#کرامات_شهدا
#مداح_شهید
#نقی_خیرآبادی
یکی از #همسنگرانش نقل میکرد:
قبل از عملیات #کربلای_یک در سال ۱۳۶۵ بود یک روزی پس از استراحت کوتاه که از شناسایی شب قبل برگشته بودیم،
دیدم #شهید_خیر_آبادی تنهایی به سمت سنگری که کمی از #خط_مقدم فاصله داشت می رفت و پس از ساعتی بر می گردد.
یک روز کنجکاو شدم و تصمیم گرفت نقی را تعقیب کنم و ببینم به کجا می رود.
چند صد متری که از محل اردوگاه
( سنگر پشت خط) دور شدم....
دیدم نقی پشت تپه ای نشسته و به تنهایی مشغول خواندن مناجات و #روضه #سیدالشهداء(ع) می باشد.
این کار تا اینجا تعجبی نداشت و عادی بود چون #مداح اهل دل بود.
اما وقتی زاویه دید خود را عوض کردم، ناگهان متوجه #مار نسبتاً بزرگی شدم که از ناحیة کمر تا جلوی صورت #نقی بلند شده است.
ابتدا خواستم فریاد بکشم
و وی را از خطری که در مقابلش بود با خبر سازم، ولی ترسیدم، وضع بدتر شود و #مار آسیب جدی به او برساند، لذا تصمیم گرفتم، ساکت باشم
اما در کمال ناباوری دیدم وقتی
#روضة_نقی تمام شد.
#مار هم آرام، آرام از مقابل او دور شد.
بلافاصله جلو رفتم و با ناراحتی به او گفتم: هر چیزی حدی دارد، این چه وضعی است اگر این #مار به تو آسیب زده بود چکار می کردی؟
سعی داشت از پاسخ من #طفره برود، با اصرار من لب به سخن گشود
و گفت: این کار هر روز این #مار است، هر روز می آید اینجا و من وقتی #روضه میخوانم می آید و هنگامی که #روضه تمام میشود میرود
در این موقع بود که از من #تعهد گرفت تا وقتی که #زنده است این جریان را برای کسی #بازگو نکنم
#روحش_شاد
#یادش_گرامی با ذکر#صلوات
🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸
بسم الله الرحمن الرحيم
🌷 #تفسیر_یک_دقیقه_ای_قرآن_جلسه_233
🌷 #آیه_216_سوره_بقره
كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَ عَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ و َعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً و َهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ
🍀 ترجمه:جهاد بر شما نوشته شد، در حالى كه براى شما ناخوشایند است و چه بسا چیزى را ناخوش دارید، در حالى كه خیر شما در آن است و چه بسا چیزى را دوست دارید، در حالى كه ضرر و شرّ شما در آن است. و خداوند (صلاح شما را) مىداند و شما نمى دانید.
🌷 #کتب:نوشته شد
🌷 #القتال:جهاد ، جنگ
🌷 #كُره:به مشقّتى گفته مىشود كه انسان از درون خود احساس كند، مانند ترس از جنگ.
🌷 #كَره:به مشقتى گویند كه از خارج به انسان تحمیل شود، مانند حكم اجبارى در آیه ى «اتینا طَوعاً او كَرهاً قالَتا اَتینا طائعین» به آسمانها و زمین گفتیم: یا با رغبت بیایید یا با اكراه، گفتند: ما با رغبت مىآییم.
🌷 #عسی:چه بسا
🌺 بعضی چیزها خوش هستند اما خوب نیستند بعضی چیزها خوب هستند اما ممکنه در ظاهر خوش نباشند ولی همین خوبی ها بعد از مدتی با خود خوشی می آورند. ما از خداوند خوشی می خواهیم ولی خداوند برای ما خوبی می خواهد زیرا به صلاح ما می باشد. مثل جنگ و جهاد که در این آیه آمده است که برای ما نا خوشایند است ولی خیر در آن است. زیرا خداوند می داند و ما نمی دانیم. اكراه از جنگ، یا به خاطر روحیّه ى رفاهطلبى است ویا به جهت انسان دوستى و رحم به دیگران ویا بخاطر عدم توازن قوا و برترى دشمن است. قرآن مى فرماید: شما آثار و نتایج جهاد را نمى دانید و فقط به زیانهاى مادّى و ظاهرى آن توجّه مىكنید، در حالى كه خداوند از اسرار و آثار امروز وفرداى كارها در ابعاد مختلفش آگاه است.
🔴 #جنگ با همه ى سختى هایى كه دارد، آثار مثبت و فوایدى نیز دارد. از جمله:
🌷 #توان رزمى بالا مى رود.
🌷 #دشمن جسور نمىشود.
🌷 روح #تعهّد و #ایثار در افراد جامعه بوجود مىآید.
