eitaa logo
یک آیه در روز
2هزار دنبال‌کننده
115 عکس
10 ویدیو
24 فایل
به عنوان یک مسلمان، لازم نیست که روزی حداقل در یک آیه قرآن تدبر کنیم؟! http://eitaa.com/joinchat/603193344C313f67a507 سایت www.yekaye.ir نویسنده (حسین سوزنچی) @souzanchi @HSouzanchi گزیده مطالب: @yekAaye توضیح درباره کانال https://eitaa.com/yekaye/917
مشاهده در ایتا
دانلود
۱۰۷۲) 📖 وَ اعْلَمُوا أَنَّ فیكُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ یطیعُكُمْ فی‏ كَثیرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیكُمُ الْإیمانَ وَ زَینَهُ فی‏ قُلُوبِكُمْ وَ كَرَّهَ إِلَیكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیانَ أُولئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ 📖 ترجمه 💢و بدانید که همانا [آنکه] در [میان] شماست پیامبر خدا [است]؛ اگر در بسیاری از آن امور از شما فرمان برد، قطعا [خودتان] به دردسر می‌افتید؛ ولیکن خداوند ایمان را محبوب شما کرد و آن را در دلهایتان بیاراست و کفر و فسوق [= پلیدکاری] و عصیان [= سرکشی] را نزدتان ناپسند نمود؛ آنان‌اند که راشدین [= رشدیافتگان] اند. سوره حجرات (۴۹)، آیه۷ ۱۴۰۱/۲/۱۰ ۲۸ رمضان المبارک ۱۴۴۳ @yekaye
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔹أَنَّ فِیكُمْ رَسُولَ اللَّهِ واضح است که به لحاظ نحوی «رسول الله« اسم أن است؛ اما درباره خبر أن، اغلب صرفا از زاویه نحوی تحلیل کرده، گفته‌اند که «فیکم» می‌باشد؛ اما مرحوم طبرسی این اشکال را مطرح کرده که علی القاعده خبر (بویژه وقتی می‌گویند: بدانید که) باید افاده‌کننده مطلبی باشد، نه توضیح واضحات؛ مثلا هیچگاه نمی‌گویند [بدانید که] آتش گرم است؛ از این رو وی بر این باور است که بهتر است کل عبارت «لو یطیعکم ...» را خبر أن بدانیم؛ بدین ترتیب اگر وجه اول را در نظر بگیریم (که «فیکم» خبر أن باشد) آنگاه می‌خواهد نسبت به جایگاه رسول الله در میان اصحاب تذکر بدهد؛ که جایگاه او در میان خودتان را به رسمیت بشناسید و او را همچون بقیه در نظر نگیرید؛ و در حالت دوم جمله «لو ...» خبر بعد از خبر (خبر دوم محسوب می‌شود 📚(مجمع البیان، ج‏9، ص198). @yekaye
🔹یطیعُكُمْ قبلا بیان شد که ▪️ماده «طوع‏» در اصل به معنای تسلیم شدن و انقیاد و اطاعت کردن می‌باشد و «طَوْع» نقطه مقابل «کُرْه» (اکراه و اجبار) است: «ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً» (فصلت/۱۱). 🔸برخی توضیح داده‌اند که در این ماده، سه عنصر معنایی حضور دارد «میل و رغبت» ، «خضوع و کرنش» و «عمل بر اساس دستور»؛ و وقتی عنصر «میل و رغبت» حذف شود، «اکراه» صدق می‌کند خواه خضوع و عمل واقع شود یا نشود؛ 🔸 اما دیگران این عناصر معنایی را ناشی از ورود این ماده در ابواب مختلف صرفی دانسته‌اند یعنی توضیح داده‌اند که: ▪️فعل ثلاثی مجرد آن (طاعَ يَطُوع) به معنای تسلیم امر کسی شدن است؛ که اسم فاعل آن «طائع» می‌شود (قالَتا أَتَيْنا طائِعينَ؛ فصلت/۱۱). ▪️هنگامی به باب افعال می‌رود (أطاع یُطاع) بسیاری از اهل لغت بین آن و حالت ثلاثی مجردِ این ماده (طاع یطوع) تفاوتی نگذاشته‌اند؛ اما از ابن‌سکیت مطلبی نقل شده که اگرچه ظاهرا وی هم این دو را مساوی می‌داند؛ اما نهایتا بر این باور است که فعل ثلاثی مجرد آن تنها بر مفهوم «انقیاد» دلالت دارد؛ اما وقتی به باب افعال می‌رود که امر و دستوری هم در کار بوده باشد؛ و نیز ازهری از لیث نقل می‌کند که «طاع» صرفا به معنای انقیاد است؛ اما «أطاعة» - که «طاعة» هم از آن گرفته شده: (وَ يَقُولُونَ طاعَةٌ فَإِذا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِكَ، نساء/۸۱؛ قُلْ لا تُقْسِمُوا طاعَةٌ مَعْرُوفَةٌ، نور/۵۳؛ طاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ، محمد/۲۱) – به معنای