eitaa logo
🇮🇷 ๛شیفتهــ
213 دنبال‌کننده
89 عکس
25 ویدیو
24 فایل
پراکندگی های به هم پیوسته. معنا در جست و جوی انسان. فلسفه در زندگی روزمره. ادبیاتِ برآمده از زخم های ‌واقعی🌚 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_vccktwk&btn=شیفته «دفترچه » https://eitaa.com/shifte530
مشاهده در ایتا
دانلود
11.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلبر ما ز هر کسی حُسن فزون تر آورد بر نظر دو دیده اش کفر به جود آورد ما نمک گیر شدیم زیر ضریح این آقا، جدی میگم یک جوری نمک گیر و جلد خونه‌اش شدیم که اگه همه استدلال های منطقی عالم بر علیه این خانواده باشه از نظر شیفته تمام استدلال های منطقی دنیا اشتباه است و بس... ๛شیفتهــ
395.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چقدر از دوستان شیفته چیزای خوب میشه یاد گرفت روح و روانم تازه میشه باهاتون حرف میزنم . ..
ایرانی بودن هم مسئله جالبیست،دوست دارم شیفته وار در آن تعمق کنم. بروم و بروم تا برسم به قلبش، دقیقا همان جایی که از بین درد های تاریخ موسیقی خلق می کنیم؛ نقاشی مینیاتوری می‌کشیم؛ از بین خرابه های مغول، معماری معنوی پر پیچ و تاب را به فلک می بریم، آه ایرانی عزیزم نُقل های کنار چای ات چطور است؟ خنده های عصر تابستان ات در چه حال است؟ عزیز دل شکسته، ایرانی بودن همین است؛ خندیدن در میان ظلم های تاریخ یونانی و عرب و مغول. ما می‌سازیم؛ ایرانی میسازد. ایرانی! قلب زخمیده جهان در آغوش ماست؛ ما بند می‌زنیم، این زخم ها را سلول به سلول بند می‌زنیم؛ باز هم معماری می‌کنیم، ایرانی همین است عزیزم، ما افسانه می سرایم؛ از دل غم هایمان اسطوره ها نام خدا را فریاد می زنند. ایرانی همین است. ایستاده در برابر ظلم، خندان در میانه ی جنگ، لجوج در عشق به قلب زمین، ایران ! ๛شیفتهــ
🇮🇷 ๛شیفتهــ
گاهی با خودم فکر می‌کنم که حزن هم چیز خوبیست؛ انسان حزین بیشتر فکر می‌کند، بیشتر می اندیشد‌ و بیشتر
غم بدون فهم درست افسردگی است. و فهم بدون غم درست سطحی بینی و این ترکیب فهم و غم است که حزن را تشکیل می دهد. حزنی که شرط زندگی علی وار است.
🇮🇷 ๛شیفتهــ
تاحالا راجع به ابر انسان این آقا خوندین؟ خدا مرده است. خدا مرده باقی می‌مانَد و ما او را کشته‌ایم. چگونه خود را تسلی خواهیم داد، جنایتکاران تمامِ جنایتکاران را؟ آنچه مقدس‌ترین و مقتدرترین چیز بود که تاکنون جهان به خود دیده است، بر اثر خون‌ریزی بسیار حاصل از چاقوهای ما مرده است. چه کسی ما را از این خون پاک خواهد کرد؟ چه آبی برای ما موجود است تا خود را بشوییم؟ چه اعیادی بهر کفاره، چه مناسک مقدسی را از خود ابداع خواهیم کرد؟ آیا عظمت این عمل بیش از اندازه برای ما عظیم نیست؟ آیا نبایستی تنها خود خدایانی دیگر شویم تا شایسته این کار باشیم؟[۱] اینو داشته باشید تا بعداً در فلسفه و تنهایی راجع بهش یه چیزایی بگم
از اهل تصوف یاد گرفتم، که زندگی یک رقص عاشقانه بیشتر نیست. باید آنقدر چرخید و چرخید تا هوش از سر برود و عقل کلاه از سر بیندازد. «نه من من است و نه جهان من است و هر چه هست من است.» باید در سما رقصید و در زمین گیج خورد؛ چنان گیج خورد، که هوش از سر برود و عقل کلاه از سر بیندازد... ๛شیفتهــ
قبل تر ها یعنی تا همین چندروز پیش، آدم های پیچیده را دوست تر داشتم؛ همیشه نفوذ به عمق، مرا جذب می‌کرد. نفوذ به عمق ذهن، نفوذ به عمق معنا، نفوذ به همه چیز به هر آن‌چیزی که ذره ای نفوذ ناپذیر می نمود؛ من چنگ و دندان نشان می‌دادم ، بیل میزدم ، خاک می‌ریختم ، مغزم تاول میزد؛ که برسم به عمق، عمق تاریخ ، عمق بشر،عمق دین،عمق عشق ، من یک کمالگرای عمیق بودم اما.. این خصلت من است. اصلا نمی توانم از آن گذر کنم اما.. . روی سطح قدم زدن هم آنقدر ها بدک نیست، خب کمی بی دلیل بخند شیفته اما.. . تمامش کن تو عمق ذهن خودت را هم شکافتی اما.. . تمام تفکراتت بر این است که میانه روی کن، میانه روی کلید نجات بشر اما.. . استادمان می گفت گاهی منطق در احساسی بودن است اما.. . البته فکر کنم معنای دیگر این حرف این باشد که گاهی عمق در سطحی بودن است اما.. .
انتقادم به همه بوی تعصب دارد که چرا جان تو از بهر خدا نیست عزیز که چرا زندگی ات را به جوی بفروشی نفست را و سرت را و قدم های تنت را بدهی در ره هر بی ثمری؟ که گذارد کف دستت دو سه لقمه؟ بخوری دم نزنی؟ پس نفس هامان چه؟ پس خدایی که تورا بهر خودش بهر تعالی بکشد بر تن بو‌م؟ پس نفس های پر از درد علی؟ و همان چاه پر از غصه ی او؟ مگر از بهر شکم بود؟ که توخود ناله ی او بر تن زخمیده ی چاه می شنوی که علی ناله بزد از من و تو که الهی! به تباهی برود گوهر مقصود که تجلی صفاتت به کثافت برود که بشر کرد همان را که ملائک گفتند بدهید ثروت عالم به بشر شکمش پر بکنید که تجلی خودش در شکمش می بیند بدهید لذت عالم به تنش که اگر لذت دنیا نبرد ببرد سمت خدا یک تنه فریاد که توکه بنده ی خود خلق کنی حق نداری که شکم پر نکنی حق نداری که به او غم بدهی فکر کنم موقع خلقت به بشر وحی شده شایدم سیب درختْ ، میوه طلبکاری بود که بشر را به تخیل بکشاند که توهم بزند چیز زیادی باشد که وظیفه ببرد از یادش که هوس را بزند نام خدایی به دل اش و نگاهش به پس چهره ی عابد یک تنِ پر ز هوس باشد و بس و دروغ است هر آن زمزمه ی یا حق تو که اگر بهر همان لقمه‌ ی نانی باشد ... حرف های من از بهر تعصب بودند این تعصب به علی عقل مرا هم برده که چه گویی که خودت بنده ی دنیای هوس ها بودی... شیفتهــ๛