کسانی که از سیل می ترسند بخوانند:
در زمان حضرت نوح پیرزنی بود که با چند فرزند یتیمش در کلبهای که ته درهای قرار داشت زندگی میکرد و حضرت نوح هر وقت از کار ساختن کشتی خسته میشد به کنار کلبهی آن پیرزرن میآمد و با او حرف میزد. وقتی قرار شد طوفان بیاید نوح به او وعده داد که هنگام طوفان او را خبر کرده و به کشتی سوار میکند.
وقتی طوفان آغاز شد نوح آن پیرزن را از خاطر برد. وقتی آب همه جا را گرفت به یاد پیرزن افتاد و تاسف خورد که چرا فراموش کرد که او را سوار کند. هنگامی که آب فرو نشست نوح دید که در نقطهای دوردست سبزهزاری وجود دارد.
نزدیک رفت و با تعجب مشاهده کرده که خانهی همان پیرزن است و هیچ آسیبی به آن نرسیده است و پیرزن و فرزندانش همه سالمند.
از پیرزن پرسید: طوفان که آمد و آب همه جا را گرفت تو متوجه نشدی؟
پیرزن گفت: یک بار که میخواستم نان بپزم دیدم ته تنورم کمی نمناک است، پس این از آثار طوفان بوده است!
کسی که با خدا باشد طوفان حوادث به او زیان نمیرساند و حتی وجود آنها را هم احساس نمیکند.
#مرحوم_دولابی
#مصباح_الهدی
این داستان پیرزنی بود که نوح فراموشش کرد اما خدا فراموشش نکرد. پیرزنی که سیل از تنور خانه او شروع شد!
حَتّٰى إِذٰا جٰاءَ أَمْرُنٰا وَ فٰارَ اَلتَّنُّورُ (هود٤٠)
برای گزینش از غرب باید کلیت تفکر غربی (وجود تاریخی غرب) را مدنظر داشت و در فرآیند گزینش با عنایت به آن دست به بومی سازی زد، نه اینکه فقط مظاهر ومحصولات آن (موجودات غربی) را بر اساس مشهورات انتخاب کرد.
فراموش نکنیم گوینده این سخن که از دیدن مثبتات غرب می گوید👇 همان است که از الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت و تحول در علوم انسانی سخن گفته است:
دو گرایش متضاد در مورد غرب هست که هر دو غلط است؛ یک گرایش عبارت است از تحجّر و تعصّب بیجا و ندیدن مثبتات غرب؛ غربیها در دانش، حرکت خوبی کردند، همّت کردند، پیشرفت کردند، دنبالگیری کردند؛ در فنّاوری همین جور، در بعضی از خصوصیّات اخلاقی، که من بارها در سخنرانی و غیره اینها را گفتهام؛ اینها را نباید رد کرد. ما هر چیز خوب را از هر جای دنیا باید بگیریم. بارها من گفتهام، ما حرفی نداریم شاگردی کنیم؛ پیش هر کسی که بیشتر از ما بلد است، ما شاگردی میکنیم، حرفی نداریم؛ منتها سعیمان باید این باشد که همیشه شاگرد نمانیم؛ بنابراین تحجّر در مقابل غرب و تعصّب بیجا در مقابل غرب که بگوییم هر چه از غرب میآید، هر چه باشد غلط است، نه؛ این را ما نمیگوییم و قبول نداریم. نقطهی مقابلش غربزدگی است؛ غربزدگی خطر بزرگی است. در دل حکومت غربزدهی پهلوی، یک روشنفکر ریشهدار در مسائل دینی، یعنی مرحوم جلال آلاحمد که عالمزاده و پسر یک روحانی و دارای ارتباطات دینی است -با ما هم بیارتباط نبود، به امام هم اظهار ارادت و علاقه میکرد در دوران تبعید امام- آن روز در سال ۴۲ مسئلهی غربزدگی را مطرح کرد. امروز مسئلهی غربزدگی مسئلهی مهمّی است؛ باید فراموش نکنیم آن را. خب پس بنابراین گرایش تعصّبآمیز و تحجّرآمیز از سویی، گرایش غربزده از سویی، [هر دو] غلط است؛ نسبت به غرب همان طور که گفتم اعتماد نمیشود کرد؛ ارتباط باید داشت، [ولی] تکیهی به آنها نباید کرد؛ از علم آنها و از مثبتات آنها باید استفاده کرد و[لی] مطلقاً به آنها اطمینان نباید کرد؛
سخنرانی رهبر انقلاب در حرم رضوی
اول فروردین۹۸
روز#۱۷_ربیع_الاول #روز_پیامبر است
ولی روز #۲۷_رجب #روز_قرآن است؛ روزی که خداوند کلامش را از حالت طبقه مندی محرمانه در لوح محفوظ خارج کرد و بشر به مرحله خاتمیت رسید. هر چند اینکلام طوری چند لایه نازل شد که بسیاری همچنان نامحرم مانده اند!
قرآن بزرگترین میراث پیامبر خاتم است و بهترین راه معرفت به آن این است که او را در نظر بیاوریم و به او تقرب پیدا کنیم.
روز قرآن مبارک
RezakarimiFamily of Noah.MP3
زمان:
حجم:
6.3M
قصه خانواده نوح برای اولین بار توسط قرآن افشا شد. این قصه چند نکته مهم قابل بحث دارد: او در تشخیص وعده خدا کاملا علم نداشت و خداوند مفهوم خانواده را در نظرش عمیق تر کرد.
اگر معنای لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ به معنای نفی اهلیت را بپذیریم نه نفی نسب، آن وقت باب بحث به موضوعی مهم کشیده می شود و آن این است که اهل بیت نبی استثناپذیرند. این قاعده می تواند فهم آیه تطهیر را تحت تأثیر قرار دهد. اگر کلمه اهل را در اهلیت و صلاح معنا کنیم نه نسب، آن وقت تضاد ظاهری آیات در سوره هود با سوره صافات هم قابل جمع است.
http://estentagh.blog.ir/post/98
هدایت شده از اندیشه در کرمانشاه
16M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥ببینید
📚جلسه نقد و بررسی رمان چشم های یلدا در کرمانشاه-۲:
🔹 آقای #رضا_کریمی
#تصویری
#نقد_کتاب
#فرهنگی
@kermanshah_andishe
#علامه_طباطبائی جمله مشهوری دارد که می گوید: رایحه توحید از #اوپانیشادها شنیده می شود. این نقل قول نادرست نیست اما نیاز به فهم و درک عمیق تر دارد.
با مطالعه «جلد دهم #المیزان» و «بحث پیرامون تاریخ بت پرستی» می فهمیم که دقیقا نظر علامه طباطبایی در مورد عرفان هندی چیست؟ افرادی مانند #هانری_کربن و #داریوش_شایگان و دیگران طوری دیدگاه علامه طباطبایی در مورد کتاب اوپانیشادها را نقل می کنند که گویی او شیفته عرفان هندو و دیگر عرفان ها بود. شایگان درمورد پژوهش تطبیقی علامه طباطبائی در ادیان و مذاهب جهان چنین در مصاحبه با خبرگزاری مهر گفته بود: «علامه طباطبایی به همه حرفی گوش می داد، کنجکاو بود و نسبت به جهان های دیگر معرفت حساسیت و هشیاری بسیار داشت...ترجمه¬های انجیل،ترجمه فارسی اوپانیشادها،سوتراهای بودایی وتائوته چینگ رابررسی می¬کردیم. استاد با چنان حالت کشف و شهودی به تفسیر متون می پرداخت که گویی خود در نوشتن این متون شرکت داشته است.هرگز در آنها تضادی با روح عرفان اسلامی نمی¬دید،با فلسفه هند همان¬قدر اخت و آمیخته بود که باجهان بینی چینی ومسیحی».
