🔹الْكُفْرَ
قبلا بیان شد که
ماده «کفر» دلالت بر پوشاندن و مخفی کردن میکند؛ به کشاورز «کافر» گفته میشود چون دانه را در دل خاک مخفی میکند و «کفاره» هم کفاره است چون گناه را میپوشاند و «تکفیر» هم به معنای اقدامی است که چنان روی گناه را میپوشاند که گویی انسان گناهی انجام نداده (در مقابل حبط که در مورد نابود شدن کارهای خوب است) [البته در زبان فارسی، حکم کردن به کفر شخص دیگری را «تکفیر» میگوییم که در زبان عربی تعبیر «إکفار» بدین معناست]. و کفر، هم در نقظه مقابل ایمان به کار میرود زیرا «حق را میپوشاند» و هم در نقطه مقابل «شکر» و به معنای «ناسپاسی» به کار میرود زیرا نعمت را میپوشاند.
در خصوص این مطلب اخیر، راغب اصفهانی توضیح داده که در مورد ناسپاسی نعمت، غالبا تعبیر «کفران» به کار میرود، و در مورد انکار خدا و نبوت و شریعت (بیدینی) غالبا تعبیر «کُفر» (که فاعل آن، «کافر» است) به کار میرود و «کُفُور» (که در آیه حاضر آمده است) در هر دو با هم به کار میرود.
بر اساس توضیحات ایشان اگر بخواهیم با توجه به این دو معنای ناسپاسی (کفران نعمت) و بیدینی، مشتقات این ماده را دسته بندی کنیم باید بگوییم:
الف. «کفران» غالبا برای ناسپاسی نعمت به کار میرود، و کسی که زیاد کفران نعمت میکند، «کَفور» است و«کَفّار» بلیغتر از «کَفور» است، و غالبا برای جمع بستن کسی که کفران نعمت میکند از تعبیر «کَفَرَة» استفاده میشود.
ب. «کُفر» غالبا برای بیدینی به کار میرود، و کسی که منکر خدا یا نبوت یا شریعت است «کافر» است که جمع آن «کُفّار» است.
و توجه شود که اینها معانی پراستعمال است وگرنه چنانکه اشاره شد برای «زارع» و کشاورز هم تعبیر «کافر» به کار میرود و لذا «کُفّار» که جمع «کافر» است در آیه ۲۰ سوره حدید، میتواند به معنای «زُرّاع» (کشاورزان) باشد و میتواند به همان معنای مخالفان اسلام باشد.
لازم به ذکر است که اگرچه در فرهنگ دینی غالبا کلمه «کافر» فقط به معنای منکر خدا و نبوت و شریعت به کار میرود اما در ادبیات قرآنی در مورد منکر ولایت و امامت الهی هم این تعبیر به کار میرود چنانکه کسانی که به جای ولایت الله، ولایت طاغوت را پذیرفته باشند کارشان «کفر» معرفی شده (بقره/۲۵۶) و حتی منافق هم (که ظاهرا مسلمان است و خدا و نبوت و شریعت را قبول دارد) کافر خوانده شده است (نساء/۱۳۷-۱۳۸؛ منافقون/۱-۳). همچنین در حدیثی آمده است که کفر در قرآن به پنج معنا به کار رفته: کفر حجود (انکار)» (که دو قسم میشد: انکار از روی ظن و گمان، ویا کاملا آگاهانه در برابر حقیقت ایستادن)، ترک آنچه خدا دستور داده، کفر برائت و کفر نعمت.
جلسه ۲۵۰ http://yekaye.ir/al-furqan-025-50/
@yekaye
🔹الْفُسُوقَ
درباره ماده «فسق» و کلمه «فسوق» در آیه قبل توضیحات لازم گذشت.
