بابتِ پاسخم به دو تا پیام،
عذاب وجدان گرفتم😂😢
خب هر دو سؤال خیلی سطحی بود.
و نمیدونم یادتونه تو فرم اون آقاهه، یکی از نقطه ضعفام و چی نوشتم یا نه.
ولی خب...
بههرروی سؤال بود!
حالا فرشتهٔ روی شونهٔ چپم میگه امام علی علیه السلام هم از اینکه ازشون پرسیدن پیاز چند لایه داره ناراحت شدن... تو هم حق داری...
فرشتهٔ روی شونهٔ راستم میگه خودت و بذار جاشون. شاید واقعاً واقعاً همین براشون مهمه و بزرگ...
تو برزخم جماعت... تو برزخم...😭😂
سربهراه
بابتِ پاسخم به دو تا پیام، عذاب وجدان گرفتم😂😢 خب هر دو سؤال خیلی سطحی بود. و نمیدونم یادتونه تو ف
عاقلانه که وارسی میکنم به این نتیجه میرسم:
پاسخم به اونیکه هدایتش کردم به گوگل درسته. چون برای سؤالاتِ سنگینتر از یه واژه هم باید یاد بگیره بره جستجو کنه، اونکه دیگه یه واژهٔ ساده است و اگر حتی کارش هم لنگِ من باشه، گوگل به دادش میرسه، چون امشب برخط بودم، فرداروزی نبودم میخواد چه کنه؟! فقط میتونم اینجا اضافه کنم که سایت «ویراستاران» مرجعِ بهروزی برای نوشتنِ صحیحِ کلماته.
پس راجعبه اون عذاب وجدانم حل شد😁
ولی دومی سؤال نبود. وقتی خودم رو میذارم جاش، اینطور بود که شاید فقط میخواسته همصحبتی داشته باشه و کمی از رنجش بکاهه...
هوم...
ممکنه اینم نباشه و از بیکاری یه چرتی فرستاده، ولی مهم نیست... فکر میکنم دربارهٔ این دومی باید تجدیدِ نظر کنم...
لذا هرکی دیشب بهم پیام داده و پاسخ ازم گرفته (چون پیاما زیاد بود و نرسیدم همه رو جواب بدم، بیجوابا صبوری پیشه کنن)، صبح دوباره پاسخم رو بررسی کنه، امکان ویرایش ندارم، اما میتونم پای همون پیام، دوباره و چندباره پاسخ بدم.
برای این مورد هم الآن میرم و یه پاسخ ثانویه مینویسم :)
از برزخ نجات یافتم😂
#بهشتیاجهنم؟!
سربهراه
چه پوسترِ زیبایی😍 انگار مذهبیا تشنج میگیرن همیشه اینقدر بامفهوم، تمیز، زیبا، با هویتِ اسلامی_ایران
چون نگه کردند آن سی مرغ زود
بیشک این سی مرغ آن سیمرغ بود
خویش را دیدند سیمرغِ تمام
بود خود سیمرغ، سی مرغِ تمام
محوِ او گشتند آخر بر دوام
سایه در خورشید گم شد، والسلام.
درس چهاردهمِ فارسیِ دوازدهم❣
Morteza Bab ~ Musico.IRMorteza Bab - Be Azadare Emam Hossein Salam (320).mp3
زمان:
حجم:
15M
موقعِ اتاقتکونی، مداحی یا موسیقی میذارم. با مداحیهای آقای کریمی و دکتر مطیعی میتونم همخوانی کنم، ولی مابقی رو هزار بارم گوش بدم خاطرم نمیمونه!
یاد اعتکاف افتادم؛ ساعتای یازده شب دخترا دور هم حلقه میزدن شروع میکردن مداحی خوندن از بر و مثل مردا سینه میزدن و تهشم به پایین گردناشون که سرخ از سینه زدن بود نگاه میکردن و کِیف میکردن😒
حالا بماند که قبلش میرفتن پرو لباس... آرایش... عطر و ادکلن... شنیون مو... بعد میومدن حلقهٔ مداحی...😭
برای تخلیهٔ هیجان خوب بود و مادرمذهبیا همینکه میدیدن یهچی خونده میشه که توش اسم اهل بیته، خب بهتر از جفنگ گوش دادن بچهشونه(!)
