5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♻️ میگویند وطن مانند مادر انسان است، مام میهن؛ این تعریف را باید از زبان دل کسی مانند دکتر فریدون جنیدی شنید تا بر جان و دل آدمی بنشیند...
🔹مادر موجود مقدسی است که باید آنرا گرامی داشت، حال چه مادر شخص و چه مادر شخصیت...
سایه همه مادران مستدام و قامت ایران همیشه پاینده...
https://eitaa.com/sadid_ch/313
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♻️ ژنرال وزلی کلارک: قرار بود بعد از ۱۱ سپتامبر، ۷ کشور را در ۵ سال نابود کنیم. این اقدام با عراق شروع میشد و بعد سوریه، لبنان، لیبی، سومالی، سودان و در نهایت با ایران به اتمام میرسید.
آمریکا هنوز هم با برجام منطقهای یا بدون آن به دنبال اجرای همین طرح است.
https://eitaa.com/sadid_ch/314
هدایت شده از دکتر سعید جلیلی
⭕️ #عکس_نوشت | جنگ در سنتهای الهی
🔹گزیدهای از سخنان دکتر سعید جلیلی در جلسه هشتاد و یکم حکمت سیاسی اسلام در قرآن
▫️جلسه بعد، فردا ساعت ۱۸:۰۰ در سالن سوره حوزه هنری انقلاب اسلامی برگزار خواهد شد.
🌐 پخش زنده از طریق لینکهای زیر:
🔗 https://www.aparat.com/drjalily
🔗 https://rubika.ir/saeedjalily
✅ @saeedjalily
بعد از ساعت هشت
قدم تند کرد. زبانش خشک شده بود. اطرافش را پایید. مغازهها همه بسته بودند. اغذیه فروشی، مغازههای فروش باقلوا، میوهفروشی. هیچکس در خیابان نبود. تا قبل از ساعت هشت باید خودش را به خانه میرساند. تصویر مادر و خسخس نفسهایش لحظهای رهایش نمیکرد. نگاهی به اسپری انداخت. آن را با اصرار و التماس از داروخانه خریده بود. مانند شیئی با ارزش آن را در دستش فشرد. در پیادهرو، کنار خردهشیشهها توقف کرد. نگاه مضطربش را به سردر مغازه دوخت. «کافه عدنان» را شناخت. در مغازه چارطاق باز و شیشه مغازه هزار تکه شده بود. نگاهی سرسری به داخل انداخت. تاریک بود و سرد. کسی آنجا نبود. یادش آمد که آخر مغازه یک آبخوری داشت. صندلیهای چوبی تلنبار شده مانند شبحی سیاه و درهمبرهم بود. نگاهی به میز کنار پنجره انداخت. نور ضعیفی از پیادهرو، پنجره شکسته و میز را نمایان کرده بود. یاد چند ماه پیش افتاد. زمانی که دولت سوریه هنوز سرپا بود، اینجا تا آخر شب باز بود. بوی قهوه داغ عربی و عود و عطر تند و گرم و دود قلیان را به خاطر آورد. صدای گفتگو و خنده افرادی که دو به دو پشت میزها نشسته بودند در ذهنش مرور شد. یاد آخرین باری افتاد که با کمال سر یکی از همین میزها نشسته بودند. چشم های میشی کمال، لباس فرم نظامی و دستان همیشه گرمش... تصویرها، بوها و صداها در سکوت و بههمریختگی مغازه محو شد. در تاریکی دست به دیوار گرفت، از تشنگی زبانش به کام چسبیده بود و تکسرفههای خشک میزد. نفهمید پایش به چه گیر کرد، اما به جلو پرت شد و اسپری از دستش افتاد. قلبش ریخت. با دست کف مغازه را گشت، اما چیزی پیدا نکرد. چشم هایش که کم کم به نور ضعیف ته کافه عادت کرد، شبح اسپری را گوشۀ دیوار دید. آن را برداشت و کنار آبخوری گذاشت تا قدری آب بخورد. شیر سفت شده بود و راحت باز نمی شد. وقتی بازش کرد، باریکۀ آب کم فشاری راه گرفت. مزۀ زنگ و خِلط دلش را به هم زد و همان یک قلپ را هم تف کرد. آب شیر کم و قطع شد. شاید جایی سر مسیر، انفجاری لوله کشی آب را از بین برده بود. صدای قدمهایی در سکوت کافه پیچید. خودش را به دیوار چسباند. نفسهایش تند و داغ بود. صدای شکستن شیشه آمد.
- لامصب خالیه.
به صندلیهای چوبی لگد زدند. گویی دنبال چیزی میگشتند. از مسلحینی بودند که شبها در خیابان گشت میزدند. حالا هم اگر چشمشان به نور کم داخل کافه عادت می کرد، پیدایش می کردند. از تصور اینکه جز تاریکی مانعی بین او و آنها نیست و هر لحظه ممکن است گیر آنها بیفتد، لرزید؛ نبض شقیقههایش را حس کرد. دست گذاشت روی قلبش تا از تپش و تکانهایش کم کند. مسلحین بطریهای خالی روی میز را این طرف و آن طرف پرت می کردند که برق قطع شد و تاریکی مطلق همهجا را فرا گرفت. از ترس جرئت نداشت نفسش را که در سینه حبس شده بود، بیرون بدهد. تاریکی و اینکه همه چیز مغازه قبلاً به سرقت رفته بود دست به دست هم دادند و مردان مسلح را از کافه بیرون کردند.
نمی از اشک، صورت دختر را خیس کرد. دست به دهان گرفت تا صدای گریه اش بلند نشود. چند قطرۀ شور از گوشۀ لبها به دهان خشک شده اش ریخت. مزمزه شان کرد و بعد دستش را با اشک تر کرد و به زبان کشید. هر بار که سکوت بیرون مدتی طول می کشید، تصمیم می گرفت که به خیابان بزند، اما باز صدای صحبت مردان که گاهی قهقهه می شد و گاهی فریاد، بلند می شد و نمی گذاشت.
تا صبح صدای انفجار و شلیک گلوله قطع نشد. هفته قبل یکی از همین انفجارها نامزدش کمال را از او گرفته بود و حالا هم معلوم نبود خود او باز رنگ خانه را ببیند. هنگام طلوع خورشید، تمام مسیر را با سرعت تا خانه دوید. صدای زوزه سگها میآمد. خستگی، ترس و عجله باعث شد یکی دو بار زمین بخورد. زانو و کف دستش هایش می سوخت و تمام بدنش درد میکرد. با دستهای زخمی لرزان کلید انداخت به در. پلهها را دو تا یکی طی کرد. دست در جیب برد تا اسپری را بیرون بیاورد. پیدایش نکرد. جیبهایش را دوباره گشت. تصویر جعبه کوچک اسپری، کنار آبخوری مغازه در ذهنش مرور شد. صدای نفسهای کشدار مادر از پشت در شنیده میشد.
#فردای_براندازی
#داستانک
https://eitaa.com/sadid_ch/321
فهم یک موضوع ضرورت قدرتمند شدن ایران اسلامی را برای همه روشن میکند و آن اینکه ایران فارغ از نوع حکومت، خواست مردم و... بهطور میانگین هر ۵۰ سال یک جنگ تحمیلی خواهد داشت.
فرار از جنگ راه حل نیست، براندازی و تجزیه هم نیست... بلکه تنها راه، ساختن حکومتی قدرتمند و ایرانی یکپارچه است.
#ایران
#اقتدار
https://virasty.com/Ehsan_Karami/1735076982874332957
بعد از ساعت هشت
قدم تند کرد. زبانش خشک شده بود. اطرافش را پایید. مغازهها همه بسته بودند. اغذیه فروشی، مغازههای فروش باقلوا، میوهفروشی. هیچکس در خیابان نبود. تا قبل از ساعت هشت باید خودش را به خانه میرساند...
داستانک کامل را از اینجا بخوانید:
https://eitaa.com/sadid_ch/321
#فردای_براندازی
https://virasty.com/Ehsan_Karami/1735078644965786271
هدایت شده از نوشتههای مهدی جمشیدی
🔻غیرمحرمانه با بزرگان جبهۀ انقلاب
🖊مهدی جمشیدی
۱. فرضیۀ من این است که حاکمیّت و یا دستکم بخش عمدۀ آن، دچار مجموعهای درهمتنیده از سیاستهای فرساینده و مخرّب شده است که در پی آنها، اکنون وارد مرحلۀ بهشدّت چالشبرانگیز و مخاطرهآفرینی شدهایم که لحظهبهلحظه، امکانهای بازگشت و جبران، بیشتر زوال مییابند و شرایط قهری، ما را به محاصره درمیآورند. برای اثبات سخنم، به شواهد تجربی و عینی استناد میکنم.
۲. در همۀ انتخاباتها، دوگانۀ مشارکت حداکثری و انتخاب اصلح مطرح میشود و در نهایت نیز، مشارکت حداکثری، ترجیح داده میشود و صالحان در اثر سازوکارهای سکولاریستی، از قدرت بازمیماندند. چندی که میگذرد، نارضایتیهای اجتماعی از منتخبِ متوسط یا ضعیف، سربرمیآورد و مشارکت حداکثری، دود میشود و به هوا میرود. این چرخۀ باطل، دههها در جریان بوده و انتخابات ریاستجمهوریِ اخیر نیز، نمونۀ روشن آن است. این در حالی است که حاکمیّت باید از طریق انتخاب «اصلح»، معضل دیرینۀ «کارآمدی» را علاج میکرد و آنگاه بهصورت خودبهخود، «مشارکت حداکثری» نیز در دورههای بعدی برآورده میشد.
