گروه «بانوخوانی» ، در حال شروع همخوانی #چهارمین کتاب خود است.
#هفت_بند
اثری از راضیه تجار است، که پیش رویمان گذاشته ایم تا روایت های زنان، رزمندگان، اسرا و... را از نگاه نویسنده اش بخوانیم.
ما در گروه بانوخوانی قرار گذاشتیم ، آرام و با طمانینه، آثار نویسندگان برجستهی زن ایرانی را مطالعه کنیم. برخی از آثار سیمین دانشور و گلی ترقی را مطالعه کردیم و بزودی قرار است سراغ نویسنده ی بعدی لیستمان برویم.
خوشحال میشویم در جمع ما باشید و همراهی مان کنید.
📅 تاریخ شروع همخوانی: شنبه 25 فروردین ماه
اگر تمایل به همخوانی دارید با @fbanoo هماهنگ کنید.
هدایت شده از مدرسه نویسندگی مبنا
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
بگیر فطره ام اما نخور برادر جان!
که من در این رمضان قوت غالبم غم بود!
✍م.م.سیار
#غزه
#عیداصلی_بیاید_ان_شاءالله
پیامبر خدا را آزار میدادند. هنوز عرقِ رهایی از اسارتِ فرعون روی تنشان خشک نشده بود. تویِهمان بیابان، دقیقا همانجایی که وقتی دست بلند میکردند، به لطف خدا، پرندهها خودشان صید میشدند، کفِ دستهاشان. همانجا همه چیز را تباه کردند! در اوج نعمت بودند و خیانت میکردند!
پشت میکردند به موسی و وسط جنگ، رهاش میکردند. مثلِ خوکی با دیدنِ صفِ دشمن، خودشان را خیس میکردند.
بعد از سالها سرگردانی، تا در بلاد فلسطین مستقر شدند، هرچه نعمت و برکت بود قِی کردند و بهجاش، بساط ربا را پهن کردند روی دامن مردم.
شرارت کردند، فساد کردند، حق و ناحق کردند و تا توانستند نسلِ انبیاء قومشان را آزردند.
نفرینِ آوارگی و اسارت که مجددا افتاد به جانِ نسلشان، افتادند به مکیدنِ عصارهی وجودِ ملتهای دیگر. امپراتوری هخامنشی، امپراتوری رم، اسلام و...
عزم کردند به قتل، چند دهه سایه به سایه اجداد حضرت خاتم را نشانه گرفتند. تو گویی که سرشتشان شریر شده بود و ذاتشان، عفونی و انگلی.
بعد ها ویروسِ کثافت کاریهایشان با طوفان استعمار، همه جا پیچید و گلویِ اقتصاد و سیاست دنیا را گرفت و فشار داد و خفه کرد.
شدند عامل شدیدترین فقرها، بدترین جنگها، خونینترین جنایتها، وقیحترین بیحرمتیها در همه جایِ دنیا. منحرفترین اندیشهها به اسم علم، از دامن حرامکارشان زاییده شد و بدست استثمار علمی، تویِ رگهایِ آموزشی دنیا تزریق شد.
بعد از قرنها در بهدری، دوباره، بادِ سرزمین ازآن راندهشدهیشان، خورد به کلههاشان. برگشتند به زور. چنبره زدند روی سرزمینهای پاکِ بینالنهرین.
سالها و دههها حرامکاری کردند. رویِ اجدادِ شرورشان را سفید کردند. فسادِ نکرده روی زمینِ پاکِ فلسطین باقی نگذاشتند.
مردها را کشتند. به زنها بیحرمتی کردند. کودک ذبح کردند. جنینِ در بطنِ مادر سلاخی کردند. نه به انسان، نه به حیوان، نه به طبیعت، وقعی ندادند.
سرطانِ منطقهیمان شدند. هوایِ نفسِ آلودهیشان توی جانِ باقی ملتهای مظلومِ منطقهی ریخت.
لاتهای محلههایِ خالی و خلوت، وجود نداشتند تو رویِ بچه شیرهای ایرانیمان بایستند. بهجاش، دانشمند هستهایمان را میکشتند، فکرش را بکنید، استاد دانشگاه را!
کفتارها هار شده بودند. قلادههاشان از دست صاحبگلههاشان در رفته بود. توی غزه ضعیفکشی میکردند و توی منطقه، گردنکشی. چه داغی که از مردم ظلوم غزه به دلمان نگذاشتند. اما بالاخره عقل، که کامل ازشان دزدیده شد؛ موشکشان که پرِ گوشهای از دامنِ خاکمان _کنسولگریمان_ را گرفت، دیگر خط قرمزهایمان را رد کرده بودند.
استخوان، گلوهامان را زخم کرده بود. دردش میرفت توی حنجرههامان. سوزش میکشید توی جگرهامان. خون،خونِمان را میمکید! غیرتمان تویِ تنِمان میجوشید و قُلقلمیکرد!
دیگر وقت، وقتِ انتقام بود!
دریای آب باید سرازیر می شد روی این گدازههای آتش، تا داغی که توی این مدتِ طولانی، تویِ این قرنها و دورهها، ذره ذره به وجودمان زده بود، سرد شود. تا این جراحتهای چندصدساله، تسکین یابد.
دیشب، وقتی با سلام و صلوات، پرندههای کوچکمان را از مسیر کربلا، راهی میکردیم سمتِ سرزمینهای اشغالی، این شعفی که تویِ تنِ تکتکمان، دل دل میکرد و تویِ بندبندمان راه میگرفت و سلول به سلولمان را فتح میکرد.
این آبی که ذرهذره میریخت روی جگرهایِ تفدیدهی ما و تمام آدمهای مثل ما در دنیا، فقط به خاطر تلافیِ خون شهدایِ اخیر غزه و ایران که نبود!
بار یک عمرِ طولانی رویِ دوشِ همهیمان سنگینی میکرد!
هر ستارهی دنبالهدار کوچکی که از آسمانمان راهی میشد، شمع یادمان یکی از هزاران هزار حادثه بود. پلاک شهیدی گردن هر کدامشان بود. از ما بود که میرفت. دمی از نفس های ریه هامان بود. از وجود تکتکمان میرفت که طوفان بشود در آسمان سرزمین اشغالی.
چه شیرین بود، چه حلاوتی، چه قندی!
تمام خوابهای دردناک این چند ماهمان بهیک شب خواب آرام طفلهای غزه در.
تمام بغضها و تمام جویبارهای اشکی که خاموش، ازمان جاری بود، به یک خندهی چند ساعته، به حالِ کیفورِ کوتاهِ مردم غزه در.
کاش میشد که یک شبه تمام شود. کاش این عرق شرم ، این بارِ مصلحت و دستبسته بودنمان هم به شادی یک فتح همیشگی، برای تا ابد در میشد.
مبارزه اما هنوز ادامه دارد. فرداهای دیشب که از راه برسد. عقدهگشایی این تحقیری که به جانشان نشست، دوباره غیض میشود و دوباره بار ضعیفکشیاش میریزد بر سر مردم غزه.
ای چارهی ماه
ای فاتح ابدی
ای جانِ ماو مردم غزه
ای نفسِ مظلومین جهان!
قرار دلهای شیعه!
تو اگر بیایی، آمدنت به تمام این سالها و قرنهای تلخ، در!
#طوفان_الاقصی #وعده_صادق
#حزب_الله #غزه #26_فروردین_03
#آغاز_عملیات_های_پودرسازی_تلآویو_حیفا
فیلم این لحظه ی زیبا، اینجا بماند یادگار....
@banoo_nevesht