eitaa logo
شعر مذهبی رضیع الحسین
7.9هزار دنبال‌کننده
620 عکس
5 ویدیو
2 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
آن قمر که هرکسی تحت لوایش بیمه بود.. قدّ و بالایش کنار نهر نیمه نیمه بود عبد را با دوری از ارباب کشتن راحت است ساقی بی آب را با آب کشتن راحت است بخت آل الله با افتادنش برخواب رفت مشک آبش تا  به خاک افتاد جسمش آب رفت تیر و گرز آهنی.. ماندم کدامش قاتل است یک نفر بی دست از مرکب بیوفتد مشکل است چشم او را با هزاران تیر بستند و سپس تیر ها را در تنش یک یک شکستند و سپس روی جسمش نیزه ها کار زیادی میکنند لااُبالی های کوفه رقص شادی میکنند مادرش کو تا ببیند چشم عباسش تر است پیکر عباس حالا از علم کوچکتر است! علقمه! در ساحل تو برگ برگِ لاله است این قد و بالا برای کودک شش ساله است گریه ی آقا بلند و خنده ی لشکر بلند طبل کوفی ها بلند و ناله ی مادر بلند کاش زهرا زخم ابرو را ببندد زودتر با همان چادر سر اورا ببندد زودتر نه علی اکبر نه عباس و نه قاسم نه کسی یک حسین ماند و هزاران غصه و دلواپسی خیمه بی عباس شد حال عقیله مضطر است اولین بار است زینب غصه دار معجر است ساقی بی دست پاشو خواهرت آشفته است با رباب و ام لیلی از اسیری گفته است @raziolhossein
گفت غیر از ما نبین یاری دگر گفتم به چشم با خبر از ما و‌ز عالم بی خبر گفتم به چشم گفت من عشقته قتلته گفتم چه خوب گفت تو عشق منی خون کن جگر گفتم به چشم گفت عاشق هدیه بر معشوق خود می آورد گفتمش من چه بیارم  گفت سر گفتم به چشم گفت ای سرمست کارت چیست‌ گفتم ساقی ام گفت آبی بهر طفلانم ببر گفتم به چشم مادرم ام الوفا بوده‌ست ، این دانست و گفت مشک را پر کن خودت عطشان گذر گفتم به چشم دید دندان تیز کرده تیغ دشمن بهر مشک گفت دستت را برایش کن سپر گفتم به چشم دستم افتاد و گره از کار مشکم وا نشد گفت با دندان گره وا کن پسر گفتم به چشم گفت جای بچه های فاطمه ، گفتم به دل گفت جای رفتن تیر خطر ، گفتم به چشم گفتمش من پیشمرگ شیرخوارت گفت آه میخورد اول کجا تیر سه پر گفتم به چشم گفت از بس چشم گفتی چشمهایت چشم خورد چشمهایت را بپوشان از نظر گفتم به چشم گفتمش اعجاز از من بر می‌آید امر کن گفت خواهم از سرت شق القمر گفتم به چشم گفتمش من ساقی لب تشنگانم گفت پس نیزه های تشنه را بر جان بخر گفتم به چشم گفتمش من غیرت اللهم ، عزیز الله گفت گریه کن بر دختران در نظر گفتم به چشم آخرش هم گفت چشمت را به روی نی ببند تا که زینب را نبینی در گذر گفتم به چشم @raziolhossein
باب الحوائج است و مشکل‌گشا اباالفضل شد دستگیر ما با دست جدا اباالفضل در محضرش ندیدم شرمنده سائلی را خیرات می‌کند چون بی سرصدا اباالفضل گرچه مریض ما را دکتر جواب کرده دلواپسی نداریم، داریم تا اباالفضل بعد از شفا گرفتن تثلیث دین خود را یک ارمنی عوض کرد: قبله، خدا، اباالفضل بردار حاجتت را با خود حرم بیاور عرض توسل از تو باقیش با اباالفضل دارم به لب دوباره یاد تمام اموات دردآشنا ابالفضل، ای باوفا اباالفضل شمشیر و شیر و آیات سنگینی بلیات گنجانده در علامات یک کربلا اباالفضل از دشمنش زده سر، پیش حرم سرش خم رزمش بجا ابالفضل، شرمش بجا اباالفضل خالی شده‌ست اما در روضه می‌تواند صدبار پُر کند مشک از اشکها اباالفضل یک کوفه دست میزد در علقمه همینکه دست مبارکش شد از تن جدا اباالفضل داغش کمر شکست از آقای هر دو عالم آن لحظه که صدا زد «ادرک اخا» اباالفضل به صورتی که از آن غم میزدود غم داد با صورت از بلندی افتاد تا اباالفضل کو آن قد بلندش؟ پاشیده بند بندش با نیزه بسکه جسمش، شد جابجا اباالفضل هم دست داده از دست هم پا شده بریده در علقمه چگونه زد دست و پا اباالفضل؟ باید حسین میرفت چون خیمه در خطر بود میزد به سینه میگفت: آه آی خدا ! اباالفضل... چون‌ بود شاه تشنه، بعد از شهادتش آب از کوثر او ننوشید.. ای مرحبا اباالفضل در محضر عقیله، جز بر فراز نیزه بالا نبرد سر را، ای با حیا اباالفضل @raziolhossein
به مانند سر زلف پریشانت، پریشانم زجابرخیز علمدارم، ز جا برخیز ای جانم اگر درخیمه باشم پس که جمعت میکند عباس؟ بمانم گر کنار تو به یاد خیمه گریانم کنار پیکر پاشیده‌ی تو زار میگریم برایت روضه‌ی ناموسی و بازار میخوانم بلندی قدت را دید و با نیزه بلندت کرد امان از دست این خولی، که کاری کرده حیرانم به تو حق میدهم که میزنی بازو به روی خاک که تیری مانده بین استخوان چشم، میدانم تویی در بین گرما و به تن، یک پیرهن داری ولی من یک دو ساعت بعد، روی خاک عریانم اگر تو برمگردی خیمه، جسمم زیرورو گردد اگر پیشم بمانی زیر ده مرکب نمی مانم سرت درهم شد اما باز پیداشد خدارا شکر ز بعد تو منم که زیر ابر نیزه پنهانم @raziolhossein
ميان غُربت وغم بي برادرم كردند كنارت ای گل پرپر چه پرپرم كردند به جای آن كه رسد مرهمی به زخم دلم چقـدر هلهله برديدة ترم كردند كجاست دست علم گيرتو علمدارم چه با اميروسپه دار لشگرم كردند پس ازشهادت اكبر ،كنارپيكرتو اسير پنجه ی درد  مكررّم كردند زبارداغ گرانت شكسته شدكمرم به جسم پرپرتو چون برابرم كردند نديده بود كسي اين چنين شكسته مرا كنون نظر به دل درد پرورم كردند همين كه چشم به چشم تودوختم ديدم ميان موجه ی غم ها شناورم كردند حضور فاطمه درعلقمه گواهی داد كه خون به جان ودل پاك مادرم كردند خلل نيافته ره درعقيده ام هرگز اگرچه بعد تو بی يارو ياورم كردند نوشت كلك «وفایی»كه باشهادت تو شبيـه آينه های مكدّرم كـردند @raziolhossein
نه آب مانده برایم نه آبرو چه کنم؟ نه باده مانده نه چیزی از این سبو چه کنم؟ به فرض اینکه مرا سمت خیمه ها بردی اگر سکینه به من گفت آب کو چه کنم؟ به پای مشک سر و چشم و دست را دادم ولی به روی زمین ریخت آرزو چه کنم؟ از اینکه آب رساندم به خیمه ها یا نه اگر که ام بنین کرد پرس و جو چه کنم؟ بدون دست شدم من که پای میکوبند عزیز فاطمه درمانده ام بگو چه کنم؟ دو دست خونی من را اگر که مادر تو به اشک دیده ی تر داد شست و شو چه کنم؟ ببخش دیدن دست بریده باعث شد برات زنده، غم ماجرای کوچه کنم؟ چهار تا یل ام البنین فدات شوند تو را چو دوره کنند از چهارسو چه کنم؟ برای حنجر تو سینه ام به تنگ آمد اگر که نیزه نشیند بر این گلو چه کنم؟ ببینم از سر نیزه سه ساله را، که کسی به قصد کشت دویده به سمت او چه کنم؟ و یا که از سر نیزه ببینم افتاده‌ست سرت به زیر سم و چکمه‌ی عدو چه کنم؟ بگو ببینم اگر خواهرت شود جایی کنار رأس تو با شمر روبه رو چه کنم؟ @raziolhossein
رحمت واسعه حی تعالاست حسین سایه رحمت او بر سر دنیاست حسین ماهمه عبد خدا اوست اباعبدالله ما عبیدیم همه سرور و مولاست حسین زینت دوش نبی نور دو چشمان علی ضربان دل صدیقه کبراست حسین   تا دم آخر خود فکر گنهکاران بود ایهاالناس ببینید چه آقاست حسین همه‌ی خواسته اش بود که دستی گیرد ورنه از دست کسی آب نمی خواست حسین چون پدر داغ پسر دید خودش میمیرد کشتنش نیزه و شمشیر نمی خواست حسین @raziolhossein
