح کرده است . 3نظر یا 3 راه حل برای این اشکال ارائه شده است: 1- مرحوم نائینی در فوائد الاصول ج 3 ص 337: بین رفع و دفع فرقی نیست چون ممکن در حدوث و بقا محتاج به موثر است علت حدوث، کافی در بقا نیست علت محدثه و مبقیه هردو لازم است چون ممکن ذاتا محتاج به موثراست لذا اطلاق دفع و رفع مانعی ندارد ما هم در اغاز شریعت اسلام و هم در ادامه اش نیاز به علت داریم تا بتواند جلو مقتضی تاثیر را در جاهای متجدد بردارد بله اگر علت محدثه را کافی می دانستیم و علت مبقیه را لازم نمی دانستیم رفع، مغایر با دفع می شد لکن در محل خود(کلام و فلسفه) ثابت شد که جهان محتاج به علت محدثه و مبقیه است علت محدثۀ تنها کافی نیست بنابراین هرزمانی ما محتاج به حدیث رفع هستیم به لحاظ اینکه جلو مقتضی تاثیر را بگیرد مقتضی تاثیر مثلا قتل. کشتن اقتضای قصاص می کند ولی اگر قتل خطئی بود خطا جلو تاثیر قصاص را می گیرد یعنی رفع می کند دفع می کند هردو به یک معناست و فرقی نمی کند. یا مثلا ترک نماز حرام است حال اگر فراموش کرد و نماز نخواند نسیان جلو حرمت را می گیرد حال بگو رفع یا دفع فرقی نمی کند جواب این راه حل این است که: علت محدثه و مبقیه یک مبحث کلامی است که در فلسفه هم راه پیدا کرد مربوط به اختلاف بین اشاعره و معتضله است معتضله می گویند خداوند مثل بنا هست بنا را می¬سازد و خودش را کنار می کشد ولی اشاعره می گویند خداوند مثل شمس و ضیاء است که همیشه شمس باید باشد تا روشنائی حاصل شود . امامیه هیچکدام از ایندو نظریه را قبول ندارد و اصلا این بحث را غلط می داند بلکه قائل به اسباب قریبه و بعیده است. همه امور تجری باسبابها است این بیان امام صادق ع است در اصول کافی بیان شده که خداوند خالق اسباب است لذا قران می فرماید قل کل من عندالله. کار را تو کردی اما بازهم می گوید من عندالله.اصلا بحث توحید افعالی همینجاست . اشکال ما بر مرحوم نائینی این است که این بحث یک بحث عقلی است در حالی که اشکال در دلالت حدیث رفع است و دلالت، یک بحث لفظی است نباید قاعدۀ عقلیه در مباحث لفظیه بیاید. در مباحث لفظی تابع ظهوریم نه تابع قواعد عقلی. 2- آقا ضیا در نهایة الافکارج3 ص 211: ایشان بحث لفظی می کند و می گوید که اگر شیئی مقتضی داشت به اعتبار مقتضی اش اطلاق رفع صحیح است این امور نه گانه مقتضی دارند و حدیث رفع مقتضایش را برمی دارد مقتضی خطا این است که قاتل اعدام نشود مقتضی نسیان این است که تارک نماز معصیت نکرده است و ... نظیر شرط سقوط خیارات در عقد مثلا جمیع خیارات را در قولنامه اسقاط می کند درحالی که سقوط بعد از ثبوت است اسقاط بعداز وجود است تازه عقد بسته شد و هنوز غبنی ایجاد نشد تا خیار غبن را اسقاط کنیم هنوز تخلف شرط نشد تا خیار شرط را ساقط کنیم پس شرط سقوط خیار به اعتبار این است که این عقد مقتضی اینگونه خیارات است و چون اقتضای خیارات را دارد در متن عقد شرط اسقاط خیارات می کنند تا جلو مقتضی عقد را بگیرند جواب: اگررفع امراعتباری بود حق با شمایت ولی بحث ما برروی رفع حقیقی است نه مجازی و اعتباری مثلا اطلاق اسد بررجل شجاع اعتباری و مجازی است هیچ کس نمی گوید اطلاق رفع برخطا و نسیان مثل اطلاق اسد بر رجل شجاع است. وقتی بحث ما روی رفع حقیقی بود اشکال برمی گردد برای اینکه رفع درجایی است که یک امری ثابت باشد و این امور نه گانه ثبوتی و وجودی نداشت تا مرفوع شود ما الان دنبال ثبوت اعتباری نیستیم بلکه دنبال ثبوت تکوینی و خارجی و واقعی هستیم.
