#رمانهای_دفاع_مقدس_و_شهدا
🌷🇮🇷 #خداحافظ_سالار 🇮🇷🌷
روایتی از زندگی ۴۰ساله همسر گرامی
سرلشکر شهید حاج حسین همدانی
◀️ قسمت پنجاه و پنجم؛
هرچه زمان میگذشت، دور انقلاب تندتر میشد و ارتباط حسین با آیتالله مدنی بیشتر.
هنوز مجسمه شاه، وسط میدان مرکزی شهر همدان، سوار بر اسب، مثل خاری به چشم مردم مسلمان و انقلابی بود.
پلیس و شهربانی و چند تانک ارتشی دور تا دور آن را گرفته بودند که کسی نزدیک نشود.
حسین و دوستانش از آیتالله مدنی خواسته بودند اجازه بدهد که مجسمه شاه را پایین بیاورند.
اما آیتالله مدنی با نگاه دوراندیش خود گفته بود لازم به این کار نیست و شاه رفتنیست.
روزشمار تاریخ، ۱۲ بهمن سال ۱۳۵۷ را نشان میداد
با شنیدن خبر ورود امام به تهران، حسین به تهران رفت
سه روز بعد درحالی که نمیتوانست روی پای خود بایستد، برگشت.
کف پاهایش، پر از زخم بود و تاول.
پرسیدم:
"چرا اینطوری شدی؟!"
گفت:
"قبل از نشستن هواپیمای امام توی فرودگاه مهرآباد، قرار شد که از فرودگاه تا بهشت زهرا، یعنی مسیر حرکت امام رو گل بچینیم، کفشهام گم شد و پابرهنه شدم. احساس روزهایی رو داشتم که تو ایام محرم هر سال، پابرهنه میشدم و توی خیابون عزاداری میکردم. احساس خوبی بود. دنبال کفشها نگشتم. تمام مدت روز، پابرهنه بودم. تا به بهشت زهرا رسیدم."
حسین از حلاوت تاولها به گونهای شیرین تعریف میکرد که به حال او غبطه خوردم.
او از سخنرانی پرشور امام در بهشت زهرا تعریف کرد و از آشنایی با جوانی نوزده ساله به اسم محمود شهبازی که اصفهانی بود و از طرف دانشجویان دانشگاههای تهران، مسئولیت سازماندهی جوانان و دانشجویان را برای امنیت بهشت زهرا به عهده داشت.
هنوز زخم تاولها خوب نشده بود که حسین دوباره آهنگ تهران کرد.
این دفعه با آیتالله مدنی و دکتر بابالحوائجی و یک ماشین پراز اسلحه.
وقت رفتن حسین یک جمله گفت:
"کار شاه تمومه"
زمستان رفته بود
از نوک قندیلهای سفید و بلوری که از زیر شیروانی آویزان بودند اب روی آسفالت میافتاد.
آفتاب وسط آسمان بود اما زورش به یخها نمیرسید
من و حسین از روی ایوان خانه به محوطه چالهقامدین نگاه میکردیم.
دل و دماغ چیدن سفره هفت سین را نداشتم
رادیو سرود "از خون جوانان وطن لاله دمیده" را میخواند و من برای زینب ۲۰ روزهام بغض میکردم.
اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۸ حسین از تأسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در استان همدان خبر داد
میگفت:
"سپاه در حال حاضر فقط در تهران تشکیل شده و ما اولین سپاه استانی تو سطح کشوریم که اعضای تشکیل دهندهش بچه مسلمونهای انقلابی و مبارز هستن.
و نکته جالب، این که فرمانده ما یه زنه زنی به اسم "طاهره دباغ" که ۷ تا دختر داره و یه پسر اون یه چریکه که سالها شکنجههای زندان ساواک رو تحمل کرده
مدتها برای آموزش نظامی به لبنان و فلسطین رفته و قبل از پیروزی انقلاب در ایام تبعید امام با ایشون در دهکده نوفل لوشاتو پاریس بوده و این شیرزن باتجربه امروز با حکم مستقیم امام به همدان آمده تا سپاه را فرماندهی کنه."
ادامه دارد ...
▪️🌺▪️--------------
🖋"سالن مطالعه" با کلی رمان، داستان، مقاله و ... مفید و خواندنی
@salonemotalee
10.94M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍃🌸🇮🇷🌸🍃
📚 #انجیل_واقعی و #تورات_واقعی
🌐 قسمتی از سخنان مقام معظم رهبری در منزل خانواده شهید ارمنی «وهانج رشیدپور»؛ دی ماه ۱۳۹۴:
🔸 «حقیقت دین مسیح با حقیقت دین اسلام تفاوتی ندارد. همان چیزی را که حضرت مسیح آورده است، اسلام شاید اضافه هم داشته باشد. چون اسلام بعداً آمده؛
🔸 اما مشکل اینجا است که این انجیلی که دست شماست، انجیلی نیست که خدا از آسمان فرستاده باشد. اینها روایات است.