برخی دیگر هم که این سخنان را شنیده اند نقل کرده اند که ایشان به خاطر علاقه به عرفان تا مرز تکفیر شدن پیش رفت! باید در مورد علامه طباطبایی از افراط و تفریط دوری کرد.
او اهل تبعیت احسن بود و در المیزان می خوانیم که: آنچه از كتاب«اوپانيشاد» آمده با عقاید براهمه مطابقت ندارد. مطالب اوپانیشاد، حقايق عاليهاى است كه بعضى از افراد انگشتشمارى كه اهل ولايت اللَّه بودهاند آن را كشف وتحمل كرده اند. نکته مهم این است که همین عالی بودن به نوعی آفت عرفان هندو شده است! ایشان می فرماید: اشكالى هم كه به اين مذهب وارد است همين است كه (برخلاف اسلام که در عین مطالب عالی، به قدر عقول مردم سخن گفته است) نمىتواند براى كل جامعه قابل درک باشد... مصيبتى كه تمامى مجتمعات دينى در عالم بشريت را گريبانگير شده همین است که حقايق عالى حقه را بدون اينكه در قالب بيانى ساده بريزند بر مردم تحميل كردند و نتيجهاش اين شد كه ديديم (ترجمه المیزان، ج10، ص431).
***
خلاصه ای از گزارش علامه از کتاب اوپانیشادها به این شرح است: عالم الوهى«برهم» ذاتى است مطلقه و متعالى از اينكه حد و تعريفى آن را محدود كند، منزه از صفات نقص و عوارض ماده و جسمانيت، ذاتى است كه مثل او چيزى نيست، و عين اين عبارت آمده«لم يولد منه شىء و لم يتولد من شىء و ليس له كفوا احد» و هيچ شريكى برايش نيست... نیز (برخلاف اعتقاد به تناسخ) تصريح شده به اينكه قيامتى هست و اينكه قيامت عالمى است و آنچه هيچ ديده نمىشود خبر از اوثان و اصنام و عبادت كردن براى آنها و تقديم قربانى به آنها است.
#گروه_مطالعاتی_المیزان
تقدیم به #سید_مرتضی_آوینی
از کامران تا سید مرتضی
1. می گفت من از یک راه طی شده با شما حرف می زنم. سبیل نیچه ای و ریش پروفسوری می گذاشت و کتابهای قطور دستش می گرفت، بدون آنکه بخواندشان. جلسه نقد فیلم می گذاشت و در ادبیات و شعر بسیار فعال بود. خودش را کامران معرفی کرده بود. اما کم کم تغییر کرد. همه نوشته هایش را چون حدیث نفس می دانست سوزاند.
2. در جلسه ای با یک مقاله از سینمای روشنفکری و دور از مردم مفصلاً انتقاد کرد. آنقدر به او جواب دادند که در یک نوشته مفصل ماجرای آن روز را در مقاله ای چاپ کرد. به خاطر همین افکار نگذاشتند تدریسش در دانشگاه را ادامه بدهد. او وصله ناجوری بود! به قول خودش خلاف آمد عادت بود.
3. وقتی امام رفت باورش نشد: ما را این باور نبود که بی امام بمانیم!
4. همه جور آدم اطرافش بودند: روشنفکر، فیلمساز، آهنگساز، فیلسوف. بعضی ها را خودش تربیت کرده بود. اینگونه اختلاف نظر بر سر او زیاد شد و هر کس از ظن خود شد یار او.
5. سیگارش را ترک کرد: امام زمان می بیند چطور جلویش سیگار بکشم.
6. به موسیقی سنتی علاقه ای نداشت. بتهوون و موتزارت گوش می داد.
7. وقتی رفت ولی فقیه به او گفت : سید شهیدان اهل قلم. بعضی ها تعجب کردند و گفتند:« قلم؟ پس روایت فتح چه؟». او بسیار می نوشت: سینمایی ، ادبی، فرهنگی، سیاسی، فلسفی ... و هرچیز که «تعهد» و «تفکر»ش اقتضا می کرد.
8. روایت فتح را سینمای اشراقی می دانست. به خونریزی و بدنهای تکه پاره کاری نداشت. کمترین بازی را با دوربین مجاز می دانست. خود و گروهش مثل رزمندگان در خطر فرو می رفتند. به تدوین فیلمهایش اهمیت می داد و بی وضو پای موویلا نمی نشست.
9. در گفتار متن روایت فتح اسم شهدا راتک تک و شمرده شمرده می گفت، شاید به خاطر تبرک.
10. کنار قتلگاهش ،فکه، عکس حجله ای گرفت و بعد خواست تا دوربین جای پایش را دنبال کند. روی رمل ها دوربین آنقدر دنبالش رفت تا اینکه ناگهان تصویر از بین رفت.
11. «شهدا ازدست نمی روند به دست می آیند.»
12. «پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند اما حقیقت این است که شهدا مانده اند و زمان ما را با خود برده است.»
13. « زندگی زیباست اما شهادت از آن زیباتر است. جریان خون در رگهای بدن شیرین است اما ریختن آن در پای محبوب شیرین تر، بسیار بسیار شیرین تر».
در مورد شناخت #آوینی چند گروه به خطا رفتند؛ اول، مروجان چهره رسمی او که هاله ای مقدس مآبانه و آسمانی برایش ساختند بدون آنکه حقیقت قلم و اندیشه اش را بشناسند. دوم، برخی انقلابیون اهل مطالعه که کتابهای آوینی را خواندند ولی او را هایدگری غرب زده تلقی کردند. سوم، انقلابیونی اهل مطالعه که در راه برخی اشتراکات خود با آوینی از اندیشه های او تمجید و بهره برداری کردند ولی بعدا معلوم شد برخی آثار مهم او را نخوانده اند! چهارم، برخی نزدیکانش که به همان لایه شخصیتی که با آن مواجه شده بودند بسنده کردند. به نظرم این گروه در راه کلیشه شکنی و برخورد با چهره رسمی که گروه اول ساختند، نتوانستند در حال تعادل باقی بمانند.
خاطره #دکتر_داوری از آخرین روزهای زندگی اش با هم بخوانیم: «18 فروردین از هم جدا شدیم، گفت پنجشنبه به فکه میروم و سهشنبه یا چهارشنبه هفته آینده میآیم، یکدیگر را ببینیم، نوشتهای هم از کیفش درآورد و به من داد و گفت:«این نوشته، ناتمام است. آن را بخوان.» گفتم:« بهتر نیست آن را تمام کنی؟» گفت:«خیر». نوشته را به من داد و خداحافظی کرد و رفت و این یادگار او اکنون پیش من است».
آوینی آثارش را برای ما جدا گذاشت و رفت. آنها را باید تمام کنیم ولی قبل از آن باید بیندیشیم اکنون چه چیزی از آوینی به ارث برده ایم؟
لینک متن کامل یادداشتم در خبرگزاری مهر
به مناسبت سالگرد شهادت #شهید_آوینی
https://mehrnews.com/xNYXZ
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در یک سکانس از فیلم به وقت شام خلبان ایرانی و شیخ داعشی هر کدام از قرآن شاهد می آورند. آیا بهترین آیاتی که می شد در فیلم بیان شوند همینها هستند؟
هدایت شده از اندیشه در کرمانشاه
📝سرمقاله 66نشریه #فرهنگستان_علوم با عنوان« ایران و مسائل و مشکلاتش» سخن تازه ای نداشت و مدتهاست استاد احساس می کند حرفهایش تکراری شده است وبرای همین بارها تصمیم به خداحافظی گرفته است. اما این سرمقاله وقتی با اندکی تأخیر توسط برخی رسانه ها بازنشر شد، مورد توجه قرار گرفت و بازتاب زیادی داشت.
