🇮🇷 ๛شیفتهــ
مرز عقیده و عمل #مقدمه انسان می توانند حتی با داشتن اندیشه ها و عقاید غنی رفتار هایی سخیف و زننده
در این مورد بسیار میشه حرف زد....
🇮🇷 ๛شیفتهــ
#چگونه_فلسفه_بخوانیم خواندن فلسفه را از کجا شروع کنیم؟ راستش را بخواهید من فیلسوف نیستم استاد هم
#چگونه_فلسفه_بخوانیم
«شالودهٔ زندگی تو چیست؟»
نمیدانم هرکدام از حرفهایی که میزنم بر اساس کدام دیدگاه و مکتب فکری است. راستش اصلاً برایم مهم نیست که دیدگاهم شبیه ملاصدراست یا ابنسینا، کانت یا شوپنهاور، نیچه یا سروش، یا حتی آن یکی آخوندی که نماز جماعت مسجد محل را برگزار میکند.
من معتقدم به فلسفهٔ شخصی؛ فلسفهای مختص به زندگی هر فرد. شاید هم اسمش فلسفه نباشد؛ نمیدانم. هرچه که هست، من معتقدم به تعداد انسانهایی که از مادر زاده شدهاند، فلسفهٔ شخصی برای حیات وجود دارد. شاید اینجا بتوان فهمید اینکه «هر انسانی خود بهتنهایی جهانی است» به چه معناست.
و مبنای شکلگیری این فلسفهٔ شخصی، یا بهعبارت دقیقتر زیرساخت و ریشهٔ زندگی هر فرد، چیزهایی ست که میبیند، میشنود، میخواند و با هر یک از ادراکات خود لمس میکند.
اما پرسش اساسی آنجاست که چرا زمانی که خوراک ذهن و جسم دو شخصیت متفاوت عیناً یکسان است، آنچه میزایند کاملاً متفاوت است؟
๛شیفتهــ
🇮🇷 ๛شیفتهــ
#قسمت_دوم از داستانی که اگر حال داشتید بخونید! حالا بیایید باهم، بیشتر به دنیای من نگاه کنیم،از زا
#قسمت_سوم
از داستانی که اگر حال داشتید بخونید
شاید بپرسید که حیوان خانگی من چیست که این چنین کریح منظر و بد رفتار است، راستش او یک نژاد خاص است؛ یک گونه خاص از کبوتر ها، همه فکر می کنند که او یک کبوتر زیبای سفید است که به جز همان دانه ومیوه، هیچ نمی خورد. اما من اورا به خوبی می شناسم،او درونن یک کلاغ سیاه است ؛کلاغ سیاه زشت رفتار! این را از کجا فهمیدم؟ دقیقا همان روزی که توی حیاط خانه با آن نوک ظریفش چند ضربه توی سرجوجهِ مرغِ صورتیِ همسایه زد و آن را بلعید، فهمیدم او کبوتر نیست.
کلاغ است ،کلاغ سیاه! بارها برایم زبان باز کرده و گفته که چرا تبدیل به کلاغ شده ، هر چند که هنوز به ظاهر یک کبوتر سفید زیباست ؛ آه ببخشید دوست من، ذهنم به شدت پراکنده است. داشتم راجب حیوان خانگیم که یک گربه پرنده است می گفتم. باور نمی کنید؟ هر چند که گاهی به شدتت شبیه کلاغ ها و کبوتر های سفید رفتار می کند و خودم هم باور نمی کنم که او یک گربه ی پرنده است …
بار چندم است که این متن را می خوانم، در ابتدا به نظرم تاحد زیادی خزعبل می آمد. تا زمانی که تلاش کردم با صاحب این نوشته ها ارتباط بر قرار کنم. اصلا مایل نبود که با من حرفی بزند. اصلا مرا نمی دید .بار ها درب خانه اش را زده بودم و او مرا پس زده بود. اولین بار، نوشته هایش را بین سرچ هایم در یک صفحه ی اجتماعی دیدم، در هم می نوشت ، می توان گفت حتی عصبی می نوشت ، برای خواندن نوشته هایش، کمی وقت گذاشتم .نه چون او را می شناختم یا حتی نوشته هایش برایم جالب بود .
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_c7vfqnp&btn=شیفته...
๛شیفتهــ
362.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
درباره احساس تنهایی حرف بزنیم؟
تاحالا احساس تنهایی کردین؟
قراره یه #فلسفه_و_تنهایی داشته باشیم ...
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_c7vfqnp&btn=شیفته...
هدایت شده از رویش 🌱
دیدین وقتی تو آب موج ایجاد میشه تا دور دستها میره؟!
در روح ما هم همین اتفاق میفته؛ هر فکری، هر کلامی و هر رفتاری، اثری جاودان در روح ما میگذاره؛
یا زمینه ساز توفیقات بعدی میشه، یا ازمون سلب توفیق میکنه..
@royesh1405
🇮🇷 ๛شیفتهــ
دیدین وقتی تو آب موج ایجاد میشه تا دور دستها میره؟! در روح ما هم همین اتفاق میفته؛ هر فکری، هر کلامی
هر نفسی و هر هم نفسی تاثیری ژرف درون انسان می گذارد ،که می شود از آن با عنوان مطالعه یاد کرد.
ما دائما در حال مطالعه هستیم....
🇮🇷 ๛شیفتهــ
درباره احساس تنهایی حرف بزنیم؟ تاحالا احساس تنهایی کردین؟ قراره یه #فلسفه_و_تنهایی داشته باشیم ...
#فلسفه_و_تنهایی
#قسمت_اول
«احساس تنهایی »
« چرا انسان ها احساس تنهایی می کنند؟ پاسخ به این سوال همیشه با کمی پیچیدگی همراه است و دادن پاسخ های ساده به این چنین مسائلی به عقیده ی من
پاک کردن صورت مسئله و گاها تشدید کننده ی همین حس تنهایی در مخاطب است.
اگر از من بپرسند تنهایی با انسان چه می کند..
در پاسخ خواهم گفت :«تنهایی بسیاری از عامه ی مردم را دچار ترس می کند و همین ترس باعث می شود ،تصمیماتی را در زندگی خود رقم بزنند...
مانند وارد کردن دیگری های جدید، روحیات جدید، رفتار های جدید و نامتعارف و شاید تغییر سبک زندگی، و البته که بسیاری از مشکلات روحی نیز نشئت گرفته از همین مسئله ترس از تنهایی است ...
در بین فلاسفه غرب و کسانی که فلسفه ی غرب می خوانند ، و ادیبان غرب و کسانی که ادبیات غرب می خوانند ، این امر بسیار شایع است . و جالب تر اینجاست که به دو شیوه با آن مقابله شده و می شود ، البته شاید من دو نوع آن را دیده ام ...
« اگزیستانسیالیسم فلسفی یا معنا سازی برای زندگی ،چیزی که در آثار کامو و بعضا آثار سارتر می توان مشاهده کرد. کسانی که معتقد اند برای رهایی از حس وحشت ناک پوچی که قطعا نشئت گرفته از تنهایی است باید برای زندگی که از خود معنایی ندارد، معنا بسازیم و بر اساس این معنا زندگی کنیم تا کمتر تنهایی و وحشت را احساس کنیم .»
« گروه دوم ابسوردیسم و یا پوچ گرایان فلسفی اند
که به این حس تنهایی و پوچی تن داده و با آن سازگار شده اند و البته گاها نه تنها سازگار شده اند بلکه لذت نیز می برند مانند نیچه فیلسوف آلمانی!
و البته در بین آثار نویسندگان معاصر ایران در حوزه ادبیات و نه فلسفه این موضوع همچنان بسیار شایع است...
و صادق هدایت نیز ، نمونه بسیار بارز این مسئله است .»!
حال باید پرسید، چرا بعضی از این فرهیختگان، انزوای خود را بین مردم می آورند و به عبارتی در بین مردم منزوی می شوند ، و بعضی از بین مردم رفته و مردم را با نوشتن آثار ادبی به انزوای خود دعوت می کنند ...
๛شیفتهــ
هدایت شده از تسنیم|Tasnim
Gray(اسمروحتونلطفا؟)Gomshode(اسم روحتونلطفا؟).mp3
زمان:
حجم:
4.7M
بعضی اوقات حس میکنم باید به جای نوشتن، چنین موزیکی رو بفرستم.
کافی نیست؟
چطور چنین چینشی از نوت ها از عمیقترین کلمات دقیق تر نیستند؟
@Tasnim848
🇮🇷 ๛شیفتهــ
#قسمت_سوم از داستانی که اگر حال داشتید بخونید شاید بپرسید که حیوان خانگی من چیست که این چنین کریح
#قسمت_چهارم
از داستانی که اگر حال داشتید بخونید...
چشمان درشتی مشکی رنگ ،سری که کمی تیک داشت، و به چپ کشیده می شد، کاملا ظرفیت این را داشت که تبدیل شود به یک قاتل سریالی ! سی یا سی و پنج ساله می نمود، ولی بر عکس بدن بیش از حد لاغرش و پوست بیش از حد سفیدش سبک بیان و پوششَش چُنان دقیق بود؛ که باعث می شد، دلم بخواهد مدتی طولانی با او به گفت و گو بپردازم . حرف زدنش هیچ شباهتی به نوشته هایش نداشت می توان گفت، یک خانم موقر و تحصیل کرده که فقط کمی تیک داشت …
می گفت مدت طولانی را به مطالعه پرداخته، تمام طول زندگی اش را مطالعه کرده ، خوانده و دانسته . و البته که دانستن به تنهایی کافی نبوده و نیست ! برای چندمین بار به نوشته هایش اشاره کردم و او خندید و گفت زبان روحش آن طور است،و زبان جسمش این چنین، می گفت روحی منزوی و جسمی اجتماعی دارد ، برای اینکه بخواهم با روحش حرف بزنم باید نوشته هایش را بخوانم و اگر بخواهم با جسمش ارتباط بگیرم بهتر است در همین گوشه خیابان، توی یک کافه یا رستوران، یا پارک ،مدتی طولانی بنشینیم و تا قبل از خسته شدن روحش ، لفظ قلم حرف بزنیم و او درباره تحقیقاتش بگوید. ولی اگر بخواهیم عمیق تر حرف بزنیم تنها راهش نوشتن است. نوشتن او برای من، و من برای او، و این چنین بودکه نوشتیم او برای من، من برای او...
๛شیفتهــ