🔸 احتمال دارد آن انجیل اصلی دست #یهودیها باشد؛ یهودیهای فلسطین. آنها خیلی آدمهای مرموزی هستند. بعید نیست #انجیل_واقعی و #تورات_واقعی را داشته باشند. البته قایم میکنند و به کسی نشان نمیدهند.
🔸 اما اینهایی که ما داریم، و من هم دارم، روایت است. با چیزی که خدا بر قلب حضرت عیسی نازل کرده است فرق میکند.
🔸 آن #انجیل متأسفانه الان در اختیار کسی نیست. اگر آن بود، خیلی از مشکلات حل میشد. آدم میگذاشت کنار #قرآن و میدید که اینها با هم هیچ تفاوتی ندارند.»
🔸🌺🔸--------------
🖋"سالن مطالعه" با کلی رمان، داستان، مقاله و ... مفید و خواندنی
📚@salonemotalee
11.65M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#امام_خامنهای
#متن_سخنرانی
#هفته_بسیج
۵ آذر ۴۰۱
قسمت نوزدهم؛
صدّامی که تا آن روز حمایتش میکردند،
یک عنصر نامطلوب برایشان شد؛
این عراق.
دوّم، سوریه؛
به خاطر اینکه سوریه از زمان حافظ اسد،(۱۲)
از اوّل جنگ، در کنار ما بود.
مسیرِ نفتِ عراق به دریای مدیترانه را سوریه برای کمک به ما بست،
بعد از آن هم هر جور کمکی که ممکن بود میکردند.
اوّلین سفر خارجی بنده زمان ریاست جمهوری، سفر به سوریه بود؛
یعنی ارتباطاتمان با سوریه این جوری نزدیک بود.
پس دولت سوریه هم باید ساقط بشود.
سوّم، لبنان.
لبنان چرا؟
به خاطر اینکه در آنجا پایگاههای مستحکم انقلابی ــ یعنی حزبالله و حزب امل ــ هستند،
طرفدار ایرانند.
چهارم، لیبی در شمال آفریقا.
برای اینکه میدانستند لیبی در یک مواردی پشتیبانیهایی از ما کرده،
پشتیبانیهای نظامی از ما کرده بود؛
در زبان هم از طرف ما حمایت میکرد.
پنجم، سودان.
سودان هم دلایل خاصّی داشت،
روشن بود.
سرانش با ما رفت و آمد داشتند؛
میآمدند، میرفتند،
در دورههای مختلف بعد از اینکه آنجا انقلاب شده بود و پیروزی به دست آورده بودند،
با ما ارتباط داشتند.
بعد هم سومالی،
آن هم به یک دلیل دیگری.
این شش کشور بایستی تضعیف میشدند،
از بین میرفتند،
حکومتهایش ساقط میشدند.
در واقع، عمق راهبردی ایران به نظر آنها این شش کشور بود؛
اینها بایستی در اختیار آمریکا و استعمار قرار میگرفتند،
بعد میآمدند سراغ ایران.
خب ایران چه کار کرد؟
جمهوری اسلامی چه کار کرد؟
جمهوری اسلامی در شمال آفریقا مطلقاً ورود پیدا نکرد؛
نه در لیبی، نه در سودان،
ادامه دارد ...
▪️🌺▪️--------------
@salonemotalee
📖 #متن_قانون_اساسی
🇮🇷 #جمهوری_اسلامی_ایران
🔷 قسمت هفدهم؛
🔷🔹فصل ششم- قوه مقننه
🔹مبحث اول- مجلس شورای اسلامی
🔸اصل شصت و ششم
ترتیب انتخاب رئیس و هیئت رئیسه مجلس و تعداد كمیسیونها و دوره تصدی آنها و امور مربوط به مذاكرات و انتظامات مجلس بهوسیله آییننامه داخلی مجلس معین میگردد.
