بانوی اندلس
................
بانوی اندلس، خبری از تبار نور
در ظلمت پرستویی اش، بی قرار نور
دست قضا به قدر سُها پی همینکه برد
آمد مدینه تا به مدینه، سوار نور
او را خرید مادر خورشید با عطش
تا جاگرفت آینه ای در کنار نور
در خانه ی حمیده، شبی پرستاره شد
رفت از شب عروسیِ خود در حصار نور
دیگر نگاه پنجره اش غرق ماه بود
یک نجمه بود و طاهره در انحصار نور
هفتآسمان به قاب وجودش که جلوه کرد
شمسالشموس شد اثر ماندگار نور
از هجرتش اگرچه که شد عاقبت بخیر
هجران کشید چهره او را به دار نور
کاظم، امام بود و به بعثت رسید باز
موسی کلیم شد، زندان بود غار نور
امالبنینِ خانه ی او تُکتم جوان
شد باغبانِ حضرت سیب و انار نور
زندان، خزان شیعه نبود و رضای او
شد بذر روحپرور و بارِ بهارِ نور
ما دانه های مرده ی در خاک خفته ایم
زندانیانِ ظلمت و در انتظار نور
روزی که کعبه بر تن خود می کند سپید
با نور می رویم به سمت مزار نور
محمد عابدی
https://eitaa.com/PoetryHall
(اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یٰا عَلیِ بْن موسَی الرّضاء)
#شهسوار_توس
ای خسروی! که رهبر اهل ولا تویی
سلطان ارتضا به سریر رضا تویی
آن شهسوار توس که بر اسب بذل و جود
رخ مات کرده شاه و وزیر از عطا تویی
معنای اهل بیتی و نصّ علی النّبی
مفهوم «آمَنوا» ، ثمر «إنّما» تویی
شایان تخت سلطنت مُلک مَن عَرَف
درخورد تاج معرفت «هل اَتیٰ» تویی
مفتاح گنج دانش و مرآت مَعدلت
مصباح شام بینش و بدرالدجیٰ تویی
مجموعهی فضایل و احکام دین حق
منظومهی خصایل آل عبا تویی
در مُنشَآت فاضله، ثانی مرتضیٰ
در معجزات کامله چون مصطفیٰ تویی
در بحر دین، سفینهی عالم نجاتبخش
در شهر زهد، مشعل نورالهدی تویی
در رزمگاه فضل، تویی فاتح الغزا
در دادگاه عدل، حکیم القضا تویی
در مُلک بذل و جود، مِهینه شهنشهی
در کشور وجود کُهینه خدا تویی
در رفع معضلات ، بَدل_نسخهی نبی
در حلّ مشکلات، پس از مرتضی تویی
دُرج فضیلتی، مَه برج فتوّتی
آیینهی خصال شهِ لافتی تویی
مسطورهی عبادت و گنجینهی علوم
اسطورهی شریعت و کنزالدعا تویی
منهاج سِلک وحدت و باب الحوائجی
مفتاح باب رحمت و مشکلگشا تویی
معمار قصر دین و اساس دیانتی
پیریز کاخ شیعه و اصل البنا تویی
نور امید و ملجأ ارباب حاجتی
برگ و نوای سفرهی هر بینوا تویی
هستی تو پور موسی و در طور عشق دوست
موسیٰ تویی و آن یَد بیضا نما تویی
همنام میر متقیان از علوّ ذات
همگام پیروان سپهر عُلا تویی
سلطان ارض اقدس توسی ولی دریغ
هستی غریب و یکّه و بی اَقربا تویی
خورشید آسمان ولایت به مُلک پارس
تنها تویی که مطلع خورشیدها تویی
عزّ و مقام مُلک جم و خیل پارسی
فخر و مباهی ملل پارسا تویی
بر سالکان کوی ازل یار و پیشرو
بر کاروان راه ابد، پیشوا تویی
بر اولیا تو مرشد و بر اتقیا دلیل
جز مصطفیٰ به جمع رسل، مقتدا تویی
اندر حریم دوست تویی کعبهی خلوص
مروه تویی، صفا تو و، رمز مِنا تویی
دارالشفاءِ خلق، بوَد آستان تو
زین منزلت که شافیِ دارالشّفا تویی
هستی طبیب باطن مرضای کوی عشق
آری عِلاج علت شاه و گدا تویی
سازد غبار کوی تو کحل بَصر مَلک
بر چشم سالکان فلک ، توتیا تویی
دارالبقاست بارگه بی زوال تو
چون پیر خضر در ره آب بقا تویی
باشد عیان ز بارگه کبریاییات
کآیینه دار بارگه کبریا تویی
هم از وقوع حادثه دفع القضا شوی
هم از حدوث نائبه، ردّالبلا تویی
دافع ز دشمنان شریعت تویی ز مهر
شافع به آهوان اسیر از وفا تویی
اعجاز توست ناسخ صد سِحر سامری
معجز تویی! کلیم تویی! و عصا تویی
از معجز تو خصم خدا میشود فنا
چونانکه منقرض کن بس نیکُلا تویی
هستی به مُلک پارس خدیو فلک اساس
ای شاه عرش! پاس که سلطان ما تویی
مأمون شکست مشعل مولایی تو را
غافل که پرتو افکن ارض و سما تویی
فرمان اگر به محو تو داد آن ستم شعار
خود محو شد ز عالم و فرمانروا تویی
بر شیعیان و کشور ایران در این زمان
لطفی نما که مظهر لطف و صفا تویی
(شمس قمی) به مدح تو گفت این چکامه لیک
شرمندهام ز گفته که شمس الضحیٰ تویی!
شادروان سید علیرضا شمس قمی
شمس قمی
https://eitaa.com/PoetryHall
#امام_رضا_ع_مدح_و_مناجات
#زائرانه
میآید از دستت کمی باران بگیرد
رزقی کریمانهتر از سلطان بگیرد
با حال خسته، دلشکسته، دستْ خالی
پای ضریحت آمده درمان بگیرد
هم آب میخواهد بنوشد در حریمت
هم سفرهای آورده تا که نان بگیرد
او آمده پیدا کند حال خوشش را
او آمده تا غصهاش پایان بگیرد
خالیست دستانش ولی امید دارد
تا با کلافی یوسف کنعان بگیرد
پایین پایت آمده، پایش نلغزد
بالای سر زانو زده، سامان بگیرد
مرده است قلب شاعرت در روزمرْگی
آقا نگاهی کن که مرده جان بگیرد
بر گنبدت رو میزند هر روز، خورشید
تا نوری از این روضهی رضوان بگیرد
با معرفت هر کس به پابوس تو آید
در روز محشر حق بر او آسان بگیرد
زینب حسامی
شبکه خراسان رضوی
غزال عشق ❤️
https://eitaa.com/PoetryHall
قلم در دست خود بگرفت و زیبا شد جهان آن شب
و غرق نور شد تا صبح قلب آسمان آن شب
سرود آن شب خدا شعری شبیه مرتضی زان پس
دوچندان گشت مستی تمام آسمان آن شب
به گوش کهکشان می خواند با صوت علی چندان
که رازی بود و آن را می گذارد در میان آن شب
به جام خلقتش می ریخت او پیمانه ای دیگر
که از شوقش نمی گنجید در خود کهکشان آن شب
برای آن غزل نام رضا را برگزید، آن را
به بار آورد در آغوش مادر ارمغان آن شب
برای شادی موسی خدا خوشحال بود اما.
