بسمرباو:)
رمان:فَرزَندِتاریکی
بهقلم:خاتون
(فصل¹)
(قسمت⁹)
#part⁹
☁️🖇
بردیا:هییییس!آرووووم!اینجا اگه بفهمن داری چی میگی تا صبح میری تو اون تویله و کلییییی کتکت میزنن!
ترس کل وجودمو گرفت!
خدایا داری چیکار میکنی با من!
یهو یکی از دور و وری های هرمز خان متوجه صحبت منو بردیا شد و اومد سمتمون!
بردیا هم پا به فرار گذاشت؛
فرهاد:به به!خانم خانما بلاخره تشریف فرما شدین بیدار شدین!
یهو یه چیزی برداشت و ریخت توی سِرُمم و بی هوش شدم؛
صبح بود که بیدار شدم و یه صدای آشنا به گوشم خورد؛
تا بلند شدم و دیدمش،ترس کل وجودمو گرفت....
__
ادامهدارد...
ممبرای گلل خیلی ببخشید انقدرر طول کشید...
تازه امروز یه خبر خیلییی خوب دارم براتون😉
امروز رونمایی داریمااا😍
از رمان خفن و جدیدمون که اشکتون باهاش درمیاد🥹
#فورمرامی
خبب خوبه!
تعدادمون داره میره بالا😍
خوش اومدین!
به ۳۰ که رسیدیم انشالله رونمایی میکنم😉