🔸جمله اصلی این یادداشت که به مذاق خوانندگان بسیار خوش آمد این بود که«ایران پر از مشکل است اما مسئله ندارد». او می گوید مشکل اخلاقی ما مسئله نداشتن است. «مسئله نداشتن یعنی از خود غافل بودن و به وظیفه نیندیشیدن و شانه از زیر بار مسئولیت خالی کردن و تقصیر پدید آمدن مشکل ها و رفع نشدنشان را به گردن چرخ و فلک و این پیش آمد و آن حرف و صفت انداختن است».
🔸این جمله حال کسانی که از وضع موجود ناراضی هستند ولی نمی خواهند یک معترض عوام باشند را تقویت کرد. ولی اگر به همین مقدار در تفسیر اندیشه داوری بسنده کنیم جفاست. لب سخن این است که کاش به جای سیاسی دیدن امور، اندکی به شرایط امکان و تحقق امور می اندیشیدیم. او مانند همیشه می گوید: مشکل بزرگ و اصلی، مشکل چشم انداز تاریخی و روابط و مناسبات و نظم است. کارشناسان معمولاً امور را تخصصی می بینند و می پندارند که با تصمیم های موضعی می توان مشکل های کلی و ساختاری را رفع کرد.
🔸نکته مهم این است که در این یادداشت او از یک سخن خوب که به میان آمده است می گوید و آن سخن تمدن نوین اسلامی است. داوری برخلاف برخی غرب گرایان مقابل نظریه تمدن اسلامی موضع نمی گیرد و آن را محال نمی داند بلکه برای آن راه حل اجمالی ارائه می کند:«برای ساختن این تمدن قاعدتاً باید دین و مدرنیته را با هم جمع کرد و با اندیشیدن به طرح آینده لااقل به یاد تجدد آورد که دارد با افق های باز خداحافظی می کند ولی توجه داشته باشیم که بنای نظام الهی و قدسی جز با رسوخ در توحید و آزادی از تعلقات دنیای جدید و کسب ملکات فاضله و مکارم اخلاق، در عین آشنایی نزدیک با جهان جدید و آزادی از آن (که نمی دانیم چگونه ممکن است) متصوّر نمی شود».
🔸دکتر داوری گرچه همچنان معتقد است برای رفتن در راه تجدد باید از عقل جدید راهنمایی خواست اما دوباره دیدگاه خود درباره انتظار را مطرح می کند: «زندگی کردن میان دو جهان مشکل بزرگ ما و معمای تاریخ معاصر است ولی متأسفانه ما هم کمتر صبر داریم و نمی دانیم و نمی خواهیم بدانیم که راه تاریخ را باید با درد تفکر و جسارت در عمل گشود و پیمود». این صبر و درد تفکر و جسارت در عمل همان صدایی است که این روزها برخی از طرفداران روشنفکری نمی خواهند از داوری شنیده شود. هر چند خود داوری هم بیش از این نمی داند و نمی تواند این صدا را بلند کند.
#یادداشت
#رضا_کریمی
#معرفتی
@kermanshah_andishe
#hacksaw_ridge
این فیلم درباره یک آمریکایی وطن دوست است که نمی خواهد فرمان ششم از #ده_فرمان کتاب مقدس که می گوید «کسی را نکش» را نقض کند. برای همین به ارتش ملحق می شود اما فقط یک امدادگر و بهیار می شود و هرگز اسلحه را لمس نمی کند مگر لحظه ای که در جنگ اسلحه را در ساختن یک برانکارد موقت به کار می برد! در نیمه دوم فیلم وقتی جنگی خونین در یک بلندی نزدیک اوکیناوای ژاپن در حال رخ دادن است، او تعداد زیادی از مجروحین آمریکایی و حتی ژاپنی را مداوا می کند و با سختی و در خطر بسیار از روی قله با طناب به پایین می فرستد. در پایان هم در حالی که زخمی بر روی برانکارد به پایین بلندی فرستاده می شود کتاب مقدس را بر سینه دارد و دوربین طوری او را تعقیب می کند که گویا به آسمان عروج کرده است.
