♥️📚♥️📚♥️
📚♥️📚♥️
♥️📚♥️
📚♥️
♥️
#عشقینه 🍃
| نـــ✒ــون وَ الْــــقَــلَــم🌹
.
🌱
#رایحہ_ے_محراب
#قسمت_هفدهم
#عطر_یاس
#بخش_پنجم
.
چند روز بعد ڪارمندان و نویسندگان روزنامہ هاے ڪیهان و اطلاعات هم اعتصاب ڪردہ بودند.
چهلم شهداے هفدهم شهریور هم باشڪوہ برگزار شدہ بود،اما در ڪرمان مردمے ڪہ در مسجد جامع براے گرامے داشت شهداے هفدہ شهریور جمع شدہ بودند توسط ڪولے هاے اجر شدہ از طرف مامورین لباس شخصے،مورد حملہ قرار گرفتہ بودند.
هر بار از رادیو و زبان حاج حسین خبرهاے متفاوتے بہ گوشم میخورد. بہ جز خبرے ڪہ منتظرش بودم!
مامان فهیم و حاج بابا چندبارے تماس گرفتند و ڪوتاہ صحبت ڪردیم.
مامان فهیم گفت روے دیدن خالہ ماہ گل را ندارد اما خالہ مدام بهشان سر میزند،حال مرا مے پرسد و ابراز دلتنگے میڪند!
بعد از ماجراے آن روز،مامورین ساواڪ بہ خانہ ے ما و عمو باقر حملہ ڪردہ و همہ جا را گشتہ بودند.
هربار از حال محراب مے پرسیدم مامان طفرہ مے رفت!
حاج حسین و مرضیہ خانم مدام دور و برم بودند،حیاط بزرگ و مملو از گل محمدے یشان شدہ بود پناهگاہ من!
مرضیہ خانم نمے گذاشت زیاد تنها بمانم و بہ قول خودش فڪر و خیال درستہ قورتم بدهد!
مرا پاے دار قالے اش مے برد،مے گفت ڪنار اجاق گاز بایستم و آشپزے یاد بگیرم،مے گفت برایش ڪتاب بخوانم و مجلہ حل ڪنم.
باهم سیر ترشے مے گذاشتیم و ترشے لیتہ،گل هاے محمدے مے چیدیم و در گلدان ها با وسواس جا مے دادیم.
بہ توصیہ ے مرضیہ خانم براے سلامتے محراب و رها شدنش چلہ ے زیارت عاشورا گرفتہ بودم.
مرضیہ خانم مے گفت:دلِ عاشق پاڪہ! جا واسہ ناپاڪے ندارہ! آدم عاشق تو بغل خداس!
آخہ عشق رحمتیہ ڪہ خدا بہ بندہ هاے نظر ڪردہ ش عطا مے ڪنہ! الطاف الهیہ! موهبتہ!
چلہ ے زیارت عاشورا رد خور ندارہ،میگن تو این چهل روز هیچ گناهے نڪنین محالہ حاجتتون برآوردہ نشہ!
توام ڪہ الان پاڪے و عاشق! آدمے ڪہ هم پاڪہ هم عاشق میتونہ درگوشے هرچے ڪہ میخواد بہ خدا بگہ. خدا بهش درجا میدہ!
هر روز ڪہ زیارت عاشورا مے خواندم،بغض مے ڪردم،در خودم مے پیچیدم،اشڪ مے ریختم و نالہ مے ڪردم ڪہ دلِ خدا برایم بسوزد!
بیست روزے گذشتہ بود ڪہ امیرعباس تماس گرفت و گفت خبر گرفتہ اند محراب در زندان ڪمیتہ است و زندہ! همین! شاید براے دل من فقط همین را گفت و سر و تہ خبر را زد ڪہ دل آشوب تر نشوم!
باز همینش هم براے من جاے شڪر داشت.
دوم آبان بود ڪہ رادیو اعلام ڪرد بہ مناسبت تولد شاهنشاہ تعدادے از زندانیان سیاسے مورد عفو قرار گرفتہ اند و روز سوم آبان آزاد مے شوند.
از شنیدن این خبر سر از پا نمے شناختم،هر لحظہ منتظر بودم امیرعباس تماس بگیرد و بگوید محراب آزاد شد!
اما سہ روز گذشت و هیچ خبرے نشد. دل نگران و بے فڪر شمارہ ے خانہ ے عمہ را گرفتم.
