eitaa logo
پاتوق کتاب آسمان
620 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
178 ویدیو
28 فایل
🔹معرفی‌و‌عرضه‌آثار‌برجسته‌ترین‌نویسندگان‌و‌متفکرین‌ایران‌و‌جهان 🔸تازه‌های‌نشر 🔹ارسال‌به‌سراسرایران آلبوم کتاب‌ها: @skybook_album ادمین: @aseman_book آدرس:خ‌مسجد‌سید خ‌ظهیرالاسلام‌کوچه‌ش۳ بن‌بست‌اول سمت‌راست "سرای‌هنر‌و‌اندیشه" تلفن:09901183565
مشاهده در ایتا
دانلود
‌ آن روز در حالی سخنرانی کردم که بسیار اصرار داشتم حتی یک قطره اشک نریزم و کاملا معمولی و مسلط باشم. همین توقع هم می‌رفت. با وجودی که عرق کرده بودم و عرق کرده بودم و عرق روی چشم‌هایم رسیده بود و اذیتم می‌کرد، حاضر نبودم با دستمال کاغذی صورتم را خشک کنم تا مبادا اسرائیلی‌ها این تصویر را پخش کنند و با سوء استفاده از آن، بگویند فلانی دارد برای پسرش گریه می‌کند. 📗 روح الامین سید مقاومت از زبان سید مقاومت 🖊 الهه آخرتی @skybook
‌ ● روح الله سفارش از طریق👇 @aseman_book @skybook
04 کربلا و عبور از دوگانه‌ی زندگی و مقاومت.mp3
زمان: حجم: 31.1M
‌ 🎙 کربلا و عبور از دوگانه‌ی زندگی و مقاومت ● شب چهارم ◇ ملت‌ایران و راه خیمه‌گاه اباعبدالله ◇ ● پنج‌شنبه دوازدهم تیرماه ۱۴۰۴ (هفتم محرم‌الحرام ۱۴۴۷) @soha_sima
پاتوق کتاب آسمان
‌ آن روز در حالی سخنرانی کردم که بسیار اصرار داشتم حتی یک قطره اشک نریزم و کاملا معمولی و مسلط باشم.
‌ شانزده ساله بودم و به جز یکی از برادران کسی را در نجف نمی شناختم اولین باری بود که به خارج از کشور سفر میکردم؛ آن هم به تنهایی و بدون خانواده‌ام. یکی از مدارس دینی نجف مختص طلبه های لبنانی بود و معمولا طلبه های تازه وارد به آن پناه میبردند. بعضی از طلبه ها همان جا ماندگار میشدند و بعضی نزد دیگر علما میرفتند. به خواست خدا مدرسه را پیدا کردم و وارد آن شدم. طلبه های لبنانی از من استقبال کردند و گفتند میتوانم تا صبح همان جا بمانم. پیش از خواب یکی از طلبه‌ها با من هم کلام شد و پرسید: «کسی را اینجا‌ میشناسی؟ چه برنامه‌ای داری؟ میخواهی چه کار کنی؟» گفتم: «راستش من هیچ کس را اینجا نمیشناسم؛ فقط یکی از برادرها هست که با او آشنایی دارم؛ شیخ علی کریم. ولی نمیدانم که او کجاست. آشنایی‌ام با شیخ علی کریم به روزهایی برمیگشت که در مسجد روستا پشت سر سید محمد حسین فضل الله نماز میخواندیم. طلبه لبنانی کمکم کرد و توانستم شیخ علی را پیدا کنم. روز دوم حضورم در نجف با شیخ علی دیدار کردم و به او گفتم برای چه کسانی نامه دارم و پرسیدم میتوانی این نامه ها را برای من برسانی؟ جواب داد: «کار راحتی نیست اینها افرادی هستند که مغضوب نظامند و نمی شود به راحتی با آنها رفت و آمد کرد؛ ولی من سیدی را میشناسم که از شاگردان سید محمد باقرصدر است و با او ارتباط دارد به او میگویم اگر قبول کرد با هم بروید. درست به خاطر ندارم بعد از ظهر شانزدهم یا هفدهم کانون الاول ۱۹۷۶ بود که با آن سید ملاقات کردم. جوان بود و معمم در نگاه اول به نظرم عراقی آمد. مثل من و حتی کمی بیشتر سبزه رو بود. شیخ کریم من را به او معرفی کرد. در آن زمان خیلی جوان و لاغر بودم و هنوز محاسن نداشتم با لهجه عراقی به سید سلام کردم و حالش را پرسیدم. خندید و گفت من هم مثل تو لبنانی هستم راحت باش و هرطور میخواهی حرف بزن! این اولین دیدار من با سیدعباس موسوی بود. ◇شروع مبارک یک مسیر پرفراز و نشیب◇ 📗 روح الامین @skybook
نویسنده‌ای که مدرسه نرفت اما محبوب بچه‌ها شد! ۱۸ تیرماه سالروز درگذشت مهدی آذریزدی، نویسنده محبوب و مشهور کودکان و نوجوانان در تقویم رسمی کشورمان به نام «روز ادبیات کودکان و نوجوانان» نامگذاری شده است. https://www.hamshahrionline.ir/news/961312/
پاتوق کتاب آسمان
‌ شانزده ساله بودم و به جز یکی از برادران کسی را در نجف نمی شناختم اولین باری بود که به خارج از کشور
‌ سید عباس از من پرسید «نامه‌ها را به همراه داری؟» جواب دادم: «بله.» و سید عباس گفت: «یا الله برویم.» مدرسه دینی لبنانی‌ها دو و نیم تا سه کیلومتر از حرم فاصله داشت. هیچ ماشینی از آن منطقه دورافتاده به سمت حرم نمی رفت. مراجع همگی دور و اطراف حرم امیرالمؤمنین زندگی میکردند. بلافاصله راه افتادیم. روز اول آشنایی‌ام با سید عباس سه کیلومتر در کنار او پیاده روی کردم. نمیدانم اگر با سیدعباس آشنا نشده بودم کارم در نجف به کجا میکشید. در نجف رویکردهای متناقض و متفاوتی وجود داشت. خداوند من را از فضل و نعمت خود بهره‌مند کرد و وقتی به نجف رسیدم دستم را در دست سید عباس گذاشت... اول به منزل سید محمود شاهرودی رفتیم، اما نتوانستیم با ایشان دیدار کنیم. بعد به منزل سید محمد باقر حکیم سر زدیم. آنجا هم نتوانستیم دیداری داشته باشیم. تقدیر این بود که به خدمت سید محمد باقر صدر برسیم. زمان معمول ملاقات ایشان با طلبه‌ها و مراجعه کنندگان نبود. صبح‌ها از مردم استقبال میکرد و عصرها در کتابخانه‌اش مشغول مطالعه می‌شد. سید عباس در زد و نامه را به کسی نشان داد که در را باز کرده بود و گفت: «این طلبه از لبنان آمده است و از سید محمد غروی نامه‌هایی دارد. میخواهیم جناب سید نامه ها را ببیند.» آن فرد نگاه سریعی به پاکت نامه انداخت و ما را به کتابخانه برد. طبقه اول مخصوص پذیرایی از مهمان‌ها بود و طبقه دوم، حکم کتابخانه‌ی ساده و کوچک سید محمد باقر صدر را داشت وارد اتاق شدیم و برای اولین بار سید محمدباقر صدر را دیدم... ◇شروع مبارک یک مسیر پرفراز و نشیب◇ 📗 روح الامین @skybook