نگاه او دل از ارباب می برد ز چشم اهل کوفه خواب می برد اگر سقا به باران امر می کرد تمام کربلا را آب می برد @raziolhossein
در نقلهای تاریخی آمده‌است که پرچم حضرت عباس علیه السلام پرچمدار کربلا، جزو اموال غارت شده‌ای بود که به شام بردند. در میان غنائم وقتی که یزیدِ ملعون چشمش به آن پرچم افتاد عميقا آن را نگاه کرد و در فکر فرو رفت و سه بار از روی تعجب برخاست ونشست. سؤال کردند: ای امیر! چه شده که این گونه شگفت زده و مبهوت شده ای؟ یزید در جواب گفت: این پرچم در کربلا به دست چه کسی بوده است؟ گفتند: به دست برادر حسین که نامش عباس بود و پرچم داری سپاه امام حسین  را از جانب وی برعهده داشت. یزید گفت: تعجبم از شجاعت عجیب این پرچم دار است پرسیدند: چطور؟! گفت: خوب به این پرچم بنگرید، می بینید که تمام قسمت های آن از پارچه گرفته تا چوب آن براثر اصابت تیرها وسلاح های دیگر که به آن رسیده آسیب دیده است، جز دستگیره آن و این موضع که کاملا سالم مانده حاکی از آن است که تیرها به دست پرچم دار اصابت می کرده ولی او پرچم را رها نکرده است و تا آخرین توان خود پرچم را نگه داشته است !!! و تنها وقتی که آخرین رمق خویش را از دست داده پرچم از دستش افتاده یا با دست او با هم افتاده است و لذا دستگیره پرچم این گونه سالم مانده است... ۱.چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس ۲.کتاب دین و تمدن محمد على حومانی لبنانی @raziolhossein
به یاد مشک و دریا روضه ی ماست غمش امروز و فردا روضه ی ماست قیامت هم ، دو تا دست بریده به روی دست زهرا روضه ی ماست امید خیمه های نا امید است بریده دست و پای این شهید است بگو با زائران این قبر کوچک مزار یک علمدار رشید است عطش ، آتش به جان خیمه ها زد بزرگ و کوچک این قوم را زد بریده دست و پا ، جان داد عباس علی اصغر به جایش دست و پا زد سرش با تیغ تا ابرو شکسته دلش مانند فرق او شکسته شکسته استخوان بازوی او شبیه مادر بازو شکسته چه گرم است این عزا با  العطش ها گرفته خیمه ها را  العطش ها خدایا با دل سقا چه کرده نوای العطش ها العطش ها خمیده آسمان در حیرت افتاد به خاک گرم کوه غیرت افتاد ندارد دست پیش رو بگیرد ندارد دست ، پس با صورت افتاد بیا زائر بیا با اشک و احساس بپرس از برگ برگ شاخه ی یاس فدای قد و بالای رشیدت چرا یک قبر کوچک داری عباس @raziolhossein
زمان تنها خبر از داغ های ناگهان میداد عطش هم رفته رفته کار دست باغبان میداد تکان میخورد قلب مشکها بیتاب در خیمه رباب آرام چون گهوار اصغر را تکان میداد به موسی گفت هارون وزیر اکنون چه باید کرد نگاهی کودکانه مشک خالی را نشان میداد فرات هرچند با لبهای طفلی قهر بود انگار ولی تاوان قهرش را عموی مهربان میداد چه تصویر غم انگیزی برادر داشت در میدان سپر را میگرفت و مشک دست پهلوان میداد عجب تصمیم سختی بود، سقا در ازای آب به دستان زلیخا داشت یوسف را گران میداد چه خواهد کرد اگر با ماه کامل روبرو میشد بِبُرَد یا نَبُرد؟ داشت شمشیر امتحان میداد گناه چشم سقا چیست؟ میپرسید نخلستان ولیکن پاسخ او را فقط تیر و کمان میداد به قدر چرخش چشمی نیفتاده ست از دستش چه ها میگفت اگر خالق به این بیرق زبان میداد به روی خاک خون میریخت از چشم و سخاوت را گمانم داشت یاد ابرهای آسمان میداد دو تا دست بریده مشک پاره آنطرف اما برادر روی پاهای برادر داشت جان میداد.... @raziolhossein