هدایت شده از سوگند (약속)
حسین بر میخیزد. اما شکنندگی عمود خیمهٔ وجودش، بیشتر و رمق بازمانده در زانوانش کمتر از آن است که بتوانند ایستاده بماند
هدایت شده از سوگند (약속)
او می دوید و من می دویدم
او سوی مقتل من سوی قاتل
او می نشست و من می نشستم
او روی سینه من در مقابل
او می کشید و من می کشیدم
او از کمر تیغ من آه باطل
او می برید و من می بریدم
او از حسین سر من غیر او دل
هدایت شده از سوگند (약속)
أَلا یا أهْلَ الْعالَمِ اَنَّ جَدّیَ الْحُسَیْن قَتَلوهُ عَطْشاناً