امیرعباس جواب داد:بلہ؟!
صدایم لرزید:الو! داداش!
صدایش رنگ تعجب گرفت:الو! رایحہ؟! تویے؟!
_آرہ! چرا چند روزہ بهم زنگ نزدے؟!
_آخہ...خبرے خاصے نشدہ ڪہ زنگ بزنم!
قلبم از هم پاشید!
_یعنے...یعنے از آقا محراب هیچ خبرے نشدہ؟!
نفسش را با حرص بیرون داد:نہ!
عصبانے شدم،صدایم را بالا بردم:امیر! یہ چیزے شدہ ڪہ بہ من نمے گے!
خندید،مصنوعے!
_چے بشہ دیونہ؟! مطمئن باش هر خبرے بشہ سریع بهت زنگ میزنم!
با حرص گفتم:باشہ! اگہ تا چند روز دیگہ خبر دُرُس و حسابے بهم ندے پا میشم میام تهران!
سپس بدون این ڪہ منتظر حرفے از جانب او باشم،گوشے تلفن را گذاشتم.
•♡•
شش روز از سوم آبان گذشت و امیرعباس تماس نگرفت،از تهران خبر رسید ڪہ ڪارڪنان شرڪت نفت هم اعتصاب ڪردہ اند و رژیم را فلج!
اصلے ترین منبع درآمد حڪومت راڪد شدہ بود. ڪمبود واضح بنزین و سوخت قدرت ارتش را نشانہ گرفتہ بود.
روز نهم آبان سالروز تولد ولیعهد،آیت اللہ طالقانے و آیت اللہ منتظرے دو تن از قدیمے ترین مبارزان سیاسے،پس از مدت ها حبس آزاد شدند.
روز پانزدهم آبان امیرعباس تماس گرفت و گفت روزهاے سیزدهم و چهاردهم در تهران غوغا بودہ!
روز سیزدهم نزدیڪ دانشگاہ تهران بین مردم و ارتش درگیرے رخ دادہ بود.
بین مردم،دانش آموزان ڪم سن و سال هم بودہ اند. فرداے آن روز تهران بہ آتش ڪشیدہ شده بود. مردم هرچیزے ڪہ نشانہ اے از حڪومت داشت را بہ آتش زده بودند.
سینماها،بانڪ ها،مشروب فروشے ها،ڪابارہ ها و قمارخانہ ها!
گویے مب خواستند شهر را با آتش تطهیر ڪنند!
گفت اوضاع تهران آشفتہ است و نا بہ سامان! شریف امامے استعفا دادہ و حواس ها پرت چیزهاے مهمتر شدہ!
قرار شد چند روز بعد خبر بدهد ڪہ پنهانے براے چند روزے بہ تهران برگردم تا اگر اوضاع عادے بود بمانم.
هشت روز بعد امیرعباس تماس گرفت و گفت وسایلم را جمع ڪنم و با اتوبوس بہ تهران برگردم.
Instagram:Leilysoltaniii
•○● @Ayeh_Hayeh_Jonon ●○•
بہ قلمِــ🖊
#لیلےسلطانی🍃
♥️📚
♥️📚♥️📚♥️
📚♥️📚♥️
♥️📚♥️
📚♥️
♥️
#عشقینه 🍃
| نـــ✒ــون وَ الْــــقَــلَــم🌹
.
🌱
#رایحہ_ے_محراب
#قسمت_هفدهم
#عطر_یاس
#بخش_ششم
.ح
براے احتیاط نمے خواست خودش بیاید،قرار شد حاج حسین تا اتوبوس تهران همراهے ام ڪند و ساعتے ڪہ بہ تهران مے رسم حافظ به دنبالم بیاید و پنهانے من را بہ خانہ برساند.
دل توے دلم نبود،با ڪمڪ مرضیہ خانم چمدان هایم را بستم.
مرضیہ خانم یڪ چمدان پر از گلاب و مربا و عرق هاے مختلف بہ بارم اضافہ ڪرد.
قول گرفت زود بہ زود بہ دیدنشان بروم و قالے اے ڪہ بعد از سال ها بہ نیت من شروع ڪردہ،خودم از او بگیرم.
بعد از ڪلے گریہ در آغوش مرضیہ خانم و تشڪر از محبت هایش همراہ حاج حسین از خانہ خارج شدم.
در عرض یڪ ساعت سوار اتوبوس شدم و با بغض و دلتنگی از حاج حسین خداحافظے ڪردم.
نزدیڪ غروب بہ تهران رسیدم،حافظ منتظرم بود.
سریع چمدان ها را از دستم گرفت و در صندوق عقب ماشین جا داد.
حالت چهرہ اش جدے بود و سرد،از محراب ڪہ پرسیدم گفت نگران نباشم! حالش خوب است!
سوال پیچش که کردم گفت دوستان با نفوذشان ڪارهایے ڪردہ اند و بہ زودے میتوانم محراب را ببینم.
پس حرف مرضیہ خانم بے راہ نبود! حاجت چلہ ے زیارت عاشورایم را گرفتہ بودم!
با ذوق بہ تهرانم خیرہ شدم و با تمام وجود هوایش را نفس ڪشیدم!
چند دقیقہ بعد مقابل در خانہ پارڪ ڪرد،دل توے دلم نبود تا حاج بابا و مامان فهیم را در آغوش بگیرم!
با عجلہ از ماشین پیادہ شدم،خواستم بہ سمت در بروم ڪہ حافظ گفت:رایحہ خانم! ڪسے خونہ نیس!
نگران بہ سمتش برگشتم:چیزے شدہ؟!
لبخند مطمئنی زد:نہ! یڪے از بازاریاے بہ نام فوت ڪردہ اڪثر اهل محل رفتن مجلس ترحیم!
_خدا رحمتش ڪنہ! ڪے؟!
همانطور ڪہ بہ سمت در خانہ ے عمو باقر مے رفت جواب داد:حاج اڪبرے!
ڪلیدے از جیبش درآورد و قفل در را باز ڪرد. بہ سمتم برگشت:بفرمایین!
متعجب نگاهش ڪردم:میرم خونہ ے عمہ م! مگہ خالہ ماہ گل نرفتہ؟!
ابرو بالا انداخت:نیستن!
روے دیدن خالہ ماہ گل را نداشتم،مردد بہ سمت حافظ رفتم.
ڪلید را بہ دستم داد و گفت:شما تشریف ببرین داخل،چمدوناتونو میذارم تو حیاطو میرم.
تشڪر ڪردم و بہ سمت ایوان رفتم،با تنے لرزان از پلہ ها گذشتم و وارد راهرو شدم.
بہ زور لب زدم:خالہ ماہ گل!
صدایے نیامد،چند قدم جلوتر رفتم.
_خالہ؟! رایحہ ام!
ناگهان صداے امیرعباس را از اتاق سمت راست شنیدم:بیا تو!
متعجب سرعت قدم هایم را بیشتر ڪردم و بہ سمت اتاق رفتم.
در اتاق باز بود،امیر عباس پشت بہ من نزدیڪ تخت دونفرہ اے ڪہ وسط اتاق قرار داشت ایستادہ بود.
بہ سمتم برگشت و لبخند زد:سلام! رسیدن بہ خیر!
پیشانے ام را بالا دادم:سلام! تو اینجا چے ڪار مے ڪنے؟!
ڪمے از تخت فاصلہ گرفت،نگاهم بہ فردے ڪہ روے تخت دراز ڪشیدہ بود افتاد..بہ محراب...
.
Instagram:Leilysoltaniii
•○● @Ayeh_Hayeh_Jonon ●○•
👈🏻ڪپے تنها با ذڪر نام نویسنده و منبع مورد رضایت است👉🏻
بہ قلمِــ🖊
#لیلےسلطانی🍃
♥️📚
🌱🌸 . . .
.
.
.
#عارفانہ
📿خدایا شروع سخن نام توست
وجودم بہ هرلحظـہ آرام توست💚
❤️دل از نـام ویـادت بگیـرد قـرار
خوشم چون ڪہ باشے مرا درڪنار💕
🌸سلامروزتونبخیــر
.
.
.
🦋
@zeinabiha2
. 🦋
.
.🌱🌸 . . .
🌱🌸 . . .
.
.
.
.روبه شش گوشه ترین قبله ی عالم هر صبح
بردن نام حسین بن علی میچسبد
السلام عليك يا اباعبدالله
و علي الارواح التي حلت بفنائك
عليك مني جميعا سلام الله أبدا ما بقيت و بقي الليل و النهار و لا جعله الله آخر العهد مني لزيارتكم
**السَّلامُ عَلي الحُسٓين و
عٓلي عٓلي اِبن الحُسَين و
عَلي اولادِ الحُسَين وَ
علَي اصحابِ الحُسَين
.
.
🦋
@zeinabiha2
. 🦋
.
.🌱🌸 . . .
🌱🌸. . .
.
.
.
قبل از شروع عملیات فتح مبین، به آقای بروجردی گفته بود:
«برادر محمد، من خیلی نگرانم😔 که مبادا در گذر زمان بار دیگر تاریخ تکرار بشود و بر سر این #انقلاب همان بیاید که بر سر حکومت امیر المومنین (ع) آمد.😔😔
به همین دلیل هم از خدا میخواهم هر چه زودتر مرا از این دنیا با شهادت ببرد😔 تا نمانم و شاهد تکرار تاریخ نباشم.»😔
آنچه را که شهبازی به واسطه انساش با #قرآن و نهج البلاغه و احادیث معصومین در خشت خام میدید،
ما تا سالها بعد از شهادت او، در آئینه هم نمیدیدیم😔
یاد شهدا با صلوات🌹
سردارشهید محمود شهبازی
.
.
.
🦋
@zeinabiha2
. 🦋
.
.🌱🌸 . . .
. 🌱🌸 . . .
.
.
#خدا
من زیاد
#وارد نیستم
ولے اونے که
#خبر داشت اینطورے میگفت که:
فکر نکن اگه
#دلگیر باشے و
#قهر کنے باهاش
#زودتر و #بهتر
#جوابتو میده
برو بگرد ببین میخواد چیکار کنے که نکردے
ببین کجا #سوتے دادے
نکنه بین #دوراهے بوده باشی و راه #بدتره رو #انتخاب کردے
خدا #دوستدارهبهش #ثابتکنے
بهش بگے #مهمتر از اون ندارے کلاً
#استاد_پناهیان👌
.
.
.
🦋
@zeinabiha2
. 🦋
.
.
🌱🌸 . . .
. 🌱🌸 . . .
.
.
#ریحانه💫
❤️خواستمازخونهبرمبیرونگفتمیهچڪڪنم ببینمهمهچےسرجاشه!!
نجابت:حاضر√
حـیا:حاضر√
پاڪدامنے:حاضر√
غــرور:حاضر√
چـادر:؟
چـادر:؟
چادرممیگه:
اگرهمگےحاضرندمنمهستموگرنهدورِمنیڪیو خطبڪشڪهآبرودارم!!❤️چهڪنمچــادراستدیگربدونحیاجایےبامننمےآید...😌#چادرےام✌️🏻🦋
.
.
.
🦋
@zeinabiha2
. 🦋
.
.
🌱🌸 . . .
. 🌱🌸 . . .
.
.
. 🌹امام علی(ع):
هرچیز دنیا، شنیدنش بزرگتر از دیدنش است و هرچیز آخرت، دیدنش بزرگتر از شنیدنش.
📗نهج البلاغه خطبه۱۱۴
📝 در این حدیث حضرت امیرالمومنین علی(ع) اشاره به این واقعیت میکنند که در دنیا ، جایگاه امکانات و لذت های دنیایی کمتر از آنچه تصور میکنیم است و بعضا شیطان و هوای نفس آنها را در ذهن مان خیلی بزرگ و مهم جلوه میدهد در حالی که وقتی به آن امکانات و لذتهای دنیایی میرسیم میبینیم اصلا آن طور که فکر میکردیم نبود و سطح آن خیلی پایینتر از چیزی بود که تصور میکردیم ولی آخرت عکس این است. یعنی تصورات ما در مورد آخرت مثل نعمت ها و لذت های فراوان و آسایش مطلق و... پایین تر از آنچه در آخرت و بهشت وجود دارد است و عظمت نعمت ها ، لذتها و امکاناتی که در بهشت وجود دارد در حقیقت ما فوق تصور ماست و حتی در تخیل خود هم قادر نیست آن ها را کامل ترسیم کنیم.
.
.
🦋
@zeinabiha2
. 🦋
.
.
🌱🌸 . . .
🌱🌸. . .
.
.
.
یه نفر گفت:👇
الله اکبر💐
و بعدش دوباره گفت:👇
لا اله الا الله محمدرسول الله(ص)💐
وبازهم گفت:👇
سبحان الله و بحمد سبحانالله العظیم💐
ودوباره گفت:👇
لا اله الاانت سبحانک انی کنت من الظالمین💐
این شخص ۷۰۰۰۰ هزار نیکی بدست آورده است‼️😌
واین شخص خودشما هستید😁😊
#نشر_حداکثری
.
