تاوان
#تاوان #پارت۳۵ دستامو گذاشتم جلوی صورتم و تا میتونستم گریه کردم.....تحقیرم کردن و غرورمو زیر پاشون
#تاوان
#پارت۳۶
من از درد خودم گفتم از خیانتی که نزدیک ترینم بهم کرده بود ولی اون حرص نقشه های از هم پاشیده ی خودشو میزد
چرا یه ذره غیرت نداشت که پشتم دربیاد تا اونطوری خار و خفیف نشم؟؟مگه من امانت بابا و مامان دستش نبودم.....
عسل و دیگه ندیدم....نمیدونم الان کجاست و چیکار میکنه ولی ای کاش یه بار جلوم میومد و بهم میگفت چرا؟؟ مگه من چیکارش کرده بودم؟؟ ولی حتی شجاعت اونم نداشت و کلا غیب شد یکی دوتا از بچه های دانشگاه میگفتن رفته استرالیا شایدم رفته بود و شایدم خودشو قایم کرده بود
الان سه سال گذشته و این پسرِ از همه جا بی خبر به خاطره کار نکرده منو از عشقی که برای بار اول با خودش تجربه کرده بودن با لگد و تحقیر بیرون کرد
خدایا شد دوباره..... بی عدالتی آدما تو زندگی ۲۲ ساله ی من شد دوبار ولی این دفعه خیلی عمیق تر و ظالمانه تر......
تاوان
#جزرومـــــــــد #پارت۹ _عزیزم میدونم ناراحتی ولی اون برای قدیم بود و پدربزرگت الان دیگه نیست ای
#جزرومـــــــــد
#پارت۱۰
گفت و بغضش شکست.منم بغض کردم
راضیه از جیگر گوشه اش بگذره تا من تو آرامش و راحتی باشم و اینا همش به خاطره اون ادمای از خدا بی خبره
_خدا رو شکر که من و تو باهم کار میکنیم تا وقتی سروکله اش پیدا شد بندازیم جلوش بره پی کارش
_آخه سبزی پاک کردن و سرخ کردن مگه چقدر میشه مامان جان
خندیدم تا حالش عوض بشه
_پول حلال رِی میکنه مامان....تا حالا رو خدا رسونده بقیه شم با خودش
بلند شدم رفتم روبه روش نشستم
اشکاش رو پاک کرد و دستمو گرفت
_اونکه معلومه....ولی میدونی ریحانه جان من میگم هم تو راحت باشی و هم مادربزرگت که دلش به تو خوشه
_به نوه های دیگش خوش باشه.....به همین پسره که مادر جون مادر جون از دهنش نمیوفتاد
هدایت شده از سابقه گسترده طلایی💛
🚨مژده مژده بخشی از اینترنت بین الملل وصل شد😍
اگه هنوز نتت وصل نیست بیا اینجا👇
https://eitaa.com/joinchat/1184104579C2b0efc21f3
🛜براتون چند تا توضیحات مهم راجب وضعیت کنونی گذاشتیم !!👆
تاوان
#جزرومـــــــــد #پارت۱۰ گفت و بغضش شکست.منم بغض کردم راضیه از جیگر گوشه اش بگذره تا من تو آر
#جزرومـــــــــد
#پارت۱۱
اسمش امیر حسام بود انگار پسرعمو کوچیکمه
زبونش که خیلی چرب و نرم بود والبته شیطنت داشت
اولین باری که اومدن خونمون همش بهم میگفت دختر عمو و مادربزرگش ذوق میکرد از شنیدن این حرف
خانواده شون مذهبی ان و اون مرد با حاج آقا گفتنهای بقیه دور گرفته بود و یه ذره از خدا نترسید که شاید این زن راست بگه و شاید من نوه ش باشم و خیلی راحت مارو از خونه ش انداخت بیرون
ولی بابای من کجا و اینا کجا....یادمه وقتی به سن تکلیف رسیدم یه چادر نماز خوشگل برام خرید و گفت هر موقع دوست داشتی شروع کنی به نماز خوندن با این چادر بخون اصلا اجبارم نکرد و از خدا منو نترسوند منم کم کم خدام رو شناختم
اونوقت این جماعت هر کسی مثل خودشون نباشه رو بد میدونن
پولم که خدا بهشون داده اندازه ی گنج قارون نمیشه جمعشون کرد......
تاوان
#تاوان #پارت۳۶ من از درد خودم گفتم از خیانتی که نزدیک ترینم بهم کرده بود ولی اون حرص نقشه های از
#تاوان
#پارت۳۷
پس عدالتی که همیشه بابا میگفت تو داری کجاست که من دوبار به یه گناه نکرده تاوان دادم
پس عسل و این آدم قراره چطوری تاوان بدن؟
هرچند این آدمم بازی خورده بود ولی چی میشد اگه بهش میگفتم بیچاره ،توام گیر نقشه ی یه سری آدم بی وجدان افتادی..... اون موقع چیکار میکنه؟ اگه وجدان داشته باشه بدتر از منی که الان خورد شدم و شکستم ،میشکنه و له میشه ولی زبونم باز نشد
مثل اون موقع که مامانو از دست دادم و یه هفته فقط به یه گوشه خیره شده بودم و نه چیزی میگفتم نه کاری میکردم از اطرافم درک داشتم ولی هیچی برام مهم نبود هیچی که بخوام تلاشی بکنم براش
اون موقع بابا انقدرم نوازشم کرد و قربون صدقم رفت تا بالاخره هق هقم شکست ولی الان چی؟ الان که کسی نیست منو بغلش بگیره و پناهم بشه در عوض تنهای تنها جلوی ادمی که تا یک ساعت پیش همه ی دنیام بود دارم بازخواست میشم
تاوان
به نام خداوند بخشنده و مهربان❤️
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا