ز رنگ و بوی جهان، قانعم به بیبرگی
خزان گزیدهام از نوبهار میترسم.
#صائب_تبریزی
🍀🍀
https://eitaa.com/TAMASHAGAH
کیمیایی بود صحبتهای تو
کم مباد از خانهٔ دل پای تو ❤️
#مثنوی_معنوی
#دفتر_چهارم
https://eitaa.com/TAMASHAGAH
اسیر جلوهٔ هر حسن عشقبازی هست
میان هر دو حقیقت نیاز و نازی هست
ز هر دری که نهد حسن پای ناز برون
بر آستانهٔ آن در سر نیازی هست
اگر مکلف عشقی سر نیاز بنه
که هر که هست به کیش خودش نمازی هست
چو نیک درنگری عشق ما مجازی نیست
حقیقتی پس هر پردهٔ مجازی هست
میان عاشق و معشوق کی دویی گنجد
برو برو که تو پنداری امتیازی هست
وداع خویش کن اول اگر رفیق منی
که این رهیست خطرناک و ترکتازی هست
نه احتراز از آن جانب است همواره
گهی ز جانب وحشی هم احترازی هست
#وحشی_بافقی
https://eitaa.com/TAMASHAGAH
خدای متعال به حضرت داود (ع) فرمود :
ای داود...
اگر روی گردانان از من
چگونگی انتظارم برای آنان
مدارایم با آنان
و اشتیاق مرا
به ترک معصیت هایشان می دانستند
بدون شک
از شوق آمدن به سوی من می مردند
و "بندبند" وجودشان
از محبّت من از هم می گسست...
🔰 حدیث قدسی
🔰 میزان الحکمه
https://eitaa.com/TAMASHAGAH
ظاهر برای اغلب ما آدمیان فریبنده و اغفال کننده است. بسیاری اوقات تحت تاثیر ظاهر قرار می گیریم، به سرعت جذب آن می شویم و در چشم بر هم زدنی در کام آن اسیر می شویم.
اما ظاهر جذاب و خوشِ پدیده ها همواره با باطن زیبا و نیکو همراه نیست.
تمثیلی که مولانا در این مورد به کار می برد بسیار روشنگر است. می گوید آب شور درمان تشنگی نیست گر چه ممکن است به ذائقه آدمی خوش و خنک باشد. آب شور ممکن است موقتا تشنگی را رفع کند اما کم کم در می یابیم که نتیجه نهایی عطشی بیشتر است.
آب شوری نیست درمان عطش
وقت خوردن گر نماید سرد و خَوش
🌺مثنوی/دفتر ششم🌺
https://eitaa.com/TAMASHAGAH
زیرکی بفروش و حیرانی بخر
زیرکی ظنَّست و حیرانی نظر
(مثنوی/دفتر چهارم)
زیرکی کار عقل است و حیرانی نقشی که عشق در عالم رقم می زند..
عقل دچار تردید می شود، در گذرگاه های شک سرگشته می شود، اما عشق در همان لحظه که بر دل فرود می آید به یقین می رسد...
مولانا توصیه می کند که عقل را بفروشیم و عشق بخریم...
زیرک نمی تواند حیرانی را بچشد و رایحهای ای از عشق حس کند...