.
.
🦋
@zeinabiha2
. 🦋
.
.🌱🌸 . . .
🌱🌸. . .
.
.
.
رفیق اونی نیست که به خاطرت
دورشو خالی کنه‼️
رفیق اونیه که تو اوج شلوغیه
دورش تو فراموش نکنه=😍🧕
#رفیق🤝
.
.
.
🦋
@zeinabiha2
. 🦋
.
.🌱🌸 . . .
#نصیحت_نوشت🌹
دختر خانــــوم👸🏻 با شمام ...✋🏻
شمایی ڪہ خیلےخوش تیپے💃🏻 ...خیلے مثلا جذابے😊 ...شمایی ڪہ ڪسے نیست در حدت😄...پوستتو برنزه ڪردےخیلے بهت میادااااا ...😌
این لنزےام ڪہگذاشتی خدایے خیلے خوشرنگہ ...😍
دماغتم عــــالےشده دست آقا دڪترت درد نڪنہ !👃🏻
ببین این گونه هایےڪہ ڪاشتےاذیتت نمیڪنه ؟؟☺
راستےاین ساپورت تنگ و چسپون تو این گرما ؟😥
عیب نداره مهم اینه ڪہاینجورے جذاب ترے!!!😅
راستےدختر جون 😕...
دیروز تو یه جمعےنشستہبودیم یڪے از پسراےفامیل گفت :👦🏻
خیلےدلم بہ حال دخترا میسوزه ...😔
بیچاره ها صورتشونو ڪامل عمل میڪنن...✂
هفت قلم آرایش میڪنن...💄
یه ساعت جلو آینه موهاشونو مدل میزنن...💇🏻
دڪمہ مانتو هاشونو باز میزارن...😟
تو خیابون با ناز و ادا راه میرن...😏
قهقهه سر میدن 😂ڪہما پسرا فقط نیگاشون ڪنیم ...😍
آخر سر هم ڪلےخندید !!!!!!!😂
دختر جون گرفتےمطلبو ؟؟؟🙎🏻📝
فهمیدی منظورشو ؟؟؟؟😕
چرا نمیفهمے ؟شایدم میفهمے هاااا 😐ولےخودتو زدے بہ خواب ....اینجورے نبودیااااا...اینجورے شدے !☹️
تو یہدختر پاڪ😊 و نجیب ایرانے بودے..🇮🇷
خانوم بودے ....👩🏻
حیا داشتے ....😢
نمیدونم چےشدے تو ؟؟؟😑
دختر جون !👩🏻
به خودت بیا ...😔
هنوز دیر نشده ....😉
یہ ڪم واسه دختر بودنت ارزش قائل بشےبد نیستاااا ....😠
آهاے آقا پسر طرف صحبتم شمایے ...👦🏻
خوشگلے ؟😎
خوش هیڪلے ؟💪🏻
جذابے؟😉
خب خدا رو شڪر ....😌
فتبارڪ الله احسن الخالقین ....😄
ولےدلیل نمیشه سو استفاده ڪنےڪہ ....
دخترا واست غش و ضعف میڪنن ؟؟😍
با یه نگاه عاشقت میشن ؟؟؟؟😘
راستے چند تا دوست دختر دارے؟😕
حسابشون از دستت رفته دیگہ ؟؟؟😟
بعد یڪے دو ماه ولشون میڪنے و میرے ؟؟
گورباباےقبلیا 👉🏻پیش به سوے بعدیا ؟؟؟👈🏻
بابا دست مریزاد ...گلےبه جمالت آقا پسر ..🌹
تو ڪہ واسه ناموس خودت سگ میشے🐶 واسه ناموس مردم گرگ نشو ....🐆
زندگےهمین یڪے دو روز نیستااااا ....😑
پس فردا بابا میشے ....دختر دار میشے ....
به خودت بیا برادر من ...مرد باش ...
به افتخـــار👏🏻پسرایے👱🏻♂ ڪہآبروی هیچ دخترے👩🏻 رو زیر سوال نبردن و به افتخــــار دخترایے ڪہ🧕🏻نجابتشونو به حراج نمیزارن ....🙂
•✾❀🕊یامهدی ادرکنی 🕊❀✾