ویراستاریِ جدید؛
برگههای تصحیحنشده؛
سفرنامهٔ چشمبهراهِ ویرایش؛
طراحیِ تدریس؛
تعمیراتِ خیاطیِ پرچم و لباسام؛
تدوینِ جزوهٔ نویسندگی؛
طراحی و پیدا کردنِ تست؛
آشپزی؛
یه عالمه سورهٔ واقعه که اگر دوستِ تجمعم یهبند صحبت نمیکرد میتونستم بدونِاضطراب همهش رو وقتی تجمعم بخونم...
اما اون یهبند صحبت میکنه و من اینهمه واقعه رو باید بین اینهمه کار بخونم...
فرصت دارم صبر کنم درِ کوره رو باز کنن؟
نه!
ادامه میدم.
در آتش.
به یک دور تسبیح با ذکرِ شعر:
یا رب این آتش که در جانِ من است
سرد کن زان سان که کردی بر خلیل
سربهراه
ارشد قبول شدم! هر چقدر هم بگم من نخونده بودم باور نمیکنید! رفیق باور میکنه که دیده من نخوندم. به
از وقتی نشستم پای ویراستاری تا الآن تو گریههام غرق شدم...
لپتاپم شهادت میده...
استادهام و حلال نخواهم کرد.............
سربهراه
از وقتی نشستم پای ویراستاری تا الآن تو گریههام غرق شدم... لپتاپم شهادت میده... استادهام و حلال ن
اگر خداترس بودن من الآن دکتریم و تموم کرده بودم...................