🔸اصل شصت و هفتم
نمایندگان باید در نخستین جلسه مجلس به ترتیب زیر سوگند یاد كنند و متن قسمنامه را امضاء نمایند:
بسم الله الرحمن الرحیم
«من در برابر قرآن مجید، به خدای قادر متعال سوگند یاد میكنم و با تكیه بر شرف انسانی خویش تعهد مینمایم كه پاسدار حریم اسلام و نگاهبان دستاوردهای انقلاب اسلامی ملت ایران و مبانی جمهوری اسلامی باشم، ودیعهای را كه ملت به ما سپرده به عنوان امینی عادل پاسداری كنم و در انجام وظایف وكالت، امانت و تقوا را رعایت نمایم و همواره به استقلال و اعتلای كشور و حفظ حقوق ملت و خدمت به مردم پایبند باشم، از قانون اساسی دفاع كنم و در گفتهها و نوشتهها و اظهارنظرها، استقلال كشور و آزادی مردم و تأمین مصالح آنها را مدنظر داشته باشم.»
نمایندگان اقلیتهای دینی این سوگند را با ذكر كتاب آسمانی خود یاد خواهند كرد.
نمایندگانی كه در جلسه نخست شركت ندارند باید در اولین جلسهای كه حضور پیدا میكنند مراسم سوگند را بهجای آورند.
🔸اصل شصت و هشتم
در زمان جنگ و اشغال نظامی كشور به پیشنهاد رئیسجمهور و تصویب سهچهارم مجموع نمایندگان و تأیید شورای نگهبان؛ انتخابات نقاط اشغال شده یا تمامی مملكت برای مدت معینی متوقف میشود
🔹ادامه دارد ...
▪️🌺▪️--------------
@salonemotalee
📙 #داستان
🔅#سرزمین_زیبای_من
قسمت بیست و یکم؛
پلیس یک نوجوان ۱۷ ساله سیاهپوست را با شلیک ۲۶ گلوله کشت...
آنها محمد ۱۷ ساله را به جرم همکاری و مشارکت در دزدی و حمل سلاح گرم کشتند...
آن روز توی دفترم مشغول کار بودم که پدر و مادر محمد وارد دفترم شدند.
خبر کشته شدن پسرشان را در اخبار شنیده بودم...
ماجرا از این قرار بود:
"محمد به خاطر یک برنامه تا نزدیک غروب در مدرسه مانده بود. موقع غروب در حال بازگشت به خانه بود که پلیس به خاطر کوله بزرگ روی دوشش و رنگ سیاهِ پوستش و نزدیک بودن به محل جرم به او شک میکند.
آنها با سرعت به جلو محمد میپیچند.
محمد از دیدن پلیسها بسیار وحشت زده میشود. پلیسها با سرعت از ماشین بیرون میآیند و در حالی که فریاد میزدند: دستهایت را ببر بالا به محمد شلیک میکنند...
۲۶ گلوله بدون لحظهای مکث و تردید، به سوی یک بچه شلیک میشود و بدن او را سوراخ سوراخ میکند...
بچهی وحشتزدهای که هرگز نفهمید چرا او را به گلوله بستند...
سلاح گرم و هیچکدام از وسایل مسروقه در وسایل محمد پیدا نشد...
طبق گزارش پزشکی قانونی، گلوله به زیر بغل و پهلوی محمد اصابت کرده بود...
این فقط در صورتی میتوانست اتفاق افتاده باشد که آن بچه به نشانه تسلیم دستانش را بالا گرفته باشد.
این یعنی آنها به کسی شلیک کرده بودند که تسلیم شده بود..."
این چیزی بود که تمامی شاهدهای حاضر در صحنه آن را به زبان آوردند:
"اون بچه در حالی که کیفش رو انداخته بود روی زمین، دستاش رو به نشانه تسلیم برد بالا..."
اما هیچ کس آن پلیسها را توبیخ نکرد.
پلیس حتی یک عذرخواهی کوچک هم برای تبرئه خودش به زبان نیاورد...
هر روز انسانهای زیادی در دنیا کشته میشوند و کشته شدن محمد هم مثل همه آنها یک تراژدی محسوب میشد...
طبق رای قاضی پرونده، پلیسها به اینکه آن بچه مسلح هست یا نه شک کرده بودند و این حرکت پلیس صرفا برای دفاع از خود محسوب میشد و آنها مرتکب هیچ جرمی نشدهاند...
۲۶ گلوله برای دفاع از خود...
حتی دیدن چهره پدر و مادر آن پسربچه هم وجودم را آتش میزد،
هیچ کس بهتر از من حال آنها را درک نمیکرد...
آنها حرف میزدند
و من حرفهایشان را یادداشت میکردم.
قسم خوردم که هر کاری از دستم برمیآمد برای آنها انجام بدهم...
ادامه دارد ...
