سربهراه
ما صبوریم و زمان به نفعِ ماست!
داریم به صعبالعبورترین تنگهها میرسیم...
از مبارزه خسته نیستم،
از اینکه سنوار و رئیسی و چمران نیستم خستهام.
برای کلاسهای مجازیِ فردا محتوایی آماده نکردم و اعصابم آرامشِ محتوابستن نداره.
اما چیزی رو رها نمیکنم.
همونطور که سنوار و رئیسی و چمران نکردن.
با همین اعصابِ آشفته، تلاش میکنم عالیترین محتوا رو برای دخترام... نسلِ ظهور... آماده کنم.
من تشنهٔ نبردِ نهاییام.
اونجا اقلیّت و اکثریت معلوم میشه.
إِنَّ رَبَّكَ لَبِالمِرصاد.
سربهراه
سرِ کلاسِ نهم ۲ هستم. بلاها گزینه دوم رو زدن و صوته که میفرستن و میخندن که حرصم میدن😂😂😂❣
چرا نهم ۲ برام متفاوته؟
دیشب شش و هفت غروب بود که خبر تعطیلی اومد. تا بره روی گروهها و دخترا متوجه شن، شد هشتِ شب.
فقط از کلاس نهم ۲ بلافاصله پیام داشتم که خانم من فردا ارائه بدم؟
با اینکه بچهها از ارائهٔ مجازی بیزارن!
گفتم باشه و تا رفت درس و حاضر کنه، یکی دیگه پیام زد خانم این درس رو من آماده شدم.
گفتم پس تو ارائه بده که حاضری. گفت من برای حضوری آماده شدم و با فلانی کلی کاردستی و ابزار ساختیم.
ای دورشون بگردم😍
این یکی گفت حتما قسمت نیست، عیبی نداره خانم.
گفتم میتونی درس شونزده رو بدی؟
ذووووووق کرد و گفت آره!
تا ساعتِ دوازده و نیمِ شب داشت دونه دونه بخشا رو برام میفرستاد بررسی کنم اشتباه نباشه.
مدام اضطراب داشت بخوابم و کارش و بررسی نکنم. گفتم بعد از نماز صبح میبینم حتما، نگران نباش.
صبح بعد از نماز شادم پر بود از محتوا😍
تا اولین پیام رو فرستادم دیدم بیداره و آمادهٔ اصلاح.
الآن هم ارائهای با سلیقه و باکیفیت داد و از دخترا هم مشارکت گرفت.
حواسش به ضعیف بودن اینترنت و زمان و همهچیز هم بود😍
عزیزای دلم❣
خدا لعنت کنه باعث و بانی اونی که امروزِ من رو با شماها گرفت.
سربهراه
چرا نهم ۲ برام متفاوته؟ دیشب شش و هفت غروب بود که خبر تعطیلی اومد. تا بره روی گروهها و دخترا متوجه
چرا نهم ۲ برام متفاوته؟
برای موزه هیــــــــــــــــــــــــــــچ وعدهٔ نمرهای ندادم. دبیر عربی از حسادت طعنه زد از استرسِ نمرهشون بوده و مدیرم درجا گفتن پس چطور شما با نمره نتونستی چنین کاری کنی؟! وَ یکیشون رو صدا زد و پرسید چند نمره بابتِ موزه میگیرید؟
خندید و گفت خانم فارسی نمره به کسی میدن؟ وظیفهمون بوده موزه تحویل بدیم😂
«وظیفهتونه» رو من جا انداختم تو ذهنشون. اما زحمت شاگردم و ندید نمیگیرم.
اینقدر عالی عمل کردن و اینقدر سربلندم کردن که وقتی همه رفتن، رفتم تو کلاس و گفتم هر سه درسِ خودم رو بهمن براتون بیست رد میکنم. اونم فقط چون توان مالی ندارم به اندازهٔ تلاشتون دورتون بگردم.❣
هرکی بود دیگه بعدش از دورم میرفت. من اینهمه دانشآموز داشتم. هرکی بود دیگه بعد از کار و نمرهش میرفت پی زندگیش. ولی اینا دورهم کردن و خوبترینم گفت من نمره نمیخوام. پرتقال دوست دارم. از شما پرتقال میخوام...😍
حالا این مورد هم من روی گروه ازش تشکر کردم و جزء به جزءِ ارائهش رو تحسین کردم و هفت نمره بهش دادم، اما اومده شخصیم که ببینه من چقدر راضیام... خوشحالیِ من و میخواد، نه نمرهش و...
خدای من...❣
خرداد چطور از اینها دل بکّنم؟!😭❣
سربهراه
به رفیق میگم یاغیِ بامرام قراره بیاد دیدنم. میگه حیفِ اون دختر، کاش درسم میخوند... میگم نسلِ درس
چرا نهم ۲ برام متفاوته؟
چون هر چقدر بهشون صمیمیت دادم،
از ادبشون نسبت به من کم نشد❣
این معیار و محکِ منه برای شاگردام.