شباهت این فیلم #مل_گیبسن به فیلم دیگرش ، #مصائب_مسیح، این است که مملو از خشونت است و در عین حال با مضامین دینی توأم شده است. جذابیتهای فیلم گیبسن قابل انکار نیست و فرصت طلبی او در استفاده از یک داستان واقعی هم ستودنی است. این فیلم معرفی یک قهرمان آمریکایی است که بر اعتقاد خود بسیار راسخ است و برای آن هزینه می دهد. اما از تناقضات بزرگ آن نمی توان چشم پوشی کرد.
تناقض اساسی در اصل #اندیشه_عدم_خشونت است. این اندیشه نظراً و عملاً با مشکلاتی مواجه است چون با مبانی دینی ناسازگاری دارد و در عمل هم امکان پذیر نیست! در قرآن هم کشتن یک انسان به منزله کشتن همه انسان هاست اما این حکم دو استثنا دارد: کسی که دیگری را کشته و کسی که فساد فی الارض مرتکب شده است. در این فیلم هم می بینیم که اگر همرزمان امدادگر آدم نمی کشتند او نمی توانست انسانی را نجات بدهد.
تناقض مهم دیگر این است که اندیشه عدم خشونت به روشی بسیار خشن ترویج می شود! همانطور که سرباز صلح طلب آمریکایی، عضو ارتش متجاوز آمریکا می شود ولی ناخواسته جان متجاوزان را نجات می دهد و موجب کشتار بیشتر می شود! از طرف دیگر معلوم نیست این امدادگر صلح طلب چرا نمی پرسد آمریکایی ها چرا کیلومترها دورتر از وطن خود به خاک ژاپنی ها تجاوز کرده اند؟! حتی چرا برای پیروزی آنها دعا می خواند؟!
باید به کارگردان آمریکایی تبریک گفت که چگونه فیلمی در ستایش یک قهرمان آمریکایی ساخته است که تجاوزگری آمریکایی را با یک داستان بشردوستانه تبلیغ و ترویج کرده است!
تأملی در نظریه «جواز تعبد» آقای سید کمال حیدری:
در این نظریه می خوانیم که چنانچه پیروان هر دین و مذهب، چه الهی و چه غیرالهی اگر واقعاً به دنبال حقیقت بوده باشند و پس از مطالعه و بحث و تحقیق در حدّ توان خود، نهایتاً مصداق حقّ را در یک آیین خاص تشخیص داده باشند، حتی اگر در قیامت خلاف دیدگاه ایشان کشف شود، باز هم معذور و مأجور خواهند بود و به بهشت می روند؛ زیرا «لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها» (بقره/ ۲۸۶). این نظریه بر این مبناست که: فقط خداوند و معصومین (علیهم السلام) هستند که می توانند بگویند فهم و برداشت چه کسانی مطابق با نفس الأمر است و فقط در ظرف قیامت که روز آشکار شدن اسرار و حقایق است، می توان صحت آراء و اندیشه ها، و تطابقشان با واقع را بدون هیچ شکّ و شبهه ای در یافت. این نظر مبتنی بر نظریه احتمال و حجیت “قطع” است اما قطع اصولی و نه یقین منطقی. در این نظریه ملاکدلیل است نه مطابقت با واقع.
نقد نظریه:
این نظریه اگر در حد پلورالیسم نجات تقریر شود (که بین حقانیت و نجات و بین جاهل قاصر و مقصر تفاوت قائل می شود)، سخن تازه ای نیست. اما این نوع تقریر از نظریه جواز تعبد کافی نیست...
1. نظریه پرداز باید در مورد نظر قرآن پیرامون حجت بالغه و نفی عذر مستضعفین اعلام موضع کند. به طور خلاصه مستضعف انسان بیچاره است ولی در نظریه جواز تعبد سخن از انسانی است که مدعی دلیل است و معلوم است که بین این دو تعبیر فاصله است.
