eitaa logo
کشکول ناظر
89 دنبال‌کننده
178 عکس
25 ویدیو
2 فایل
《اشعار و نوشته‌های گاه و بیگاه آرش محبوب زاده》 راهنمای مطالب کانال سنجاق شده است. در هر شبکه‌ی اجتماعی که حضور داشته باشم، می‌توانید مرا با این نام کاربری پیدا کنید: @virtual_pilgrim
مشاهده در ایتا
دانلود
دوست عزیز نویسنده، آقای محمد فائزی‌فرد، یه پادکست آماده کرده درمورد داستان‌های علمی-تخیلی، که از قضا اگه خیلی طرفدار این ژانر نیستید و یا سوالاتی اساسی درموردش دارید، گوش دادن این پادکست می‌تونه برای شما خیلی مفید و کمک‌کننده باشه. از هرکدوم از دو تا لینک زیر که خواستید می‌تونید گوش بدید: شنوتو: https://shenoto.com/album/podcast/323879/برترین-آثار-علمی‌تخیلی-تمام-دوران کست‌باکس: https://castbox.fm/episode/برترین-آثار-علمی‌تخیلی-تمام-دوران-id6618251-id811798596?country=ir @virtual_pilgrim_archive
همینجوری یکم زیبایی ببینید 😊
هدایت شده از شعر هیأت
نگاه کودکی‌ات دیده بود قافله را تمام دلهره‌ها را، تمام فاصله را هزار بار بمیرم برات، می‌خواهم دوباره زنده کنم خاطرات قافله را تو انتهای غمی، از کجا شروع کنم خودت بگو، بنویسم کدام مرحله را؟ چقدر خاطرۀ تلخ مانده در ذهنت ز نیزه‌دار که سر برده بود حوصله را چه کودکی بزرگی‌ست این که دستانت گرفته بود به بازی گلوی سلسله را میان سلسله مردانه در مسیر خطر گذاشتی به دل درد، داغ یک گِله را چقدر گریه نکردید با سه‌ساله، چقدر به روی خویش نیاورده‌اید آبله را دلیل قافله می‌برد پا به پای خودش نگاه تشنۀ آن کاروان یک دِله را هنوز یک به یک، آری به یاد می‌آری تمام زخم زبان‌های شهر هلهله را مرا ببخش که مجبور می‌شوم در شعر بیاورم کلماتی شبیه حرمله را بگو صبور بلا در منا چه حالی داشت که در تلاطم خون دید قلب قافله را؟ 📝 🌐 shereheyat.ir/node/623@ShereHeyat
هدایت شده از کشکول ناظر
⚫️ در سوگ آینه امشب خبر کنید تمام قبیله را بر شانه می‌برند امام قبیله را ای کاش می‌گرفت به جای تو دست مرگ‌ جان تمام قوم‌، تمام قبیله را برگرد، ای بهار شکفتن‌! که سال‌هاست‌ سنجیده‌ایم با تو مقام قبیله را بعد از تو، بعد رفتن تو، گرچه نابه‌جاست‌ باور نمی‌کنیم دوام قبیله را تا انتهای جاده نماندی که بسپری‌ فردا به دست دوست‌، زمام قبیله را ء زخمیم‌، خنجر یمنی را بیاورید زنجیرهای سینه‌زنی را بیاورید... 🖋 @virtual_pilgrim_archive
هدایت شده از در آن نیامده ایام
📕 «انقلاب ما به ما چه داد؟» «چرا شما هنوز سوارید و ما پیاده؟» «پدرم را نه غم محمود که در انقلاب کشته شد، غم جهیز من ذلیل کرد.» «الهی به روز سگ بیفتید! اما نه سگِ خانهٔ اشراف، که سگِ مریضِ محله‌های فقیرنشین. دلم چقدر از کینه پر است و چقدر با محبتم که باز هم دلم می‌لرزد و می‌ترسم از اینکه نفرینتان کنم.» ظاهراً وقتی انتشارات روزبهان امتیاز آثار بزرگسال را به انتشارات امیرکبیر می‌فروشد، امیرکبیر متوجه می‌شود روزبهان در تمام این سال‌ها چندکتاب نادر را اساسا چاپ نمی‌کرده! یکی از آن‌ها این کتاب است: «انقلاب ما به ما چه داد» یا «نامهٔ فاطمه» چاپ اول کتاب برای تیرماه ۱۳۵۸ است! نمایشگاه امسال اولین حضور مجدد کتاب بود و من خوشبختانه با راهنمایی دوست فرهیخته‌ام آقای محمد غفاری تهیه‌اش کردم و از خواندنش لذت بردم. کتاب بی‌نقص نیست، ولی سند است و ارزشمند. هم اینکه نویسندهٔ بزرگ سرزمینمان در چنان زمانی چنین متنی نوشته بسیار جالب توجه است، هم خود متن‌ها و اندیشه‌ها. البته رگه‌ها و سایه‌های استیلای ادبیات و ذهنیت کمونیستی و سوسیالیستی (که آن روزگار در میان بخشی از فرهیختگان جوان جامعه بی‌رقیب بود) در ذهن و زبان هردو نویسنده (فاطمه و ابراهیمی) آشکار است، اما جدا از این چاشنی بلوک شرقی‌زدگی (مثلا اولین ناشر کتاب هم اسمش «نشر خلق» است!» و همچنین هیجان‌زدگی بخشی از متن‌ها، اصل حرف‌های هردو طرف در عین تاریخمندی فاقد تاریخ انقضاست و با امروز ما نیز در تناسب کامل است. متن فاطمه بنا به ابتنایش بر عواطف، هیجان‌انگیزتر و جذاب‌تر است و متن نادر ابراهیمی بنا به ابتنایش بر اندیشه و پختگی عمیق‌تر و منطقی‌تر. و البته هردو ارزشمند و خواندنی و مکمل هم، و هردو سندی از تاریخ انقلاب و تفکر ایرانی. به نظرم گذشت این ۴۶ سال هردو نامه را قدرتمندتر و زنده‌تر کرده است. از طرفی بخشی از سوال‌های فاطمه که در سال اول انقلاب شاید خام می‌نمود، از پس این سال‌ها محق‌تر و دردمندانه‌تر شده است -مخصوصاً با گذشت روزگار دولتمردانی چون روحانی و مرحوم رفسنجانی بر این سرزمین- از سوی دیگر هم منطقِ پاسخ و نگرش ابراهیمی به عنوان یک نویسندهٔ اندیشمند و وطن‌پرست در این سالیان بیشتر بر شواهد و حقانیت خود افزوده. نادر ابراهیمی در پاسخ به اعتراضات و سوال فاطمه که پس عدالت چه شد؟ نابخردانه یا فریبکارانه نگفت صبر کن تا چند سال دیگر عدالت هم درست شود و سهم شما را هم بدهند! بلکه گفت این سوال غلط است، انقلاب نه یک رویاست، نه یک روز است، نه یک سرپرست برای ضعیفان، گفت انقلاب یک عصر است و یک شیوه و یک شروع و من و تو باید هرروز در آن باشیم و با همین نگرش انقلابی عدالت نیز باید به دست خود ما محقق شود. نادر به فاطمه گفت مبادا بروی به ثروتمندان بگویی سهم ما را چرا نمی‌دهید؟ گفت برو و از ثروتمندان فاسد و دزد سهم خودت و بقیه را بگیر. در جواب انقلاب ما به ما چه دادِ فاطمه هم نادر نگفت سهم و پول و خیابان و بیمارستان و مدرسه و برق و حتی حق رأی و... بلکه به تلویح گفت آنچه انقلاب به ما داد خود تویی، انقلاب شجاعت، فهم عدالت و روحیه ستم‌ستیزی، حق‌طلبی و مبارزه و عزت و تسلیم‌نشدن را قرار بود به ما بدهد که داد، که وقتی منِ نادر با دوستان‌ثروتمندم بیایم برای نظافت محلهٔ فقیر شما، توی رفتگرزاده خودت را کوچک نکنی بلکه تشر هم بزنی به من که قصد ریا و تصنع نداشته باشم. سخن از عدالت، همواره هم جذاب و خواندنی است، هم مهم و اندیشیدنی. اما راه رسیدن به عدالت نه از جادهٔ جذابش که از مسیر اندیشیدنش می‌گذرد. امروز روز خمینی است و روزی که دوباره این سوال فاطمه مطرح می‌شود : انقلاب ما به ما چه داد؟ رسانه‌ها روایت‌های ضدایرانی پیشتر و بیشتر از هرکسی به این سوال پاسخ‌هایی تکراری داده‌اند آن‌هم با حذف «ما» از «انقلاب». اینکه یک اندیشهٔ ایرانی نیز -فارغ از درستی یا نادرستی همه گزاره‌هایش- چه پاسخی به آن می‌دهد به خودی خود ارزشمند و آموختنی‌است. @FihMaFih
