روادار-شماره شصتوششم.pdf
حجم:
3.1M
📝بولتن رواییخبری «روادار»؛ برای این روزهای ایران.
🕔هر روز ساعت ۱۷
📌شماره شصتوپنجم
۲۲/اردیبهشت/۱۴۰۵
~~
«این، روایت ماست»
روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
🆔https://ble.ir/ravadar
🆔https://eitaa.com/ravadar
روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
نبض پرچم وارد خیابان زند شدم، به سمت میدان امام حسین(ع) رفتم که رقص پرچم ایران را وسط میدان دیدم، ن
﷽
🔻 نبض پرچم
◻️صحنه اول
ظهر 1 اردیبهشت، کمی مانده به ساعت ۱۴
🔸باران می آمد؛ نه کند، نه تند. اما با دانه های درشتُ و آب دار که برف پاکن به نفس نفس افتاد و صدای قیژ قیژش در آمد.
روی پل باغ صفا، شیشه راست را کشیدم پایین از عظمت آبی که در رودخانه خشک عبور می کرد؛ عجیب بود، هیچ وقت چنین پر آب ندیده بودمش. برخی می گویند به خاطر حذف رادرهای آمریکا در منطقه ابر و باران با ما آشتی کرده، برخی می گویند نه روند طبیعی طبیعت است که امسال چنین شده، اما من هم مثل برخی معتقدم این رحمت، لطف و عنایت ویژه رسیده از خداست.
🔸از پشنگه های باران شیشه را کشیدم بالا تا رسیدم میدان امام حسین، دو سه دقیقه مانده به ساعت ۱۴، رادیو فارس این دقایق سلام بر امام حسین میدهد. بغضی غریبی آمد سراغم وقتی چشمم به نمادهای افتتاح نشده میدان امام حسین(ع) افتاد که قرار بود ۱۵ رمضان افتتاح شود و حالا دو ماه گذشته از آن روز.
🔸آرام آرام فرمان را به راست دادم که دیدمش و این بار شیشه چپ را پایین کشیدم! همان جا که نیسان له شده آبی را گذاشتهاند و زيرش نوشتهاند کمک های ترامپ رسید! کنار همان بود، چادر به سر، زیر شر شر باران، پرچم ایران در دست، پرچم می چرخاند، تنهای تنها.
باران بود، میدان امام حسین، چادر مشکی بود و پرچم سه رنگ و رقصان ایران.
اولین چیزی که به ذهنم آمد این آیه بود
وَ لِلَّـهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ...
🔸گفتم خوش به غیرت و همتی که تو داری و من ندارم. شاید این باران به یمن حضور او می بارد!
نم نم باران می پاشید در صورتم، شیشه را بالا کشیدم، اما او چادر خیسش را با یک دست مرتب می کرد، بی آنکه پرچمی که در دست دیگرش بود، لحظه ای بایستد!
▫️صحنه قبل از اول
🔸بعضی وقتها متوجه نعمت ها نیستیم از بس تکراری هستند، نه خاص و یکباره و لحظه ای که در چشم باشند و شُکرمان بر لب، آن قدر همیشگی هستند و بی منت که یادمان می رود بودنشان حیات ما هستند.
🔸مثلاً همین قلب، یک لحظه دَر گوشمان را روی صدای های اطراف ببندیم، تپشش را در سینه مان می شنویم و لرزشش را و ریتم منظمش را روی مچ دستمان.
همان تکه گوشت قرمز رنگ دوست داشتنی که در استرس ها، نگرانی ها و خوشی ها و لذت ها، هم پایمان ذوق می کند و تند تند می زند و در افسردگی و ناراحتی ها از ریتم می افتد و بی جان می تپد.
🔸بیچاره، قلب تنمان، اگر سالم باشد در هر دقیقه شست بار تپش دارد تا پنج لیتر خون را در تمام هیکل ما، از طاق سر تا کف پا بچرخاند، اما هیچ وقت به فکرش نیستیم تا اینکه دردی به جانش بیفتد و عزیزمان شود که هر روز برای آرامشش قرص بخوریم، شوری و چربی نخوریم تا نازش را بکشیم!
🔸چند روز از حوادث تلخ دی ماه میگذشت که دانشگاه ها باز شد. همان روزهای اول بازگشایی، در شریف ترین و در زهرایی ترین دانشگاه ایران، تن نازک پرچم سه رنگ و الله نشان ایران که همچو برگ گلی در نسیم به اهتزاز در می آید، آتش گرفت!
🔸وقتی آتش گرفت، فهمیدم بعضی نعمتها هستند، در تمام ساعات شبانهروز برقرارند، بودنشان حیات ما است اما هیچ وقت در چشم ما نیستند، مثل همین پرچم کشورمان که انگار قلب وطنمان است. در شور و ذوق جنگ و پیروزی تندتند می تپد و در آرامش و صلح، دل به نسیم می دهد که گاهی بلرزد.
انگار باید در روزهای سختی وطن هم، ناز پرچم را خرید و نگذاشت، پایین بیاید و نبض حرکتش خاموش شود.