این است که علاوه بر اینکه مطیع و تسلیم او بود، آن دستور وی را هم انجام داد؛ و شاید به همین جهت است که در قرآن کریم به صورت فعل ثلاثی مجرد اصلا به کار نرفته است، مثلا: «الَّذينَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ وَ قَعَدُوا لَوْ أَطاعُونا ما قُتِلُوا» (آل‌عمران/۱۶۸)؛ «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ» (نساء/۸۰) ؛ «أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُول»‏ (نساء/۵۹؛ مائده/۹۲، نور/۵۴؛ محمد/۳۳؛ تغابن/۱۲) ؛ «يا لَيْتَنا أَطَعْنَا اللَّهَ وَ أَطَعْنَا الرَّسُولاَ» (احزاب/۶۶). ▪️وقتی به باب مفاعله (طاوَعَ یُطاوع) برود، به معنای آن است که این اطاعت کردنش با میل و رغبت هم بود. ▪️ وقتی به باب استفعال برود (استطاع یستطیع) به معنای قدرت و طاقت داشتن بر انجام کاری است (لَنْ تَسْتَطيعَ مَعِيَ صَبْراً؛ کهف/۶۷ و ۷۲ و ۷۵) یعنی چیزی که به خاطر آن، انجام دادن فعل، میسر و مقدور می‌گردد؛ و مصدر آن «استطاعة» است که در اصل «استطواع» بوده که واو آن حذف شده و به جایش در انتها «ة» افزوده شده است که این چنین حالتی در کلمات معتل اجوف رایج است مانند استعانة و استعاذة. از ابن‌سکیت نقل شده که این کلمه در لهجه‌های مختلف عرب به چهار صورت «أستطيع» و «اسطيع» و «استتيع» و «استيع» تلفظ شده است که در دومی «ت» به خاطر التقای با «ط» افتاده است (لَمْ تَسْطِعْ عَلَيْهِ؛ کهف/۸۲) در سومی، «ط» به «ت» تبدیل شده و در چهارمی این دو حالت با هم رخ داده است. ▪️ وقتی به باب افتعال می‌رود (تطوَّعَ) به معنای این است که استطاعت آن را بر دوش کشید، [= یعنی خود را با تکلف، در انجام آن کار توانا معرف نمود] و به کار مستحبی «تطوُّع» گویند چرا که شخص از روی میل و رغبت، عمل به تکلیفی را عهده‌دار می‌شود (فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ؛ بقرة/۱۸۴) (مفردات ألفاظ القرآن، ص۵۳۰) و اسم فاعل آن «مُطَّوِّع» است که اصلش «متطوّع» بوده که «ت» در «ط» ادغام شده است (الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فی الصَّدَقاتِ‏؛ توبه/۷۹). ▪️اما معنای آن، وقتی به باب «تفعیل» می‌رود «فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخيه» (مائده/۳۰) مطلب مقداری پیچیده می‌شود: ▫️برخی آن را با همان حالت ثلاثی مجرد (طاع) به یک معنا دانسته‌اند؛ ▫️برخی آن را با «أطاع» هم‌معنا دانسته، و فقط تذکر داده‌اند «طوّع» بلیغ‌تر از «أطاع» است و تعبیر «طَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ» را دقیقاً نقطه مقابل «تأبَّتْ عن كذا نفسُه‏: نفسش از آن ابا داشت» دانسته‌اند؛ ▫️و برخی در ادامه همین مطلب افزوده‌اند که تفاوت «طوّع» و «أطاع» در این است که اولی دلالت بر تدریجی بودن می‌کند و دومی بر دفعی بودن؛ یعنی «اطاعت» یکدفعه دستور را عمل کردن است، اما «طوّعت نفسه» یعنی نفسش او را بتدریج و کم‌کم به انجام آن کار متقاعد و وادار نمود؛ ▫️و برخی در همین راستا گفته‌اند که اساساً معنای آن همان ترخیص و تسهیل است. 🔖جلسه ۶۵۶ http://yekaye.ir/al-kahf-18-75/ @yekaye
🔹لَعَنِتُّمْ ▪️اغلب اهل لغت بیان کرده‌اند که ماده «عنت» در اصل دلالت بر مشقت و سختی شدید دارد و نقطه مقابل صحت و سهولت است 📚(كتاب العين، ج‏2، ص72 ؛ معجم المقاييس اللغة، ج‏4، ص150)؛ و به تعبیر دیگر، مشقتی که با یک نحوه اختلال همراه باشد و در اموری همچون اذیت شدن و ضرر دیدن و هلاکت و گناه به کار می‌رود 📚(التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏8، ص234)؛ چنانکه تعبیر «عنت الدابة» در جایی به کار می‌رود که پاهای حیوان بشکند و دیگر قابل علاج نباشد. و از ابن‌الانباری نقل شده که اصل «عنت» به معنای شدت گرفتن است و وقتی می‌گویند «فلانٌ یعنت فلانا» یعنی خیلی بر