eitaa logo
💗زندگی بانوی بهشتی
9.6هزار دنبال‌کننده
3.5هزار عکس
3.1هزار ویدیو
37 فایل
از کانال خوشتون اومد یه فاتحه برای همه اموات خلقت از ازل تا ابد بفرستید کانال ما به خاطر راحتی اعضا تبادل نداره و تبلیغات لازمه رشد کانال هست از صبوری شما متشکرم ادمین @Yaasnabi
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
❤️ بهشت زیر پای مادران است... 🌸🍃 ثواب یک شب بچه داری... 🌷🍃 کانال تربیتی همسران خوب👇 💓 eitaa.com/joinchat/3451518976C471922bdf6
🙊 درجواب اون دخترخانمی ک تازه به بلوغ رسیده به ایشون بگید ک روال درستش اینه ک هر یکی دوساعت نواربهداشتی خودشونو عوض کنه😁 نگران نباشه چیزخاصی نیی بعد خودشم داره میگ آمپول زدن عوارض داره یکی ازهمین عوارضش اینه ک تخم داناش ضعیف میشن و ممکنه بعد برای باردارشدن به مشکل برخوره واینک سه روز اول معمولا خون زیادی جاری میشه ولی بعدیواش یواش کم میشه(: هـيچ گاه برای لاغر شدن برنج را کاملا حذف نکنید از خواص برنج میتوان به: ▫️منبع عالی انرژی ▫️پیشگیری از آلزایمر ▫️مراقبت پوستی ▫️تنظیم فشار خون اشاره کرد ┄┅┅❅🟤🟢🔴🟣❅┅┅┄ @t_banooo
هدایت شده از شادی و نکات مومنانه
خاطره حرم امام رضا ع سلام قبل از اینکه این کرونای لعنتی بیاد ما با چندتا خانواده دیگه رفته بودیم مشهد پابوس امام رضا یادش بخیر خیلی خوش گذشت ،قرار شد بعد از شام بریم زیارت ،وقتی رفتیم حرم چند گروه شدیم و رفتیم زیارت.همه میدونن ک بخاطر شلوغی خیلی سخته زیارت کنی خلاصه خیلی طول کشید تا زیارت کردیم بعدم یکم نشستیم استراحت کنیم دیدیم ساعت 1 شده و هیچ مردی هم باهامون نیس😐😰مام شیش نفر بودیم رفتیم کنار خیابون ک یه ماشین بگیریم و برگردیم، ماشینای زیادی وایسادن ولی بنا به صلاح دید مامانم و خالم سوار نشدیم😁😁، ساعت نزدیکای 2 بود مام حسابی ترسیده بودیم دیگه ،آخرش یه ماشین وایساد بنظر آدم خوبی بود سوار شدیم منم دقیق پشت سر راننده نشسته بودم به اونایی ک جلو نشسته بودن گفتم (رخدان نچود اگه اشتبا چیه جای تر بند کیفگه خمه مله)به زبان کوردی یعنی نترسین اگه اشتبا بردمون جای دیگه بند کیفمو میندازم گردنش😅😅راننده تا شنید کوردی حرف زدم گفت وای چی گفتین، گفتین داعش هستین🤣🤣🤦‍♀🤦‍♀اون بیچاره بیشتر ترسیده بود 😂 دخترکرمانشاهیم🌈 ┄┅┅❅🔸🔹🔶🔲🔶🔹🔸❅┅┅┄ @khandehpak
هدایت شده از شادی و نکات مومنانه
سلام عزیزم خسته نباشید واقعا وقتی یه ناراحتی داشته باشم سریع یاد کانال شما میوفتم که بیام چندتا سوتیارو بخونم که برا دقایقی هرچندکم ناراحتیارو یادم بره...یه خانمی درمورد ویار بارداریشون گفتن که هوس کباب کردن و مادرشوهرشون نبردن براشون..از پیامای خانما متوجه شدم ما خانما هممون توی بارداری کم و بیش از این ویارا داشتیم که به هرطریقی تو ذوقمون خورده..واقعا یه خانمی که توی بارداری از هرزمانه دیگه ایی حساستر میشه خیلی سخته...البته هستن خانمایی که مادرشوهرای فهمیده داشتن و همه جوره هواشونو داشتن ولی منم از این خانمایی که ویار داشتن مستثنا نبودم ولی یادمه سر بچه اولم ماهای اول بارداری رفتیم مشهد..اونجا عجیب هوای دیزی سنگی طرقبه رو کردم ولی خب ماشین شخصی نداشتیم و هم اینکه تا اونجا مسیر دور بود و مام زیاد نمیتونسیم تو مشهد بمونیم از طرفی ام اونروزا وضعیت مالیمونم زیاد خوب نبود که بخوتییم بریم اونجا دیزی بخوریم.