eitaa logo
اشعار اهل‌بیت علیهم‌السلام
284 دنبال‌کننده
11 عکس
2 ویدیو
0 فایل
🔰اَلسَّلاٰمُ عَلَیْکُمْ یٰا اَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ 💠 اگر شعر خوبی روزیتون شد و ازش خوشتون اومد بفرستید: @abes80
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیها مردک پست که عمری نمک حیدر خورد نعره زد بر سر مادر به غرورم برخورد ایستادم به نوک پنجه ی پا اما حیف دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خورد هرچه کردم سپر درد و بلایش گردم نشد ای وای که سیلی به رخش آخر خورد آه زینب تو ندیدی! به خدا من دیدم مادرم خورد به دیوار ولی با سر خورد سیلی محکم او چشم مرا تار نمود مادر از من دوسه تا سیلی محکمتر خورد لگدی خورد به پهلوم و نفس بند آمد مادر اما لگدی محکم و سنگین تر خورد حسن از غصه سرش را به زمین زد، غش کرد باز زینب غم یک مرثیه ی دیگر خورد قصه ی کوچه عجیب است «مهاجر» اما وای از آن لحظه که زهرا لگدی از در خورد @poem_ahl
سلام‌الله‌علیه بي تو شد حجره ي من كلبه ي احـزان چه كنم روز و شب بـا غم سـوزنده ي هجـران چه كنم گـاه در حجـره و گـه مسجـد و گـه شهـر و ديـار بـه رهت در بـه در و بـي سـر و سـامان چه كنم از وجـود حـسد و مكـر زليخـاي زمـان گـاه در چـاهم و گـه گـوشه ي زنـدان چه كنم دل سيـلـوي بـشـر خـاليِ از گنـدم عشـق فصلِ قحطي است بگو يوسف كنعـان چه كنم و در ايـن قحـطـي دوران فـراموشـي عشـق آدمی جـيـره خـور مـعبـد شيـطان چه كنم كـاهنـان در دل معـبد همگـي جـمع شـدنـد بـاز هـم در سـرشـان فتنـه و طـوفان چه كنم ذره ذره دل مـردان شـده بـي غـيرت و سـرد زلف غیـرت ز حیـا گشته پـريشـان چه كنم تـيـغ گـيسـوي زنــان، حـلـق حـيـا مـی بُـرّد مـن از اين نـنگ زمـان، خفتِ دوران چه كنم مصـريــان دست نـيـاز فُـقـرا رد كردند بـي تـو بــا آه فـقيـران و يتيمـان چه كنم در دل شهـر به ما سوته دلان طـعنه زننـد گـو كـه بـا طعنه ي بـي مـوردِ خصمـان چه كنم خون پاک شـهـدا را بــه تـمسخـر بُــردنـد بـا دل سـوخته و ايـن غـم سـوزان چه كنم رهـبـر مصـر زمـان اشك بـريـزد شب و روز آه بــا یوسف دلخـستـه ي نــالان چه كنم دیگر از غصه و غم کاسه ی دل لبریز است خستـه ام خستـه ز خـودخـواهي انسـان چه كنم كاش مـي شـد كـه رهـا گـردم از ايـن نيل فـراق بـرسم سـاحـل وصـل رخ جـانـان چه كنم گـرچـه در مصرِ دل و جـان مهاجر هستی بـي تـو امـا شده دل كلبه ي احـزان چه كنم @poem_ahl
سلام‌الله‌علیه از غم دلدار عشق، منجی و غمخوار عشق دل همه شب می زند، پنجه به گیتار عشق از عطش دیدنش، تا دم بوسیدنش خون چکد از گوشه ی، چشم علمدار عشق در اُحد روزگار، وز پس این انتظار سینه ی ما را درید، هند جگر خوار عشق عاقبت از ماتمش، بر سر دار غمش ما به یقین می شویم، میثم تمّار عشق قصه ی اصحاب کهف، می رود از ما به وصف حبس ابد خورده ایم، گوشه ای از غار عشق کرده کمین تکسوار، ماهر و آرش تبار مرکز دل را نشان، تیر کماندار عشق لشکر تیمور غم، دم زده شیپور غم کشور جان را گرفت، غصه ی سردار عشق هاتف رندان بگو، نای نیستان بگو کی زند آن شهسوار، تکیه به دیوار عشق مستم و ویران شده، ماتم و حیران زده این همه آوارگی، نیست بجز کار عشق بر لب طوفان دل، موج قلم شد خجل گفت «مهاجر» تویی، شاعر اشعار عشق @poem_ahl
سلام‌الله‌علیه مریض کوی جنونم، دوای من وصل است جواب کرده ی عشقم، شفای من وصل است نصیب من غم هجران شد از هزاران جرم گناه جان و دل و دیده های من وصل است شکایتی ننمودم ز فتنه های فراق سکوت و صبر دل و ماجرای من وصل است دل شکـسته و غـمدیـده را کجـا ببرم..؟ سـوار مـوج جنـون، نـاخدای من وصل است چگونه کعبه روم، بـا چه رو طواف کنم طواف کعبه و سعی و صفای من وصل است ز خاک کوی تو ای دوست، بر ندارم چشم که نور چشم من و توتیای من وصل است اگر که نیکم اگر بد، نوشته پایِ توأم درون برزخ هجرت، جزای من وصل است به زیر تیغ غمت، سر نهاده ام عمری شهید عشق توأم، خون بهای من وصل است به روی خواهش نفسش نهد «مهاجر» پای شکسته نفس من آری، هوای من وصل است @poem_ahl
سلام‌الله‌علیها با اینکه نا ندارد و قامت کمان شده چون کوه پشت حیدر کرار مانده است هر شب برای غربت و مظلومی علی تا صبح گریه کرده و بیدار مانده است از نحوه قدم زدنش حدس میزنم چشمان ضرب دیده او تار مانده است کمتر شده تورّم پلکش ولی هنوز بر پیکرش جراحت بسیار مانده است حتی نفس که میکشد آزار میکشد بدجور بین آن در و دیوار مانده است از پارگی پیرهنش چند رشته نخ با رنگ سرخ بر نوک مسمار مانده است زیر لگد که دنده پهلو شکست، دید.. محسن بروی خاک چه خونبار مانده است زخمش عمیق مانده با خونریزی شدید زینب برای بستن آن زار مانده است ای فضه لا اقل تو جواب مرا بده این جای پای کیست به دیوار مانده است؟ @poem_ahl
سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیها هر نفس شعله ای از سوختنت می آید آه چون آتش سرخ از دهنت می آید وای اگر زخمِ زبان‌بسته دهن باز کند… بوی خون است که از پیرهنت می آید این صدا خش خشِ یک آینه‌ی خُرد شده است… زینبت گفته صدا از بدنت می آید حرف همسایه دروغ است..،نه..،لاغر نشدی این لباسی که خریدم به تنت می آید گوشواری که گرفتیم بیانداز به گوش دارد از کوچه ی خلوت..،حسنَت می آید دُوُّمی خواسته از من..،به عیادت برسد پاشو کدبانویِ من، راهزنت می آید دست من بسته که شد بین شلوغی..،قُنفذ طعنه زد: فاطمه ، خیبرشکنت می آید با من از میخ کج و محسن شش ماهه نگو فضه اینجاست..،بگو، هم‌سخنت می آید شب شد و تشنه‌لبت خیره به در..،داد کشید ناله ی کُشته ی دور از وطنت می آید وقت غسل تو علی دست ز دنیایش شُست… این چه خونی است که روی کفنت می آید @poem_ahl
سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیها شِکسته قامَتی اِی یارِ نیمه جانِ علی چه بی فُروغ شُدی، ماهِ آسمانِ علی مَرا به خاک نشانده، قَدِ هِلالیِ تو گِرِفته سوسوی چَشمانِ تو، تَوانِ علی نَفَس نَفَس زَنی و ذَرّه ذَرّه آب شَوی چه زود پیر شُدی، هَمسَرِ جَوانِ علی سه ماه شد، که سُخَن با عَلی نِمی گویی سه ماه شد، که نَدادی رُخَت نِشانِ علی هَمیشه بَستَرَت اَز بَرگهای لاله پُر اَست گُلِ خَزان زده ی سُرخِ بوستانِ علی کَسی سُراغِ تو را اَز عَلی نِمی گیرَد مَدینه، مَرگ کُند آرزو، به "جانِ علی" گِرِفته اَم زِ غریبی، دو زانویَم به بَغَل که تاب آوَرَد این داغِ بی کَرانِ علی؟ اَگَر چه بِینِ خُسوفی، هَنوز ماهِ مَنی بِتاب بَر مَن و بَر این سِتارگانِ علی بیا و این دَم آخَر، بَرای دِلخوشی ام بَخند تا که نَمُردَم، بِخَند جانِ علی @poem_ahl
سلام‌الله‌علیها سلام‌الله‌علیها رسم است مردم! بین دعواهای مردانه.. بیرون نمی آید به هیچ عنوان زن از خانه اما در اینجا در نبرد قوم بیگانه زهرا به میدان می‌زند پیروزمندانه گویا پیمبر به جدال بولهب رفته بانو به جنگ قوم بی اصل و نسب رفته مثل شراری که به یک گلزار می افتد آتش به روی در روی دیوار می افتد ضرب لگد بر مخزن الاسرار می‌افتد با ضربه ی مسمار دست از کار می‌افتد پای غریبه بر روی قرآن به شدت خورد سادات می‌بخشند، در محکم به صورت خورد دست علی بسته ست و دست همسرش زخمی زهرا سرش زخمی، دلش زخمی پرش زخمی شاخه شکست و گشت سیب نوبرش زخمی با دیدن مادر غرور دخترش زخمی با روضه های کوچه روز پنج تن شب بود پایان کوچه روضه های شام زینب بود راه حرم را کوچه پشت کوچه سد کردند با آل عصمت مردمان شام بد کردند بد مست ها توهین به الله الصمد کردند هر سر که می افتاد از نیزه لگد کردند تا دختران را با لباس پاره می‌دیدند بر گریه های بچه ها مستانه خندیدند دروازه غوغا کوچه و بازار غوغا بود قوم یهود آماده صدجور بلوا بود پیش اسیران بین آن اوباش دعوا بود زینب میان حرف های بددهن ها بود حال بزرگ قافله خیلی مشوش بود بر صورت سرخ اسیران جای آتش بود @poem_ahl
سلام‌الله‌علیها سلام‌الله‌علیها سلام‌الله‌علیه ای زخم انگاری تو هم آزار داری در هر نفس به گریه‌ات اصرار داری از من گذشت ای میخ، اول مطمئن شو پشت در خانه نباشد بارداری ای کاش امشب پر بگیرم چون که سخت است در سن و سال زینبم بیمارداری تشخیص فرزند از صدا عین عذاب است ای وای از وقتی که دیدِ تار داری تا زنده‌ام خوب استراحت کن علی‌جان خیلی زمان کَفْن و دفنم کار داری من حاضرم که باز به جانم بگیرم دردی که وقت شستن مسمار داری بیخود مرا منصوره‌ی عرشم نگفتند غصه نخور مانند زهرا یار داری با‌ گریه پرسیدی چرا در بین بستر از کنج حجره فاصله بسیار داری؟!... ....بین در و دیوار گیر افتاده باشی تا عمر داری ترس از دیوار داری زینب کنارت هست پس جای غمی نیست یعنی که بعد از رفتنم غمخوار داری امروز گفتم به حسینم کاش بودم بالاسرت روزی که نیزه دار داری پیراهن و عمامه و انگشتر و خوود در سفره ات خیراتیِ بسیار داری @poem_ahl
سلام‌الله‌علیه سلام‌الله‌علیها سلام‌الله‌علیه خوردی زمین و خورد زمین لشگر علی خاکی شدی و ریخت چه خاکی سر علی نشناختند قدر تو را قدر مرتضی تکثیر خیرهای علی، کوثر علی غم نیست، غصه نیست سلامم کسی نکرد کافی است یک سلام کند همسر علی هجده بهار دیده ی من، با علی بگو... از ساقه از چه خم شده نیلوفر علی؟! کُشتی مرا به نافله های نشسته ات ای در عبادت دل شب یاور علی تا صبح ناله کردی و تا صبح سوختم حوریه ی بهشتیِ نوحه گر علی گرچه شبیه سایه ولی سایه ی سری زهرا تویی پناه دل مضطر علی قلبم شکست، روی مگیر از منِ غریب پوشیه می زنی ز چه رو محضر علی؟! تو پا به ماه بودی و ماه علی ببخش خوردی زمین مقابل چشم تر علی هر بار با نفس زدنت وقت پاشدن تکرار می شود غم زجر آور علی وقتی که بار بستی و از خانه می روی از سینه می رود نفس آخر علی شکر خدا سرت روی دامان زینب است وای از سر حسین و دل دختر علی این سه کفن برای تو و مجتبی و من سهمش حصیر شد پسر دیگر علی @poem_ahl
سلام‌الله‌علیها گل جای خود دارد ای کاش آهن در آتش نماند من دوست دارم که حتی دشمن در آتش نماند راه گریزی ندارم، می سوزم و می نویسم صد مرد آتش بگیرد، یک زن در آتش نماند @poem_ahl
سلام‌الله‌علیها سوختن را به عِینه معنا کرد آنچه با یاس، هُرمِ گرما کرد گُل در آتش اگر که جمع شود دیگر آن را نمی توان وا کرد رُک بگوئیم..،مادرِ ما سوخت شعله با صورتش چه بد تا کرد! بانویی بی‌پناه و چل نامَرد... قتلگاهی شلوغ برپا کرد " دُوُّمی داد زد سر زهرا..." یک نفر هم نگفت: بی‌جا کرد! نَفَسش رفت..، تا لگد کوبید فضّه او را دوباره احیا کرد صدف افتاد..، گوهرش افتاد نسلِ سادات لطمه پیدا کرد کاش می شد دروغ روضه نوشت: چکمه با چادرش مُدارا کرد تازیانه دخیلِ بالَش شد مرگِ خود را از او تقاضا کرد قنفذِ رذل پشت هم می زد... حیدر این صحنه را تماشا کرد فاطمه دست از علی نکشید نقش خود را چه خوب ایفا کرد آه! مانندِ یک شَبَح‌شُدَنَش وضعِ این جسم را معما کرد فاطمه سِرِّ خَلقِ عالم بود... راز را میخِ داغ افشا کرد تا ابد هیچکس نمی فهمد آنچه مسمار با دل ما کرد @poem_ahl