او سخت گرفت؛ و از همینجا به معنای هلاکت هم به کار رفته است 📚(مجمع البیان، ج‏9، ص198)؛ چنانکه در خصوص آیه «وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَأَعْنَتَكُم» (بقره/۲۲۰) برخی آن را به «أهلککم» تفسیر کرده‌اند؛ و ظاهرا به همین مناسبت کاربردش در شکستن استخوان، برخی معنای محوری این ماده را شکسته شدن و اموری همانند آن یا هر نحوه فسادی که در جسم یک چیز ممتد حاصل شود دانسته اند 📚(المعجم الإشتقاقي المؤصل لألفاظ القرآن الكريم، ص۱۵۳۷) ▪️البته برخی معنای این ماده را به عناد و دشمنی نزدیک دانسته و گفته اند تعبیر «معانته» بلیغتر از «معانده» است زیرا معانده‌ای است که در آن خوف و هلاک باشد 📚(مفردات ألفاظ القرآن، ص589-590 )؛ ▫️اما برخی بشدت با این مخالفت کرده و گفته‌اند تعبیر «معانده» مخالفتی است که همراه با عصیان باشد و لذا با «معانته» که یک نحوه تحقق مشقت همراه با اختلال است متفاوت است 📚(التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏8، ص234 ) و شاید از بهترین شواهد بر این معنا این دو آیه است که می‌فرماید کافران آرزو دارند شما به مشقت بیفتید: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبالاً وَدُّوا ما عَنِتُّمْ» (نساء/118) و از آن سو این به مشقت افتادنهای شما پیامبر ص را بسیار ناراحت می‌کند « لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ» (توبه/128) 📚(التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏8، ص234 ) و اگر از شما پیروی نمی‌کند به همین خاطر است که می‌داند مدلهای تصمیم‌گیری شما به نحوی است که شما را به مشقت می‌اندازد « وَ اعْلَمُوا أَنَّ فيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ يُطيعُكُمْ في‏ كَثيرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّم» (حجرات/۷) ▪️از کاربردهای دیگر این ماده در قرآن که بحث‌برانگیز شده است کاربردش در این آیه است «وَ مَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ مِنْكُمْ طَوْلاً أَنْ يَنْكِحَ الْمُحْصَناتِ الْمُؤْمِناتِ فَمِنْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ مِنْ فَتَياتِكُمُ الْمُؤْمِناتِ ... مُحْصَناتٍ غَيْرَ مُسافِحاتٍ وَ لا مُتَّخِذاتِ أَخْدانٍ ... ذلِكَ لِمَنْ خَشِيَ الْعَنَتَ مِنْكُمْ وَ أَنْ تَصْبِرُوا خَيْرٌ لَكُمْ» (نساء/25) که بسیاری از اهل لعت کاربرد آن در اینجا را به معنای گناه و فجور دانسته‌اند (مثلا: معجم المقاييس اللغة، ج‏4، ص151 ) و واضح است که در همینجا هم گناه و فجور از این جهت که یک مشقتی برای انسان پیش می‌آورد مد نظر قرار گرفته است. 📿ماده «عنت» همین ۵ بار در قرآن کریم به کار رفته است. (لازم به ذکر است که کلمه «عنت» در آیه «وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ» (طه/۱۱۱) از ماده «عنی» است و ربطی به این ماده ندارد.) @yekaye
🔹حَبَّبَ قبلا بیان شد که ▪️ماده «حبب» در معانی متعددی به کار رفته است؛ دو معنای رایجتر آن، که در قرآن کریم به کار رفته، یکی «دوست داشتن» است و دیگری «دانه». ▪️ابن‌فارس اساساً به سه اصل و ریشه مستقل برای این ماده باور دارد: یکی همین معنای «دانه»، دیگری لزوم و ثبات (که محبت و دوست داشتن را به این معنا برمی‌گردانند) و سوم کوتاه بودن (قِصَر) است. ▪️اما دیگران همان دو معنا را اساسی دانسته‌اند؛ و در این میان، مرحوم مصطفوی همه این معانی را به «دوست داشتن» برمی‌گرداند و می‌گوید «دانه» هم از این جهت که محبوب کشاورز است، «حبّ» نامیده شده؛ ولی راغب «دوست داشتن» را به «دانه» برمی‌گرداند با این توضیح که اصل این کلمه برای گندم و جو و سایر دانه‌های خوردنی به کار می‌رفته، سپس تعبیر «حَبَّةُ القلب» از باب تشبیه قلب به شکل دانه به کار رفته؛ و از اینجا تعبیر «حَبَبْتُ فلانا» در اصل به این معنا بوده که «حبه‌ی قلبم به تو اصابت کرد» و بتدریج برای دوست داشتن به کار رفته است. ▪️در هر صورت، معنای «دانه» یکی از معانی پرکاربرد این ماده است. این کلمه، علاوه بر به دو صورت «حَبّ» (إِنَّ اللَّهَ فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوی‏، أنعام/۹۵؛ فَأَنْبَتْنا بِهِ جَنَّاتٍ وَ حَبَّ الْحَصِیدِ، ق/۹) و «حَبّة» (كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِی كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ، بقرة/۲۶۱؛ وَ لا حَبَّةٍ فِی ظُلُماتِ الْأَرْضِ‏، أنعام/۵۹) در زبان عربی به صورت «حِبّة» (جمعِ «حِبّ») نیز به کار رفته است؛ ابن‌فارس توضیح داده که با فتحه برای دانه‌هایی که خودشان خوراکی‌اند (بویژه گندم و جو) به کار می‌رود، اما با کسره برای اشاره به دانه‌هایی که «بذر» گیاهان هستند، می‌باشد؛ و این نیز گفته شده که به دانه‌ی هر چیز دانه‌داری (یعنی حتی عدس و لوبیا و …) «حِبّ» گفته می‌شود و تنها به دانه‌های گندم و جو «حَبّ» اطلاق می‌گردد. 🔖جلسه ۷۸۱ http://yekaye.ir/ya-seen-36-33/ @yekaye
🔹الْإیمانَ ▪️ماده «أمن» ‌را امثال راغب و مرحوم مصطفوی در اصل در معنای طمانینه نفس و امنیت و سکون و زوال ترس دانسته‌اند. ▪️ اما ابن فارس اصل این را در دو معنا دانسته: یکی همین امانت، نقطه مقابل خیانت، که به نوعی سکون قلب برمی‌گردد؛ و دیگری تصدیق کردن؛ و البته تذکر داده که خود این دو معنا بسیار به هم نزدیک‌اند؛ و شاهد بارز بر معنای «تصدیق» را آیه «وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا وَ لَوْ كُنَّا صادِقین‏» (یوسف/۱۷) دانسته است؛ ولی امثال راغب هم با اینکه اذعان داشته‌اند که در این آیه، ایمان به معنای تصدیق است؛ اما چنین توجیه کرده‌اند که اساساً ایمان تصدیقی است که نوعی امنیت‌بخشی را با خود همراه دارد و به همین جهت است که در اینجا از تعبیر «مؤمن» استفاده شده است. ▪️به نظر می‌رسد همان طور که امانت، نقطه مقابل خیانت است؛ «أمن» هم نقطه مقابل «خوف» است: «وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْف» (نساء/۸۳). ▪️از پرکاربردین استعمالات ماده «أمن» کاربرد آن در باب إفعال است: درباره فعل «آمَنَ» و مصدر آن (ایمان) برخی توضیح داده‌اند که این فعل هم می‌تواند لازم باشد که در این صورت «آمَنَ» (= ایمان آورد) ‌به معنای «ایمن شد» به کار رفته است؛ و هم می‌تواند متعدی باشد و «آمنتُهُ» به معنای «او را در امن قرار دادم» خواهد بود. به تعبیر دیگر، «إیمان» خود یا دیگری را در امن و سکون قرار دادن است و «ایمان به خدا» یعنی «حصول اطمینان و سکون به خداوند متعال». البته در کاربردهای قرآنی گاه این فعل به کسانی که به شریعت پیامبر اکرم ص ایمان آورده‌اند اطلاق شده است «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ هادُوا وَ النَّصاری‏ وَ الصَّابِئین‏» (بقره/۶۲) « إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْراهیمَ لَلَّذینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِی وَ الَّذینَ آمَنُوا» (آل عمران/۶۸) و … ؛ و نه‌تنها غالبا در عرصه اعتقادات و باورهای شخص و در عرض عمل مطرح شده» (چنانکه ترکیب «الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحات‏» ۵۰ بار در قرآن کریم به کار رفته است) بلکه برخی بر این باورند که گاه برای اشاره به خود «عمل صالح» هم به کار رفته است؛ چنانکه معتقدند در آیه «وَ ما كانَ اللَّهُ لِیضیعَ إیمانَكُمْ» ایمان به معنای نماز بوده است. ▪️بر این اساس، کلمه پرکاربرد «مؤمن» (در مقابل «کافر») به معنای «کسی که در امنیت قرار گرفته است» می‌باشد؛ هرچند از باب ذم در مورد برخی از کافران هم به کار رفته است از این باب که گویی آنان با چیزی می‌خواهند به امن و