به شوق شعر بعدی زود گریان شد زمان آن شب
نمایان شد پس از آن گوهری رخشان میان عرش
که شد نامش برای آسمان آرام جان آن شب
رسید از راه آخر دختری از نور زیباتر
که بعد از او دگر خوشید افتاد از زبان آن شب
شبی زیبا که نور ماه بین آب می رقصی
و نور فاطمه بار دگر می شد عیان آن شب
مجید شیرمحمدی
https://eitaa.com/PoetryHall
4_5926846120184515384.mp3
زمان:
حجم:
12.6M
ضامن آهو
شاعر:اکبر شیرازی
خواننده:رضا کریمی
کاری از هنرمندان ورامینی
https://eitaa.com/PoetryHall
غزلی از رهبر شهید انقلاب در توسل به امام رضا(ع)
🔸فارغ مرا ز رهگذر صبح و شام کن
کار مرا به گردش چشمی تمام کن
🔸بگشای صفحهای دگر از دفتر جمال
بیتی فزون بر این غزل ناتمام کن
🔸ای یادگار ساقی کوثر اباالحسن(ع)
گاهی نظر به جانب این تشنهکام کن
🔸ای حکمران کشور دل با کرشمهای
زیر و زبر قرار دل خاص و عام کن
🔸بنمای ره به مُلک رضا، جان خسته را
مرغ رمیده را به شکر خنده رام کن
🔸اینک هزار دست تمنّا گشوده بین
دست کرم گشاده به رسم کرام کن
🔸دارالشّفای آتش و آب است این سرای
سوز دل مرا به نمی التیام کن
🔸دیری است زاشیانه جدا ماندهای «امین»
غربت بس است رو سوی آن کوی و بام کن
🔸دانم که مستمند و تهیدست و بیکسی
از بارگاه فیض رضا(ع) توشه وام کن
🔸و آنجا که آمد و شد خیل ملائک است
کنجی گزین و تا به قیامت مُقام کن
سیدعلی خامنهای
سرباز انقلاب
https://eitaa.com/PoetryHall
آن
...................
نام او را گفت آدم، صورتِ انسان گرفت
نام او را گفت خاتم، معنیِ یزدان گرفت
ما مسلمانیم اما آنچنان تسلیم نه
درسها باید که پای مکتب سلمان گرفت
تاک بر پای جهان پیچید و ساقی شد علی
مرده از این باده خورد و تا همیشه جان گرفت
ای به قربان حسن، آن سیّد بخشنده که
شهر با دستان پر مِهرش، کمی سامان گرفت
ای به قربان امامی که نشد حجش تمام
از طوافش باد اما... هیئت طوفان گرفت
ای به قربان نگاهی که دل از حر برد و رفت
لشکری آماده را با ابرو و مژگان گرفت
چشم او «آن» است و این آن را نباید ساده دید
باید از این آن، برای این و آن هم، آن گرفت
عصر عاشورا، شب قدرحسینبنعلیست
آن زمان که روی دست خستهاش قرآن گرفت
لحظهی گودال را تصویر کردن مشکل است
با صدای خسخسی، قلب جهان یک آن گرفت
داشت هرکس کینه از مولا علی، آمد جلو
ابنملجم شد به گودال، از پسر تاوان گرفت
ای به قربان تنی که شکل آن تغییر کرد
زیر پای اسبها، امضا شد و پیمان گرفت
ای به قربان سری که شمعِ روی نیزه بود
قطرهقطره آب شد تا عمر جاویدان گرفت
ما گدایان را سفارش کردهاند از دیرباز
کربلا و اربعین را باید از سلطان گرفت
هر که جامانده بگوید یا رضا و یا رضا
کربلا را غیر از او از هیچکس نتوان گرفت
کربلا، میخانهی عشاق آلمصطفاست
باید از این سرزمین، آرامش و ایمان گرفت
ازدحام کربلا، وحدت در عین کثرت است
با بصیرت میتوان از چشمها عرفان گرفت
ای بنازم آن علمدار غیوری را که گفت
مرگ را باید شبیه زندگی آسان گرفت
رخصت از ساقی گرفتم تا که سقایی کنم
او که از دستش زمین و آسمانها نان گرفت
آه از آن ساعت که دریای حرم را خشک دید
آه از آن ساعت که آمد اذن بر میدان گرفت
آه از آن ساعت که مشکش را پر از امّید کرد
آه از آن ساعت که راهش را به نخلستان، گرفت
آبِْ روی آب بود و آبرویش در خطر
دستهایش پر کشید و مشک بر دندان گرفت
