🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
آغاز شخصیت گزاری رمان کدصفر؛>>
انشاءالله اخرشب مقدمه رمان کدصفر>>
گذاشته میشه 🤭☎️
بگوش باشید....
#مقدمه
«رمان کدِ صفر»
صدای قطرات باران که بر شیشه پنجره دفتر کارم میکوبیداین شهر، هر شب قصههای خودش را در دل کوچههای تنگ و خیابانهای فروغلتانش روایت میکند. قصههایی از عشقهای نافرجام، خیانتهای آشکار، طمعهای بیحد و حساب و البته، قتلهایی که نفس شهر را بند میآورند. من در این میان، جستجوگر تکههای گمشده پازلی هستم که هیچگاه تصویر کاملی از آن نمایان نمیشود؛ هرچند که تلاش میکنم تا حد ممکن، تاریکی را کنار بزنم و نوری بر وجوه پنهان جنایت بتابانم.
+ امشب، پرونده جدیدی روی میزم سنگینی میکند. پروندهای که با
«پروژه سایه»سال پیش به دلیل نقص امنیتیِ خطرناکی بایگانی شد.
نامی که خود گویی از دل تاریکی برآمده و سرآغاز معمایی پیچیده است.
این آغاز ماجراست؛ جایی که من، قدم در راهی پر از ابهام و خطر میگذارم تا پرده از این راز بردارم....
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
#مقدمه «رمان کدِ صفر» صدای قطرات باران که بر شیشه پنجره دفتر کارم میکوبیداین شهر، هر شب قصههای خود
ناشناس جهت ارسال نظرات
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_kmezo1p&btn=«رمان.کدِ.صفر.بگوشم.☎️»
پشت صحنه و شخصیت ها یا رمان کدصفر ☎️
https://eitaa.com/joinchat/3114469064C6bf097c9e8
منتظر پیامتون هستم درباره مقدمه آغاز رمان 🤭
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
غیر تو یاری ندارم...
با کسی کاری ندارم:)
https://eitaa.com/romanFms
تولدتتوآسمونامبارکقهرمانِایرانی:)
https://eitaa.com/romanFms
6.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حرمِ دیروز به رنگِ امروز چطوریه؟)
https://eitaa.com/romanFms
11.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حـــــســـــیــــــن🕊
https://eitaa.com/romanFms
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
#مقدمه «رمان کدِ صفر» صدای قطرات باران که بر شیشه پنجره دفتر کارم میکوبیداین شهر، هر شب قصههای خود
#پارت1
«کدِ صفر»
#محمد
ساعت از ده شب گذشته بود. بارانِ ریز و مداومِ تهران، چراغهای نئونِ خیابان ولیعصر را در کفِ آسفالتِ خیس به رقص درآورده بود.
پشتِ میزِ همیشگیم، در گوشهایترین بخشِ کافهای قدیمی، با فنجانِ چایِ سرد شدهاش ور میرفتم.
مدتها بود که دیگر به سایهها پشتِ سرم اهمیت نمیدادم
؛ شاید هم یاد گرفته بودم چطور با آنهاهمزیستی کند.
گوشیِ قدیمی ام را – که به عمد نه به اینترنت وصل بود و نه جیپیاس داشت – روی میز گذاشتم. ناگهان، در میان سکوتِ سنگینِ کافه، گوشی نه لرزید و نه زنگ زد؛ بلکه شروع کرد به منتشر کردنِ صدایی بم و فرکانسدار که روی اعصابِم تَرک میانداخت.
قلبم برای یک ثانیه از تپش ایستاد. آن فرکانس… او این صدا را از دورانِ آموزش در «واحدِ سایه» میشناخت. صدایِ دستدادنِ دو کدِ رمزگذاریشده برایِ شروعِ تبادلِ دیتا.
گوشیِ لعنتی روشن شد. نمایشگرِ تکرنگ و خشدار، کدی را نشان میداد که انتظارش را نداشت: [ ۰-۸-۲-۱-۴-۹ ]
نفسم را حبس کردم.
این کدِ مرگِ «حسین»، همکارِ قدیمیاش بود
. کدی که در پروتکلهای ضدجاسوسی به معنایِ «منظرهی دیدم تغییر کرد» بود؛ کدی که یعنی:
«من کشته شدم و اطلاعاتِ امنیتی دستِ توست.»
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
#پارت1 «کدِ صفر» #محمد ساعت از ده شب گذشته بود. بارانِ ریز و مداومِ تهران، چراغهای نئونِ خیابان ولی
ناشناس جهت ارسال نظرات
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_kmezo1p&btn=«رمان.کدِ.صفر.بگوشم.☎️»
پشت صحنه و شخصیت ها یا رمان کدصفر ☎️
https://eitaa.com/joinchat/3114469064C6bf097c9e8
منتظر پیامتون هستم درباره رمان 🤭
ما هتل پنج ستاره و لوکس نمیخوایم ،همین که دعوتمون کنی حرمت انگار دنیا رو بهمون دادی:)
https://eitaa.com/romanFms
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دخترا بابایین:)🖤
https://eitaa.com/romanFms