ابوعلي آنقدر به «سيدابراهيم»(شهيد مصطفي صدرزاده)وابسته بود كه بعداز #شهادت او در تاسوعاي 94 هر لحظه آرزوي شهادت🕊 ميكرد و مطمئن بود كه #سيدابراهيم به قول خود عمل ميكند و او را نيز پيش خود خواهد برد👌. وعدهاي كه صدرزاده اينطور آن را به ابوعلي بيان داشته بود: «خواب ديدم كه هر دو در محضر اربابمان #ابيعبدالله(ع) هستيم».
#شهیدمصطفی_صدرزاده(سیدابراهیم)
#شهید_مرتضی_عطایی(ابوعلـی)
@shahidnazarzade
🔹روزی سه تا گلوله ی #خمپاره ی صد و بیست هم بیش تر سهمیه نداشتند.
این قدر می رفتند جلو تا مطمئن شوند گلوله ایشان به هدف 🎯می خورد.
🔹تعریف می کردند ، می گفتند« یک بار شفیع زاده با بی سیم📞 گفته بوده یه هدف خوب دارم. گلوله بده .»
🔹آقا مهدی به ش گفته بوده « سه تامون رو زده یم. #سهمیه ی امروزمون تمومه 🚫.»
#شهید_مهدی_باکری
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh
🌷شهید نظرزاده 🌷
🔹روزی سه تا گلوله ی #خمپاره ی صد و بیست هم بیش تر سهمیه نداشتند. این قدر می رفتند جلو تا مطمئن شوند
8⃣3⃣4⃣ #خاطرات_شهدا 🌷
🔹توی قیافه ی همه می شد خستگی 😪را دید.
دو مرحله #عملیات کره بودیم .آقا مهدی وضع را که دید، به بچه های فنی – مهندسی گفت: جایی درست کنند برای #صبحگاه.
🔸درستش کرد, یک روزه .
همه ی نیروها هم موظف شدند فردا صبحش☀️ توی محوطه جمع شوند.صحبت های آقا مهدی جوری بود که کسی نمی توانست ساکت🔇 باشد .
🔹آن قدر بلند بلند #شعار می داند📣 و فریاد می زدند که نگو.بعد از صبحگاه وقتی #آقا_مهدی می خواست برود. بچه ها ریختند دور و برش .
🔸هرکسی هر جور بود خودش را بهش می رساند و #صورتش را می بوسید.بنده ی خدا توی همین گیر و دار چند بار خورد زمین.
🔹یک بار هم ساعتش⌚️ از دستش افتاد . یکی از بچه ها برش داشت. بعد پیغام داد « به ش بگین #نمیدم😅. می خوام یه #یادگار ازش داشته باشم.».
#شهید_مهدی_باکری
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh
#حجـــــــابــ🌸🍃
چادر چتری برای من و توست #بانو☺️ .
همان چتری☂ که #خدا بر سرمان گرفته است!
از جنس حمایت است و امنیت😎✌️...
من امروز #مدیون خداوند جان و بندگان مهربانش هستم.
بندگانی که مهربانی از جنس امید داشتندو امروزه اگر چه #جسمشان نیست✘
⚡️ اما ...
یادشان هیچ گاه از ذهن و قلبــ❤️ هایمان پاک نمی شود🚫 .
من امروز میدانم که #چادر چتر ایمنی من است ...
با #خون انسان های پاکـ🕊 سرشته شده است
و میدانم خداوند مهربانم همیشه #حامی_من است.😍
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh
#تلنگــــــــــر 🔔🔔
💠ازدنیــ🌏ـا که بگذریم....
ازهمان دلبستگی هایمان💞...
همان خود #خودمان!
💠ازهمه ی اینها که گذشتیم...
تازه می شویم لایق👌...
#لایق_شهادت.
💠شهید🌷 کسی ست...
که جز خدا...دیگرکسی رانمی بیند❌.
وما کسانی هستیم، که #جزخود کسی رانمی بینیم...
💠همه ی اینها حرف های #تکراری ست...
بارها نوشته ایم📝...
بارها درجاهای مختلف خوانده ایم📖...
چقدر در #گوشمان اینها را گفته اند...
💠خسته شده ام 😞از این همه تکرار...
تکرار حرف هایی که باید عمل شوند
⚡️ولی جایشان می شود؛همان #پشت_گوش...
💠 #من_چقدر_محتاجم...
محتاج یک نگاه👀...
محتاج یک تلنگر💥 ناب...
محتاج یک عشق #واقعی...
عشق به حضرت عشقـ❤️...
💠 #خدایا....
از این تکرارها به تو پناه می برم😔...
#پستهایم را که مرور میکنم...
آنجاست که می فهمم💭...
چقدرعقب هستم😔...
خودم از حرف هایم😭...
💢خدایا ما را به #کاروان_عشق ملحق کن...
#آمیــــــن..
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh
هرگاه در #نمازت عجله کردی
و خواستی زود آن را به پایان برسانی⛔️
بیاد بیاور همه آنچه که میخواهی #بعد از نماز به آنها برسی و همه آنچه که میترسی از دست بدهی ;به دست آن ذاتی است که در مقابلش ایستاده ای👌
✍پ.ن:
🔹به یاد نمازهای #عارفانه_وعاشقانه_شهدا
🔸محتاج دعاهای خیرتان در لحظات ناب #عبودیت و بندگی🙏
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh
🌷شهید نظرزاده 🌷
وقتی می دیدم اینقدر مودبانه حرف میزند و افتاده حال است به شوخی میگفتم: چقدر مودب هستی آقا جون #شهی
9⃣3⃣4⃣ #خاطرات_شهدا 🌷
🔰یک دوستی داشت که به واسطه #شهیدخلیلی با او آشنا شده بود. همین بنده خدا تعریف میکرد: با شهید دهقان امیری در گلزار شهدا🌷بهشت زهرا(س) قرار داشتیم وقتی رسید، حدود دو ساعت⌚️ سر #مزار_رسول حرف زدیم.
🔰بعد سر خاک بقیه #شهدا رفتیم و هر شهیدی را که میشناخت سر خاکش میایستاد و حدود یک ربع راجع به شهید🕊 صحبت میکرد🗣، جوری حرف میزد و خاطره تعریف میکرد که انگار سال ها با آن شهید #رفیق بوده است.
🔰گرمای ☀️طاقت فرسایی بود اما چنان غرق مطالب و حرف بودیم که گرما را #حس نمی کردیم🚫. سپس برگشتیم بر سر مزار #شهید رسول خلیلی و صحبتهایمان را ادامه دادیم. موقع خداحافظی گفت: روضه بزار گوش کنیم و این جمله شهید خلیلی را یادآوری میکرد که: «ای که بر تربت من میگذری، روضه بخوان/نام #زینب(س) شنوم زیر لحد گریه کنم😭»
🔰گفتم: بابا لازم نیست اما اصرار کرد و خلاصه یک #روضه گوش کردیم. وقتی تمام شد با آهی سوزناک😞 سکوت را شکست، حسرت داشت، #حسرت_شهادت.
🔰بوی عطر پیراهنش😌 را هیچ وقت فراموش نمیکنم. خداحافظی👋 کردیم و این# آخرین خداحافظی من و #محمدرضا بود.
#شهید_محمدرضا_دهقان_امیری
#شهید_مدافع_حرم
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh