https://eitaa.com/satsojen/4593
ویکتور بعد از خاموش کردن ماشین سریع پیاده میشه و در رو برای امیلی باز میکنه تا پیاده بشه. امیلی بعد از پیاده شدن میخواست بره که به اول برمیگرده به ویکتور نگاه میکنه.
_حتی وسوسه نشدی که به پیشنهاد کارلوس جواب مثبت بدی؟ احتمالا اونجوری پول بیشتری گیرت میومد.
_نه بانوی من. من عمرا به خیانت به شما فکر کنم. شما از اول رئیس من بودید و تا اخرش هم با شما میمونم.
_که اینطور.یکم بعد اطلاعاتی که با هک کردنش به دست اوردی برام بیار دفترم.
_بله، چشم بانوی من.
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
ویکتور بعد از رفتن امیلی ماشین رو پارک میکنه سوییچ رو میذاره جیبش و به سمت درمانگاه میره .
وارد اتاق سباستین میشه و بی معطلی میپرسه :« این چه کار احمقانه ای بود ؟»
سباستین که روی تخت نشسته با آرامش جواب میده :« منظورت چیه ؟»
ویکتور جلو میره و روی صندلی کنار سباستین میشینه و میگه :« خودت میدونی چی میگم، اگه میگرفتنت حتی امیلی هم نمیتونست نجاتت بده . »
_ نیاز نیست به من گوشزد کنی خودم میدونم .
_ نمیدونی ، اکه میدونستی همچین خطری رو برای یه خطر اطلاعات نمی پذیرفتی .
_ من خوب میدونم دارم چیکار میکنم . ویکتور من تجربه ام از تو خیلی بالاتره .
ویکتور از عصبانیت شقیقه هاشو ماساژ میده و میگه :« آهه لعنت بهت همش استرس اینو داشتم که یهو لو بری. »
_ نگرانم بودی ؟
_ نه احمق نگران مجازات خودم بودم . خفته الان یه مشت بخوابونم تو صورتت .
_ نمیتونی .
ویکتور برای اینکه حرفشو ثابت کنه سریع از روی صندلی می ایستد به سمت سباستین میاد و یه مشت محکم به فک سباستین میزنه . سر سباستین از شدت ضربه به یه طرف هم میشه ، یه باریکه خون از لبش سرازیر میشه ولی حتی خم به ابرو نمیاره . با حالت بی روحی به یه نقطه خیره شده سکوت کرده ، بعد از اینکه ویکتور میره روی صندلی میشینه سباستین سرشو به طرف ویکتور بر می گردونه اما ویکتور به مشتش خیره شده و میگه :« حالا چیزیم دستگیرت شد ؟»
سباستین آروم جواب میده :« آره . »
بعد ویکتور میگه :« خوبه . » و از اتاق خارج میشه .
https://eitaa.com/satsojen/4595
اره دقیقا
اگه دست من بود همون اولین باری که اسمش تو داستان اومد و سباستینو زد میکشمتش🎀
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
اوه فکر کنم این پارت رو بخونی منم بزنی
https://eitaa.com/satsojen/4596
ویکتور غلط خورددددد عهههه
لحظه ای که بمیره اهنگ میزارم میرقصم، و قطعا که باید با اکلیل و شاین اضافی بمیر-(شکنجه و کتک-)
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
ارهههه
بله بله موافقم
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
https://eitaa.com/satsojen/4593 ویکتور بعد از خاموش کردن ماشین سریع پیاده میشه و در رو برای امیلی با
بعد از خارج شدن ویکتور سباستین با همون حالت بی روح که به زمین خیره شده با دستش روی گونه اش دست میکشه و بعد با انگشتاش خون روی لبشو پاک میکنه نگاهی به خون روی دستش میکنه و بعد خنده ای کوتاه میکنه و دوباره دراز میکشه .
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
بعد از خارج شدن ویکتور سباستین با همون حالت بی روح که به زمین خیره شده با دستش روی گونه اش دست میکش
اینو به قبلی اضافه کن بعد بنویس
https://eitaa.com/satsojen/4597
عه از کجا فهمیدی-
من در حال رفتن به سمت ویکتور: نه عزیزم نترس بیا کاریت ندارم کههه چرا عقب عقب میری صبر کن کاریت ندارممم
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
میدونم دیگه .
حیحیحیحیی😈🤡🤡🤡🤡
( ویکتور در حال فراررررر :نههههه تو میخوای منو بکارییییی)
https://eitaa.com/satsojen/4600
اوکی
(میشه ایدت مرگ "کاملا ناگهانی" ویکتور بر اثر چند تا مشت و لگد "خیلییی کوچولووو" باشه؟🎀)
#امیلی
~~~~~~~~~~
اممم یه نقشه دیگه داشتم میخواستم به خاطر مرگش گریه کنی ولی مورد ندارن بیا باهم بکشیم
https://eitaa.com/satsojen/4603
یا خدا تو پیام قبلیم لینکو نوشتم پیامو ننوشتم😂(دستم خورد فرستادم🤡)
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
پیش میادددد.
https://eitaa.com/satsojen/4603
نه بابا منظورت چیه من که باهات کاری ندرم تو فقط یه دیقه وایسا من قول میدم(نمیدم) نکارمت عه ندو دیگههه🤡
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
ویکتور : میخوام بدومممممم ولم کنننننم
https://eitaa.com/satsojen/4604
نه پس اونوقت نقشه خودتو هر وقت خواستی اجرا کن (گریه واسه اون بیتر ادب؟فعععک نکنما)
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
امم باشه ممنون
( من کاری کردم عاشق ریاضی بشی این که چیزی نیست .)