اطمینان برسند که اقتضایش عدم امنیت و اطمینان است: «أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْكِتابِ یؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ» (نساء/۵۱) چنانکه تعبیر «شرح صدر» را هم با همین ملاحظه برای کافران به کار برده است «مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً فَعَلَیهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ» (نحل/۱۰۶). ▪️البته می‌دانیم که لفظ «مؤمن» درباره خداوند هم به کار رفته و یکی از اسماء الله است: « هُوَ اللَّهُ الَّذی … السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیمِنُ …‏؛ حشر/۲۳)؛ که عموما آن را – برخلاف کاربردش در مورد انسانها – به معنای متعدی‌اش، یعنی «کسی که امنیت و اطمینان می‌بخشد» دانسته‌اند؛ و البته ابن‌فارس هم با توجه به دو معنایی که برای ماده «امن» باور داشت – علاوه بر اینکه احتمال مذکور را قبول دارد- از برخی از اهل علم نقل می‌کند که عبارت «مؤمن» در مورد خداوند چه‌بسا از باب معنای «تصدیق» باشد؛ یعنی به معنای کسی که وعده‌های ثوابی را که به بندگانش داده است، تصدیق و محقق خواهد کرد. @yekaye 👇ادامه مطلب👇
ادامه تحلیل ماده «أمن» ▪️کلمات «أمن» (فَأَی الْفَریقَینِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ؛ انعام/۸۱) ، «أمانت» و «أمان» در اصل، مصدر هستند که گاهی به عنوان اسم برای حالتی که انسان در آن حالت بسر می‌برد به کار می‌رود (تو در امانی) و گاه به عنوان اسم در مورد چیزی که مورد امنیت قرار گرفته و از انسان در مورد آن، ایمن می‌باشند (امانت چیزی است که به کسی سپرده می‌شود و در مورد اینکه آن شخص آن را حفظ می‌کند اطمینان دارند و آن چیز را نزد وی در امان می‌دانند): « إِنَّ اللَّهَ یأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلی‏ أَهْلِها» (نساء/۲۸) لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِكُمْ» (انفال/۲۷) (مفردات ألفاظ القرآن، ص۹۰) و البته گاه تعابیر به نحوی است که هم معنای اسمی و هم معنای مصدری در آن محتمل است، مانند «وَ الَّذینَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ» (مؤمنون/۸؛ معارج/۳۲). چنانکه درباره کلمه «امانت» در آیه «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ …» (احزاب/۷۲) بسیاری آن را در معنای اسمی‌ (با مصادیقی مانند توحید، عدالت، حروف الفبا، عقل) قلمداد کرده‌اند؛ ولی برخی اصرار دارند که این در معنای مصدری‌اش است یعنی خداوند طمانینه و سکون و عدم وحشت در قبال حوادث و تکالیف تکوینی و تشریعی را عرضه کرد، که از مصادیقش تحمل نبوت و قبول خلافت و استعداد ولایت و … است. و «آمِن» آن امر ساکن و مطمئنی است که جای ترس و نگرانی ندارد: «قَرْیةً كانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً یأْتیها رِزْقُها رَغَداً مِنْ كُلِّ مَكانٍ» (نحل/۱۱۲) «رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً» (بقره/۱۲۶؛ ابراهیم/۳۵) «مَنْ یأْتی‏ آمِناً یوْمَ الْقِیامَة» (فصلت/۴۰). ▪️«أمین» بر وزن فعیل در معنای مفعول است: یعنی «مورد اطمینان»؛ و این کلمه نه‌تنها در مورد انسان‌ها (إِنِّی لَكُمْ رَسُولٌ أَمینٌ؛ شعراء/۱۰۷ و ۱۲۵ و ۱۴۲ و ۱۷۸ و دخان/۱۸) و بلکه هر موجود ذی‌شعوری (مُطاعٍ ثَمَّ أَمینٍ؛ تکویر/۲۱) به کار می‌رود، بلکه در مورد هر چیزی که انسان بتواند به او اطمینان کند نیز به کار می‌رود: «إِنَّ الْمُتَّقینَ فی‏ مَقامٍ أَمینٍ» (دخان/۵۱) چنانکه خود کلمه «مأمون» نیز همین طور است: «إِنَّ عَذابَ رَبِّهِمْ غَیرُ مَأْمُونٍ» (معارج/۲۸). ▪️«مأمن» اسم مکان است و به معنای جایگاهی است که شخص در آن ایمن است: «ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ»‏(توبة/۶). ▪️وقتی ماده «أمن» به باب افتعال