eitaa logo
·· | بٰا شُــهَدٰا ٰتا شـَهٰادت ْ| ··❤
567 دنبال‌کننده
7.8هزار عکس
1.1هزار ویدیو
77 فایل
برای نخبهای ایرانی برای موندن و نترسیدن برای شهیدای افغانی برای حفظ خاک اجدادی🇮🇷 به عشق قاسم سلیمانی💔 من افتخار دارم به دختری که #چادرش تو سختی ها باهاشه من افتخاردارم به #ایران به سرزمین #شیران به بیشه ی #دلیران خـღـادم و تبـღـادل : shohda1617@
مشاهده در ایتا
دانلود
📚✒️ 👨✈️ 📖 ✾ صدای خمپاره ها 💣و موشک انداز ها و تیر اندازی ها ی پی در پی بچه ها همه جا رو فرا گرفته بود منطقه ، نزدیک یکی از شهرای اشغالی خالی از سکنه بود تشویش و اضطراب😩 به همه جا چیره شده بود بچه ها یکی یکی پر🕊🕊 می کشیدن تعداد تکفیریا زیاد بود اون طرف لشکر یزید بود. ✾ این طرف مریدای عباس قد علم کرده بودن صدای فریاد پرچم 🚩یا حیدر رو دستا می چرخیدرنگ خون و خاک بهم آمیخته شده بود، عرق روی پیشونی هامون حاکی از خستگی مدافعایی بود که ساعت به ساعت ، دقیقه به دقیقه و ثانیه به ثانیه از تعدادشون کاسته😭 می شد ،به آرم لبیک یا زینب روی بازوم دست کشیدم و رفتم جلو ، اوضاع خیلی خراب بود . نیروهای کمکی تو راه بودن . ✾ با اخم و عصبانیت😡 به سمت بیسیم رفتم با صدای خسته اما محکم گفتم : مرصاد ... مرصاد ... جواب بدید ... _ حیدر حیدر بگوشم .... _ کبوترا کجا ان پس ؟ بابا همه ی 🌷لاله ها رنگ خون گرفتن ، _ داداش توکل کن تو راهن صدا ازون طرف خط قطع شد با کلافگی بیسیمو رها کردم اسلحمو🔫 برداشتم و رفتم جلو اشکان کاملا تو دل توپ و تفنگا بود با فریاد بلندی بهش گفتم : داداش به بچه ها بگو بیان👣 عقب ... ✾ اشکان با دو خودشو رسوند بهم گفت : چی میگی ابوحیدر ؟ مگه نمی بینی بچه ها رگ غیرتشون ورم کرده ؟ بیان عقب که اون نامردا بیان جلو ؟ 😩 اروم زدم رو شونش و گفتم : داداش نیرو های تازه نفس دارن می رسن ، بچه ها رو بکش عقب من خودم میرم جلو یادت رفت رمز عملیات یا حیدره ؟ به دستای بریده ی ابوالفضل 😍محاله بذارم بیان جلو، سکوت کرد فقط با غم بزرگی که تو چشماش👀 بود نگاهم کردو رفت جلو تا بچه ها رو بیاره عقب، جلیقه ی گلوله رو دور خودم بستم اسلحمو گرفتم دستم و رفتم جلو ، پی در پی شلیک می کردم البته جوری نبود که ما موفق نباشیم حدود پنجاه درصد👌 تکفیری ها رو تار و مار کرده بودیم . اما متاسفانه شبیخون زدن منو اشکان جلو بودیم سر چرخوندم چند نفری بودیم که عقب نرفته بودیم بیشتر که دقت کردم دیدم هیچکی عقب نرفته ، ✾ عشق😍 بی بی چه ها می کرد پشت سنگر نشستم گلوم به خس خس افتاده بود خشابو از گلوله پر کردم و بلافاصله بلند شدم با شلیکای پی در پی چند تا از تکفیری ها رو به هلاکت👊 رسوندم بعد از چند دقیقه ، صداها آروم خوابید، صدای گلوله ای از جانب تکفیری ها نیومد خیلی عجیب بود بنظر می رسید عقب نشینی کردن بچه ها همه از خستگی رو زمین زانو زده بودن حرکتشون خیلی مشکوک🤔 بود سرمو چرخوندم نیروی کمکی رسیده بود... ... 👈🏻 ڪپی بدون ذڪر منبع ممنوع و پیگرد الهی دارد ⛔️🚫 منبع👇🏻 instagram:basij_shahid_hemt @shohda_shadat