2. صاحب این نظریه در خصوص دستور مقابله با مشرکین و کفار در قرآن نظر خود را واضح کند. در قرآن دستور جنگ با کفار صادر شده است: آیا بر اساس این نظریه می توان با کسی جنگید؟
منحصر کردن تشخیص به نبی و معصومین، به معنی بی اثر بودن تشخیص دیگران نیست. چرا که آن بزرگواران هم معیارهایی برای تشخیص حق از باطل ارائه داده اند که پیروان آنها در حد مقدورات خود می توانند بر اساس این معیارها در مورد پیروان ادیان دیگر نظر بدهند.
3. خداوند بنا دارد نور هدایتش را به مردم برساند تا مردمان نگویند چرا رسولت را بر ما نفرستادی! و هیچ امتی نیست جز آنکه یکنذیر در آن به سر برده است. بر این اساس نفی عذر مستضعفین و جواز جهاد با کفار هم قابل توجیه است. قاعده حجت بالغه می گوید کسی از مردم نمی تواند بر خدا حجتی داشته باشد و هیچ قومی نمی تواند بگوید چرا کسی را برای ما نفرستادی و قران تصریح کرده است که «هر امت یک نذیر» داشته است. بر این اساس می توان گفت حجت بالغه الهی نمی گذارد عده ای به صورت برهانی کافر شوند.
نظریه جواز تعبد را می توان با کلمات این آیه مقایسه کرد: إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَالَّذِینَ هَادُوا وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ ﴿بقره۶۲﴾. در این شرط اجر و نجات دلیل نیست بلکه توحید است. عجیب این است که آقای حیدری می گوید منظور از الله و عمل صالح، خدا و عمل در معنا ومنظر هر یک ازادیان است! این تفسیر از این آیه بی دلیل است و با صفات الله در قرآن سازگار نیست. آیا خدای تثلیثی یا پدرواره با الله یک معنا دارد؟ چگونه می توانیم ادعا کنیم منظور از الله یک مفهوم سیال در ذهن همه دینداران است؟ ثانیاً این نظریه جواز تعبد به مذاهب غیرالهی را هم صادر کرده است و چگونه الله در این آیه توسط کفار پذیرفته شده است؟ لب نظریه جواز تعبد هم از لحاظ شرط نجات و هم از لحاظ دایره مصادیق با مضمون این آیه متفاوت است. این آیه شرط نجات را توحید می داند ولی نظریه آقای حیدری شرط نجات را دلیل داشتن می داند و این دو یکسان نیستند.
در این نظریه، خلط بین برهانی بودن و توحیدی بودن در بسیاری از شاهدگیری ها آشکار است. مثلاً سیدکمال حیدری در تفسیر کلام استاد خود مرتکب خطا شده است. او از کلام علامه طباطبایی در رساله الولایه می خواهد جوایز تعبد به همه ادیان را نتیجه بگیرد برای همین نقل می کند که علامه مدار سعادت را انقیاد و تسلیم می داند نه فقط دین حق. در حالی که در کلام علامه معیار انقیاد است نه قطع، تسلیم و توحید است نه دلیل. در حالی که طبق مدعا ممکن است کسی به دین غیرالهی قطع پیدا کند.
نقد این نظریه به زبان دیگر این است که نظریه آقای حیدری ناگفته زیاد دارد و تنها به شرایط یک قطع اصولی بسنده کرده است. همین ناگفته ها می تواند منشأ سوءتفاهم باشد و اگر به آنها تصریح شود آن را بیشتر مقید می کند.
به جای این نظریه تعبد به همه چیز! باید گفت: هر کس که در حد خود در طلب توحید باشد خداوند از او می پذیرد. اما نه اینکه هر کس به هر چیزی قطع پیدا کرد، معذور و مأجور باشد. وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ (آل عمران85).
متن تفصیلی:
http://estentagh.blog.ir/post/96