می‌رود به معنای «امین واقع شدن» و «پذیرش و قبول امانت» است از این جهت که بودن اشیاء نزد وی را در امن و امان می‌دانند: «فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً فَلْیؤَدِّ الَّذِی اؤْتُمِنَ أَمانَتَهُ» (بقره/۲۸۳). ▪️کلمه «أَمَنَةٌ» وقتی در وصف انسان به کار برده می‌شود (مثلا رجل أَمَنَةٌ) به معنای کسی است که بسادگی به هر کس اطمینان می‌کند؛ اما در آیه «ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَیكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعاساً» (بقره/۱۵۳) و آیه «إِذْ یغَشِّیكُمُ النُّعاسَ أَمَنَةً مِنْه» (انفال/۱۱) برخی آن را مصدر (همانند غَلَبَه) دانسته‌اند که بر «کثرة الامن» دلالت دارد؛ و برخی علاوه بر اینکه آن را مصدری همانند «أمن» دانسته‌اند این را که همانند «کَتَبه» اسم جمع (امنیت‌ها) باشد نیز احتمال داده‌اند. 🔖جلسه ۸۴۸ http://yekaye.ir/ale-imran-3-177/ @yekaye
🔹زینَهُ ▪️ماده «زین»، که نقطه مقابل «شین» است، در اصل دلالت دارد بر زیبایی ویا زیبا کردن چیزی 📚(معجم المقاييس اللغة، ج‏3، ص41 )؛ حسن جبل معتقد است معنای محوری این ماده عبارت است از «جذابیتی در ظاهر چیزی که غالبا برآمده از امری است که در باطن آن ذخیره شده بوده، شبیه تاج خروس (زین ادیک) یا گیاهانی که از زمین می‌روید «زینة الأرض» هستند 📚(المعجم الإشتقاقي المؤصل لألفاظ القرآن الكريم، ص۹۲۳ )؛ و مرحوم مصطفوی بر این باور است که اصل این ماده به معنای «زیبایی‌»ای است که در ظاهر چیزی باشد؛ اعم از اینکه عرضی و از بیرون عارض بر آن شده باشد یا مربوط به اجزای خود شیء باشد 📚(التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏4، ص375). ▪️از این ماده، علاوه بر کلمه «زینة» در آیاتی همچون «يا بَني‏ آدَمَ خُذُوا زينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِد» (اعراف/۳۱)، «مَنْ حَرَّمَ زينَةَ اللَّهِ الَّتي‏ أَخْرَجَ لِعِبادِه» (أعراف/۳۲)، «وَ ما أُوتيتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَمَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ زينَتُها» (قصص/۶۰) «وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها» (نور/۳۱)، فعل «زیّن» هم در قرآن کریم مکرر به کار رفته است؛ که متعدی و به معنای زینت دادن است: «زُيِّنَ لِلَّذينَ كَفَرُوا الْحَياةُ الدُّنْيا» (بقره/212) «زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ» (آل عمران/14) «زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ ما كانُوا يَعْمَلُونَ» (انعام/43). ▪️به نظر می‌رسد ماده «زین» حد وسطی بین ماده «حلی» با ماده‌های «حسن» و «جمل» باشد؛ حُسن و جمال عموما در جایی به کار می‌رود که زیبایی به خود شیء برگردد؛ اما «حلیة» (= زیور) چیزی است که صرفا برای زیبا کردن چیز دیگری به کار می‌رود. در مقابل، اگرچه ماده «زین» برای زیبایی خود شیء هم به کار رفته است («وجهی زین و وجهک شین: ‌صورت من زیبا و صورت تو زشت است»؛‌ كتاب الماء، ج‏2، ص599)؛ اما عموم کاربردهای قرآنی ناظر به زیبایی‌ای است که از بیرون به چیزی اضافه شود؛ خواه زیبایی مادی: «فَخَرَجَ عَلى‏ قَوْمِهِ فِي زِينَتِهِ‏» (قصص/79) خواه غیر مادی «حَبَّبَ إِلَیكُمُ الْإیمانَ وَ زَینَهُ فی‏ قُلُوبِكُمْ» (حجرات/۷)؛ و اهل لغت عموما بیان کرده‌اند که «زینت» به معنای هر چیزی است که به وسیله آن چیزی زیبا جلوه داده شود 📚(كتاب العين، ج‏7، ص387 ؛ المحيط في اللغة، ج‌9، ص94؛ تاج اللغة و صحاح العربية، ج‌5، ص2132؛ لسان العرب، ج‌13، ص201؛ مجمع البحرين، ج‌6، ص261) و برخی هم بر اینکه در این کلمه «استفاده از شیء دیگر» نهفته تصریح کرده‌ و گفته‌اند: «الزّينة: تَحْسينُ الشي‌ءِ بغيرِهِ من لبْسَةٍ أو حلْيَةٍ أَو هَيْئةٍ» 📚(حرالی؛ به نقل تاج العروس من جواهر القاموس، ج‌18، ص267) @yekaye 👇ادامه مطلب👇