ولی با شناختی که از امام خمینی و سیدناالقائد دارم، این سبک دینداری رو نه تنها نمیپذیرن که مانعش هم میشن😂
شب اول گوش دادم ببینم اینا چی حفظ کردن... واقعاً عجیب بود برام که دختربچههای ۹ ساله تااااا دانشجوهای ۲۳ ساله، سی تا چهل تا مداحی از برن(!)
خب چی میخوندن؟
تو بگو عشق من میگم رقیه
میره قلبم با یه ذکر سه ساله
تو بگو دل سر برات میارم
دست ازت بردارم دیگه محاله
😒😒😒
مست نجف😐
عاشق اینه بره پیوسته نجف
کلید آسمونا رو توی کیفش داره😳
😭😭😭خدای من...
حسین دوسِت دارم
پس نزن به احساسم😶
آبروم و میریزم😑
من مردم و میشناسم🙄
خلاصه...
شب دوم با رفیق وارد فازِ نامحسوس امربهمعروف کردن شدیم؛
چفیهبهسر و پوشیده، رفتیم تو حلقه و شونهبهشونهشون با این شورهای بیشعور سینه زدیم و وقتِ مداحیدرخواستی، دست بلند کردیم و گفتیم «بیمردم»ِ مهدی رسولی لطفاً!
بلد نبودن😂
گفتن یکی دیگه بگید.
رفیق گفت «ای ایران»ِ محمود کریمی.
اونم بلد نبودن😂
سربهراه
موقعِ اتاقتکونی، مداحی یا موسیقی میذارم. با مداحیهای آقای کریمی و دکتر مطیعی میتونم همخوانی کنم
رفیق یواشکی گفت تو میوندارِ شبای اردوجهادیمونی، برو وسط شروع کن، هم ببینن بهاحترام اهل بیت علیهمالسلام سربرهنه و لخت عزاداری نمیکنی، هم وسطش چون سلامِ زیارت عاشورا میگی، اینا به زیارت هم متوجه میشن، هم دو تا مفهوم به گوششون بخوره.
ولی من قبول نکردم چون برای بار اول و بدون اینکه باهاشون صمیمی بشم زود بود و ممکن بود تو ذوقشون بخوره.
گفتم پاشو مثلاً طوری که تو ذوقمون خورده از حلقه بریم.
رفتیم و دیدم میوندارشون که دختر دانشجویی بود، دنبالمون اومد که من میرم از خادما موبایل میگیرم، مداحیدرخواستیتون رو مینویسم فردا عصر میخونم، شما بازم بیاین حلقهمون.
تشکر کردیم و گفتیم باشه.
فردا عصر طفلی خوند ولی چون هیچکس حفظ نبود، همخوانی و هیجانی نشد و دخترا مات و مبهوت فقط سینه زدن😂😂😂 مشخص هم بود اصصصصصصصصصلاً محتوا و دین نمیخوان، همون خودشون و کبود کردن و چرتوپرت بلغور کردن رو دوست دارن، دینِ شنگولی که باب میلِ خودشونه، نه امام😁
ولی خب،
ما کارمون رو کردیم. همینکه یک نفر هم تفاوت را احساس کند، جای امیده🥲
سربهراه
رفیق یواشکی گفت تو میوندارِ شبای اردوجهادیمونی، برو وسط شروع کن، هم ببینن بهاحترام اهل بیت علیهم
وبلاگ فکر میکنم نوشته بودم که یه بار تو مدرسه، کلاس دوازدهمِ انسانی، رپی که خودشون برام فرستاده بودن رو توی کلاس پخش کردم، روی تخته نوشتم، و تحلیل کردم.
وزنش رو؛
قلمروی فکریش رو؛
قلمروی ادبیش رو؛
قلمروی زبانیش رو؛
وَ جایگاه شاعر و
دستگاهِ خوانندگیش رو.
من نگفتم،
خود دخترام گفتن این چه خزعبلی بوده ما گوش میدادیم😂😂😂
بهشون گفتم هرچی گوش میدید رو با این معیارها بررسی کنید. اونوقت متوجه میشید عمرتون پای چی میره.
حجتالاسلام راجیاز فتح قلب تا فتح فکر.mp3
زمان:
حجم:
10M
با توجه به برخی سؤالات شما، این صوت رو کامل گوش بدید.
#مخصوص_معلمها
سربهراه
امروز که خونه بودم متوجه شدم مادرم از صبح که بیدار میشه تااااااااا وقتی بخوابه، میزنه شبکهٔ خبر ببینه آمریکا کِی حمله میکنه...
منم هروقت میرفتم پایین، گفتوگوش با من حولِ همین موضوع بود...
خب کار دارم و نشد بشینم پایین پیشش یا شبکه رو عوض کنم.
الآن رفتم چای بخورم، همون چند دقیقه زدم شبکهٔ آیفیلم بلکه سرش گرمِ فیلمی بشه، دیدم اون بخش از فیلم پیامبر صلوات الله علیه رو گذاشته که سپاه ابرهه میخواد حمله کنه و پدربزرگ پیامبر میفرمان کعبه خود خدایی دارد که مراقبش است. راستش خوشم نیومد... فرصت کنم با صداوسیما تماس میگیرم میگم من مسؤول صداوسیما بودم هرچی فیلم حماسی و هیجانی داشتم میذاشتم و اتفاقاً شجاعت رو در دل مردمم زنده میکردم. بله توکل هم درسته، ولی دارید حس ترس و ضعف هم منتقل میکنید!
چرا بهوقت شام رو نمیذارید مثلاً؟ یا اخراجیها؟ یا ماجرای نیمروز؟
سرِ کلاسِ یازدهم گفتم فسفس نکنید درس بدم چون نگرانم.
دخترا با ترس گفتن ما هم خانوم...
باتعجب برگشتم پرسیدم شما هم؟! از کی تا حالا نگران درس و امتحان شدید؟! خواب میبینم؟😂
من زدم زیر خنده، اونام گفتن ما نگران حملهٔ آمریکاییم، شما نگران چی هستید؟
تازه فهمیدم ماجرا چیه!
گفتم نهههههههه! من نگرانم تعطیل شیم، مجازی نباشه، کتابتون تموم نشه، به تمرین نرسیم، نهایی آسیب ببینید... جنگ؟! وقتی همین خرداد امسال جنگ رو دیدم و پیروز هم شدم، از چی بترسم؟!
یکی گفت خانوم یعنی طرفدار جنگید؟!
حرف مرحوم امینپور رو روی تخته نوشتم که ما برای صلح میجنگیم، اونا برای جنگ دم از صلح میزنن.
گفتم نه عزیزم، طرفدار جنگ نیستم، اما برای تا ابد آزاد و مستقل زندگی کردن ناگزیرم از جنگ.
گفتم آمریکا آدمِ جنگیدن با ایران نیست، اومده که بترسونه چون دیگه جونش و به لبش رسوندیم. هر کاری کرد، هر نقشهای ریخت، هر طرف رو انگولک کرد، حریفمون نشد، خدا بهمون رهبری باهوش و قَدَر داده. دیگه کفرش دراومده داره دستوپا میزنه. مثل بچهای که هر ترفندی ریخت تا اسباببازی مغازه رو براش بخریم. دید نشد، نشست وسط خیابون به عر زدن که آبروی پدر و مادرش و ببره، دیگران هم به خودشون اجازه بدن وارد مسائل تربیتی بشن و با دلسوزی بیجا نظر بدن و با غربتبازی دل همه رو آب کنه تا پدر و مادر بیچاره مجبووووور بشن تن به خواستهش بدن.
گفتم عزیزای من اقتصاد آمریکا در حال فروپاشیه. باید جنگ راه بیفته تا با اسلحهفروشی و غارت کشورهای پرجواهری مثل ایران بتونه کشورش رو سر پا نگه داره.
جنگ وحشتناکه... ولی عزیزای من، ترسِ از جنگ، زودتر از جنگ تلفات میگیره!
آمریکا دنبالِ اینه...
بچهها دل قوی کنید...
حماسه تزریق کنید به هرکی در دایرهٔ زندگیتونه...
من نزدیکِ یه ماه میشه در هر نمازِ واجبم دعا میکنم خدا ترامپ رو چنان بهخفت هلاک کنه که دوست و دشمن انگشتبهدهان بمونن و نتانیاهو از شدتِ شوک، سکته کنه و بمیره.
شمام دعا کنید! میکنید؟
دعا رو جدی بگیرید! تو گفتوگوهای دیشبم تقریباً به خیلیهاتون گفتم دعا کنید بابت موضوعی که دارید...
دعا،
سلاح گرمه!
چرا ازش غافلید؟!
وَ واقعبینانه
شجاعت تزریق کنید...
حماسه. اقتدار. عزت.
بکشیم یا کشته بشیم
پیروز ماییم!
همین کافی نیست؟
بله، میدونم، در جنگ همه نگران عزیزانشون هستن... بهخدا منم...
خدا همه عزیزانمون رو برامون حفظ کنه...
ولی ما پی جنگ نبودیم و نیستیم...
و نمیشه هم به دشمن بگیم بفرمایید، منزلِ خودتونه(!)
غربِ آسیا خونهٔ ماست،
وَ اونی که غریبه است و بی اذن واردِ خونهمون شده و باید با تیپا پرتش کنیم بیرون
مردکِ کلهاستفراغیه!
من اگر مادر بودم
یا معلم ابتدایی
عروسکِ مردک رو درست میکردم
هر روز میبردم مدرسه یا تو خونه موقع بازی با بچهم
در دل قصه و داستان و شوخی و بازی
بارها کتکش میزدم
دارش میزدم
بهش حمله میکردم
میکشتمش.
لطیف ها،
بازیهای خشن نه، با ظرافت اما نشوندهندهٔ هیچی نبودنِ ترامپ.
موشکهامون رو درست میکردم با اونا حمله میکردم به ترامپ.
رستم درست میکردم میفرستادم ترامپ رو دستگیر کنه به اسبش ببنده بکشه روی خاکِ ایران😍
اون مردک داره با ترسِ جنگ
بیشتر ازمون تلفات میگیره
این ترس رو تبدیل کنید به شجاعت! غیرت!
مراقبِ اطرافیانتون باشید.
یکی از کلاس یازدهمیهای کانالم، قبل از سیزدهمین روزِ جنگ، برای دههٔ فجر ازم ایده خواست.
از اونجا که مخالفِ بردگی و لقمهٔ آمادهام، گفتم شما در قالبهای مختلف، ایده بده، من راهنمایی میکنم و با هم گسترش میدیم.
راستش فکر میکردم مثلِ اونی که گفت کتابخونم ولی هنوز بیست کتاب اخیرش و برام نفرستاده(!) یا اونی که گفت خون دل برای این انقلاب خورده ولی لیستی از خونِ دلهاش و نفرستاد(!)
اینم لبودهنی بوده و یهچی پرونده و رفته(!)
ولی با دستِ پُر برگشته و خیلی خیلی خیلی خوشحالم کرده😍
آدم باید حرف میزنه، پاش بایسته!
آفرین به
دغدغه؛
تلاش؛
راهنمایی گرفتن
وَ پیگیریت❣
دستوبالم بسته نبود
میگرفتمت بریم بلوچستان جهادی😭
وَ اما بریم سراغِ برنامهٔ دهه فجرت:
بسم اللّه.
۱. نظرم اینه فلسطین رو حذف کنید. موضوعِ مهمیه، اما باید مبنایی نگاه کرد و متمرکز.
موضوعِ مهمترِ امروز، جمهوری اسلامیه.
مبنا اینطوره که فلسطین، مقاومت رو از انقلاب یاد گرفت. درواقع، اون سنگ و پلخمونهای قدیم که تو دستِ بچههای فلسطین بود، بعد از انقلابِ امام خمینی جرأتِ طوفان گرفت و تبدیل شد به اسلحه و ایستادگی و حزبالله...
اگر جمهوری اسلامی سقوط کنه، دیگه فلسطین و غزه و لبنان و عراق و کشمیر و یمن و هرجا که بوی مقاومت میده، سقوط میکنه...
پس به سرمنشأ بپردازید. کار متمرکز، به نتیجه نزدیکتره.
۲. تکهروزنامههایی که دربارهٔ اختلاس و گرونی و بیعدالتیِ زمان پهلویه، فوقالعاده است. آفرین!