تیرها در چله آمد تا به خاک افتاد ماه
ابر، پیراهن درید و بعد از آن، باران گرفت
محمد عابدی
#اشعار_عاشورایی_رضوی
https://eitaa.com/PoetryHall
گرفته صحن ها را عطر شب بوها و یاس اینجا
شده مجذوب در نور و صفا ،هوش و حواس اینجا
ملائک «ادخلوها به سلام آمنین»گویان
گرفته از بهشت وعده ی حق، اقتباس اینجا
پناه آورده اند اینجا کبوتر ها پریشان دل
هیاهویی به پا کرده است اشک و التماس اینجا
شکست چهره در آئینه بندان حرم یعنی
که مرزی نیست بین ژنده پوش و باکلاس اینجا
دل ما را خریدار است صاحبخانه، می پوشد
تن اندوه بی پایان زائرها لباس اینجا
برای ما که گاهی از خدا دوریم او دارد
برای ارتباط و آشتی خط تماس اینجا
زلال و دست پر برگشته از این آستان بیرون
هرآنکه با غم و اندوه آمد آس و پاس اینجا
محمدجواد منوچهری
#امام_رضا
https://eitaa.com/PoetryHall
به بهانه ی میلادِ خورشیدِ هشتم
حضرتِ علی بنِ موسی الرضا علیه السلام
خــواب دیــــدم شبی میانِ حَــرَم
گــــرمِ سـوز و گــدازه می خواندم
دســت در دســتِ پنجــره فــــولاد
داشتم شـــعرِ تـازه می خـــواندم
چشـــم در چشـــمِ گُــنبدش بــودم
داشت خورشید بر جهان میریخت
آسِــمان هــم بـه گــریــه می افتـــاد
آسِــمان روی آسِــمان مـی ریخــت
گوشه ای از حــــیاطِ خلوتِ صحن
پــیـــــرمـــردی مــیـــــانِ راز و نیـــاز
گـــریه در گریه زیرِ لب می گفت :
مــــا غریــب ایــم ای غریـــب نـــواز
مــا غریـــب ایـــم ... کــودکانـــــم را
بیمـــه کــــردم فقــط به اسـمِ شـما
بعدِ یک حــادثه فَــــلَج شده است
پسـرِ کــوچــک ام " غــــلام رضــا "
گــوشـه گوشـه کنایــه هـا گفتنــد :
هان چه شد معجزه کجاست خدا
چــاره ی کــار دســـتِ جــرّاح است
پس چه شد بیمــه ی امام رضـا ؟
به همــه گفتــه ام چه می دانیـد
رویِ این زخــم ، التیام رضــاست
اشـک ، سرمایه ی فقیران است
بیمــه ی ما فقط امـام رضــاست
اشــک هایم نــــدیــده اند هنـــوز
آشــنــــایـی شــکیــــب تـــر از تـــو
چــــه غـروبی غــریـب تر از مـــن
چــــه طـلوعی طــبیـب تر از تـــو
آمـــــــدم بــــاز هــم امـــام رضـــا
چاره ی حــلِّ مُشکــــلم باشـــی
کاش می شد که ضامنِ آهــــو
ضـامــنِ آهـــوی دلــــــم باشـــی
ســــینـــه ام را جَــــــلا بــــده آقــا
درد دارم ، دوا بــــــــده آقــــا
سمــــتِ بــــاب الجـواد آمده ام
پـــســـــرم را شِــفــــــا بــــده آقـــا
ناگهان آسِمــــان به هم پیچـید
باد و باران به هم امــــان دادند
نـور در نـور شــــد حــــیاطِ حَـرَم
رویِ گلدسـته هــا اذان دادنــــد
مُــــعـــجـــزه اتّــــفــــاق افــتـــــاد و
بــــاز هــم قـــدرتِ امــــام رضــــــا
لحظـــه ای بعــد ویلچــر بــــود و
پـــســری کــــه بلنـــد شـد از جــا
آسِـمان اشـــکِ شــوق بــــارید و
در و دیـــــوار یـــا رضـــا گـــفتــــند
ابـرها هــم به سجــده افتــــادند
قطــــره قطره رضــا رضـا گفتـــند
خواب هم ناگهـــان پرید از خواب
و من از سرنوشـت رانـده شــــدم
مثلِ هردفعه رأسِ ساعتِ هشت
بـاز هـم از بهشـــت رانـده شــــدم
بــاز هــــم لایــقت نبـــودم و ایــــن
ســیـــنــــــــه ام را بــــــه درد آورده
ولی آقـــا نشانـــه ی خــــوبی ست