ادامه تحلیل کلمه «زینت» ▪️با این حال، مرحوم مصطفوی- با تاکید بر تفاوت این ماده و ماده «حلی»- اصرار دارد که «زینت» برای زیبایی‌های خود شیء هم به کار می‌رود؛ و به نظر می‌رسد اصرار ایشان بیش از آنکه به تحلیل‌های لغوی برگردد (چرا که هیچ شاهد لغوی بر این مدعا یافت نشد)، ناشی از این است که می‌خواهد در بحث حجاب زن، «زینت» را به معنای مطلق بگیرد که شامل خود اعضای بدن هم بشود، و در نتیجه از آیه «وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها» وجوب پوشاندن صورت زن را هم نتیجه بگیرد! (یعنی با اثبات اینکه مهمترین مصداق کلمه زینت، صورت است، امکان استثنا کردن آن را منتفی سازند و استثنای «الا ما ظهر منها» را منحصر به «لباس‌های بیرونی» کند که خودبه‌خود در معرض دید است) 📚(التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏4، ص375-۳۷۷ ). ▫️جالب اینجاست که برخی از معاصران دقیقا با همین تطبیق کلمه «زینت» بر زیبایی‌هایی که به خود شیء برمی‌گردد، خواسته‌اند از همین آیه جواز آشکار گذاشتن بسیاری از قسمتهای بدن زن (غیر از محدوده بالای سینه تا زانو) را با استناد به اینکه در عرف‌های امروزی بسیاری از جوامع این قسمتها را نمی‌پوشانند، نتیجه بگیرند❗️ 📝این موضع را به تفصیل در مقاله «بررسی نظر دکتر کديور درباره حجاب شرعی» نقد کرده‌ام https://www.souzanchi.ir/hejab-in-sureh-noor-critic-of-kadivars-opinion/ ⭕️در حالی که به نظر می‌رسد هیچیک از این دو دیدگاه قابل دفاع نباشد؛ بویژه که در کاربردهای قرآنی موردی یافت نمی‌شود که برای زیبایی طبیعی شیء (که از ابتدای آفرینش آن همراهش بوده باشد) کلمه «زینت» استفاده شده باشد؛ و برای این گونه موارد، کلماتی همچون «جمال» (وَ لَكُمْ فيها جَمالٌ حينَ تُريحُونَ وَ حينَ تَسْرَحُونَ؛ نحل/6) و «حُسن» (لا يَحِلُّ لَكَ النِّساءُ مِنْ بَعْدُ وَ لا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْواجٍ وَ لَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ؛ احزاب/۵۲) و «حِسان» (فيهِنَّ خَيْراتٌ حِسان‏؛ الرحمن/۷۰) به کار رفته است. ▫️در عرف عرب هم کلمه «زينت» در خصوص زینتهای زنان در مورد اشياي خارجي به کار مي‌رود (خواه شيء جدا از بدن، مانند گوشواره و النگو؛ و خواه اشيايي که به بدن متصل مي‌شود مانند روژ لب و سرمه)، و در مورد خود اعضاي بدن، غالبا از تعابیر «حسن» یا «جمیل» استفاده مي‌شود؛ مثلا مي‌گويند وجه [= صورت و چهره] او «حَسَن» یا «جميل» است؛ و اگر کلمه زینت را به کار ببرند، نمی‌گویند «صورتش زینت است» بلکه با تعبیر «صورتش «مُزَیّن» است» بیان می‌کنند، که معنایش این است که: [به وسیله شی‌ای خارجی] صورتش را زینت داده است. پس آيه که مي‌فرمايد «زينت‌هايشان را بروز ندهند (در معرض ديد قرار ندهند) مگر آن زينت‌هايي که آشکار است» مقصود اولی‌اش درباره وسايل زينتي است، نه خود اعضاي بدن؛ و چنانکه مفسران اشاره کرده‌اند، دلالت آیه بر پوشاندن اعضای بدن، به‌تبعِ پوشاندن وسایل، و از راه «قیاس اولیت» فهمیده می‌شود: یعنی زینتی – که می دانیم جداگانه دیدنش اشکال ندارد - روی عضوی از بدن قرار گیرد، پوشاندنش واجب می‌شود، پس به طریق اولی، پوشاندن آن عضو واجب است 📚(الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج‏3، ص231) و محتوای روایاتی که زینت در این آیه را بر بدن تطبیق کرده‌اند (و گفته‌اند مقصود آیه پوشاندن بدن غیر از وجه و کفین است)، نیز منافاتی با بحث فوق ندارد زیرا آن روایات در مقام بیان حکم شرعی منتج از آیه بوده‌اند نه در مقام معنا کردن کلمه زینت، و چنانکه اشاره شد، آیه به قیاس اولویت، اندامهای تحت زینت، و دوباره به قیاس اولویت، سایر اندامهای مخفی‌تر را شامل می‌شود. 📿ماده «زین» و مشتقات آن ۴۶ بار در قرآن کریم به کار رفته است. @yekaye
🔹كَرَّهَ قبلا بیان شد که ▪️ماده «کره» را در اصل به معنای نارضایتی و دوست نداشتن، و نقطه مقابل رضایت و محبت دانسته‌اند. اگرچه مرحوم مصطفوی معنای اجبار را در آن پررنگ‌تر دانسته و آن را نقطه مقابل اراده معرفی کرده است، بدین بیان که اراده، خواستن همراه با اختیار و انتخاب است؛ [اما اکراه، انجام کار از روی اجبار و برخلاف میل است]؛ اما دست کم در سه آیه قرآن، ماده «کره» در مقابل ماده «حبب» قرار داده شده است: «عَسی‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَیئاً … وَ عَسی‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیئاً» (بقره/۲۱۶) ، «لكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیكُمُ الْإیمانَ … وَ كَرَّهَ إِلَیكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیانَ» (حجرات/۷) ، «أَ یحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ یأْكُلَ لَحْمَ أَخیهِ مَیتاً فَكَرِهْتُمُوهُ» (حجرات/۱۲) ▪️مصدر فعل «کَرِهَ یَکرَهُ» را «کَره» دانسته‌اند: «لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً» (آل عمران/۸۳). البته مرحوم طبرسی «کُره» را هم مصدر و تفاوت آنها را صرفا تفاوت در لهجه (لغتان) دانسته‌؛ اما ابن فارس «کُره» ‌را اسم و به معنای «مشقت» دانسته (حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً؛ احقاف/۱۵)؛ و بر این باور است که «کَره» در آنجاست که خود شخص متکلفانه عملی را عهده‌دار شود و آن را با ناخرسندی انجام دهد. یعنی به تعبیر صاحب بن عباد، «کُره» مشقتی است بدون اینکه شخص به خاطر آن به تکلف افتد ولی «کَرة» مشقتی است که شخص را به تکلف می‌اندازد و وی بناچار آن را عهده‌دار می‌شود؛ و به تعبیر راغب، «کَره» مشقتی است که از خارج و به اجبار بر شخص تحمیل می‌شود، اما «کُره» آن است که شخص خود بدان می‌رسد در حالی که می‌توانسته از آن معاف باشد. ▪️این ماده وقتی به باب افعال برود به معنای اجبار کردن و کسی را به کاری که دوست ندارد وادار نمودن است: «وَ ما أَكْرَهْتَنا عَلَیهِ مِنَ السِّحْر» (طه/۷۲) «وَ لا تُكْرِهُوا فَتَیاتِكُمْ عَلَی الْبِغاءِ … وَ مَنْ یكْرِهْهُنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِنْ بَعْدِ إِكْراهِهِنَّ غَفُورٌ رَحیمٌ» (نور/۳۳) «أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّی یكُونُوا مُؤْمِنینَ» (یونس/۹۹) «لا إِكْراهَ فِی الدِّینِ» (بقره/۲۵۶) ▪️بر همین اساس وقتی شخص با امر خارجی بر کاری مجبور شود، با صیغه اسم مفعول از باب افعال (یعنی «مُکرَه») تعبیر می‌شود؛ اما وقتی این کراهت از درون وی برخاسته باشد با صیغه اسم فاعل ثلاثی مجرد (یعنی «کاره») تعبیر می‌شود: «أَ نُلْزِمُكُمُوها وَ أَنْتُمْ لَها كارِهُونَ» (هود/۲۸) «أَكْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ كارِهُونَ» (مؤمنون/۷۰) «كَما أَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِنْ بَیتِكَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ فَریقاً مِنَ الْمُؤْمِنینَ لَكارِهُونَ» (انفال/۵) ▪️اما چیزی که خود آن چیز مورد کراهت باشد با صیغه اسم مفعول ثلاثی مجرد می‌آید (یعنی «مکروه») «كُلُّ ذلِكَ كانَ سَیئُهُ عِنْدَ رَبِّكَ مَكْرُوهاً» (اسراء/۳۸). ▪️و وقتی به باب تفعیل برود، غالبا با حرف «الی» همراه می‌شود و به معنای چیزی را نزد کسی مکروه و ناخوشایند گرداندن است؛ و نقطه مقابل «حَبَّبَ الیه» می‌باشد: «وَ لكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیكُمُ الْإیمانَ … وَ كَرَّهَ إِلَیكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیانَ» (حجرات/۷). 🔖جلسه ۹۴۶ https://yekaye.ir/an-nesa-4-19/ @yekaye