همیشه این موقع سال یاد اسفندهایی میُفتم که هوای خوزستان و اون تکه زمینهای بهشتی میزد به سرم.
تقریبا ده سال پشت سرهم، این موقع از سال، راهیاننور نصیبم میشد.
و الان سالهاست کم توفیق شدم.
واقعا هوای دوکوهه و حمیدیه رو دارم.
اون حالت انقطاع از شهر و زندگی معمولی رو توی هیچ سفر دیگهای تجربه نکردم.
من یقین دارم بخش مهمی از چیزی که الان هستم، اثری از اون سفرها گرفته.
برای همهی کسانی که روزی همسفرم بودن و الان ازم دور و نزدیکن، آرزوی عاقبت بخیری دارم.
تو این شبا به یادتونم رفقا، به یادم منم باشید.
@banoo_nevesht
روایت از تغییرات شهری، یعنی نگهداشتن خاطرهی گذشتهی شهر.
گذشتهی شهرها رو نباید فراموش کرد.
#شنیدنشهر
@banoo_nevesht
نوشتن روایت، همین کار رو با وجود آدم هم میکنه. باعث میشه حافظهی ماندگارتری از خودمون داشته باشیم و خودمون رو فراموش نکنیم.
از کتاب: #شنیدنشهر
@banoo_nevesht
توی یکی از محبوبترین دعاهایم، اینطور نوشته:
خدایا! چطور تورا صدا کنم؟ درحالی که این منم، و من میدانم که هستم!
وچطور ازتو امید بِبُرَّم، در حالی که این تویی! و میدانم تو هم که هستی!
بهغیر از تو، از که بخواهم؟
بهغیر از تو کی اجابتم کند؟
گریههایم را غیر از تو پیش که ببرم؟
بعد در یکی از زیباترین ارجاعاتِ ممکن پایِ موسیِ نبی را وسط میکشد. همان وقتی که رسید به نیل و برگشت تو رویِ بنیاسرائیلی که همیشه شک تویِ کلامشان بود و گفتند: تمام شد ، فرعون رسید.
پاسخ داد:کلّا! خدا قدمبهقدم با من است!
و بعد به زیباییِ تمام از نیل رد شد.
فرازهای دعا به اینجا که میرسد، انگار خوانندهی دعا را پیش پای خدا میشکند و از هم فرو میپاشاند و از دوباره میسازد. دلش را مچاله میکند و از نو سامانش میدهد.
اینطور که در دهان خوانندهی دعا میگذارد;
خدایا! راه نشان بده. گره باز کن.
منهم به همهی ناامیدیهای دنیا گفتهام: کلّا!
#مقاتلبنسلیمان
#نَجِّنیکَمانَجَّیتَموسی ❤️
#رمضان۴۰۳
@banoo_nevesht