تا اینکه شوهرم با یه آقایی آشنایی داشتن تو مشهد چندسال قبلش...یه شب که داشتیم میرفتیم حرم..تو مسیر هتل تا حرم اون آقایی که با همسرم یه آشنایی داشتن اونجا مسافرکشی میکردن و تا شوهرمو دیدن شناختن و با هم حرف میزدن که دوست همسرم گفت جایی نرفتید من فردا عصر میام دنبالتون ببرمتون چندجای تفریحی رو ببینیم با هم..روز بعد همونطور که گفته بودن قرار گذاشتن و اومدن دم هتلو مارو بردن بیرون..دیدیم از مشهد رفتن بیرون و به همسرم گفتن میرن طرف طرقبه تا اونجا با هم یه دیزی ام بخوریم..چون همسرم میدونستن من خیلی دیزیای اونجارو دوست دارم موافقت کردن ولی من از وضعیت همسرم خبر داشتم و میدونستم الان تو موقعیتی نیستیم که توی مسافرت بخواییم از این خرجا کنیم...همینکه دوسش زحمت کشید و ماروبردن بیرون خیلی بود..تا اینکه من استرس خرج و مخارجا رو داشتم.تا اینکه دوست شوهرم یه امامزاده ایی بود به اسم یاسر ناصر اونجا نگه داشتن تا هم استراحت کنیم هم نمازو بخونیم و بریم..وقتی رفتیم زیارت دیدم یه دفعه تو اونجا شلوغ شد و زن و مرد هجوم بردن تو یه جایی که سفره انداخته بودن..اون لحظه چون توقسمت خانما بودم و ازهمسرم خبر نداشتم رفتم ببینم جمعیت به اون بزرگی کجا میره..رفتیم دیدم همه نشستن سر سفره و آقایون اومدن شروع کردن آبگوشت با گوشت کوبیده بدن..وااای یعنی انگار خدا اون لحظه همه چیزو جفت و جور کرد که من به آبگوشتم برسم...قشنگ به همه یکی یه کاسه آبگوشت میدادن با یه بشقاب یه بارمصرف گوشت کوبیده و دوتا نون..دیگه اصلا هواسم به شوهرم نبود که اصلا کجاس..اونقدر دلم اون أبگوشتا میخواس که جلو خانمای دیگه چنان با اشتیاق میخوردم که اصلا برام مهم نبود چی فک کنن درموردم..چون اونا از دل من خبر نداشتن..بعد همسرم زنگ زدن و گفتن مام داریم غذامیخوریم و بعد بیا تا برگردیم هتل دیگه نریم طرقبه...اون شب واقعا امام رضا دعوتمون کرد اونم به چیزی که واقعا دلم خواست..میخوام بگم رزق و روزی رو خدا باید برسونه اونم حلال...یه موقایی به این فک کنیید شاید ویار داشتین و جور نشده اون غذارو شما بخورید..شاید خدا بخواد یه غذای پاک و طاهر به خوردتون بده نه هرغذایی..و اون خانمی که مادرشوهرش کباب براش نبرده..منم بوده این جریانا ولی خیلی ناراحت شدم از ته دل...ولی مادرشوهرتون شاید لیاقت اینو داشنه بانی یه کار خیر بشه..شما لنگ کباب نبودین اگه هروقت اراده میکردین همسرتون تهیه میکردن براتون ولی میفهمم اون لحظه شما اون کبابو دلتون خواسته ولی هرکسی شعورو شخصیت خودشو نشون میده...شما سعی کن برای عروساتون به خوبی جبران کنید انشالله ┄┅┅❅🔸🔹🔶🔲🔶🔹🔸❅┅┅┄ @khandehpak
13.93M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 👤 استاد 📝 کیس داشتیم متأهل ولی اعتیاد جنسی داشت!! ✌جنبش مردمی حلال‌زاده‌ها 📡  @HalalZadeha
هدایت شده از شادی و نکات مومنانه
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📲 💛 🎥 میشه به من اجازه بدی..؟🍂 ┄┅┅❅🔸🔹🔶🔲🔶🔹🔸❅┅┅┄ @khandehpak
هدایت شده از شادی و نکات مومنانه
عبدالرضا هلالی 1.mp3
4.54M
± تو کارش بکن روا یا رضا 💐 🎤 ┄┅┅❅🔸🔹🔶🔲🔶🔹🔸❅┅┅┄ @khandehpak
سلام و عرض تبریک خدمت همه خوهرای گلم بابت پیروزی دوباره ایران سر افراز خوهرای گلم چند روز پیش کانال ک چک میکردم یه پست دیدم از خانمی ک توصیه ب چله شهدا کرده بود راستش من سه سال هست ک صفرام یه پولیپ داره ک باید هر شش ماه چک بشه شش ماه پیش ک رفتم سونو رشد کرده بود اما دکتر گفت صب کن تا شش ماه دیگه ببینیم چی میشه اگه بازم رشد کنه باااید جراحی بشی . تقریبا دوهفته پیش بود ک من پیام خانمی ک توصیه ب چله شهدا کرده بود خوندم همون لحظه توکل کردم ب خدا ورق و خودکار برداشت و اسم چهل تا شهید نازنین نوشتم و امروز رفتم برای سونو ..... دکتر گفت پولیپت کوچیکتر شده از ۸/۵رسیده بود ب پنج و گفت دیگه نگرانی نداره . من اعتقاد ب شهدا داشتم اما امروز انگار توجه و لطفشون لمس کردم وبهم ثابت شد ک حرمت خون پاکشون چه ها ک نمیکنه خواهرای قشنگم نیت کنید انشاالله هر کس هر جا حاجت خیری داره ب حرمت خون این عزیزان و توجه اهل بیت و خداوند عزیز حاجت روا بشه انشاالله .خانم ستایش عزیز همیشه و همیشه دعاگوی شما هستم ک اگه این کانال نبود من با خیلی چیزا ومطالب خیر اشنا نمیشدم الان ک دارم مینویسم روب روی خرم خانم معصومه (س) هستم و سلام تک تکتون میرسونم یا علی ... 👶 تاثیر غذا بر جنین ✍ پیامبر مهربانی (ص): تربیت فرزند را از زمانی که کودک در رَحِم مادر است، شروع کنید" سوال شد: چگونه یا رسول الله!؟ فرمودند: با دادن غذای حلال به مادرش. 📚 جنگ مهدوی، ص۱۳۲ ┄┅┅❅🤰🤱👶👩‍🦰🤰🤱❅┅┅┄ @farzandbano
سلام ستایش جان خداقوت پیامای خانوما رو که میخونم و مشکلاتشون رو،خیلی دلم میگیره،با خودم میگم خدای من یعنی این دنیا همینه دیگه؟؟مردا بتونن انقد راحت اذیتمون کنن و ما مجبوریم صبوری کنیم و زجر بکشیم؟واقعا چرا مردا اینطورن؟؟من واقعا خسته شدم،همسر من خیلی بچه است،غیر چندباری که بهم خیانت کرده و بعدش ابراز پشیمونی،اما من ته دلم هیچوقت نمیتونم مثل سابق بشم،خیلی بچه بازی در میاره،دنبال بهانه میگرده که مثل بچه ها قهر کنه،سر هیچی دعوا راه میندازه و فحش میده،غذا نمیخوره،جای خوابشو جدا میکنه،حرف نمیزنه....صبرم تموم شده،به خاطر خیانتاش به اندازه کافی ازش بدم میاد با این کاراش واقعا تحمل زندگی برام سخت شده،روزای خوبی هم داشتیم،من تو اون روزا فقط از خدا می‌خوام مهرشو دوباره به دلم برگردونه ولی با این مسخره بازیاش،بیشتر ازش متنفر میشم😔😔به جایی رسیدم که دلم میخواد یه رسوایی بزرگ پیش بیاد تا بتونم طلاقمو بگیرم،هیچوقت به خاطر اخلاقش آرامش نداشتم،نمیشه باهاش صمیمی بشم نمیشه دوسش داشته باشم،ینی خودش نمیزاره😔درضمن فکر می‌کنه خییییلی مرد خوبیه و خودشو برا زندگیمون کشته😔من واقعا از جون مایه گذاشتم برا زندگیم،خیلی روزای سختی رو تحمل کردم و آبروی شوهرمو حفظ کردم،ولی خسته شدم ضعف جسمی پیدا کردم،نوزده سالم بیشتر نیس،یه بچه یه ساله دارم،نمیتونم زندگیمو دوست داشته باشم،تا می‌خوام درستش کنمو سعی میکنم نسبت بهش محبت داشته باشم میزنه همه چیو خراب میکنه،واقعا زن بودن ینی همین؟؟اگه اینه که کاش زودتر اجلمون برسه تا حداقل راحت بشیم...‌..فقط توروخدا اگه کسی میخواد راهنمایی کنه نگه لباس خوب بپوش و عطر بزن و محبت کن و البته مجردا بیشتر میگن چون تجربه ندارن و سختی نکشیدن که البته به نظرم اصلا جالب نیست مجردا درباره همچین چیزایی نظر میدن😑اما به هرحال واقعیت زندگی یه چیز دیگست مثالای خدا حرف ندارن و وقتی میگه جهاد زن شوهردار یه واقعا و عمیقأ همینطوره،یعنی جون مردا برابر با تحمل کردنشونه😅انشالله هرچی خیره برا همه پیش بیاد... 👶 تاثیر غذا بر جنین ✍ پیامبر مهربانی (ص): تربیت فرزند را از زمانی که کودک در رَحِم مادر است، شروع کنید" سوال شد: چگونه یا رسول الله!؟ فرمودند: با دادن غذای حلال به مادرش. 📚 جنگ مهدوی، ص۱۳۲ ┄┅┅❅🤰🤱👶👩‍🦰🤰🤱❅┅┅┄ @farzandbano