▪️🌺▪️--------------
🖋"سالن مطالعه" با کلی رمان، داستان، مقاله و ... مفید و خواندنی
@salonemotalee
🏴#لطیفه_نکته ۲۶۸
▪️#متن_خطبهی_فدکیه ۱۳
قسمت سیزدهم؛
فَهَیهاتَ مِنْكُمْ،
وَ كَیفَ بِكُمْ،
وَ اَنَّی تُؤْفَكُونَ،
وَ كِتابُ اللَّـهِ بَینَ اَظْهُرِكُمْ،
اُمُورُهُ ظاهِرَةٌ،
وَ اَحْكامُهُ زاهِرَةٌ،
وَ اَعْلامُهُ باهِرَةٌ،
و زَواجِرُهُ لائِحَةٌ،
وَ اَوامِرُهُ واضِحَةٌ،
وَ قَدْ خَلَّفْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِكُمْ،
أَرَغْبَةً عَنْهُ تُریدُونَ؟
اَمْ بِغَیرِهِ تَحْكُمُونَ؟
بِئْسَ لِلظَّالمینَ بَدَلاً،
وَ مَنْ یبْتَغِ غَیرَ الْاِسْلامِ دیناً فَلَنْ یقْبَلَ مِنْهُ،
وَ هُوَ فِی الْاخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینِ.
ثُمَّ لَمْ تَلْبَثُوا اِلی رَیثَ اَنْ تَسْكُنَ نَفْرَتَها،
وَ یسْلَسَ قِیادَها،
ثُمَّ اَخَذْتُمْ تُورُونَ وَ قْدَتَها،
وَ تُهَیجُونَ جَمْرَتَها،
وَ تَسْتَجیبُونَ لِهِتافِ الشَّیطانِ الْغَوِی،
وَ اِطْفاءِ اَنْوارِالدّینِ الْجَلِی،
وَ اِهْمالِ سُنَنِ النَّبِی الصَّفِی،
تُسِرُّونَ حَسْواً فِی ارْتِغاءٍ،
وَ تَمْشُونَ لِاَهْلِهِ وَ وَلَدِهِ فِی الْخَمَرِ وَ الضَّرَّاءِ،
وَ نَصْبِرُ مِنْكُمْ عَلی مِثْلِ حَزِّ الْمَدی،
وَ وَخْزِ السنان فی الحشا.
وَ اَنْتُمُ الانَ تَزْعُمُونَ اَنْ لااِرْثَ لَنا
أَفَحُكْمَ الْجاهِلِیةِ تَبْغُونَ،
وَ مَنْ اَحْسَنُ مِنَ اللَّـهِ حُكْماً لِقَومٍ یوقِنُونَ،
أَفَلاتَعْلَمُونَ؟
بَلی، قَدْ تَجَلَّی لَكُمْ كَالشَّمْسِ الضَّاحِیةِ أَنّی اِبْنَتُهُ.
🏴🏴🏴🏴🏴
این کار از شما بعید بود،
و چطور این کار را کردید،
به کجا روی میآوردید،
در حالی که کتاب خدا رویاروی شماست،
امورش روشن،
و احکامش درخشان،
و علائم هدایتش ظاهر،
و محرّماتش هویدا،
و اوامرش واضح است،
ولی آن را پشت سر انداختید،
آیا بیرغبتی به آن را خواهانید؟
یا به غیر قرآن حکم میکنید؟
که این برای ظالمان بدل بدی است،
و هرکس غیر از اسلام دینی را جویا باشد از او پذیرفته نشده
و در آخرت از زیانکاران خواهد بود.
آنگاه آنقدر درنگ نکردید که این دل رمیده آرام گیرد،
و کشیدن آن سهل گردد،
پس آتشگیرهها را افروختهتر کرده،
و به آتش دامن زدید تا آن را شعلهور سازید،
و برای اجابت ندای شیطان،
و برای خاموش کردن انوار دین روشن خدا،
و از بین بردن سنن پیامبر برگزیده آماده بودید،
به بهانه خوردن، کف شیر را زیر لب پنهان میخورید،
و برای خانواده و فرزندان او در پشت تپهها و درختان کمین گرفته و راه میرفتید،
و ما باید بر این امور که همچون خنجر برّان و فرورفتن نیزه در میان شکم است، صبر کنیم.
و شما اکنون گمان میبرید که برای ما ارثی نیست،
آیا خواهان حکم جاهلیت هستید،
و برای اهل یقین چه حکمی بالاتر از حکم خداوند است، آیا نمیدانید؟
در حالی که برای شما همانند آفتاب درخشان روشن است، که من دختر او هستم.
ادامه دارد ...
▪️🌺▪️--------------
🖋"سالن مطالعه" با کلی رمان، داستان، مقاله و ... مفید و خواندنی
@salonemotalee