فقط چاپِ تمیز داشته باشید، اون بخش مورد نظر رو درشت پرینت بگیرید، اگر بتونید قاب از خونههاتون بیارید و هر روزنامه رو تو قاب کنید، وجههٔ موزهایش بیشتره، باسلیقه بچینید که حتماً برای خوندنش جلب بشن وَ بیشتر هم پیدا کنید. به کانال سعداء رجوع کن، آقای راجی خیلی روی این مسائل کار کردن و همیشه هم با مرجع و رفرنس.
۳. از سخنرانیهای آقا دربارهٔ جهاد علمی، اون بخشهایی رو بردارید که درس خوندن رو در جهتِ ارتقا و پیروزیِ انقلاب اسلامی میخوان.
بازم همون بحث متمرکز بودن روی انقلاب اسلامی.
از سایت نوجوانرهبری استفاده کنید، گرافیکِ کارهاش خیلی تمیز و مرتبه.
۴. ایدهٔ اون تفنگِ برجسته با وسایلتون محشره!
حتماً دیواری باشه، دورش قاب بگیرید، دقیقاً وسایلتون باشه، یعنی نو نباشه، همین وسایلِ خودتون باشه وَ جایی کار کنید که بدرخشه و دیده شه و وقتی بچهها بهش رسیدن بگن WooooOoooow😍
حس میکنم زمینهش ساتن بزنید دیوار خوب شه، ولی باید در عمل بررسی کنید.
۵. برای بُردِ بیتفاوتها یه ایدهٔ سخت دارم، اما ضروریتر!
چهار یا پنج نفرتون که روان صحبت میکنید، خوب توضیح میدید، جذاب حرف میزنید، کتاب الغارات رو بخونید. تقسیم کنید بین خودتون، هر نفر یه بخش.
هر کس بخشش رو خلاصه کنه تو یه برگه. هر کدوم هم سه یا چهار دقه صحبت کنید.
بهروش پاسکاری الغارات رو توضیح بدید و بُرد بیتفاوتها دربارهٔ حکومت آقا امیرالمؤمنین علیه السلام باشه و شبهاتی که امروز هست.
مثلاً اینکه میگن موقع امیرالمؤمنین علیه السلام برید ببینید ایشون وقتی مالک رو میخواستن راهی کنن برای حکومت بهشون چی گفتن و چقدر توصیه کردن، کو الآن تو جمهوری اسلامی؟!
بعد بتونید پاسخ بدید بله، توصیه کردن، ولی اصلاً به عمل نرسید، چون مالک به مقصدنرسیده، کشته شد! چون امنیت نبود! تا در جمهوری اسلامی امنیت نباشه، نمیشه به اقتصاد و فرهنگ و این مسائل رسید!
شبهات روز رو میتونید با الغارات پاسخ بدید وَ این مهمه... خیلی مهم! چون همه بی اونکه یه خط از حکومت آقا بخونن، توهم دارن موقع ایشون گل و بلبل بوده(!) با اینکه دقیقاً جنگهای مسلمان با مسلمان وقتی شروع شد که ایشون به حکومت رسیدن... چون ایشون پی عدالت بودن و مردم تاب نمیاوردن...
پس روی حکومت حضرت امیر علیه السلام کار کنید...
اگر ایشون مظلوم واقع نمیشدن، کربلا پیش نمیومد...
کتاب الغارات هم موقع روایت دستتون باشه، بذارید کتاب رو ببینن، و اگر کسی خواست بعد از برنامه بهش قرض بدید.
۶. اللّهی که روی بنر درست کردی با اون جزئیات هم فوقالعاده است. آفرین بهت.
فقط کمی تمیزتر بسازید،
و بهجای عکس امام خمینی، بهنظرم سیدناالقائد بذارید.
الآن امیرِ مقتدر و مظلومِ ما ایشون هستن و اینطور فکر میکنم که تصویر ایشون رو بهرخ کشیدن خودش مبارزه و جهاده.
آفرین به تصاویر نوجوانهای شهید... آفرین به رعایت تناسب کار با سن مخاطب❣
ملینا رو هم اضافه کنید... و بچههای شهیدِ روز سیزدهمِ جنگ...
الا لعنت الله علی القوم الظالمین...