▫️صحنه دوم
سحر ۱۳ اردیبهشت، کمی بعد از ساعت ۵ صبح
🔸وقتی آمدم شب بود و حالا سپیده زده بود. چشم هایم از شب بیداری ذوق ذوق میزند، شیشه ماشین را پایین کشیدم تا خمیازه ها را به خنکای صبح بسپارم، که حداقل تا رسیدن به خانه پلک هایم بهم نیاید.
وارد خیابان زند شدم، به سمت میدان امام حسین(ع) رفتم که رقص پرچم ایران را وسط میدان دیدم، ندیدم پرچم به دست چه کسی بود، اما یقینا ایران دوست بود، در آن تنهایی و سوز سحرگاه، در تنهایی که ریایی برای دیده شدن نبود، محکم پرچم را می چرخاند.
🔸این روزها، این شبها، این نیمه شب ها و این سحرها نبض پرچم ایران، در خیابان ها و میدان ها قوی میزند.
✍️روزنگار #جنگ_رمضان به روایت #مجیدایزدی
🌐https://farsnews.ir/ravadar/1778750976173152298
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
«این، روایت ماست»
روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
🆔https://ble.ir/ravadar
🆔https://farsnews.ir/ravadar
🆔https://eitaa.com/ravadar
روادار-شماره شصتوهفتم.pdf
حجم:
3.1M
📝بولتن رواییخبری «روادار»؛ برای این روزهای ایران.
🕔هر روز ساعت ۱۷
📌شماره شصتوهفتم
۲۴/اردیبهشت/۱۴۰۵
~~~~~~
«این، روایت ماست»
روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
🆔https://ble.ir/ravadar
🆔https://eitaa.com/ravadar
روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
فخر مادر دو برابر شده است در مصرع دوم شعر گفته بودم: «سوگ مادر، چه بگویم؟ دو برابر شده است» اما وقت
﷽
🔻 فخر مادر دو برابر شده است
🔸چند ساعت مانده بود به عصر روایت سووشون. دلم میخواست در کنار غزلی که برای شعرخوانی در برنامه در نظر گرفته بودم، شعری هم مختص شهیدان بگویم.
به روح شهیدان نوجوان، که میزبان آن قسمت از برنامه بودند، یعنی شهیدان امیرحسین و ایلیا شرفی متوسل شدم.
دلم رفت سمت حضرت زینب سلام الله علیها و دو پسر شهیدش، غزلی مزین به نام ایشان و تقدیم به مادر شهیدان شرفی سرودم.
🔸در مصرع دوم شعر گفته بودم:
«سوگ مادر، چه بگویم؟ دو برابر شده است»
اما وقتی در برنامه حرفهای مادر صبور شهیدان را شنیدم، نظرم عوض شد.
مادری که افتخار میکرد به فرزندان بیسر و سربلندش، فرزندانی که بسیجی، نخبه علمی، عاشق هوافضا و شهید حاجی زاده و دلدادهی شهادت بودند.
فضای فخر بر سوگ غلبه داشت، تصمیم گرفتم قبل از شعرخوانی، «فخر» را جایگزین «سوگ» کنم و اینطور نوشتم:
«شوق پرواز نصیب دو برادر شدهاست
فخر مادر، چه بگویم؟دو برابر شده است...»
🔸در مصرع آخر شعر گفته بودم:
«دو مزار و دل خون قسمت مادر شده است»
خواستم «دل خون» را هم عوض کنم، که مادر شهیدان، در قسمتی از صحبتهایش گفت: «پسرانم مونسم بودند، دلتنگ میشوم و اشک میریزم اما در تنهایی.»
با خودم گفتم که شاید مادر، دلِ خونش را می برد بین مزار دو دستهگلش و در خلوتی دلنشین، اشک تسلایش میدهد.
پس بیت را همانطور نگهداشتم:
«از پسرهای برومند و جوانش اینک
دو مزار و دل خون قسمت مادر شدهاست»
✍️روزنگار #جنگ_رمضان؛ روایت #سارا_رمضانی از عصر روایت سووشون
با حضور خانواده شهیدان امیرحسین و ایلیا شرفی
🌐https://farsnews.ir/ravadar/1778836180095140327
🌐https://ble.ir/revayat_sararamezani
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
«این، روایت ماست»
روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
🆔https://ble.ir/ravadar
🆔https://farsnews.ir/ravadar
🆔https://eitaa.com/ravadar
روادار-شماره شصتوهشتم.pdf
حجم:
3.1M
📝بولتن رواییخبری «روادار»؛ برای این روزهای ایران.
🕔هر روز ساعت ۱۷
📌شماره شصتوهشتم
۲۵/اردیبهشت/۱۴۰۵
~~
«این، روایت ماست»
روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
🆔https://ble.ir/ravadar
🆔https://eitaa.com/ravadar
روادار-شماره شصتونهم.pdf
حجم:
3.1M
📝بولتن رواییخبری «روادار»؛ برای این روزهای ایران.
🕔هر روز ساعت ۱۷
📌شماره شصتونهم
۲۶/اردیبهشت/۱۴۰۵
~~
«این، روایت ماست»
روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
🆔https://ble.ir/ravadar
🆔https://eitaa.com/ravadar
روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
هر روز راجع به تو صحبت میکنیم ۷۰ روز از شهادتت گذشته و ما هروز راجع به تو صحبت میکنیم شهیدِ عجیب
﷽
🔻 هر روز راجع به تو صحبت میکنیم
🔸تمام آن روز را بخاطر دارم، حتی آب و هوایش را...
آذرماه بود سال ۱۳۹۸ ، شدید باران میآمد.
اولین دهه فاطمیه ایام کرونا...در معراج شهدای شیراز یک شهید پانزدهساله مهمان ما شده بود و یادم است که چقدر چهرهاش برای ما خادمان جالب میآمد که در آن سن سیبیلهایش چنین پرپشت درآمده بود.
🔸تو و دوستانت پرده را کشیدید تا خواهرها را از قسمت خودتان جدا کنید حتی یک پرده قرمز رنگ را از جنس مخمل روی نیمی از تابوت شهید کشیده بودید تا موقع زیارت چشمهایتان به قسمت ما نیفتد! آن شب با روضهی حضرت زهرا شروع شد با روایتگری آقای آرام ادامه یافت و دوباره با مداحی حضرت زهرا تمام شد.
حتی متن مداحی آقای روضه خوان را به خاطر دارم:
یادم نمیرود که همه عزتم تویی ...
🔸از قسمت برادرها صدای گریه بلند میشد و مطمئن هستم یکی از لطمهزنان حضرت زهرا در آن شب خودت بودی.
🔸جلسه تمام شد قرار بود شهید را به یک پادگان منتقل کنند تا صبح برای یک مراسم دیگر ببرندش، حتی یادم مانده در بلوار رحمت، نزدیک فضیلت، کنار نخلهای بلوار، باران شدید بود و آمبولانس حمل و نقل شهید بنزین تمام کرده بود و تو و دوستانت در آن هوا آمبولانس را هل میدادید...
🔸تمام اینها را با ارسال همین یک عکست امشب به یاد آوردم، با جملهای که مخاطب ارسال کننده تصویرت زیر عکست برایم فرستاده بود: «آن شب را یادته؟»
حمید هم آنجا بود!
🔸آقا حمید یادت است پس از تشییع هر شهید، خدام عادت داشتند تا مدتها از حال و هوای آن شهید صحبت کنند؟ خواستم بگویم ۷۰ روز از شهادتت گذشته و ما هروز راجع به تو صحبت میکنیم
شهیدِ عجیبی شدهای حالا برادر محمدی، پدرت میگوید به هرآنچه در روضه میخواستی رسیده بودی وقتی پیکرت را از زیر آب درآورده بود.
🔸گمان میکنم وقتی کنار آن پرده مخمل سبز در معراج ایستاده بودم و در ذهنم میگفتم مگر مردها هم گریه میکنند تو داشتی این چنین رفتن را طلب میکردی...
یک بیت شعر با دیدن این عکس و خاطرات آن شب در ذهنم تکرار میشود:
کی میگه گریه به مردا نمیاد؟ مَردم و زنونه گریه میکنم
این همون چیزیه که مادرت میخواد
گریه میکنم برات، گریه، زیاد....
✍️روزنگار #جنگ_رمضان به روایت #سارا_شارضایی
🌐https://farsnews.ir/ravadar/1778997516161913013
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
«این، روایت ماست»
روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
🆔https://ble.ir/ravadar
🆔https://farsnews.ir/ravadar
🆔https://eitaa.com/ravadar
مدرسه شعر و داستان کلمه و مدرسه روایت حوزه هنری برگزار میکند:
ضیافت کلمه و تصویر
🎥 نمایش و خوانش فیلم «قمارباز» ویژه شاعران و نویسندگان
🔻نشست چهارم با حضور:
فرشته امیری
محمدحسن محمودی
▫️شنبه ۲ خرداد ۱۴٠۵ - ساعت ۱۶
▫️پردیس سینمایی استاد امین تارخ
🚨 آخرین مهلت ثبت نام:
چهارشنبه ۳٠ اردیبهشت
📞 هماهنگی ثبتنام: ۰۹۱۷۱۲۰۰۸۶۴
🔻🔻ظرفیت محدود🔻🔻
~~
«این، روایت ماست»
روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
🆔https://ble.ir/ravadar
🆔https://eitaa.com/ravadar
روادار-شماره هفتادم.pdf
حجم:
3.1M
📝بولتن رواییخبری «روادار»؛ برای این روزهای ایران.
🕔هر روز ساعت ۱۷
📌شماره هفتادم
۲۷/اردیبهشت/۱۴۰۵
~~
«این، روایت ماست»
روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
🆔https://ble.ir/ravadar
🆔https://eitaa.com/ravadar