مـــــــادرم " شُــــــلـــــه زرد " آورده
نـــذر دارد بــــرایتـــان هـــر ســـــال
روزِ مـــیــــــلادِتـــــــان دعـــــا دارد
زعــــفرانـــــی بــــه رنـــگِ راز و نیاز
بینِ هــــر کاسـه یــــک رضــا دارد
نـــذر کرده مــــرا به اســــمِ شـمــا
کــــه فقــــط شاعـرِ شـمــا باشـــم
گــــفــــتــه از راه دور هــم گاهـی
می شــــود زائــــرِ شـمــا بــــاشـــم
پس مــــن امــروز زائرت هستــــم
ای بــــرایـم عــــزیـــــز تـــر از جـــان
السّـــلامُ عَــــلیــک ای خـورشیـــــد
" السّـــلامُ عَــــلیــک یا سُـلطــــان "
ابراهیم زمانی
https://eitaa.com/PoetryHall
#میلاد_خورشیدولایت_تهنیت💚
ساعت به وقتِ گریهی این ابرِ بیقرار
صحنِ عتیق و چایی و بارانِ نوبهار
ساعت دوان دوان وُ زمان غرقِ اضطراب
ده بار زد کلون و دلم شد امیدوار
باز عطری از غزلهای عطار در من است
گمگشتهام میانهی هفت شهرِ انتظار
هر قطره سهمِ من شد و بر کاشیات چکید
آیینه شد تمام حرم، از نگاه یار
در لرزش قنوتِ شب امنیجیبها
شیرین شدهست تلخی دنیای ناگوار
در پیشگاهِ رأفتِ تو، ای حضورِ محض
زانو زدهست لشکرِ اندوهِ بیشمار
باران بشوی از دلِ من هر چه تیرگیست
امشب مرا به خلوتِ معشوق واگذار.
┄┅┄┅ ❥✏️❥ ┅┄┅┄
سادات حسینی زاده_سایه
#امامرضا_ولادت
https://eitaa.com/PoetryHall
ایرانِ امام رضا علیه السلام
----------
ای حجّت حق ، نور خدا امام هشتم
ای ضامن پیروزی ما امام هشتم
بر پرچم بام تو بُوَد « نَصْرُ مِنَ الله »
چون هست ظفر دست شما امام هشتم
ای آن که شده کشور ما از تو سرافراز
بهر تو فدا هستی ما امام هشتم
تردید نباشد که شما صاحب مایید
گردد ز شما خصمْ فنا امام هشتم
سلطان که شمایید و غَریِبَ الْغُرَبایید
هم این که مُعیِنَ الضُّعَفا امام هشتم
ای فتح نهایی به نگاه تو رضا جان
ای لطف خدا در همه جا امام هشتم
بر شیعه ی خود رنج و بلا را نپسندی
ای دافعِ هر رنج و بلا امام هشتم
ای یاور مظلوم درین بُرهه ی تاریخ
نابودگر دشمن ما امام هشتم
ایرانِ رضا جان بُوَد این کشور شیعه
ای داده به آن شور و نوا امام هشتم
برخاسته آوای ظفر در همه عالَم
از پنجره فولاد شما امام هشتم
ما با نظر لطف شما فاتح جنگیم
این را حرمت داده ندا امام هشتم
از خون شهیدان به خون خفته ی این خاک
ایران شده چون کرب و بلا امام هشتم
بر گلشن گلهای شکوفا شده ی عشق
صهیون زده آتش ز جفا امام هشتم
چون «یاسرِ» دلداده درین عصر دل انگیز
شد تشنه ی تو آب بقا امام هشتم
**
محمود تاری «یاسر»
https://eitaa.com/PoetryHall
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
شاعری دلخسته و تنها رضا مهمان توست
امر فرما این قلم آماده ی فرمان توست
یکنفر شیدا و سرگردان میان کوچه ها
واژه واژه شعرهایش زائر چشمان توست
از نگاهت تا شمال شرقی احساس من
آیه آیه با طراوت نغمه ی باران توست
ضامنم شو زخم هر دم میزند صیاد و من
سینه ام مهمان سرا و دشت آهووان توست
بی تعارف از همه دل کنده ام در محضرت
دفتر و شعر و غزل ها آینه گردان توست
تو کریمی یا کریمی تشنه و آواره ام
آشیانم گنبد و گلدسته و ایوان توست
این ترنّم ها تغزّل ها تبسم ها همه
برکت خوان جواد و از سر احسان توست
روز میلاد تو آقا هموطن شد زائرت
شاعری دلخسته و تنها رضا مهمان توست
✍️ #ترانه_هموطن
https://eitaa.com/PoetryHall