سربهراه
تا همین الآن موبایل دستم بود. مچ دستم و انگشتام درد گرفته. کلی کتاب و برگه کف اتاقم و روی میزم ریخته. ناهارم و ساعت پنج و تو اتاق خوردم. شامم و همین الآن و باز تو اتاق. متنفرم از سر سفره غذا نخوردن. از تنها غذا خوردن.
شادم رو صفر کردم. هرچه تکلیف و برنامه و بررسی و کوفت و زهرمار بود بررسی کردم.
فردا رو باید طوری بریزم که تکلیف نخواد. متنفرم از اینکه تو خونه گوشیبهدست باشم. همیشه همه کارای موبایلیم و بیرون انجام میدم. یعنی حتی تو اتوبوس و مسیرهای من کاریه. کل تیم پژوهشم و تئاتر و سرودهای مدرسه رو تو مسیرها پیش بردم. کل برنامهریزی موزه رو هم. اونشب تو تاریکی دیدم یه ماشین وسط خیابون ترمز کرد و هی بوق زد تا متوجه شدم. یه خانم پشت فرمون بود و هی دست و بال میزد برم سمتش. با تعجب و کمی ترس رفتم و شیشه رو داد پایین و گفت گوشیت و چرا دستت گرفتی؟ تو خیابون جای چت کردنه؟ بزنن داری دوباره بخری؟ بذار جیبت دختر!
یه خیابون گذاشتم جیبم و اینبار هندزفری وصل کردم با صوت کارا رو پیش ببرم. سرِ خیابونِ بعدی و نزدیک خیابون دانشگاه، یه ماشینِ خیلی خیلی خفن جلوی پام ترمز کرد و شیشهٔ دودیش اومد پایین و یه آقای خیلی خیلی خفن از پشت فرمون بهم گفت مراقب موبایلتون باشید. کامل بذارید جیبتون و فقط با هندزفری باشید.
وَ رفت. من دیگه گفتم خدا همهٔ تلاشش رو کرد و فرشتههاش و فرستاد تا مراقبم باشه، دیگه شعور داشته باش و قدرشناس باش.
جمع کردم گوشیم و.
اما تموووووووم امروز موبایلبهدست بودم و فردا هم وضع همینه...
اما مسأله اینه بوهایی میاد!
تبلیغ کلاسهای مجازی(بستر برگزاری)... پولی شدنش... برگزاری مسابقهٔ تدریس مجازی...
آل ظریف برنامههایی دارن(!)
من توهمِ توطئه، شما فرشتگانِ خوشرفتارِ خوشگمان،
این تاریخ رو یادتون باشه که گفتم برنامههایی دارن...
+ اَلا لعنت الله علی القوم الظالمین.
سربهراه
از اینکه تفکّر و کمالطلبی به هوچیگری و فریب باخت، تعجب نمیکنم! من یه معلمم؛ روزانه بارها و بارها
دوازده سال گذشت؛
سه بار اخراج شدم؛
هر بار در مظانّ اتهام بودم؛
یک سالِ تمام در مسیرِ اداره رفتم و اومدم و هر مدل توهین و تحقیر و تزویر و تهدیدی رو شنیدم،
تا یکی فهمید چرا این مدلیام!
کاش یکی بلد بود برام روضهٔ حضرت نوح علیه السلام بخونه...
داره برف میاد و فردا روزِ عزّتِ منه؛ فردا افتخارِ منه؛ فردا سرِ بلندِ منه در دانشگاه، در مدرسه، در خانواده، در فامیل و محلّه، در کوچه و خیابانِ شهر، در هر فضای مجازی که فعال بودم و هستم.
۲۲ بهمن آبروی منه؛ اقتدارِ منه؛ اعتبارِ منه.
۲۲ بهمن آرمان و تحققِ آرمانهای منه؛ امیدِ ظهورِ منه؛ محرّم و صفرِ منه؛ راهِ هموارِ مشّایه و کربلای منه؛ روضههای پررونقِ فاطمیهٔ منه؛ حرفِ برای گفتنِ منه؛ شعرِ قابلِ سرودنِ منه؛ داستان، داستان، کلمههای نوشتنیِ منه.
۲۲ بهمنِ جانِ دلم❣
همسر حاجعلی چیتسازیان بود اگر اشتباه نکنم. در همون کتاب گلستان یازدهم نقل شده گویا. که به خانوادهٔ عروس گفته بودن ممکنه این جوان شهید بشه.
عروس یا پدرش گفته بود یه شب زندگی با یه مرد، بهتر از هزار سال زندگی با نامرده.
۵. چرا سمتِ انقلاب و جمهوری اسلامی ایستادم؟
#من_عزّتمندانه_انقلابیام