تاوان
#جزرومـــــــــد #پارت۱۰ گفت و بغضش شکست.منم بغض کردم راضیه از جیگر گوشه اش بگذره تا من تو آر
#جزرومـــــــــد
#پارت۱۱
اسمش امیر حسام بود انگار پسرعمو کوچیکمه
زبونش که خیلی چرب و نرم بود والبته شیطنت داشت
اولین باری که اومدن خونمون همش بهم میگفت دختر عمو و مادربزرگش ذوق میکرد از شنیدن این حرف
خانواده شون مذهبی ان و اون مرد با حاج آقا گفتنهای بقیه دور گرفته بود و یه ذره از خدا نترسید که شاید این زن راست بگه و شاید من نوه ش باشم و خیلی راحت مارو از خونه ش انداخت بیرون
ولی بابای من کجا و اینا کجا....یادمه وقتی به سن تکلیف رسیدم یه چادر نماز خوشگل برام خرید و گفت هر موقع دوست داشتی شروع کنی به نماز خوندن با این چادر بخون اصلا اجبارم نکرد و از خدا منو نترسوند منم کم کم خدام رو شناختم
اونوقت این جماعت هر کسی مثل خودشون نباشه رو بد میدونن
پولم که خدا بهشون داده اندازه ی گنج قارون نمیشه جمعشون کرد......
تاوان
#تاوان #پارت۳۶ من از درد خودم گفتم از خیانتی که نزدیک ترینم بهم کرده بود ولی اون حرص نقشه های از
#تاوان
#پارت۳۷
پس عدالتی که همیشه بابا میگفت تو داری کجاست که من دوبار به یه گناه نکرده تاوان دادم
پس عسل و این آدم قراره چطوری تاوان بدن؟
هرچند این آدمم بازی خورده بود ولی چی میشد اگه بهش میگفتم بیچاره ،توام گیر نقشه ی یه سری آدم بی وجدان افتادی..... اون موقع چیکار میکنه؟ اگه وجدان داشته باشه بدتر از منی که الان خورد شدم و شکستم ،میشکنه و له میشه ولی زبونم باز نشد
مثل اون موقع که مامانو از دست دادم و یه هفته فقط به یه گوشه خیره شده بودم و نه چیزی میگفتم نه کاری میکردم از اطرافم درک داشتم ولی هیچی برام مهم نبود هیچی که بخوام تلاشی بکنم براش
اون موقع بابا انقدرم نوازشم کرد و قربون صدقم رفت تا بالاخره هق هقم شکست ولی الان چی؟ الان که کسی نیست منو بغلش بگیره و پناهم بشه در عوض تنهای تنها جلوی ادمی که تا یک ساعت پیش همه ی دنیام بود دارم بازخواست میشم
تاوان
به نام خداوند بخشنده و مهربان❤️
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا