#ارتباط_بانامحرم
🌸☘🌸🍀
☘🌸☘
🌸☘
☘
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند:
«لِکُلِّ عُضوٍ حظٌ مِنَ الزِّنا فالعَینُ زناهُ النّظرُ و اللسانُ زناهُ الکلامُ، و الاُذُنانُ زناهُما السَّمعُ، وَالیدانُ زناهُما البَطشُ و الرّجلان زناهما المشی...».(2)
برای هر عضوی بهره ای از زناست، زنای #چشم، نگاه آلوده (چشم چرانی) است. و زنای #زبان سخن نابجا و شهوانی با نامحرم است. زنای #گوش شنیدن چیزهای حرام (مانند موسیقی و سخنان شهوانی و...) است. و زنای #دست دراز کردن آن به سوی نامحرم و زنای #پا، رفتن به مجلس گناه و... می باشد.
💠💠💠💠💠💠💠💠💠
⚠️ده نکته در مورد #تماس_بدنی_با_نامحرم ⚠️
📛1.هر کسی که نگاه کردن به او جایز نیست، مس او نیز جایز نیست.
📛2.لمس بدن نامحرم حتی لمس دست و صورت او حرام است که با قصد لذت و چه بدون قصد لذت
📛3.دست دادن مرد و زن نامحرم حرام است چه با قصد لذت و چه بدون قصد لذت چه فامیل باشد یا نباشد چه رسم باشد و یا رسم نباشد (مگر با مانعی مثل دستکش).
📛4.تماس هایی که در محله های شلوغ مانند بازار و وسایل نقلیه عمومی به طور ناخودآگاه بین زن و مرد ایجاد می شود اشکال ندارد.
📛5.به هنگام ضرورت و ناچاری مثل معالجه نجات غریق و ... تماس اشکالی ندارد ولی باید به حد ضرورت اکتفا کرد.
📛6.دست دادن به زنان کهنسال نامحرم حرام است.
📛7.دست دادن به دختران نابالغ ممیز جایز نیست.
📛8.مردان بنابر احتیاط واجب نباید دختران نامحرم ۶ سال به بالا را بغل کنند و روی پا بگذارند یا ببوسند
📛9.نشستن در کنار نامحرم در تاکسی و وسایل نقلیه دیگر اگر به قصد لذت وربیه نباشد و بر آن مفسده ای مترتب نشود، اشکال ندارد
📛10.برخورد دست زن به دست مرد نامحرم هنگام پول دادن در خرید و فروش و لو در حد برخورد انگشتان دست حرام است.
☘🌺☘🌺☘🌺☘🌺☘
@zoolaleahkam
به اشتراک بگذارید
#نیمه_پنهان_ماه 1
زندگی #شهید_مصطفی_چمران
🔻به روایت: همسرشهیــد
#قسمت_ششم 6⃣
🔮یاد آن قصه افتاد. قصه که نه، حکایت زندگی مادر بزرگ در آن سالهایی که با شوهر و دو دخترش در #فلسطین زندگی می کرد. جوانی سنی یکی از دخترهایش رو می پسندد و مخالفتی هم پیش نمی آید، اما پسرک "روز عاشورا" می آید برای خواستگاری، عقد و... مادر بزرگ دل گیر می شود💔 و خواستگاری را رد می کند، اما پدر بزرگ که چندان اهل این حرف ها نبوده می خواسته مراسم راه بیندازد. مادر بزرگ هم تردید نمی کند، یک روز می نشیند ترک اسب🐴 و با دخترش می آید این طرف مرز، به #صور.
🔮مادر بزرگ پوشیه می زد، مجلس #امام_حسین در خانه اش به پا می کرد و دعاهای زیادی از حفظ داشت. او غاده را زیر پر و بالش گرفت، دعاها را یادش داد والآن اگر مصطفی را می دید که چطور زیارت عاشورا، صحیفه سجادیه و همه دعاهایی که غاده عاشق♥️ آن ها است و قبل از خواب می خواند در او عجین شده، در #ازدواج آن ها تردید نمی کرد و بیش تر از همه همین مرا به مصطفی جذب کرد: عشق او به #ولايت.
🔮من همیشه می نوشتم که هنوز دریای صور، هر ذره از خاک جبل عامل، صدای #ابوذر را به من می رساند. این صدا در وجودم بود. حس می کردم باید بروم، باید برسم آن جا، ولی کسی نبود دستم را بگیرد. مصطفی این #دست بود. وقتی او آمد انگار "سلمان" آمد. «سلمان منّا اهل البيت»
🔮او می توانست دست مرا بگیرد و از این ظلمات، از #روزمرّگی بکشدم بیرون، قانع نمی شدم که مثل میلیون ها انسان ازدواج کنم، زندگی کنم و به دنبال مردی مثل مصطفی می گشتم. یک روح بزرگ😇 آزاد از دنیا و متعلقاتش. اما این چیزها به چشم #فامیلم و پدر و مادرم نمی آمد. آن ها در عالم دیگری بودند و حق داشتند بگویند نه⛔️ ظاهر مصطفی را می دیدند و مصطفی از مال دنیا هیچ چیز نداشت. مردی که پول ندارد، خانه ندارد، زندگی... هیچ! آن ها این را می دیدند.
🔮اصلا جامعه لبنان این طور بود و هنوز هم هست بدبختانه. ارزش آدم ها به ظاهرشان و #پولشان است. به کسی احترام می گذارند که لباس شیک بپوشد👔 و اگر دکتر است حتما باید ماشین مدل بالا سوار باشد. روح انسان و این چیزها توجه کسی را جلب نمی کند. با همه این ها مصطفی از طریق #سید غروی مرا از خانواده ام خواستگاری کرد.
#ادامه_دارد ...
🌹🍃🌹🍃
#نیمه_پنهان_ماه 1
زندگی #شهید_مصطفی_چمران
🔻به روایت: همسرشهیــد
#قسمت_ششم 6⃣
🔮یاد آن قصه افتاد. قصه که نه، حکایت زندگی مادر بزرگ در آن سالهایی که با شوهر و دو دخترش در #فلسطین زندگی می کرد. جوانی سنی یکی از دخترهایش رو می پسندد و مخالفتی هم پیش نمی آید، اما پسرک "روز عاشورا" می آید برای خواستگاری، عقد و... مادر بزرگ دل گیر می شود💔 و خواستگاری را رد می کند، اما پدر بزرگ که چندان اهل این حرف ها نبوده می خواسته مراسم راه بیندازد. مادر بزرگ هم تردید نمی کند، یک روز می نشیند ترک اسب🐴 و با دخترش می آید این طرف مرز، به #صور.
🔮مادر بزرگ پوشیه می زد، مجلس #امام_حسین در خانه اش به پا می کرد و دعاهای زیادی از حفظ داشت. او غاده را زیر پر و بالش گرفت، دعاها را یادش داد والآن اگر مصطفی را می دید که چطور زیارت عاشورا، صحیفه سجادیه و همه دعاهایی که غاده عاشق♥️ آن ها است و قبل از خواب می خواند در او عجین شده، در #ازدواج آن ها تردید نمی کرد و بیش تر از همه همین مرا به مصطفی جذب کرد: عشق او به #ولايت.
🔮من همیشه می نوشتم که هنوز دریای صور، هر ذره از خاک جبل عامل، صدای #ابوذر را به من می رساند. این صدا در وجودم بود. حس می کردم باید بروم، باید برسم آن جا، ولی کسی نبود دستم را بگیرد. مصطفی این #دست بود. وقتی او آمد انگار "سلمان" آمد. «سلمان منّا اهل البيت»
🔮او می توانست دست مرا بگیرد و از این ظلمات، از #روزمرّگی بکشدم بیرون، قانع نمی شدم که مثل میلیون ها انسان ازدواج کنم، زندگی کنم و به دنبال مردی مثل مصطفی می گشتم. یک روح بزرگ😇 آزاد از دنیا و متعلقاتش. اما این چیزها به چشم #فامیلم و پدر و مادرم نمی آمد. آن ها در عالم دیگری بودند و حق داشتند بگویند نه⛔️ ظاهر مصطفی را می دیدند و مصطفی از مال دنیا هیچ چیز نداشت. مردی که پول ندارد، خانه ندارد، زندگی... هیچ! آن ها این را می دیدند.
🔮اصلا جامعه لبنان این طور بود و هنوز هم هست بدبختانه. ارزش آدم ها به ظاهرشان و #پولشان است. به کسی احترام می گذارند که لباس شیک بپوشد👔 و اگر دکتر است حتما باید ماشین مدل بالا سوار باشد. روح انسان و این چیزها توجه کسی را جلب نمی کند. با همه این ها مصطفی از طریق #سید غروی مرا از خانواده ام خواستگاری کرد.
#ادامه_دارد ...
🌹🍃🌹🍃