سربهراه
آخرین صفحهٔ داستانم و... تماااااااااااااااااااااااام😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍
خدایا ممنونم
به انضمام دو رکعت نماز شکر
یک حلقه تسبیح صلوات هدیه به پیامبرِ محبوبت
و بوسههایی که با قرائتِ یک سوره قرآن به آسمون میفرستم❣😍
اگه متأهل بودم امشب خونهم روضهٔ مردونه بود و فردا زنونه.
من فقط سر دو تا مورد اشکام بیاختیار میاد؛
امام حسین علیه السلام
و رئیسجمهورم آقای رئیسی.
برام مصداق مظلومه.
وَ از اون شونزده میلیون نفر،
وَ از اونایی که نیومدن رأی بدن،
وَ از هرکی تلاشی نکرد تبیین کنه و امر به معروف،
بیزارم و از پارسال تا همین الآن نفرینشون میکنم.
نیمهشعبان اون شونزده میلیون و هر مذهبیای که امر به معروف و نهی از منکر و تبیین نمیکنه رو زیر قبّه دعا کردم همرده و همنشین شمر بشن و خیر از نسلشون نبینن.
چرا؟
چون بیشرفها رو بر ما امیر کردن...
از جوونیم که با بیشرفها گذشت نمیگذرم.
امشب، شبِ متن و عکس نیست.
باید برم روضه... برم شب رو حرم بمونم... نزدیک پیکرش... مثل حضرت زینب سلام الله علیها که بی «مرد» شد، زمزمه کنم:
گلی گم کردهام... میجویم او را...
پیکرش رو هم نشون ندادن...
فقط اومدن و عمودِ خیمهش و کشیدن پایین و ما فهمیدیم که بدبخت شدیم!
سربهراه
شهادت سردار سلیمانی خیلی من و بهم نریخت، نه که زبونم لال واقف به جایگاه ایشون نباشم و ندونم من و هفت
قرآنبهدستِ معرکه؛
دستِ مرا بگیر...
سربهراه
قرآنبهدستِ معرکه؛ دستِ مرا بگیر...
حرم، تالاره. یه تالار مختلط. تا صبح میشه عزاداری کرد. ولی من یادم نمیاد تو رو به عزاداری و خلوت دیده باشم. تا صبح امر به معروف و نهی از منکر میکنم. به ۱۳۸ زنگ میزنم. از کاغذای دمِ درِ رواق امام خمینی برمیدارم و به تولیت نقد و ازش مطالبه میکنم. هیچ خادم و زائری رو نادیده نمیگیرم. ثوابش هدیه به شما.
نه. هر کلیپی ازت دیدم گفتی برای آقا دعا کنیم... از آقا تشکر کنیم... عکس آقا رو بکشیم... حرف آقا رو بزنیم...
ثوابی اگر کردم هدیه میکنم برای سلامتی آقا. خوشحال شدی مگه نه؟
تا صبح از طعنهٔ کسی نمیترسم، از تمسخر، از فحش، از تهمت، از توهین، از طرد شدن، از قضاوت، اصلا بگو دوباره ساعت ده شب برم کلانتری، باز تو خیابون پنجاه نفر دورهم کنن، دوباره مدرک معدل الفم رو بگیرن، مگه تو ترسیدی؟ مگه بها دادی؟ مگه نشستی؟ مگه دلسرد شدی؟
درست تو اوج جوونی راه و پیدا کردم. وَ تموم جوونیم و جنگیدم. خیلی خستهام... ولی مگه تو خسته شدی؟
سرِ سفرهٔ امام حسینی؟ یا با امام علی کنارِ کوثر؟ اگر شمایی که بهشتم داری خدمتِ حضرت زهرا سلام الله علیها رو میکنی...
اگه دستت رسید روی قلب امام حسین علیه السلام رو از طرفم ببوس... همونجایی که روضهخونهای اصیل فقط بهش گریز میزنن...
من همین حوالیام؛
تا صبح نزدیکِ پیکرت که نشون ندادن...
کاش صبح شبکه خبر بگه پیدات کردن...
پارسال شبِ امتحانِ کشوریِ ادبیات رفتی...
از همون پارسال همهمون امتحان رو افتادیم...
حاجقاسم که شهید شد، من و رفقا از خونه زدیم بیرون. خونههای ما جای بغض ترکوندن نیست. حتی اگه بهت متلک هم نندازن، اینقدر نگاهاشون سنگینه که از بغض خفه نشی، از اون نگاها فرومیریزی...
شبِ واموندهٔ انتظار از ورزقان نمیتونستیم بزنیم بیرون... شب بود! رفتیم تو اتاقامون و درا رو بستیم و بیصدا تا صبح گلوهامون ورمِ دردناکی کرد... بیرونم همین بود؛ یه عده بزنوبکوب... یه عده ناامید از ظهور و انقلاب... یه عده...
کجا بغض ترکوندیم و تونستیم مثلِ وقتی میرسیم به عمودِ کربلا، همدیگه رو بغل کنیم و بیمحابا و با صدای بلند گریه کنیم؟ وقتی پیکری که نشون ندادن و هزار روضه از گوشهوکنارِ علقمه خاطرت اومد رو آوردن مشهد...
دیروز، دیشب، امروز، امشب... دوباره گلوهامون ورمِ دردناکی گرفته... رفیق میگفت با پیرهن مشکی گوشهٔ اتاقشه و بیصدا اشکش رَوون... تا اینکه اونیکیمون خبر داد فردا ساعت ۴ عصر، میدون شهدا مراسمه... ینی یه تجمعه که میشه رفت و با صدای بلند بر این اسارتِ خودخواسته زیرِ یوغِ بیشرفها زار زد و این ورم رو خوابوند... گرچه زخم، پابرجاست...
شلوار و پیراهن و چادر و کفشِ اربعین بهراهه. یه روسری مشکی هم تازه خریده بودم برای مشّایه و کربلا که اونم میخوام تو مجلس نوکرِ اهل بیت علیهم السلام افتتاح کنم... خدا رو چه دیدی... شاید به حرمتِ نوکرشون به ما هم کنج حرم جا دادن...
Safar O Elallah~ UpMusicSafar O Elallah (320).mp3
زمان:
حجم:
16.9M
به ما آفتابسوختههای لنگونِ غبارزدهٔ جامونده پای عمود ۸۸۸ رحم کن...
سربهراه
قرآنبهدستِ معرکه؛ دستِ مرا بگیر...
اللّٰهُم إِنّا لا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلّا خَیرا