إِلٰهِی عَظُمَ الْبَلاءُ، وَبَرِحَ الْخَفاءُ،
وَانْکَشَفَ الْغِطاءُ، وَانْقَطَعَ الرَّجاءُ،
وَضاقَتِ الْأَرْضُ، وَمُنِعَتِ السَّماءُ،
وَأَنْتَ الْمُسْتَعانُ، وَ إِلَیْکَ الْمُشْتَکیٰ،
وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّةِ وَالرَّخاءِ...
@banoo_nevesht
33.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کجایند؟
کجایند ملت های عرب؟
کجایند میلیون ها نفر آدم؟
کجاست خشم و خون و شرف عربی؟
.
.
.
.
.
.
بازخوانی قطعه انتقادی «شعب العربی وین؟!»
گروه سرود زهراییون
در تجمع ضدصهیونیستی تهران
.
.
@banoo_nevesht
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زنگ انشاء:
میخواهید در آینده چکاره شوید؟
.
.
.
به نام خدا
ما بزرگ نمیشویم که آینده را ببینیم....
(بر اساس واقعیت!)
.
.
.
.
پ ن: چشم هایش...
فکرهایش...💔💔💔
.
#فلسطین
#روضه_مصور
#روایت
.
@banoo_nevesht
جنگ خودش یک هیولای وحشتناک است، درست...
اما به نظر من از خود جنگ وحشتناک تر، تصمیماتی است که آدم های جنگ مجبورند در میدان بگیرند.
یک جایی توی خاطرات جنگِ تحمیلی خودمان خواندم، دختری آبادانی نوشته بود؛ شبها با حجاب میخوابید که اگر موشک خانه ی شان را رویش آوار کرد، جنازهِ ی عریانش را نامحرم نبیند. یا اسمش را با کاغذ مینوشت ، سنجاق میکرد روی لباس، که آشنایی دنبالِ جسدش بینِ اجساد بی نام نباشد!
یا جایی دیگر نوشته بود، با برادر هاش که توی عملیات بودند، قرار گذاشته بود، روی یکی از دیوارهای خانه ،مرتب برایشان یاد داشت بگذارد که حالش خوب است و... یا.... شرحش مفصل است. بروید کتاب من زنده امِ معصومه آباد را بخوانید.
.
داشتم میگفتم؛ وقتی جنگ امنیت را از بین می برد. مثلِ پاره شدن ِ نخِ میانه ی دانه های تسبیح، خیلی چیزها را از هم متلاشی و پخش و پلا میکند!
فقط یکی از آن چیزها، بازی شدن مرگ ، برای بزرگسالان و کودکان است.
میدانید مرگ بشود یک بازی یعنی چه ؟
یعنی مثلا احمد 8 ساله به یحییِ و شفیع و قطران وکی و کی بگوید، بیاید اینجا بازی کنیم یا قرار بازیمان فلان جاست، تا اگر صدای گومبی آمد و همه چی پودر شد، همه نزدیک هم برویم زیرآوار!
.
یا مثلا بگوید: بیا روی دستمان اسممان را بنویسیم که اگر هر کداممان از جنگ جانِ سالم به در بردیم، پای قبرهای گنام، دنبال هم نگردیم.
.
یا مثلا شفیع آرام و در گوشی بگوید: اگر صدای بمب توی سرم را تکاند و خاطراتم را پوکاند، روی دستم را بخوانم و بگویم؛ من شفیع محمد آل کثیرم... نام مادرم ولی یادم نیست!....
.
میبینید؟
خدا طوری خلقمان کرده که در وسطِ کابوس ها ، قصه ی کابوس بعدیمان را برای هم تعریف کنیم و از آن نترسیم..!
مثل یک بازی....کابوس بازی!
.
.
#پلاک
#فلسطین
#قصه_های_فلسطین💔
.
@banoo_nevesht