📃✒️ 👨✈️ 📖 ❥• با دو رفتم سمتشون و دادم تازه نفس بودن و سبکبال🕊 چهره های همشون داد دلدادگی❤️ سر میداد اسلحه هاشونو به دست گرفتن و طبق آرایش ، سرجاهاشون آماده باش وایستادن برای من لحظات خیلی بود بچه ها رو کردن بهم و گفتن : حاجی مثل اینکه نیست 🤔 با صدای بلند گفتم : نه فعلا آماده باشید اشکان در حالیکه با خنده😁 داشت میومد سمتم ، تو فاصله ی ده متریم ، گفت : داداش با تموم شدن حرفش ، تمام وجودش یک آن به بسته شد 😩اسلحمو انداختم زمین و دوییدم سمتش بلند داد زدم : یا ابوالفضل داداش ...😭 ❥• افتاده بود بچه هایی که آماده با ش بودن شروع کردن به اندازی،خودمو رسوندم به و تن خونینشو😭 تو آغوش کشیدم یه تیر به خورده بود،بریده بریده گفت : تنها به قصد حنجره شان ماشه میکشیم ... قسمت... شود... به نیت ... ... ماه ات ... ... سرشو بالاتر آوردم به حالت داد گفتم : حرف نزن ، تورو خدا حرف نزن، داره ازت خون میره با حالت زاری فریاد زدم 😭 یکی دکتر بیارهههههههه زل زدم به صورت به بگو بی تابی نکنه ها 😩 اینطوری حرف نزن نامرد ، باید زنده بمونی ، من بی تو هیچم فک کردی میذارم بری ، باید زن بگیری ، بابا بشی ... بی توجه به حرفم گفت: چرا عین دخترا گریه می کنی ؟😏 عه ! بذار یه معذرت خواهی کنم چرا داداش ؟ ❥• حسام کن، اون سکه ای که انداختی دو طرفش بود😉 از شدت گریه زار میزدم ... خییلی یه دنده ای لبخندی زد نتونست جوابمو بده 😔گلوش خس خس می کرد لباش می خورد گوشمو بردم نزدیک صورتش داشت می خوند،با بی حالی تموم زمزمه کرد : یا ...😭 بست بدنش روی دستام شل شد،نعره زدم : اشکااااااااااان عصبی تکونش دادم دیگه صدایی از جانب پاره پارش🕊 نشنیدم د لعنتی بلندشوووو... خیره شدم به با ناباوری و گیجی اطرافو نگاه کردم این بدون الف نداشت ....😭 ... 👈🏻 ڪپی بدون ذڪر منبع ممنوع و پیگرد الهی دارد ⛔️🚫 منبع👇🏻 instagram:basij_shahid_hemat @shohda_shadat
📚✒️ 👨✈️ 📖 ✾ وارد الشهدا شدم،با دیدن سیل جمعیت پوش چشمام سیاهی رفت آروم به سمت رفتم و تکیه دادم دستمو روی شکمم گذاشتم بانگاه آلودم دنبال می گشتم ، ✾ دستی روی حس کردم سرمو بالا اوردم بودبدون حرفی با عجله منو دنبال خودش کشید کمی اونطرف تر های آشنایی رو دیدم نگاه ی مامان ، مامان رعنا ، محمد و پدر اشکان ، هم سراپا بود و چشمای مشکیش از شدت گریه مثل سرخ بود با صدای خشداری گفت : همین جا میشینی هیچ جا هم نمیری خب؟ ✾ چشمامو به علامت باز و بسته کردم حسام گفته بود نیا ولی طاقت نیاورد و بعد از رفتن حسام با تاکسی خودمو به رسوندم اروم جمعیتو کنار زدم به تابوت افتاد کنار تابوت سپیده و مامانش نشسته بودن ،سپیده با خواهرانه ای پایینو نگاه می کرد دنبال نگاهشو گرفتم ، نگاهم به صورت اشکان افتاد که با لبخند چشماشو برای همیشه بسته بود تنم به افتاد باورم نمی شد اشکان به رسیده صورتش میون یه مشت قرار گرفته بود و گوشه ی لبش زخم عمیقی برداشته بود. ✾ صدای گریه های مامانش دل ادمو به درد می اورد سربند زینب رو پیشونیش بود تعادلمو از دست دادم از جمعیت فاصله گرفتم یه گوشه ی معراج نشستم چند تا باهم توی عملیات به رسیده بودند و معراج شلوغ بود،حالم اصلا خوب نبود من صبر سپیده رو نداشتم اشکام سیل وار می بارید انگار یه بختک افتاده بود روم و داشت خفم می کرد، ✾ اینقد حالم بد بود که دیگه نمی تونستم تو اون همه سیاهی کسی رو بدم ، باز از جام بلند شدم با قدمای آروم از خارج شدم صدای و زاری افتاده بود تو سرم این همه فشار روحی اصلا برای نی نی خوب نبود ،دنیا دور سرم می چرخید . کنار خیابون ایستادم چند دقیقه بعد یه تاکسی نگه داشت سوار شدم ، سرمو به شیشه ی ماشین تکیه دادم ماشین حرکت کرد ... ... 👈🏻 ڪپی بدون ذڪر منبع ممنوع و پیگرد الهی دارد ⛔️🚫 منبع👇🏻 instagram:basij_shahid_hemat @shohda_shadat
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🗓 امروز یک شنبه↯ ۲۹ مهر ۱۳۹۷ ۱۱ صفر🏴 ۱۴۴۰ ۲۱ اکتبر ۲۰۱۸ ذکر روز : یـا ذَاݪـجَـݪاݪِ و اݪاِڪرامــ #حدیث_روز 🍃شیعیان ما را امر کنید...
مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم طایر قدسم و از دام جهان برخیزم به ولای تو که گر بنده خویشم خوانی از سر خواجگی کون و مکان برخیزم 🌹 @shohda_shadat
🔵دعای فرج آقا امام زمان (عج) فراموش نشود.. التماس دعا @shohda_shadat
شهید مدافع حرم #مصطفی_بختی @shohda_shadat
💠🌟💠🌟💠🌟💠🌟 🌟 💠 🔺معرفی شهید مصطفی بختی؛ مصطفی بختی، پنجم مرداد سال ۶۱ در مشهد به دنیا آمد. او از بدو تولد تا شش‌سالگی را در خیابان گلشهر گذراند و هم‌زمان با ورودش به کلاس اول دبستان، همراه با خانواده به قاسم‌آباد، نقل‌مکان کرده و تا زمان ازدواجش در همین محدوده زندگی ‌کرد. شهید بختی با ورود به دوره تحصیلی راهنمایی، به عضویت بسیج درآمد و نیرویی فعالی در این حوزه شد. او بعد از گرفتن دیپلم علوم انسانی، وارد حوزه علمیه شد و به مدت چهار سال به تحصیل در علوم دینی پرداخت و هم‌زمان با آن، برای امرارمعاش به شغل آزاد مشغول شد. مصطفی با پایان خدمت سربازی که در ارتش گذراند، دوباره راه تحصیل را در پیش گرفت و با دادن کنکور در رشته حقوق پذیرفته شد، اما درنهایت موفق به رفتن نشد.  او در سال ۱۳۷۸ ازدواج کرد و حاصل ۱۶ سال زندگی مشترکش، تولد دو دختر را در پی داشت. او از زمانی‌ که آمریکا در سال‌های ابتدایی دهه ۸۰ به عراق حمله‌ کرد، به فکر دفاع از حرم اهل‌بیت (ع) بود. به همین خاطر در همان سال‌ها با راضی‌ کردن همسر و خانواده‌اش، به همراه پدر راهی شهر نجف شد تا شرایط را از نزدیک ببیند و اگر بی‌حرمتی به حرمین را مشاهده کرد، برای دفاع به سایر گروه‌ها بپیوندد. او بعد از گذشت یک ماه و راحت‌ شدن خیالش از بابت حفظ حرمت حرم اهل‌بیت (ع)، به مشهد بازگشت.  با آغاز جنگ در سوریه، مصطفی این بار تصمیم به رفتن و دفاع از زینبیه گرفت. دو مرتبه نیز برای این کار اقدام کرد، اما به خاطر مسائل قانونی، مانع رفتن او شدند تا اینکه سال ۹۴ با پیوستن به تیپ فاطمیون، امکان رفتن او میسر شد. مصطفی بختی، هفتم اردیبهشت با داشتن دو دختر، بعد از گرفتن رضایت از همسر و خانواده‌اش، برای جنگ با داعش، راهی کشور عراق شد. او بعد از سه هفته حضور در منطقه عملیاتی، نخستین تماس را با خانواده‌اش برقرار کرد و هفته پایانی ماه رمضان نیز، در آخرین تماس، جویای حال خانواده‌اش شد و خبر سلامتی خود را به آن‌ها داد. او پس از ۷۵ روز دفاع از زینبیه در برابر عناصر تکفیری داعش، ۲۲ تیر ۹۴ با اصابت ترکش به شهادت رسید. خانواده او چند روز پس از شهادتش، از این واقعه مطلع شدند و هفتم مرداد پیکرش به مشهد منتقل شد. مراسم تشییع پیکر این شهید گران‌قدر، هشتم مرداد با حضور مردم و مسئولان و نیروهای بسیج از مقابل حسینیه «پیروان دین نبی (ص)»، تشییع و بعد از طواف در حرم امام رضا (ع)، در قطعه مدافعان حرم بهشت رضا (ع) به خاک سپرده‌ شد. 💠 @shohda_shadat 🌟 💠🌟💠🌟💠🌟💠🌟
اگربه #زیارت_کربلا رفتید سلامم رابه آقا برسانیدوبگویید ارباب غریبم. دلم برایتان تنگ شده بود. ولی پاسبانی ازحریم #زینب_س و #رقیه_س برمن واجب تر است... 📌|وصیت نامه |شهیدمدافع حرم علی امرایی
4_5936177031124354253.mp3
11.18M
توی روضه باز دلم ، پر زده برا حرم 9⃣روز تا اربعین حسینی @shohda_shadat