چو میثمِ تو گشته‌ام زبانِ میثمم بده... خوشم که این زبان مرا، کِشد به اوج دارها... ◇شعر و تقدیر کربلایی◇ 📙 متن خوانی کتاب؛ "نخلستان" "برگزیده‌ی اشعار آئینی غلامرضا سازگار(میثم)" ■ به گزینش و مقدمه‌ی استاد یوسفعلی میرشکاک ● مجلس اول ● امروز پنج‌شنبه ۱۹ تیرماه ۱۴۰۴ ● ساعت ۱۸:۰۰ @soha_sima
‌ تصور میکردم سید محمد باقر صدر پنج تا ده دقیقه وقت در اختیارمان بگذارد. ولی او بیش از نیم ساعت با ما گپ زد. به عنوان سؤال آخر از من پرسید: «کسی را در نجف داری؟» جواب دادم: «نه جناب سید. این نامه ها را آوردم تا هر امری شما بکنید همان کار را انجام بدهم.» سید محمد باقر صدر به سید عباس نگاه کرد و گفت: «تو وکیل من هستی و مسئول این سید. درسش، لباسش، خورد و خوراکش، اقامتش، کتابهایش، استادهایش، شیوه تحصیلش همه اش با شما، این سید امانت من پیش شماست.» سپس این مرجع بزرگ و متفکر جهان اسلام که در زمره مهمترین اساتید درس خارج در آن زمان قرار داشت به من نگاه کرد و پرسید «سید پول داری؟» فرصتی برای خجالت کشیدن نداشتم. جواب دادم: «والله پول‌هایم تمام شد. آن قدری بود که تا نجف برسم.» سید محمد باقر صدر رفت و از زیر تشک معروفی که تمام مراجع روی آن می‌نشینند، قدری پول آورد؛ به سید عباس داد و در همان حال گفت: «این پول عمامه و لباس، این پول کتابها این پول و...» بدین ترتیب تحصیل من در محضر این دو سید بزرگوار آغاز و شروع مبارکی در زندگی ام شد... ◇شروع مبارک یک مسیر پرفراز و نشیب◇ 📗 روح الامین [سید مقاومت از زبان سید مقاومت] @skybook
کار و سیاست.mp3
زمان: حجم: 38.6M
‌ 🎙...کار و سیاست... 🔸 مروری بر کتاب: خرد سیاسی در زمان توسعه نیافتگی 🔹 فصل هشتم اثر 📆 ۱۹ تیر ماه ۱۴۰۴ @skybook
‌ ...از نظر تعلیم سید عباس استادی نبود که بیاید، درسش را بدهد و تمام. بعضی از اساتید این طور هستند درسشان را میدهند و میروند. ...یادم می‌آید تا چند ماه حتی نمیدانستم امروز سه‌شنبه است یا پنج‌شنبه و یا یکشنبه. به خدا نمیدانستیم. واقعا روزها را گم میکردیم و از هم سؤال میکردیم امروز چند شنبه است؟ معمولا افراد حساب روزهای هفته را با تعطیلات دارند و ما تعطیلات نداشتیم. به نظرم این یکی از مشکلات حوزه هاست که تعطیلات زیادی دارند؛ تعطیلات تابستانی، تعطیلات ماه رمضان، تعطیلات ماه محرم، تعطیلات ماه صفر و اربعین بعضی از ولادت‌های ائمه بعضی از شهادت های ائمه ولادت و رحلت پیامبر (صلوات الله علیه وآله) بخش زیادی از سال با تعطیلات از بین میرود. ما تعطیلات نداشتیم. ماه رمضان، محرم، ولادت‌ها، شهادت‌ها و... اول عزاداری مان را میکردیم و بعد سیدعباس میگفت: «خب بیایید بنشینید سر درس، چرا درس را تعطیل کنیم؟» به همین دلیل بی هیچ مبالغه‌ای یک سال تحصیلی با سید عباس برابر با سه سال درسی نزد سایرین بود. بعضی‌ها میگویند چهار سال، من میگویم بدون مبالغه دو یا سه سال... ◇شروع مبارک یک مسیر پرفراز و نشیب◇ 📗 روح الامین [سید مقاومت از زبان سید مقاومت] @skybook