سلام شبتون به خیر ان شاءالله من دختری 24 ساله و مجرد هستم و خیلی سعی میکنم رفتارم با نامحرم طوری باشه که خداوندم میخواد. و سعی میکنم که با آقایون چه در محل کار و بقیه ی جاها طوری رفتار کنم که جدی باشم و بعدش بهشون فکر نکنم. ولی خیلی از اوقات نمیتونم کنترل کنم ذهنم رو و دائم بهشون فکر میکنم. از این حالت ناراحتم و خیلی عذابم میده. لطفا راهنمایی کنید چطور کنترل ذهن داشته باشم؟ 🌸 پاسخ استاد پوراحمد 🌹🍃 همانند گل است 🍃🌹👇 💓 @hamsaranekhoob
هدایت شده از شادی و نکات مومنانه
خاطره حرم امام رضا( ع ) سلام و عرض ادب و احترام خدمت شما دوستان عزیز و مهربانوی قشنگم ایام بکامتون چند سال پیش زمونه ساز مخالف با هام برداشته بود و خیلی درگیر بودم و دلم پر از غصه از شوهرم اجازه گرفتم که برم مشهد ایشون هم که وضعیت منو میدونست قبول کرد و با دوستم رفتیم مشهد پام رو که گذاشتم تو حرم دلم شکست خیلی گریه کردم و اصلا تو حال و هوای خودم نبودم داخل حرم بی نهایت شلوغ بود و منم با توجه به وضعیتی که داشتم محال بود بتونم خودمو به ضریح برسونم و زیارت کنم پس روبروی ضریح تو یکی از صحن ها نشستم و مشغول نماز و دعا شدم یک ساعتی گذشت با حسرت به ادمایی که میرفتن زیارت میکردن نگاه میکردم اخه من واقعا توانایی اینو نداشتم که برم جلو ایستادم با گریه رو کردم سمت ضریح و گفتم امام رضا خودت میدونی شرایطم رو میدونی از همه جا نا امید شدم و پناه بتو آوردم دیگه صبرم تمام شده میدونم تو حاجتمو میدی پس یه نشونه بهم نشون بده نشونت هم این باشه که دستمو برسونی به ضریحت اینجوری خاطرجمع میشم حاجتمو میدی به عظمت و بزرگی خدا قسم راه برام باز شد انگار یه نیرویی منو برد جلو ضریح 😭😭😭😭 دستم کشیدم به ضریح امام رضا باهاش حرف زدم گریه کردم حاجتمو خواستم یه ده دقیقه داشتم زیارت میکردم جالب بود برام یه لحظه نگاه خودم کردم اخه خانوما میدونید که وقتی واسه زیارت میری جلو ضریح چه ازدحام و شلوغی هست و همه دارن یکدیگرو هل میدن واسه همین چادر یا روسری ها از سر میفته اما چادر و مقنعه که سرم بود خیلی مرتب بود با خودم گفتم چرا چادر بقیه دراومده از سراشون و همه جیغ میزنن و هل میدن همو اما با من کاری ندارن☺️☺️☺️☺️ خلاصه زیارتم رو کردم گفتم حالا چطور برگردم تو این جمعیت خفه میشم زیر دست و پا به همون امام رضا قسم دوباره راه باز شد و من دقیقا برگشتم سر جای اولم وقتی رسیدم یهو دوستم بهم گفت تو کجا غیب شدی چه بوی خوبی میدی نگرانت شدم با خوشحالی بهش گفتم رفتم زیارت کردم ☺️☺️☺️اصلا باورش نمیشد گفت محاله تو نمیتونی دو قدم راه بری چطور وسط این شلوغی ها رفتی سمت ضریح 😳😳 بهش گفتم من نرفتم یکی منو برد و اورد و حالا دیگه میدونم که امام رضا حاجتم رو میده 🙏 بعد از اون هم حاجتمو که عیر ممکن بود گرفتم و سلامتیمو بدست اوردم ┄┅┅❅🔸🔹🔶🔲🔶🔹🔸❅┅┅┄ @khandehpak