۳. از سال آغاز دهۀ نود، جریان تجدّدی تلاش کرد تا از حجاب، بحران بیافریند. در این راستا، گامبهگام پیش آمد و در نهایت در سال نودوشش، چندین زن روسریشان را بر سر چوب نهادند و آشکارا، کشف حجاب کردند. در اینجا بود که موج شکل گرفت و اندکاندک، کشف حجاب به یک «جریان اجتماعی» تبدیل شد و در نهایت در متن اغتشاش، حالت انفجاری یافت. حاکمیّت نیز در مقابل، منفعل گردید و حجاب را رها کرد و به بهانۀ تقنین، سه سال در وضع تعلیق بهسربرد؛ قانونی که اکنون دولت لیبرال، به اجرای آن تن در نمیدهد و البته مسألۀ این دولت، خودِ «قانونیبودن حجاب» است و میخواهد از کشف حجاب، عبور کند و برهنگی را بهعنوان خط قرمز معرفی نماید. از این گذشته، کارگزارانی که در این مدت، سخن از «سازوکار فرهنگی» به میان آوردند، قدمی برنداشتند و نشان دادند کار فرهنگی، اسم رمزی برای تحقّق حجاب اختیاری است.
۴. در زمینۀ فضای مجازی نیز، حاکمیّت با وجود اینکه میداند از میانۀ دهۀ هشتاد به این سو، همواره شبکههای اجتماعیِ غربی، خاستگاه اصلی تدارک نظری و عملیِ بحرانها و تنشها بودهاند، اما اینک در مسیر گشودن دوبارۀ آنها حرکت میکند. در اغتشاش اخیر، بهعیان دیدیم که شبکههای اجتماعیِ غربی، ابتدا به تولید و بازتولید «هویّتهای دگراندیشانه» پرداختند و سپس این هویّتهای تجدّدی را در مسألۀ حجاب، متمرکز کردند و از ظرفیت آنها، «اغتشاش خیابانی» پدید آوردند. این بدان معنی است که حاکمیّت، به دیگریِ سیاسی و تمدّنیاش، مجال و میدان داده تا جامعهاش و ذهنیّت فرهنگیِ مردمانش را بهآسانی، به تصرّف خود درآورد و آنگاه بر اساس این بدنۀ اجتماعیِ استحالهشده و مخالف، طرحهای تجدّدیِ خویش را پیش ببرد. فیلترینگ، همۀ برنامۀ حکمرانی نیست، اما در زمانۀ جنگ و نزاع هویّتی، بهقطع، یکی از اضلاع مواجهه است. اکنون حاکمیّت در مسیر میداندادن به بسترها و سکوهای تجدّدی قرار گرفته و این اقدام را احیای سرمایۀ اجتماعیاش میداند، درحالیکه داستان، معکوس است؛ چون نهفقط سرمایۀ اجتماعیاش، بیشتر دچار زوال هویّتی خواهد شد، بلکه حتی لایهای از جامعه که هوادار سرسخت او هستند، با مشاهدۀ این سیاستهای لیبرالی، سرخورده و دلزده میشوند و همچون گذشته، حاضر به پرداخت هزینه نخواهند شد. ازاینرو، حاکمیّت در روزهای دشوارِ پیش رو، تنها خواهد ماند.
۵. بهنظرم همین سیاستهای ناصواب و نامعقول برای اینکه حاکمیّت را در شرایط بحرانی و موقعیّت گرهخوردگی قرار بدهند، کافی هستند. مسأله این است که کنشها و دغدغهها و سازوکارها از وجه «ساختاری»، غلط اندر غلط هستند؛ یعنی «مدار» و «مسیر»، نابجاست و امنیّت ملّی را دچار چالشهای مهلک خواهد کرد. اینک بهجای آنکه در افق «بازسازی انقلابی» حرکت کنیم و فاصلهها و زاویهها از اصالتهای انقلابی را جبران نماییم و به مبنا و منطق امام خمینی بازگردیم، در جهت معکوس آن به حرکت افتادهایم و لیبرالیسم را در همۀ اضلاع و وجوهش، محقّق میکنیم. این مسیر، به ناکجاآباد خواهد انجامید و حاکمیّت را چه از درون و چه از بیرون، دچار انسداد خواهد کرد. حاکمیّتی که ذهنیّت و هویّت جامعهاش را بهراحتی در اختیار ساختارهای ارتباطیای قرار بدهد که مخالفپرور و معارضساز هستند، روزبهروز، نحیفتر و محدودتر خواهد شد و جز پوستهای ظاهری از آن باقی نخواهد ماند. این سیاست، هرگز به احیای سرمایۀ اجتماعی نخواهد انجامید، بلکه برعکس، از جامعه، یک قلمرو غیرانقلابی و تجدّدی خواهد ساخت که بهمثابه ابزار «سکولاریزاسیون حاکمیّتی» عمل خواهد کرد؛ و مگر تاکنون، چنین نبوده است؟! روی سخن من با بزرگان جبهۀ انقلاب است؛ به صحنه بیایید!
https://eitaa.com/mahdi_jamshidi60