━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
آمدهام بدرقهات کنم
قسمت سوم: بهینهسازی قوی
سراسر خیس شده بودم. خادمی بالای ستون ۱۹ شلنگ را در دست گرفته بود و روی مردم آب میریخت. زیر قطرههای آب حس بهتری داشتم. گرما داشت جانم را میسوزاند. از آبخوری آب برداشتم و نشستم روی فرش منتظر. مداح میخواند و من اشک میریختم. عکس آقا را با خود آورده بودم. با دستم عکس آقا را بغل کردم و با خود گفتم: «ممنونم که گذاشتی برای بار آخر ببینمت؛ ممنونم که دعوتم کردی.» آن اشکهای داغ امانم را برید و بطری آب را برداشتم و روی سرم ریختم. خودمانیم آببازی فقط در اینجور سفرها مشروع است.
همینطور که داشتم به سر و وضع آبکشیده خود نگاه میکردم، چشمم افتاد به یک پیرمردی که به شانههایش گِل زده بود و در دستش پلاکاردی داشت که برای سر ترامپ جایزه تعیین کرده بود. با خودم گفتم: «آخه این چه کاریه؟! چه تأثیری داره؟!» یهو آدمی که نمیدانم از کدام کشور بود، آمد و از آن پیرمرد فیلم گرفت و در فیلم چیزهایی میگفت که انگار داشت این فراخوان را جهانی میکرد. خندهام گرفت و به خودم گفتم: «خلاقیت ایرانیا رو نباید دستکم گرفت.»
از این پلاکاردها در حرم زیاد بود. تا میآمدم به آدمها نگاه کنم، پرت میشدم در دنیای درونم.
ـ الآناست که پیکر رو بیآرن.
با اینکه نشستن داشت اذیتم میکرد، اما نمیخواستم پیکر را بیاورند. از آن لحظه میترسیدم. از لحظهای که باور کنم رهبرم دیگر نیست، میترسیدم. من تمام این مدت خودم را زده بودم به آن راه تا غمم یادم برود. از ساعت ۱۴:۳۰ در حرم نشسته بودم و منقطع اشک میریختم. لبهایم خشک شده بود و صورتم از رد اشکها شوره بسته بود.
اذان مغرب را هم گفتند؛ اما هنوز موفق نشده بودم پیکر را ببینم. همه منتظر بودند.
ـ ای پسر فاطمه منتظر تو هستیم.
شعارها در هم قاطی شده بود.
ـ ای پسر فاطمه منتقم تو هستیم.
ساعت از ۲۱ گذشت و بهینهسازی قوی باتری را فعال کردم و به پنج درصد بالای گوشی زل زدم. این لحظههای آخر بود. فقط میدانم قطرهای از آن دریا بودن از من انسان دیگری ساخته است؛ انسانی که در حافظه شب و روزش یک قهرمان نشسته است و غم نبودن همان قهرمان تمام آدمها را بهینه کرده است.
خاطره کردفیلابی ✍
#فراقنامه
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
#فراقنامه
🔺مجموعه عکسنوشت فراقنامه، شماره یک تا هشت
🔺مجموعه عکسنوشت فراقنامه، شماره نه تا شانزده
🔺کمیک آقای شهید
🔺کمیک باید برخاست
🔺داستانک تصویری یک جامدادی دلتنگی
🔺پادکست لقمه وداع
🔺متنهای برگزیده
نامه آخر
روایتِ بردارها: از آسفالت خیابان تا قلههای دانش
لغتنامه مقاومت
خورشید در محاقِ هلال و ماه در امتدادِ سرخِ عاشورا
بزرگترین و صادقانهترین حماسه تاریخ
فتح خون
سهم من از این جاده
وارثان گهواره
عزم سفر
بهینهسازی قوی
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
@Homanevesht
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
🔴 هماخوان؛ کتابخوانی جمعی در همانوشت
🍃«اینبار با فصل شریان مقاومت، طرح ششماهه خوانش کتاب با چاشنی رزم و مقاومت»🍃
📍به همراه جلسات پرسش و پاسخ با نویسندگان کتابها
و وبینار تخصصی روایتنویسی به همراه استاد فردین آریش(نویسنده و روزنامهنگار)⚡️
📌ویژه فرهنگیان
حضور سایرین نیز بلامانع میباشد.
🔖مهلت ثبتنام: ۳ مردادماه ۱۴۰۵
برای ثبتنام فرم زیر را پر کرده (فرم شامل دو صفحه میباشد و توضیحات و قوانین در داخل فرم ذکر شده، لطفاً آن را کامل مطالعه کنید) و در صورت نیاز به درگاه ارتباطی در بله و ایتا پیام دهید:
🖇 land.javane.org/homa
درگاه ارتباطی:
🆔 @writing_team_1405
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
ایتا | بله
━━━•️❀•━━ق✐ل✐م━━•️❀•️━━━
🔴 هماخوان؛ فصل شریان مقاومت
🍃«از تصویر ظلم تا بر تن کردن لباس رزم»🍃
📍وقت آغاز سفری تازه است، سفری که استعمارزدایی میکند و تربیت را با واژه مقاومت در هم میآمیزد...
📌ویژه فرهنگیان کتابخوان
حضور سایرین نیز بلامانع میباشد.
🔖مهلت ثبتنام: ۳ مردادماه ۱۴۰۵
برای ثبتنام فرم زیر را پر کرده (فرم شامل دو صفحه میباشد و توضیحات و قوانین در داخل فرم ذکر شده، لطفاً آن را کامل مطالعه کنید) و در صورت نیاز به درگاه ارتباطی در بله و ایتا پیام دهید:
🖇 land.javane.org/homa
درگاه ارتباطی:
🆔 @writing_team_1405
┄┅═✧❁🕊🇮🇷🕊❁✧═┅┄
🔰مرکز نویسندگی دفتر هنر سازمان بسیج فرهنگیان
بله | ایتا