خلاصه آن توضیحات این بود که ماده «فسق» در اصل به معنای خروج از حالت اصلیای است که شیء را در معرض ضرر قرار میدهد، چنانکه در مورد رُطَبی که از پوستش بیرون آید، و یا موشی که از لانهاش بیرون آید، به کار میرود؛ و در ادبیات قرآن کریم، «فاسق» نقطه مقابل «مؤمنی که عمل صالح انجام میدهد» است؛ اعم از کافر، منافق، و مسلمانی که براحتی گناه میکند: «أَمَّا الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَلَهُمْ جَنَّاتُ الْمَأْوی نُزُلاً بِما كانُوا یعْمَلُونَ؛ وَ أَمَّا الَّذینَ فَسَقُوا فَمَأْواهُمُ النَّارُ كُلَّما أَرادُوا أَنْ یخْرُجُوا مِنْها أُعیدُوا فیها وَ قیلَ لَهُمْ ذُوقُوا عَذابَ النَّارِ الَّذی كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ» (سجده/۲۰)
«فسوق» مصدر و به معنای «خروج» و ظاهرا در میانه کفر و عصیان است: «حَبَّبَ إِلَیكُمُ الْإیمانَ وَ زَینَهُ فی قُلُوبِكُمْ وَ كَرَّهَ إِلَیكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیان» (حجرات/۷) و درباره معنای آن در آیه «بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمان» (حجرات/۱۱)، گفتهاند منظور این است که بدنامگذاریای است که به کسی که مؤمن و مسلمان شده، بگویی: ای یهودی! یا ای نصرانی! و یا هر لقب دیگری که او از آن کراهت دارد به او بدهیم [یعنی بعد از ایمان، او را به عنوان شخصی خارج از ایمان، نام دهیم].
جلسه ۱۰۷۱ https://yekaye.ir/al-hujurat-49-06/
@yekaye
🔹الْعِصْیانَ
▪ کلمه «عصیان» از ماده «عصی» است؛ اما اینکه آیا ماده «عصی» با ماده «عصو» (که کلمه «عصا» [وسیلهای که به دست میگیرند و درراه رفتن بر آن تکیه میکنند] برگرفته از آن است) تفاوت دارد یا خیر، بین اهل لغت اختلاف است:
▪ برخی همچون ابن فارس و حسن جبل این دو را یک ماده میدانند؛ با این تفاوت که:
▫ ابن فارس این ماده را از موادی میداند که بر دو معنای متباین که مقابل هماند دلالت دارد [مانند «قسط» که هم به معنای عدل است و هم به معنای ظلم]؛ یعنی بر این باور است که این ماده بر دو معنای «تجمع» و «فُرقة» (جدایی) دلالت دارد؛ که
کلمه «عصا» از معنای اول است و وجه تسمیهاش این است که دستی که آن را میگیرد یک نحوه اشتمال بر آن پیدا میکند؛ و معتقد است به همین ترتیب بوده که به «جماعت»، «عصا» گفته میشود (تعبیر «شق عصا المسلمین» در این معنا معروف است) و تعبیر «عصوت الجُرح: زخم را مداوا کردم» هم از این بابت است که در مداوای زخم یک نحوه تلأّم و تجمع در کار است؛
و عصیان و سرکشی معنای دوم آن است که دلالت بر یک نحوه جدا شدن دارد؛ چنانکه به بچه شتر یا گوسالهای که دوره شیرخوارگیاش تمام شده و دیگر دنبال مادرش نرود «عاصی» گویند (معجم مقاییس اللغه، ج4، ص334-335 )
▫ اما حسن جبل معتقد است معنای محوری این ماده (اعم از اینکه با حرف «و» باشد یا «ی») عبارت است از «امتداد چیزی در صلابت و غلظت به نحوی که خم و منعطف نمیشود» که تطبیق این بر «عصا» کاملا واضح است؛ و عصیان و سرکشی هم چون یک نحوه صلابت و انعطافناپذیری است چنین استفاده شده، و چون این صلابت هم یک نحوه مرتکز شدن در تجمع دارد این ماده در خصوص جماعت و تجمع هم به کار میرود و «عصا»به معنای جماعت هم بر همین اساس است (المعجم الإشتقاقي المؤصل لألفاظ القرآن الكريم، ص۱۴۷۲).
▪ در مقابل برخی همچون مرحوم مصطفوی بر تفاوت این دو ماده اصرار دارند؛ و اصل را در «عصو» همان کلمه «عصا»، و اصل را در «عصی» همان تبعیت نکردن و سرکشی میدانند؛
هرچند که خود مرحوم مصطفوی میپذیرد که بین این دو ماده تناسبی هست؛ و این تناسب را این گونه توضیح می دهد که عصا مظهر عصیان و در آن دلالتی است بر ترک اتباع؛ یا در بدن و اعضای بدن (که به خاطر ضعف یا مرض و ... از دستورات حرکتی، درست پیروی نمیکند) یا در خارج به خاطر وجود مخالف یا دشمن، که این عصا را برای جبران این عصیان موجود و دفع آن به کار میگیرند. وی همچنین اصرار دارد که معانی فرقه و جدایی و مانند اینها ربطی به ماده «عصی» ندارد؛بلکه از لوازم بیرونی و مترتب بر معنای اصلی آن (سرکشی) است (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج8، ص158-160 ).
▪ و شاید مطلب صحیح همین سخن اخیر وی باشد؛ یعنی
▫ از سویی حرف عله تغییر بنیادینی در معنا ایجاد نکند و مشتقات دو ماده «عصو» و «عصی» بسیار به هم نزدیک باشند؛
▫ اما در عین حال واقعا بین «عصا» که در قرآن کریم مکرر آمده: «فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَر» (بقره/۶۰)؛ «فَأَلْقى عَصاهُ فَإِذا هِيَ ثُعْبانٌ مُبينٌ» (شعراء/32) «أَنِ اضْرِبْ بِعَصاكَ الْبَحْر» (شعراء/۶۳) «قالَ هِی عَصایَ أَتَوَكَّؤُا عَلَيْها وَ أَهُشُّ بِها عَلى غَنَمی» (طه/18)، و تثنیه آن «عصوان» است و به همین جهت برخی ماده آن را «عصو» دانستهاند (مفردات ألفاظ القرآن، ص570 ) ، با «عصیان» که آن هم در قرآن مکرر آمده: «وَ عَصی آدَمُ رَبَّهُ» (طه/121)، «وَ مَنْ یعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ» (النساء/14)، «آلْآنَ وَ قَدْ عَصَیتَ قَبْلُ» (یونس/91) و ظاهرا از ماده «عصی» هست تفاوت مختصری وجود دارد؛
چنانکه کلمه «عصِيٌّ» (هم «عِصی» و هم «عُصی»؛ معجم مقاییس اللغه، ج4، ص334 ) اگر از ماده «عصو» باشد جمع عصاست: «فَأَلْقَوْا حِبالَهُمْ وَ عِصِیهُم» (الشعراء/44) (و آن را بر وزن فعول (همانند أسود برای أسد) دانستهاند)؛ اما اگر از ماده «عصی» باشد (به صورت «عَصیّ») هم جمع «عاصی» میتواند باشد و هم صیغه مبالغه از عصیان: «إِنَّ الشَّيْطانَ كانَ لِلرَّحْمنِ عَصِيًّا» (مریم/44) (المصباح المنير، ج2، ص414 )
هرچند که استفاده از کلمه «عصا» به صورت فعل (در زبان عربی برای استفاده کردنی که شبیه استفاده کردن از عصا باشد (چه برای زدن کسی و چه برای گرفتن کسی) به کار میرود؛ مانند «عصیتُ فلانا بالسیف»؛ كتاب العين، ج2، ص: 197 ) این دو ماده را بسیار به هم نزدیک کرده است؛ و بعید نیست در برخی کاربردهای این ماده به صورت فعل که عموما به همین معنای سرکشی قلمداد میشود، گاه این معنا (مثلا زدن با عصا یا ...) هم اشراب شده باشد.
👇 ادامه مطلب👇
ادامه توضیح کلمه «عصیان»
▪ همچنین تعبیر «ألقی عصاه» که به معنای ایستادن و اطمینان کردن به کار میرود (المصباح المنير، ج2، ص414) برگرفته شده از اینکه مسافر وقتی به مقصد میرسد دیگر عصایش را بر زمین میگذارد (معجم مقاییس اللغه، ج4، ص335 ) و بعید نیست کاربرد آن در داستان حضرت موسی ع که در پیشگاه خداوند و در مقابل فرعون و ساحران بارها تکرار شده (مثلا: وَ أَلْقِ عَصاكَ فَلَمَّا رَآها تَهْتَزُّ كَأَنَّها جَانٌّ وَلَّى مُدْبِراً (نمل/۱۰)، فَأَلْقى عَصاهُ فَإِذا هِيَ ثُعْبانٌ مُبينٌ (اعراف/107)، فَأَلْقَوْا حِبالَهُمْ وَ عِصِيَّهُمْ وَ قالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغالِبُونَ (شعراء/44)، وَ أَوْحَيْنا إِلى مُوسى أَنْ أَلْقِ عَصاكَ فَإِذا هِيَ تَلْقَفُ ما يَأْفِكُونَ (اعراف/117)) نیز اشاره تلویحی به این معنا داشته باشد.
▪ در قرآن کریم این ماده عموما به صورت ثلاثی مجرد استفاده شده (عصی یعصی)؛ که فعل متعدی است: «لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُ» (تحریم/۶)، «وَ لا يَعْصينَكَ في مَعْرُوف» (ممتحنه/۱۲)، «فَعَصى فِرْعَوْنُ الرَّسُولَ» (مزمل/۱۶) هرچند که گاه مفعول آن به قرینه حذف شده: «ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا يَعْتَدُونَ» (بقره/61؛ آل عمران/۱۱۲؛ مائده/۷۸) گاه مفعول آن با حرف جر لام میآید: «وَ لا أَعْصي لَكَ أَمْراً» (کهف/69) که ظاهرا وقتی هم که قرار باشد اسم آن به صورت عامل عمل کند از همین حرف لام برای مفعولش استفاده میشود:«إِنَّ الشَّيْطانَ كانَ لِلرَّحْمنِ عَصِيًّا» (مریم/44)
:▪ عموما مصدر آن را «عصیان» (كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيان؛ حجرات/۷) و «معصیة» (يَتَناجَوْنَ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ مَعْصِيَةِ الرَّسُولِ؛ مجادله/۸) دانستهاند و از سیبویه نقل شده که هرگاه مصدر میمی بر وزن «مَفْعِل» [شبیه مکیل] در جایی که معتل اللام است بیاید حرف «ة» در انتهایش میآید (شبیه محمیة) وگرنه به خاطر حرف عله ناچار از تخفیف و افتادن حرف عله خواهیم بود (لسان العرب، ج15، ص67 )؛
هرچند برخی در عین اذعان به مصدر بودن «معصیة»، بر این باورند که «عصیان» اسم است (المصباح المنير، ج2، ص414 )؛که اگر مصدر باشد در آیه باید به «سرکشی کردن» ترجمه شود؛ اما اگر اسم باشد ترجمه به «سرکشی» درست است.
🔸 از کلمات نزدیک به «معصیت»، «ذنب» است؛ در تفاوت این دو گفتهاند که در «معصیت» تاکید اصلی کلام بر تخطی عامل آن است و اینکه آن کار مورد نهی واقع شده؛ چنانکه غالبا گفته میشود «امرته فعصانی»؛ اما در «ذنب» تاکید اصلی بر استحقاق عقوبت و زشتیای است که بر آن کار مترتب میشود (الفروق فی اللغة، ص224 )
ماده «عصی» و مشتقات آن ۴۴ بار در قرآن کریم به کار رفته است.
@yekaye
🔹الرَّاشِدُونَ
قبلا بیان شد که
▪️ماده «رشد» در اصل بر «استقامت در راه» دلالت دارد که به نحوی مشتمل بر معنای «هدایت شدن به سوی خیر و صلاح» میباشد.
▪️مصدر این ماده در حالت ثلاثی مجرد
▫️هم به صورت «رُشْد» (مثلا: تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً، کهف/۶۶؛ وَ لَقَدْ آتَینا إِبْراهیمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ، ابراهیم/۵۱) و «رَشَاد» (سَبیلَ الرَّشادِ؛ غافر/۲۹ و ۳۸) آمده که از فعل «رَشَدَ یرْشُدُ» میباشد (لَعَلَّهُمْ یرْشُدُونَ، بقره/۱۸۶)؛
▫️و هم به صورت «رَشَد» (فَأُولئِكَ تَحَرَّوْا رَشَداً، جن/۱۴؛ لا أَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَ لا رَشَداً، جن/۲۱) که آن را از فعل «رَشِدَ یرْشَدُ» دانستهاند؛
اما اینکه تفاوت این دو در چیست بین اهل لغت اختلاف است:
➖برخی «رُشد» را نقطه مقابل «غیّ»؛ و «رَشَد» را نقطه مقابل «ضلالت» دانستهاند؛
➖برخی احتمال دادهاند که «رَشَد» اخص از «رُشد» است؛ «رُشد» درباره امور دنیوی و اخروی باشد اما «رَشَد» تنها در امور اخروی باشد؛
➖برخی هم بر این باورند که «رُشد» دلالت بر وقوع و بهرهمندی از مطلق معنای رشد میکند؛ اما «رَشَد» دلالت بر وضعیتی متحول که شخص در معرض رشد قرار گرفته است؛ و «رشاد» هم دلالت بر استمرار رشد دارد؛
➖برخی معتقدند که «رُشْد» استقامت در دین است؛ اما «رَشَد» همان صلاح است؛ و نهایتا
➖برخی هم بر این باورند که اینها دو لهجه در میان عرب است و کاملا به جای هم به کار میروند.
▪️درباره دو کلمه «راشِد» (أُولئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ؛ حجرات/۷) و «رَشِید» (إِنَّكَ لَأَنْتَ الْحَلیمُ الرَّشیدُ؛ هود/۸۷) (که هر دو معنای اسم فاعل دارد: کسی که رشد کرده است) برخی گفتهاند که هر دو بر هر دو مورد فوق اطلاق میشود؛ اما برخی بر این باورند که اولی دلالت بر حدوث و عارض شدن رشد دارد، اما دومی دلالت بر ثبوت و استمرار رشد در شخص.
🔸اگرچه معنای «رشد» به «هدایت» بسیار نزدیک است اما تفاوت ظریفی با هم دارند؛ و آن این است که «ارشاد به چیزی» به معنای «راه به سوی آن را نشان دادن» است؛ اما «اهتداء» امکان و زمینه وصول به آن چیز را عملا مهیا نمودن است.
🔖جلسه ۵۹۱ http://yekaye.ir/al-kahf-18-10/
@yekaye
📜شأن نزول
برخی از کسانی که شأن نزول آيه قبل را در مورد ولید بن عقبه معرفی کرده بودند مدعیاند که آن آیه و دو آیه بعدیش در مورد وی نازل شده است (تفسير مقاتل بن سليمان؛ ج4، ص93)؛
و بر این اساس مقصود از این آیات را این گونه توضیح دادهاند که در آیه قبل میفرماید:
ای آن کسانی که ایمان آوردید! اگر فاسقی برای شما خبری آورد؛یعنی اگر دروغگویی مطلب دروغی را برای شما گفت؛ پس بررسی کنید [یا: درنگ نمایید] که مبادا با عدهای بهنادانی برخورد کنید؛ یعنی در حالی که نسبت به امر ایشان (بنی المصطق) جهالت دارید به آنان آسیبی برسانید؛ آنگاه بر آنچه کردهاید پشیمان شوید. یعنی کسانی که به جنگ با بنیالمصطلق میپرداختند.
سپس در این آیه میفرماید: و بدانید که همانا در میان شماست پیامبر خدا، اگر در بسیاری از آن امور از شما فرمان برد، یعنی از اینکه تشویق میکردید به جنگیدن با آنها، قطعا به دردسر میافتید؛ یعنی در دینتان به گناه میافتید؛ سپس آنان را متذکر به نعمتهایش کرد و فرمود... .
و در آیه بعد هم فرمود این ایمانی که محبوب شما قرار داد فضل و نعمتی از جانب خداوند برای شما بود.
@yekaye
☀️۱) الف. از امام صادق ع روایت شده است که درباره این سخن خداوند که «و بدانید که همانا در میان شماست پیامبر خدا، اگر از شما اطاعت کند...» فرمودند:
یعنی حتی اگر چشم برهم زدنی از میان شما غایب شود، در میان شما حجتی از او همواره پابرجاست.
📚اثبات الوصية، ص185
و روي عنه [أبي عبداللّه] عليه السّلام في قول اللّه عز و جل «وَ اعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ يُطِيعُكُمْ»: يعني لو يغب عنكم طرفة عين و فيكم الحجّة منه قائمة.
@yekaye
#حجرات_7
☀️ب. كميل بن زياد میگوید:
اميرالمؤمنين على بن ابى طالب (ع) دست مرا گرفت و به بيابان برد، چون به صحرا رسيد نفس عمیقی كشيد و فرمود:
... بلى زمين تهى نماند از كسى كه حجّت بر پاى خداست، يا ظاهر و مشهور است و يا ترسان و پنهان از ديدههاست. تا حجّتهای خدا باطل نشود و نشانههايش از ميان نرود، و اينان چندند، و كجا جاى دارند؟!
به خدا سوگند اندك به شمارند، و نزد خدا بزرگمقدار. خدا حجتها و نشانههاى خود را به آنان نگاه مىدارد، تا به همانندهاى خويشش بسپارند و در دلهاى خويشش بكارند.
دانش، نور حقيقت بينى را بر آنان تافته و آنان روح يقين را دريافته و آنچه را نازپروردگان دشوار ديدهاند آسان پذيرفتهاند؛ و بدانچه نادانان از آن رميدهاند خو گرفته. و همنشين دنيايند با تنها، و جانهاشان آويزان است در ملأ اعلى. اينان خدا را در زمين او جانشينانند و مردم را به دين او مىخوانند. وه كه چه آرزومند ديدار آنانم؟ كميل! اگر خواهى بازگرد.
📚نهجالبلاغه، حکمت ۱۴۷ (ترجمه شهيدى، ص388)؛
📚تفسير القمي، ج1، ص359؛
📚الغارات (ط - الحديثة)، ج1، ص153؛
📚الغيبة للنعماني، ص136؛
📚الخصال، ج1، ص187؛
📚كمال الدين و تمام النعمة، ج1، ص291
و ...
قَالَ كُمَيْلُ بْنُ زِيَادٍ أَخَذَ بِيَدِي أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع فَأَخْرَجَنِي إِلَى الْجَبَّانِ فَلَمَّا أَصْحَرَ تَنَفَّسَ الصُّعَدَاءَ ثُمَّ قَالَ يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَاد ...
اللَّهُمَّ بَلَى لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَيِّنَاتُهُ. وَ كَمْ ذَا وَ أَيْنَ أُولَئِكَ؟! أُولَئِكَ وَ اللَّهِ الْأَقَلُّونَ عَدَداً وَ الْأَعْظَمُونَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْراً؛ يَحْفَظُ اللَّهُ بِهِمْ حُجَجَهُ وَ بَيِّنَاتِهِ حَتَّى يُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُمْ وَ يَزْرَعُوهَا فِي قُلُوبِ أَشْبَاهِهِم. هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلَى حَقِيقَةِ الْبَصِيرَةِ وَ بَاشَرُوا رُوحَ الْيَقِينِ وَ اسْتَلَانُوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفُونَ وَ أَنِسُوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجَاهِلُونَ وَ صَحِبُوا الدُّنْيَا بِأَبْدَانٍ أَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الْأَعْلَى أُولَئِكَ خُلَفَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ الدُّعَاةُ إِلَى دِينِهِ. آهِ آهِ شَوْقاً إِلَى رُؤْيَتِهِمْ! انْصَرِفْ يَا كُمَيْلُ إِذَا شِئْتَ.
📝این حدیث در بسیاری از منابع اهل سنت نیز آمده است؛ از جمله:
📚العقد الفريد (ابن عبد ربه أندلسي م۳۲۸)، ج2، ص82؛
📚 الجليس الصالح الكافي (معافی م۳۹۰)، ص584؛
📚حلية الأولياء (ابونعیم اصبهانی م۴۳۰) ج1، ص80؛
📚الفقيه والمتفقه (خطيب بغدادي م۴۶۳) ج1، ص183؛
📚إحياء علوم الدين (غزالی م۵۰۵) ج1، ص72؛
📚المجموع اللفيف (أبوجعفر أفطسي م۵۱۵)، ص۳۵؛
📚التذكرة الحمدونية (أبوالمعالي بغدادي م۵۶۲)، ج۱، ص۶۸؛
📚تاريخ دمشق (ابن عساكر م۵۷۱) ج14، ص18؛ ج۵۰، ص۲۵۳؛
📚صفة الصفوة (ابن جوزی، م۵۹۷) ج1، ص123؛
📚جامع المسائل (ابن تيمية م۷۲۸) ج5، ص53؛
📚تهذيب الكمال في أسماء الرجال (مزی م۷۴۲) ج24، ص221؛
📚تذكرة الحفاظ (= طبقات الحفاظ؛ للذهبي م۷۴۸) ج1، ص15؛
📚كشف الكربة في وصف أهل الغربة، (ابن رجب حنبلي م٧٩٥)، ص۳۲۳؛
و...
@yekaye
#حجرات_7
☀️۳) الف. از امام صادق ع روایت شده است که رسول الله ص فرمودند:
هماانا خداوند امتم را برایم در گِل ممثّل [= مجسم] فرمود و اسامی آنان را به من آموخت همان گونه که «به آدم اسماء، همگیشان را تعلیم داد» (بقره/۳۰)؛ پس «اصحاب رایات» (= پرچمداران) بر من گذشتند و من برای علی ع و شیعه استغفار کردم ...
📚الكافي، ج1، ص443-444؛
📚بصائر الدرجات، ج1، ص83 و ۸۶؛
📚تفسير فرات الكوفي، ص393؛
📚الخصال، ج2، ص563؛
📚الأمالي (للمفيد)، ص126؛
📚الأمالي (للطوسي)، ص649
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ مُحَمَّدٍ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ:
إِنَّ اللَّهَ مَثَّلَ لِي أُمَّتِي فِي الطِّينِ وَ عَلَّمَنِي أَسْمَاءَهُمْ كَمَا عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها فَمَرَّ بِي أَصْحَابُ الرَّايَاتِ فَاسْتَغْفَرْتُ لِعَلِيٍّ وَ شِيعَتِهِ ... .
☀️ب. از امام صادق ع از پدرشان از جدشان روایت شده است که رسول الله ص فرمودند:
ای علی! هماانا خداوند امتم برایم در گِل ممثّل [= مجسم] شد به طوری که کوچک و بزرگشان را دیدم، در حالی که روحهایی بودند پیش از اینکه جسمها آفریده شود؛ و من بر تو و شیعیانت عبور کردم و برایتان استغفار نمودم ...
📚بصائر الدرجات، ج1، ص84؛
📚فضائل الشيعة (صدوق)، ص32 ؛
📚إرشاد القلوب (للديلمي)، ج2، ص293
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ جَبَلَةَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:
يَا عَلِيُّ لَقَدْ مُثِّلَتْ لِي أُمَّتِي فِي الطِّينِ حَتَّى رَأَيْتُ صَغِيرَهُمْ وَ كَبِيرَهُمْ أَرْوَاحاً قَبْلَ أَنْ يخلق [تُخْلَقَ] الْأَجْسَادُ وَ إِنِّي مَرَرْتُ بِكَ وَ بِشِيعَتِكَ فَاسْتَغْفَرْتُ لَكُمْ ...
@yekaye
#حجرات_7