🌷 قدرت و عزت #اسلام و مسلمین در دنیا مطرح مىشود.
🌷 امدادهاى غیبى سرازیر مىگردد.
🌷 روحیّه ى استمداد از #خدا پیدا مىشود.
🌷 اجر و پاداش الهى بدست مى آید.
🌷 روحیّه ى ابداع و اختراع و ابتكار بوجود مى آید.
🔹 پيام های آیه 216سوره بقره 🔹
✅ ملاک #خیر و #شر، آسانى و سختى و یا تمایلات شخصى نیست، بلكه مصالح واقعى ملاک است ونباید به پیش داورى خود تكیه كنیم. «عسى ان تكرهوا شیئاً وهو خیر لكم»
✅ #كراهت و #محبّت نفسانى، نشانه ى خیر و شرّ واقعى نیست. «تكرهوا... و هو خیر لكم... تحبوا... و هو شرّ لكم»
✅ #جنگ و #جهاد در راه دین، مایه ى خیر است. «كُتب علیكم القتال... و هو خیر لكم»
✅ تسلیم فرمان خدایى باشیم كه بر اساس #علم بى نهایت به ما دستور مى دهد، اگر چه ما دلیل آن را ندانیم. «واللّه یعلم و انتم لا تعلمون»
🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸
📚کتاب#از_قفس_تا_پرواز
💢خاطرات#شهید_محمدعلی_برزگر
🍂قسمت چهل و نهم
📝همه جــــا به نوبت ♡
🌷رفت و آمد به شهر آسان نبود.
آخر هفته که محمّد به روستا آمد حالش وخیم تر از هفتۀ پیش به نظر می رسید، رنگش پریده بود و مدام دست به پهلویش میگرفت. چند هفته ای می شد که محمد پهلودرد شدید می گرفت ولی اهمّیّتی به آن نمی داد.
🔸️هنوز در حوزۀ علمیّۀ فاروج درس میخواند
عصر روز پنجشنبه ای چند نفر از دوستان هم محلّی او سراغش آمدند تا محمّد به آن ها والیبال تعلیم دهد.
🌷با اینکه حالش اصلاً رو به راه نبود، خواهش آنها را پذیرفت و در کوچۀ بُن بست مان با نوجوانها والیبال تمرین کرد.
🌿بعد از نماز مغرب دیدم مثل مارگزیده به خود می پیچد از ترسم حوله ای را روی بخاری گرم کردم و به پهلویش کشیدم. پرسیدم: چرا پیشنهاد بچه ها را قبول کردی؟
🌷خندید و گفت: چون به آنها قول تمرین داده بودم اگر نمیرفتم دلشان می شکست، مادرجان! بدقولی برای مسلمان جایز نیست.
دمنوش اش را که خورد برای ساعتی خوابش برد ولی طولی نکشید که دوباره ناله هایش شروع شد و می گفت: الهی الغوث...
🌱خوشبختانه منزلِ پسرم؛ حاج هیبت الله در حیاط ما بود. وقتی دیدم محمّد از شدّت درد پنجه به زمین می کشد پابرهنه دویدم و حاجی را خبردار کردم: پسر جان! به دادم برس، محمّد دارد می میرد.
🌷با نگرانی و شبانه با موتور سیکلت ما را به کلینیک فاروج رساند. در صف انتظار بیماران دیگری نیز حضورداشتند محمّد وضعیّتش از همه وخیم تر بود و بر خود می غلتید و تکان می خورد.
🔸️ وقتی نوبت به ما رسید، شخص دیگری که حالش هم مناسب تر از محمّد بود و دیرتر از ما نوبت داشت خود را به داخل اتاق پزشک انداخت،وقتی شخص از معاینه برگشت محمّد با همان حالش از جا نیم خیز شد و مرد را صدا زد:
🌷آقای محترم! بِایست با شما کار واجبی دارم مرد پشت سرش را نگاهی کرد و به طرف محمّد آمد و گفت: بفرمایید: محمّد با لحنی رسا و کوبنده گفت: سلام ..
🌲حال مرا می بینی الان از نگاه اوّل فهمیدی که وضعیّت جالبی ندارم اگر چه سایر بیماران رضایت دادند که زودتر توسّط پزشک معاینه شوم ولی قبول نکردم تا اینکه نوبتم شد و می خواستم به اتاق پزشک بروم که شما سر رسیدی و حقّم را ضایع کردی
🌷مرد سرش را پایین انداخت و گفت: شرمنده، ببخشید. محمّد گفت: خدا ببخشد، برای خودم نگفتم، خواستم بدانی و#تعّهد بدهی که دیگر مرتکب چنین خطایی نشوی. از شخص خداحافظی کرد...
ادامه دارد....
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