eitaa logo
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
53 دنبال‌کننده
172 عکس
466 ویدیو
1 فایل
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1dbcqqw&btn=Sebastian می دانم نیاز به صحبت با همچین پادشاه مغروری ندارید ولی باز هم اگر دردسری درست کردید یا گیر افتاده بودید من هستم . https://abzarek.ir/service-p/msg/4470490
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/satsojen/4593 ویکتور بعد از خاموش کردن ماشین سریع پیاده میشه و در رو برای امیلی باز میکنه تا پیاده بشه. امیلی بعد از پیاده شدن میخواست بره که به اول برمیگرده به ویکتور نگاه میکنه. _حتی وسوسه نشدی که به پیشنهاد کارلوس جواب مثبت بدی؟ احتمالا اونجوری پول بیشتری گیرت میومد. _نه بانوی من. من عمرا به خیانت به شما فکر کنم. شما از اول رئیس من بودید و تا اخرش هم با شما میمونم. _که اینطور.یکم بعد اطلاعاتی که با هک کردنش به دست اوردی برام بیار دفترم. _بله، چشم بانوی من. ~~~~~~~~~~~~~~ ویکتور بعد از رفتن امیلی ماشین رو پارک می‌کنه سوییچ رو می‌ذاره جیبش و به سمت درمانگاه می‌ره . وارد اتاق سباستین میشه و بی معطلی می‌پرسه :« این چه کار احمقانه ای بود ؟» سباستین که روی تخت نشسته با آرامش جواب میده :« منظورت چیه ؟» ویکتور جلو می‌ره و روی صندلی کنار سباستین میشینه و میگه :« خودت می‌دونی چی میگم، اگه میگرفتنت حتی امیلی هم نمیتونست نجاتت بده . » _ نیاز نیست به من گوشزد کنی خودم میدونم . _ نمیدونی ، اکه می‌دونستی همچین خطری رو برای یه خطر اطلاعات نمی پذیرفتی . _ من خوب میدونم دارم چیکار میکنم . ویکتور من تجربه ام از تو خیلی بالاتره . ویکتور از عصبانیت شقیقه هاشو ماساژ میده و میگه :« آهه لعنت بهت همش استرس اینو داشتم که یهو لو بری‌. » _ نگرانم بودی ؟ _ نه احمق نگران مجازات خودم بودم . خفته الان یه مشت بخوابونم تو صورتت . _ نمیتونی . ویکتور برای اینکه حرفشو ثابت کنه سریع از روی صندلی می ایستد به سمت سباستین میاد و یه مشت محکم به فک سباستین میزنه . سر سباستین از شدت ضربه به یه طرف هم میشه ، یه باریکه خون از لبش سرازیر میشه ولی حتی خم به ابرو نمیاره ‌. با حالت بی روحی به یه نقطه خیره شده سکوت کرده ، بعد از اینکه ویکتور می‌ره روی صندلی میشینه سباستین سرشو به طرف ویکتور بر می گردونه اما ویکتور به مشتش خیره شده و میگه :« حالا چیزیم دستگیرت شد ؟» سباستین آروم جواب میده :« آره . » بعد ویکتور میگه :« خوبه . » و از اتاق خارج میشه .
https://eitaa.com/satsojen/4595 اره دقیقا اگه دست من بود همون اولین باری که اسمش تو داستان اومد و سباستینو زد میکشمتش🎀 ~~~~~~~~~~~~~~ اوه فکر کنم این پارت رو بخونی منم بزنی
https://eitaa.com/satsojen/4596 ویکتور غلط خورددددد عهههه لحظه ای که بمیره اهنگ میزارم میرقصم، و قطعا که باید با اکلیل و شاین اضافی بمیر-(شکنجه و کتک-) ~~~~~~~~~~~~~~ ارهههه بله بله موافقم
امیلی یه لحظه ننویس
یه ایده کوچولو به ذهنم رسید
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
https://eitaa.com/satsojen/4593 ویکتور بعد از خاموش کردن ماشین سریع پیاده میشه و در رو برای امیلی با
بعد از خارج شدن ویکتور سباستین با همون حالت بی روح که به زمین خیره شده با دستش روی گونه اش دست می‌کشه و بعد با انگشتاش خون روی لبشو پاک می‌کنه نگاهی به خون روی دستش می‌کنه و بعد خنده ای کوتاه می‌کنه و دوباره دراز می‌کشه .
https://eitaa.com/satsojen/4597 عه از کجا فهمیدی- من در حال رفتن به سمت ویکتور: نه عزیزم نترس بیا کاریت ندارم کههه چرا عقب عقب میری صبر کن کاریت ندارممم ~~~~~~~~~~~~~~ میدونم دیگه . حیحیحیحیی😈🤡🤡🤡🤡 ( ویکتور در حال فراررررر :نههههه تو میخوای منو بکارییییی)
https://eitaa.com/satsojen/4600 اوکی (میشه ایدت مرگ "کاملا ناگهانی" ویکتور بر اثر چند تا مشت و لگد "خیلییی کوچولووو" باشه؟🎀) ~~~~~~~~~~ اممم یه نقشه دیگه داشتم میخواستم به خاطر مرگش گریه کنی ولی مورد ندارن بیا باهم بکشیم
https://eitaa.com/satsojen/4603 یا خدا تو پیام قبلیم لینکو نوشتم پیامو ننوشتم😂(دستم خورد فرستادم🤡) ~~~~~~~~~~~~~~ پیش میادددد.
https://eitaa.com/satsojen/4603 نه بابا منظورت چیه من که باهات کاری ندرم تو فقط یه دیقه وایسا من قول میدم(نمیدم) نکارمت عه ندو دیگههه🤡 ~~~~~~~~~~~~~~ ویکتور : می‌خوام بدومممممم ولم کنننننم
https://eitaa.com/satsojen/4604 نه پس اونوقت نقشه خودتو هر وقت خواستی اجرا کن (گریه واسه اون بیتر ادب؟فعععک نکنما) ~~~~~~~~~~~~~~ امم باشه ممنون ( من کاری کردم عاشق ریاضی بشی این که چیزی نیست .)