به لطف خدا و با عنایت اهل بیت علیهم السلام، کتاب خوب دوست عزیزمون آقا سید حسین مهدوی چند وقته که چاپ شده و بحمدالله مورد استقبال قرار گرفته. تفاوتی که این کتاب با کتاب‌های دیگه داره، اینه که از نگاه امام حسن مجتبی علیه‌السلام که هنگام واقعه غدیر در سن کودکی بودن روایت شده. توصیه می‌کنم بخونید و لذت ببرید. موقعی که کتاب داشت نوشته می‌شد، مسعود آذرباد که ویراستار داستانی کتاب بود، به من گفت می‌خوایم شعرهای حسان بن ثابت رو که برای امیرالمؤمنین علیه‌السلام سروده، به فارسی برگردونیم؛ بیا و تو این کار رو انجام بده. من هم طبیعتا دوست داشتم نقشی هرچند کوچک در دستگاه حضرت ایفا کنم. چند نسخه نوشتم و با رفت و برگشت‌های متعدد به خروجی نهایی که مد نظرمون بود رسیدیم. یک چهارپاره تحویل دادم و چند بیت که به تنهایی در قالب "قطعه" قرار می‌گرفتن. بعد از اون تصمیم گرفتم سر و تهی به اون قطعه اضافه کنم تا تبدیل به غزل بشه. نمی‌دونم در نسخه نهایی کتاب از این شعرها استفاده شده یا نه، ولی عجالتا اون غزل رو اینجا قرار میدم. برگ سبزی است تحفه درویش... 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
کشکول ناظر
#معرفی_کتاب #غدیر #امام_علی به لطف خدا و با عنایت اهل بیت علیهم السلام، کتاب خوب دوست عزیزمون آقا س
🟢 تقدیم به ساحت قدسی حضرت امیرالمؤمنین، علی بی ابی طالب علیه‌السلام زمینِ مُرده، هوایی بهاره پیدا کرد میان ظلمت شب، ماه‌پاره پیدا کرد نه اهل خاک، که افلاک هم غلام تو اند فلک ز تابش رویت ستاره پیدا کرد خدا ولایت خود را چنان به تو بخشید که می‌شود سندش را هماره پیدا کرد حجازِ لحنِ تو را می‌شود ز هر آواز، جمالِ کوفی‌ات، از هر نگاره پیدا کرد به دست تو، که عبادت از آن جوانه زده رکوع، معنی خود را دوباره پیدا کرد به یک رکوع، خدا، بهترین نمازگزار و دست تنگ گدا، راه چاره پیدا کرد چه تشنه ماند ‌کسی که به جای برکه‌ی خُم سقیفه‌ای، آن هم تکه پاره پیدا کرد! 🖋 📓 "کشکول ناظر"؛ کانال اشعار و نوشته‌های آرش محبوب زاده @virtual_pilgrim_archive
از قرائت دعای هفتم و دعای بیست و هفتم صحیفه سجادیه غافل نشید. همچنین توصیه حضرت آقا حفظه‌الله: سوره فتح، دعای چهاردهم صحیفه، دعای توسل
هدایت شده از فوت‌بال‌یون
بسم الله الرحمن الرحیم مَهَراس رهاشو از دل خاک و از آسمان مهراس به‌سمتت آمده دست خدا، ازآن مهراس به هوش باش؛ «یَدُاللهِ فَوقَ اَیدیهِم» دلا ز غیر خداوند در جهان مهراس به حکم «نَجعَلَهُم وارثین» خدا با توست آهای رعیت! از ظلم‌وجور خان مهراس خداست حاکم مطلق، به خلق باج مده! خداست ضامن روزی، از آب‌ونان مهراس! بدان که «اِنَّ‌مَعَ‌العُسرِیُسر» وعده‌ی اوست بهار می‌رسد از راه، از خزان مهراس به کربلا برس و با حسین بیعت کن از ازدحام یزید و یزیدیان مهراس به غیر فتح و شهادت نتیجه‌ی آن نیست در این مسیر پر از سود، از زیان مهراس «عصا بیفکن و از بیم اژدها مگریز... توراست معجزه در کف، ز ساحران مهراس.» @Mojtaba_khorsandi