پیکرش رو هم نشون ندادن...
فقط اومدن و عمودِ خیمهش و کشیدن پایین و ما فهمیدیم که بدبخت شدیم!
سربهراه
شهادت سردار سلیمانی خیلی من و بهم نریخت، نه که زبونم لال واقف به جایگاه ایشون نباشم و ندونم من و هفت
قرآنبهدستِ معرکه؛
دستِ مرا بگیر...
سربهراه
قرآنبهدستِ معرکه؛ دستِ مرا بگیر...
حرم، تالاره. یه تالار مختلط. تا صبح میشه عزاداری کرد. ولی من یادم نمیاد تو رو به عزاداری و خلوت دیده باشم. تا صبح امر به معروف و نهی از منکر میکنم. به ۱۳۸ زنگ میزنم. از کاغذای دمِ درِ رواق امام خمینی برمیدارم و به تولیت نقد و ازش مطالبه میکنم. هیچ خادم و زائری رو نادیده نمیگیرم. ثوابش هدیه به شما.
نه. هر کلیپی ازت دیدم گفتی برای آقا دعا کنیم... از آقا تشکر کنیم... عکس آقا رو بکشیم... حرف آقا رو بزنیم...
ثوابی اگر کردم هدیه میکنم برای سلامتی آقا. خوشحال شدی مگه نه؟
تا صبح از طعنهٔ کسی نمیترسم، از تمسخر، از فحش، از تهمت، از توهین، از طرد شدن، از قضاوت، اصلا بگو دوباره ساعت ده شب برم کلانتری، باز تو خیابون پنجاه نفر دورهم کنن، دوباره مدرک معدل الفم رو بگیرن، مگه تو ترسیدی؟ مگه بها دادی؟ مگه نشستی؟ مگه دلسرد شدی؟
درست تو اوج جوونی راه و پیدا کردم. وَ تموم جوونیم و جنگیدم. خیلی خستهام... ولی مگه تو خسته شدی؟
سرِ سفرهٔ امام حسینی؟ یا با امام علی کنارِ کوثر؟ اگر شمایی که بهشتم داری خدمتِ حضرت زهرا سلام الله علیها رو میکنی...
اگه دستت رسید روی قلب امام حسین علیه السلام رو از طرفم ببوس... همونجایی که روضهخونهای اصیل فقط بهش گریز میزنن...
من همین حوالیام؛
تا صبح نزدیکِ پیکرت که نشون ندادن...
کاش صبح شبکه خبر بگه پیدات کردن...
پارسال شبِ امتحانِ کشوریِ ادبیات رفتی...
از همون پارسال همهمون امتحان رو افتادیم...
حاجقاسم که شهید شد، من و رفقا از خونه زدیم بیرون. خونههای ما جای بغض ترکوندن نیست. حتی اگه بهت متلک هم نندازن، اینقدر نگاهاشون سنگینه که از بغض خفه نشی، از اون نگاها فرومیریزی...
شبِ واموندهٔ انتظار از ورزقان نمیتونستیم بزنیم بیرون... شب بود! رفتیم تو اتاقامون و درا رو بستیم و بیصدا تا صبح گلوهامون ورمِ دردناکی کرد... بیرونم همین بود؛ یه عده بزنوبکوب... یه عده ناامید از ظهور و انقلاب... یه عده...
کجا بغض ترکوندیم و تونستیم مثلِ وقتی میرسیم به عمودِ کربلا، همدیگه رو بغل کنیم و بیمحابا و با صدای بلند گریه کنیم؟ وقتی پیکری که نشون ندادن و هزار روضه از گوشهوکنارِ علقمه خاطرت اومد رو آوردن مشهد...
دیروز، دیشب، امروز، امشب... دوباره گلوهامون ورمِ دردناکی گرفته... رفیق میگفت با پیرهن مشکی گوشهٔ اتاقشه و بیصدا اشکش رَوون... تا اینکه اونیکیمون خبر داد فردا ساعت ۴ عصر، میدون شهدا مراسمه... ینی یه تجمعه که میشه رفت و با صدای بلند بر این اسارتِ خودخواسته زیرِ یوغِ بیشرفها زار زد و این ورم رو خوابوند... گرچه زخم، پابرجاست...
شلوار و پیراهن و چادر و کفشِ اربعین بهراهه. یه روسری مشکی هم تازه خریده بودم برای مشّایه و کربلا که اونم میخوام تو مجلس نوکرِ اهل بیت علیهم السلام افتتاح کنم... خدا رو چه دیدی... شاید به حرمتِ نوکرشون به ما هم کنج حرم جا دادن...
Safar O Elallah~ UpMusicSafar O Elallah (320).mp3
زمان:
حجم:
16.9M
به ما آفتابسوختههای لنگونِ غبارزدهٔ جامونده پای عمود ۸۸۸ رحم کن...
سربهراه
قرآنبهدستِ معرکه؛ دستِ مرا بگیر...
اللّٰهُم إِنّا لا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلّا خَیرا
سربهراه
حاجقاسم که شهید شد، من و رفقا از خونه زدیم بیرون. خونههای ما جای بغض ترکوندن نیست. حتی اگه بهت متل
آقای مخبر نیومدن که مشتاق سخنرانیشون بودم. گفتیم بشینیم پای روضهٔ آقای واعظ دلمون و خالی کنیم. ولی فکر کردین تونستیم؟
نمیدونم بگم خدا رو شکر یا ناشکری کنم که من همهجا یه آشنا، یه دوست، یه همکار، یه همسفر دارم که من و ببینه و بچسبه به خلوتم و ولکنم نباشه... دیدن و مجبور شدیم با رفقا کمی با اونا باشیم تا خوشوبش کنیم. لابد میپرسید تو که معمولا مجبور نمیشی، ولی چرا! هرجا یه «نوجوان» باشه من مجبور میشم مراعات کنم. چون معلمم و معلمی فقط به کلاس و کتاب نیست. همکارم سه تا نوجوان قدونیمقد همراهش بود که یکیشون به من میگه خاله و یکیشون میگه دوستجونی. اون ماجرای خوب شدنِ ورمهای دردناکِ گلوهامون... کنسل(!)
تا خوشوبش کردیم، روضهٔ آقای واعظ تموم شد و ما نمیخواستیم برای حسین ستوده بمونیم. یه عمر محمود کریمی گوش کردیم که روضهخونِ محرم و فاطمیههای سیدناالقائده، هنوز عبد نشدم، همین مونده مداحی بلاگری گوش کنم(!) اینقدرم چشموگوشبسته نیستم نفهمم این آدم رو برای جذب تو این مراسم چپوندن...
خلاصه که با بغضهامون موندیم تا مشّایه...............
به آقا امام حسین علیه السلام گفتم من بد... شمام صاحباختیارم. مال بد، بیخ دل صاحبشه آقا... موندیم واسه خودت...
میخوام یه چیزی رو تبیین کنم
ولی باید خیلی بنویسم
درحالی در بیرغبتترین حالِ ممکنم