eitaa logo
سرای شعر
169 دنبال‌کننده
20 عکس
4 ویدیو
9 فایل
اینجا سرای شعر شبکه نویسندگان است. . . . شعرهای خود را برای انتشار در کانال برای ما بفرستید 👇 @morning_rain_1403
مشاهده در ایتا
دانلود
غزل زائر ما بین چشم خسته ی من ازدحام شد هر پلک من به وقت زدن یک سلام شد آمد حرم مقابل ارباب رام شد احرام کرد و ذکر لبانش سلام شد من چشم بسته م و برعکس دید مش گنبد برای چشم ترم مثل جام شد هرکس نشست پای خیال ضریح تو در زمره ی ملائکه صاحب مقام شد هر زائری که آمد و گردی ز  راه داشت با دست مهربان خودت احترام شد قبل از شروع کردن این شعر سینه ام می سوخت تا نگاه شما التیام شد آب حریم تو به لبم خورد قطره ای آن را چشید و لذت شرب ش مدام شد ساعت به وقت گریه و پایان راه بود ساعت شمار ساعت من بی کلام شد ثانیه ها میان حرم حرف می زدند باقی لحظه لحظه ی عمرم حرام شد دق می کند دلی که  هوایی صحن بود پای زیارتی که زمانش تمام شد مجیدشیرمحمدی https://eitaa.com/PoetryHall
صبر ایّوب کجا و ، دلِ بی‌تاب کجا ؟ دلِ آسوده کجا؟ دیده‌ی بی‌خواب کجا ؟ خسته از ظلم جهانیم و گرفتار شدیم از غم بی‌وطنان خسته و بیمار شدیم سوختیم آتش‌مان را به تماشا بودند چقدَر ضجّه زدیم و چقدَر آسودند پای اتش به گلستان وطن، باز شده شعله‌ی فتنه‌ی بیداد، به پرواز شده تکیه تا سوخت درآتش دل عالم خون شد باز تکرار جنون با حرم مجنون شد باز تاریخ به تکرار حکایت می‌شد قصه‌‌ای تلخ، دگربار روایت می‌شد باز قرآن به سر نیزه، نه! در آتش سوخت بُهت ، لب‌ را ز تحیّر، به لب دیگر دوخت خاکِ میهن حرم ماست که حرمت دارد "یک نفر این تبر فتنه زمین بگذارد" اجنبی! حمله به سامان دل ما کردی!؟ ای حرامی! تو غلط کردی و بیجا کردی وطنم، غزّه و سوریه _ یمن _ لبنان نیست جای جولان و رجزخوانی ، تو ایران نیست مسجد ومدرسه را طعمه ی آتش کردی چقَدر وحشی و پستی چقَدر نامردی! خواب آسوده حرامت به خدا خواهد شد روز و شب بر سرت آوار بلا خواهد شد پای خود را به لب گور خودت باز نکن علتِ مرگ خودت را خودت آغاز نکن خاک نورانی ما لانه اهریمن نیست لال شو! خانۀ ما جای رجز خواندن نیست نزد این طایفه از عصر حجر می‌گویی؟! ای گرفتار شرر از چه ز شر می‌گویی؟! با دُمِ شیر نکن بازی و بازیچه نشو روی دوشِ خودت انداز دُمت را و برو فکر کردی که زمین میخورَد این پرچمدار غافلی، از دل شیران غیور و بیدار رسد آن روز که در پاسخ این هم عهدی علم از دست علمدار بگیرد مهدی با تو سازش نکند ملت ایران، هرگز تو نبینی بخدا ذلت ایران، هرگز https://eitaa.com/PoetryHall
کم میارید که پایان سفر مانده هنوز تا رسیدن به طلوع و به سحر مانده هنوز کفر، از وادی اسلام به ما می‌تازد آی امت، به تماشا چقدَر مانده هنوز! آن‌که از حق‌ "بشر" لاف فراوان می‌زند "ب" به شمشیر جدا کرده و "شر" مانده هنوز راه آزادی این قوم مسیرش پیداست راهبر رفته و صد راهگذر مانده هنوز بت شکستن هنر سنت ابراهیم است این عنایت به دِم تیز تبر مانده هنوز ساکنان، خانه‌ی آبایی ما در خطر است! پدران رفته و شمشیر پدر مانده هنوز مادر زخمی تاریخی ما، ای ایران! آفرینت، که ترا خون جگر مانده هنوز! نورِ امید، مراد دل شب را ندهد آفتاب از سر ما رفته، قمر مانده هنوز ختم این غایله با ترکش رستم بشود گر از آن شهپر سیمرغ اثر مانده هنوز لحظه آخر اگر مشت گره کرده شهید از زبان بدن اظهار نظر مانده هنوز! نجیب بارور شاعر مهاجر اهل افغانستان https://eitaa.com/PoetryHall
زشـــت یا زیبــا اگــر خوبیم یا اینکــه بَدیـــم دست بر دامانِ لطـــفِ ضــامنِ آهـو زدیـــم اشک هامان با زیارت نامه دِعبل می شوند شاعرانِ  " شعربختِ "  شاهِ شهرِ مشهدیم سرنوشــتِ بُغــض هایِ مانــده در راهِ گلـــو مــا تـــلاقـــیِ نــگـــاهـی بــا نــگـــاهِ گُــنبدیــــم یــا کلاغِ روسیاهی گوشه ی ایــوانِ صــحن یــا کــریـــمِ بــی پناهـــی در پنــــاهِ مَرقدیـــم خاطراتِ کودکی هامان پُراز شیرینی است عاشــقِ نُقــل و نبـــات و زعفـــرانِ مشهدیم کاش میشد بوسه ای باشیم بر روی ضریح کاش بابا بود و رویِ شانه اش مثلِ قدیم ... ابراهیم زمانی https://eitaa.com/PoetryHall
پلک بگشا تا غزل‌خوانت شود مرغِ سحر صبح یعنی در تو دیدن، یک جهانِ شعله‌ور... ┄┅┄┅ ❥✏️❥ ┅┄┅┄ سادات حسینی زاده_سایه https://eitaa.com/PoetryHall
چگونه سنگ وطن را به سینه ام نزنم که جان تازه از او یافت تار و پود تنم من از تبار دلیران و جان فدایانم به یک اشاره بمیرم بخاطر وطنم به یاد سرخی پرچم به یاد خون شهید سزاست لاله بروید بروی پیرهنم تو از صلابت ایمان من چه می دانی من از هجوم ذلیلانه ات نمی شکنم تو خواب مشتی از این خاک را نخواهی دید به قطره قطره خونم به پاره های تنم چو عشق در دل تاریخ جاودانه شوم شکوه پرچم ایران اگر شود کفنم صامره حبیبی https://eitaa.com/PoetryHall
ای تنت جغرافیای مانده در اردیبهشت جنگل چشمان تو یک نقطه از باغ بهشت من کویرم, اسمانم بین طوفان گم شدست می برد دستت مرا تاخاک های زیر کشت کودکان شعر من با واژه بازی می کنند توپشان گه گاه می افتد به تورسرنوشت انقدر زیباست دنیای من و دنیای تو که به چشم ما نمی اید چه زیبا وچه زشت با تو یک فصل است در تقویم من ان هم بهار ای تنت جغرافیای مانده در اردیبهشت زهرا سلیمی https://eitaa.com/PoetryHall
بانوی اندلس ................ بانوی اندلس، خبری از تبار نور در ظلمت پرستویی اش، بی قرار نور دست قضا به قدر سُها پی همینکه برد آمد مدینه تا به مدینه، سوار نور او را خرید مادر خورشید با عطش تا جاگرفت آینه ای در کنار نور در خانه ی حمیده، شبی پرستاره شد رفت از شب عروسیِ خود در حصار نور دیگر نگاه پنجره اش غرق ماه بود یک نجمه بود و طاهره در انحصار نور هفت‌آسمان به قاب وجودش که جلوه کرد شمس‌الشموس شد اثر ماندگار نور از هجرتش اگرچه که شد عاقبت بخیر هجران کشید چهره او را به دار نور کاظم، امام بود و به بعثت رسید باز موسی کلیم شد، زندان بود غار نور ام‌البنینِ خانه ی او تُکتم جوان شد باغبانِ حضرت سیب و انار نور زندان، خزان شیعه نبود و رضای او شد بذر روح‌پرور و بارِ بهارِ نور ما دانه های مرده ی در خاک خفته ایم زندانیانِ ظلمت و در انتظار نور روزی که کعبه بر تن خود می کند سپید با نور می رویم به سمت مزار نور محمد عابدی https://eitaa.com/PoetryHall
(اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یٰا عَلیِ بْن موسَی الرّضاء) ای خسروی! که رهبر اهل ولا تویی سلطان ارتضا به سریر رضا تویی آن شهسوار توس که بر اسب بذل و جود رخ مات کرده شاه و وزیر از عطا تویی معنای اهل بیتی و نصّ علی النّبی مفهوم «آمَنوا» ، ثمر «إنّما» تویی شایان تخت سلطنت مُلک مَن عَرَف درخورد تاج معرفت «هل اَتیٰ» تویی مفتاح گنج دانش و مرآت مَعدلت مصباح شام بینش و بدرالدجیٰ تویی مجموعه‌‌ی فضایل و احکام دین حق منظومه‌ی خصایل آل عبا تویی در مُنشَآت فاضله، ثانی مرتضیٰ در معجزات کامله چون مصطفیٰ تویی در بحر دین، سفینه‌ی عالم نجات‌بخش در شهر زهد، مشعل نورالهدی تویی در رزمگاه فضل، تویی فاتح الغزا در دادگاه عدل، حکیم القضا تویی در مُلک بذل و جود، مِهینه شهنشهی در کشور وجود کُهینه خدا تویی در رفع معضلات ، بَدل_نسخه‌ی نبی در حلّ مشکلات، پس از مرتضی تویی دُرج فضیلتی، مَه برج فتوّتی آیینه‌ی خصال شهِ لافتی تویی