سعید دینی 📗📙📕📗📙📕📗📙📕📗📙 ⚫️🔴🔵⚫️🔴🔵⚫️🔴🔵⚫️🔴🔵 🔴➖➖➖➖➖➖➖➖🔴 @ostadahadi 🌹🍃🌾🌷🍃🍀🍃 🍃🌾🌷🍃 🌾🌷🍃 🌷🍃 /2/3 @ostadahadi یازدهمین مورد از اقسام نجاسات عرق جنب از حرام است . دربارۀ عرق جنب از حرام 3 فتواست: 1- عرق جنب از حرام نجس است 2- پاک است ولی مانع نماز است یعنی اگر کسی باعرق جنب از حرام نماز بخواند نمازش باطل است 3- عرق جنب از حرام پاک است و مانعیت هم ندارد . مختارما همین مورد است ادلۀ فتوای اول: مهم ترین دلیل انها دو چیز است: 1) یکی اجماع است : مرحوم صدوق در المقنع ص 43 و نیز مرحوم ابن جنید اسکافی و شیخ طوسی در خلاف ج 1 ص 165 و مرحوم شیخ مفید در کتاب المقنعه فرمودند که دلیلنا اجماع الفرقه . مرحوم شیخ یوسف بحرانی در الحدائق الناضره ج 5 ص 215 : ومما ذکرنا یعلم ان المشهور بین المتقدمین هو القول بالنجاسه در کتاب امالی فرمودند: دین امامیه برنجاست عرق جنب از حرام است صاحب جواهر ج 6 ص 71 همین مطلب را فرموده است نقدما براین اجماع از چند جهت است: جهت اول: تحقق اجماع برنجاست عرق جنب از حرام غیر متحقق است چون به قول علامه حلی هریک از علمائی که در یک کتاب فتوای به نجاست عرق دادند در کتاب دیگرفتوای به طهارت عرق دادند. لذا این اجماع متحقق نیست مثلا مرحوم صدوق در برخی از کتب فتوای به طهارت داده و شیط طوسی در مبسوط فتوا به طهارت داد و شیخ مفید در برخی از کتب فتوا به طهارت داد . این اجماع محقق نیست جهت دوم: این اجماع، اجماع مرکب است و بسیط نیست یعنی درواقع از باب عدم قول به فصل فتوای به نجاست دادند چون در روایات و فتاوای قدما امده است که لباس الوده به عرق جنب از حرام، حرام است دران لباس نماز بخوانید برخی از فقها نوشته اند هرکس که فتوا به حرمت می دهد فتوا به نجاست عرق جنب از حرام هم می دهد لذا تفصیل بین ایندو خرق اجماع است و خرق اجماع جایز نیست جهت سوم: اجماع قدما از نظرما کاشف از رای معصوم است در صورتی که هم نقل سبب باشد و هم نقل مسبَّب یعنی هم اسامی مفتیان و فتاوا امده باشد و هم اصل فتوا مشخص باشد در حالی که دراینجا غالبا به نقل مسبب اکتفا شد و سبب نقل نشده است یعنی فقط گفته اند اجماع برنجاست عرق جنب از حرام است . مسبب ان حکم است و سبب ان الفاظ و فتاوایی است که باید نقل شود مسبب را گفتند اما سبب را نگفتند. بعضا هم نقل سبب مجمل است و مبین نیست و مشخص نکردند فقط نوشتند دلیلنا اجماع اما تبیین نکردند یعنی نگفتند که تحقیق کردم که در کتب فقها که فقها چه چیزی گفتند نگفته من سر درس با استادم بحث کردم یا نه. هیچ چیزی نگفتند. 2) دلیل دوم: روایات 1- در فقه رضوی آمده البته این روایت طولانی است فقط مورد بحث را بیان می کنیم که امام رضا ع فرمود وان عرقت فی ثوبک و انت جنب وکانت الجنابة من الحلال فتجوز الصلاة فیه وان کانت حراما فلا تجوز الصلاة فیه حتی تغتسل اگر درحال جنابت در لباست عرق کردی و جنابت حلال بود نماز دراین لباس جایز است واگر جنابت از حرام بود نماز دراین لباس جایز نیست مگراینکه این لباس را بشویی. امربه شستن لباس دلیل براین است که لباس توسط ان عرق جنب از حرام نجس شده که فرمود نماز نخوان تا وقتی بشویی. 2- علی بن مهزیار ازامام عسکری ع قال ان کان عرق الجنب فی اثوب وجنابته من حرام لا تجوز الصلاة فیه وان کان جنابته من حرام فلا بأس. مستدرک وسائل ج 2 ص 570 حدیث 5باب 20. 3- روایت کَفَرسوزی. ایشان اهل خراسان است که اسم ان روستا کفرسوزی است برخی هم گفتند کفر توتی بوده . از کسانی است که می فرماید فدخل سرّ من رای فاراد ان یساله من الثوب الذی یعرق فیه الجنب ایصلی فیه؟ فبینما هو قائم ... وان کان من حرام فلا تصل فیه. دلیل بر نهی از نماز در لباس الوده به عرق جنب از حرام است اشکالاتی که براین دسته از روایات وارد شده است از چند جهت است: جهت اول: تمامی این روایات ضعیف اند چون روایت فقه رضوی مرسل است و روایت علی بن مهزیار سلسلۀ سند مقطوعه است و جناب کفر سوزی هم حکم به ضعف شده لذا سند روایات کاملا مشکل دارد و فقهای ما مثل خوئی و امام قبول نکردند جهت دوم: از نظردلالت است بسیاری از فقها از روایات نجاست عرق جنب از حرام را بدست نیاوردن دبلکه مانعیت عرق جنب از حرام را ذکر کردند لاتجوز الصلاة فیه یعنی اینکه لباس الوده به عرق جنب از حرام مانع نماز است نظیر اینکه نیم خوردۀ گربه نجس نیست ولی مانع از نماز است یا پشم بدن گربه نجس نیست ولی اگر در لباس نمازگزار باشد نماز اشکال دارد استفادۀ نجاست از لا تصل مشکل است چون لا تصل حکم نماز را بیان می کند نه حکم نجاست عرق جنب از حرام را . جهت سوم: دلالت این روایات معارض دارد چون در روایت حمزة بن حمران از امام صادق ع نقل کرده که امام فرمود لا یجنب الثوب الرجل و لا یجنب الرجل الثوب