eitaa logo
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
1.9هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
4.3هزار ویدیو
22 فایل
عضویت؟عضونباشی‌که‌نمیشه کپی‌وایده‌‌برداری‌ازرمان‌خیرراضی‌نیستم حتی از اسم رمان:) ازفعالیت‌ها‌مجازبه‌جزکپی‌ممنوع‌ها🚫 ناشناس‌زیرنظرمدیر https://eitaa.com/nashenas_app/app تبلیغاتمون https://eitaa.com/joinchat/2576352270C8ef1741385 زاپاس‌کانال @romanmfm
مشاهده در ایتا
دانلود
استوری هارو که باز میکنی... یکی کربلاس،یکی نجفه یکی مشهده،یکی توراهه یکی داره وسایلاشو جمع میکنه سوالم اینه:فقط من اضافی بودم؟)💔🥀
-الان دلت چی میخواد؟ +دلم؟)دلم حرم آقام حسین رو میخواد💔
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
ٖؒ﷽‌ღبسم‌الله‌الرحمن‌الرحیمღ‌ٖؒ﷽ آغـوشـ‌امـنـ‌بــرادر³ #پارت۲ رسول: سرم خیلی درد میکرد و باعث شده
ٖؒ﷽‌ღبسم‌الله‌الرحمن‌الرحیمღ‌ٖؒ﷽ آغـوشـ‌امـنـ‌بــرادر³ رسول: آروم از پله ها پایین اومدم و به طرف بچه ها که هنوز ایستاده بودن رفتم. شقیقه ام نبض میزد و باعث شده بود حس کنم رگ های چشمم داره پاره میشه. بچه ها که منو دیدن به طرفم‌اومدن.حامد با لبخند گفت. حامد: اِ میبینم که سالم‌برگشتی.فکر کردم باید برات خرما و حلوا درست کنم. رسول: بانمک شدی اقا حامد. داوود :چیشد؟آقا محمد چیکارت داشت؟ رسول: برگه رو جلوی صورتش گرفتم تا بخونه.با لبخند خیره شد به صورتم و لب زد. داوود: دمش گرم.فکر کنم خود اقا محمد هم فهمیده هیچ جوره نمیتونه تورو سرجات نگه داره که به این راه رو اورده😁 رسول: هار هار هار.حامد برو اتاق محمد کارت داره. حامد: چ..چی؟ رسول: میبینم که انگار قراره توعم توبیخ بشی😂 حامد: هوففف حرف نزن.به طرف اتاق محمد رفتم.در زدم و وارد شدم. محمد: حامد که داخل شد رو بهش گفتم:اقا حامد شما امروز تشریف میبری منزل.یه شب پیش همسرت میمونی .نزار بنده خدا از اول زندگی سختی بکشه فردا ظهر ساعت ۱۲ میای سایت. مفهومه؟ حامد: لبخند محوی زدم و گفتم:چشم اقا.ممنونم محمد: لبخندی زدم و با دست به در اشاره کردم و گفتم: به سلامت.مراقب خودت هم باش🙂 حامد: از اتاق خارج شدم.رسول داشت به طرف نمازخونه می‌رفت.سریع لب زدم: رسول کجا میری؟ رسول: میخوام یکم بخوابم. حامد: مگه محمد نگفته بری مرخصی؟ رسول: چرا ولی یکم استراحت کنم که شب بتونم برم پیش نازگل. حامد: باشه . رسول: محمد چیکارت داشت؟ حامد: همون کاری که با توعم داشت😁 رسول: اِ توعم اجباری؟😂 حامد: نخیر اجباری نبود.من پسر خوبی بودم و هروقت میگفتن میرفتم خونه .الانم گفتن برم پیش زنم منم گفتم چشم. رسول: باشه .آقای پسر خوب برو دیرت نشه. حامد: خداحافظ رسول: به سلامت رسول: حامد که رفت منم به طرف نمازخونه رفتم .گوشه ای نشستم و گوشیم رو برداشتم.به نازگل زنگ زدم و گوشی رو کنار گوشم گذاشتم. بعد از چند بوق صدای نازگل به گوشم خورد.لبخندی زدم و گفتم: (محتوای تماس) رسول:سلام عزیزم. نازگل: سلام .خوبی؟؟ رسول: خداروشکر.تو چطوری؟ نازگل: حالا که بعد از دوروز زنگ زدی عالیم. رسول: شرمندتم نازگل جان. نازگل: دشمنت شرمنده.چه خبر؟چیزی شده زنگ زدی؟ رسول: سلامتی.خواستم بگم امشب ساعت ۸ آماده باش میام دنبالت بریم بیرون. نازگل: چشم حتما. رسول:کاری نداری عزیزم؟ نازگل: نه . فقط مراقب خودت باش🥲 رسول: توهم همینطور.خداحافظ نازگل: خدانگهدار رسول:گوشی رو قطع کردم و دراز کشیدم.چند دقیقه ای طول کشید اما بالاخره چشمام گرم شد و خوابم برد. حامد: به خونه که رسیدم ماشین رو پارک کردم و پیاده شدم.در رو زدم و بعد از چند ثانیه در باز شد.داخل رفتم و همونطور که کفشم رو در می آوردم با صدای بلند لب زدم:سلام. نورا: همونطور که با ملاقه به طرف حامد میرفتم لبخندی زدم و گفتم:سلام.چه عجب ما شمارو دیدیم. حامد: ببخشید. ولی الان اومدم تا فردا صبح دربست خدمت شما هستم. نورا: خیلیم عالی. حامد: دختر من چطوره؟ نورا: خوبه خداروشکر. هفته دیگه باید بریم دکتر که وضعیت دختر خانمتون رو بدونیم. حامد: خداروشکر. نورا: حامد یه چیزی بگم؟ حامد: بگو عزیز دلم. نورا: راستش هوس چیپس کردم. برام میخری؟ حامد:خنده‌ای کردم و ‌گفتم:معمولا بقیه هوس بستنی و شیرینی میکنن. تو هوس چیپس میکنی؟😐😂 نورا: صورتم رو مظلومانه تر کردم و لب زدم:من که هوس نکردم.دخترت هوس کرده. حامد: خوب میدونی نقطه ضعفم شماهایید. نورا: دیگه دیگه. حامد: پاشو حاضرشو بریم خرید برای خونه.توهم هر مدل چیپسی که دوست داشتی بردار. نورا:باشه صبر کن آماده بشم.
`
`` پ.ن.مرخصی به حامد هم داده شد😅 پ.ن.دختر حامد هوس چیپس کرده 🥲 پ.ن.‌ نازِ چشمانِ تو را قاب کنم در دلِ  شب، تا که مهتاب ننازد به جمالش هر شب:))💙- ‌https://eitaa.com/romanFms
ناشناس جهت ارسال نظرات https://abzarek.ir/service-p/msg/2188275 اگر مشکلی در ناشناس بود در پیوی ارسال کنید:)) @Mahdis_1388_00 توی زاپاس هم عضو باشید تا اگر خدای نکرده مشکلی برای کانال پیش اومد اونجا ادامه بدیم🥲@romanmfm
🇮🇷•°•°ره‍‌ رو ع‍‌ش‍‌ق‍‌°•°•🇮🇷
_
"یک خیابان کرده مجنونم تو می‌دانی کجاست؟ ‐آن خیابان کوی جانان قطعه ای از کربلاست . . .🫀❤️‍🩹