مسطوره‌ی عبادت و گنجینه‌ی علوم اسطوره‌ی شریعت و کنزالدعا تویی منهاج سِلک وحدت و باب الحوائجی مفتاح باب رحمت و مشکل‌گشا تویی معمار قصر دین و اساس دیانتی پی‌ریز کاخ شیعه و اصل البنا تویی نور امید و ملجأ ارباب حاجتی برگ و نوای سفره‌ی هر بینوا تویی هستی تو پور موسی و در طور عشق دوست موسیٰ تویی و آن یَد بیضا نما تویی همنام میر متقیان از علوّ ذات همگام پیروان سپهر عُلا تویی سلطان ارض اقدس توسی ولی دریغ هستی غریب و یکّه و بی اَقربا تویی خورشید آسمان ولایت به مُلک پارس تنها تویی که مطلع خورشیدها تویی عزّ و مقام مُلک جم و خیل پارسی فخر و مباهی ملل پارسا تویی بر سالکان کوی ازل یار و پیشرو بر کاروان راه ابد، پیشوا تویی بر اولیا تو مرشد و بر اتقیا دلیل جز مصطفیٰ به جمع رسل، مقتدا تویی اندر حریم دوست تویی کعبه‌ی خلوص مروه تویی، صفا تو و، رمز مِنا تویی دارالشفاءِ خلق، بوَد آستان تو زین منزلت که شافیِ دارالشّفا تویی هستی طبیب باطن مرضای کوی عشق آری عِلاج علت شاه و گدا تویی سازد غبار کوی تو کحل بَصر مَلک بر چشم سالکان فلک ، توتیا تویی دارالبقاست بارگه بی زوال تو چون پیر خضر در ره آب بقا تویی باشد عیان ز بارگه کبریایی‌ات کآیینه دار بارگه کبریا تویی هم از وقوع حادثه دفع القضا شوی هم از حدوث نائبه، ردّالبلا تویی دافع ز دشمنان شریعت تویی ز مهر شافع به آهوان اسیر از وفا تویی اعجاز توست ناسخ صد سِحر سامری معجز تویی! کلیم تویی! و عصا تویی از معجز تو خصم خدا می‌شود فنا چونانکه منقرض‌ کن بس نیکُلا تویی هستی به مُلک پارس خدیو فلک اساس ای شاه عرش! پاس که سلطان ما تویی مأمون شکست مشعل مولایی تو را غافل که پرتو افکن ارض و سما تویی فرمان اگر به محو تو داد آن ستم شعار خود محو شد ز عالم و فرمانروا تویی بر شیعیان و کشور ایران در این زمان لطفی نما که مظهر لطف و صفا تویی (شمس قمی) به مدح تو گفت این چکامه لیک شرمنده‌ام ز گفته که شمس الضحیٰ تویی! شادروان سید علیرضا شمس قمی شمس قمی https://eitaa.com/PoetryHall
می‌آید از دستت کمی باران بگیرد رزقی کریمانه‌تر از سلطان بگیرد با حال خسته، دل‌شکسته، دستْ خالی پای ضریحت آمده درمان بگیرد هم آب می‌خواهد بنوشد در حریمت هم سفره‌ای آورده تا که نان بگیرد او آمده پیدا کند حال خوشش را او آمده تا غصه‌اش پایان بگیرد خالی‌ست دستانش ولی امید دارد تا با کلافی یوسف کنعان بگیرد پایین پایت آمده، پایش نلغزد بالای سر زانو زده، سامان بگیرد مرده است قلب شاعرت در روزمرْگی آقا نگاهی کن که مرده جان بگیرد بر گنبدت رو می‌زند هر روز، خورشید تا نوری از این روضه‌ی رضوان بگیرد با معرفت هر کس به پابوس تو آید در روز محشر حق بر او آسان بگیرد زینب حسامی شبکه خراسان رضوی غزال عشق ❤️ https://eitaa.com/PoetryHall
قلم در دست خود بگرفت و زیبا شد جهان آن شب و غرق نور شد تا صبح قلب آسمان آن شب سرود آن شب خدا شعری شبیه مرتضی زان پس دوچندان گشت مستی تمام آسمان آن شب به گوش کهکشان می خواند با صوت علی چندان که رازی بود و آن را می گذارد در میان آن شب به جام خلقتش می ریخت او پیمانه ای دیگر که از شوقش نمی گنجید در خود کهکشان آن شب برای آن غزل نام رضا را برگزید، آن را به بار آورد در آغوش مادر ارمغان آن شب برای شادی موسی خدا خوشحال بود اما. به شوق شعر بعدی زود گریان شد زمان آن شب نمایان شد پس از آن گوهری رخشان میان عرش که شد نامش برای آسمان آرام جان آن شب رسید از راه آخر دختری از نور زیباتر که بعد از او دگر خوشید افتاد از زبان آن شب شبی زیبا که نور ماه بین آب می رقصی و نور فاطمه بار دگر می شد عیان آن شب مجید شیرمحمدی https://eitaa.com/PoetryHall