🌼🍃🌼🍃🌼🍃🌼
https://eitaa.com/TAMASHAGAH
مولانا
چون رسید اینجا بیانم سر نهاد
محو شد والله اعلم بالرشاد
آنچه در فرعون بود آن در تو هست
لیک اژدرهات محبوس چَه است
ای دریغ این جمله احوال تو است
تو بر آن فرعون برخواهیش بست
گر ز تو گویند وحشت زایدت
ور ز دیگر آفسان بنمایدت
چه خرابت می کند؟ نفس لعین
دور می اندازدت سخت این قرین
آتشت را هیزم فرعون نیست
ورنه چون فرعون او شعله زنی ست
دفتر سوم۹۷۱ تا ۹۷۶
https://eitaa.com/TAMASHAGAH
مرا عشق بپرسید که ای خواجه چه خواهی
چه خواهد سر مخمور به غیر در خمار
سراسر همه عیبیم بدیدی و خریدی
زهی کاله پرعیب زهی لطف خریدار
مولانا✨
https://eitaa.com/TAMASHAGAH
✨
بیار جامِ اَنَا الْحَق،
شَرابِ مَنْصوری
دَرین زمان که چو
منصور زیرِ دارِ تواَم
مولانــا
✨✨✨✨✨
https://eitaa.com/TAMASHAGAH
✨
هر ذَرّه زِخورشیدت
گویایِ اَنَاالْحَقّی
هر گوشه چو مَنصوری
آویخته بر داری
مولانــا
✨✨✨✨✨
https://eitaa.com/TAMASHAGAH
✨
چو رو نِمود به مَنصور
وَصلِ دِلْدارش
رَوا بُوَد که رَسانَد
به اصلِ دلْ دارش
مولانــا
✨✨✨✨✨
https://eitaa.com/TAMASHAGAH
✨
نَفْسِ اَنَاالْحَقِّ تو
مَنصور گشت
نورِ حَقَش تویْ
به تو میرَسَد
مولانــا
✨✨✨✨✨
https://eitaa.com/TAMASHAGAH
✨
چههاست در شِکَمِ
این جهانِ پیچاپیچ
کَزو بِزایَد اَنَاالْحَقّ
و بانگِ سُبحانی
مولانــا
✨✨✨✨✨
https://eitaa.com/TAMASHAGAH
✨
حَلّاجِ اشارت گو،
از خَلْق به دار آمد
وَزْ تُندیِ اسرارم،
حَلّاج زَنَد دارَم
مولانــا
✨✨✨✨✨
https://eitaa.com/TAMASHAGAH
✨✨✨✨✨
الهی!
این قوم که مرا میکُشند
بر این رنج که از بهرِ تو میبَرَند، محرومشان نگردان
و از این دولت بینصیبشان مکن!
تو را سپاس که دست و پای مرا در راهِ تو بُریدند
و اگر این سرِ من از تن بازکنند
مرا در مشاهدۀ جلال تو بر سرِ دار میکنند.
حلاج
تذکرة الاولیاء
عطار🌿
https://eitaa.com/TAMASHAGAH
✨✨✨✨✨
الهی!
این قوم که مرا میکُشند
بر این رنج که از بهرِ تو میبَرَند، محرومشان نگردان
و از این دولت بینصیبشان مکن!
تو را سپاس که دست و پای مرا در راهِ تو بُریدند
و اگر این سرِ من از تن بازکنند
مرا در مشاهدۀ جلال تو بر سرِ دار میکنند.
«حلاج ـ تذکرة الاولیاء»
🌼🌼🌼🌼🌼
این نیایش بس شگرف که نشاندهندۀ مقام والای حلاج است، در زمانی بر زبان او جاری شده است که دشمنان دست و پای او را قطع کردهاند، چشمان او را برکندهاند، سنگبارانش کردهاند و آنگاه که میخواهند زبانش را ببُرند، فرصتی میخواهد و برای بخشایش و آمرزشِ دشمنان خود اینگونه دعا میکند و از خدا میخواهد که آنها را از پاداشِ تلاشهایشان محروم نکند.
حکایتی که از شبلی نقل شده است، بر همین نگاه انسانی حلاج تأکید میکند؛ شبلی حلاج را، پس از مرگ، در خواب میبیند و از او میپرسد: «خدا با این قوم چه کار کرد؟» و حلاج پاسخ میدهد: «خدا هر دو جمع را آمرزید؛ آنکه بر من شفقت کرد، مرا شناخت و برای خدا بر من شفقت کرد و آنکه با من دشمنی کرد، مرا نشناخت و به خاطر خدا با من دشمنی کرد؛ پس خدا هر دو گروه را رحمت کرد؛ زیراکه هر دو گروه معذور بودند».
حقیقتاً باید شخص بسیار والا باشد که بتواند با دشمنان خود، اینگونه جوانمردانه و بزرگوارانه برخورد کند و برای آنها آرزوی آمرزش داشته باشد.
نیک آگاهم که این سخن میتواند خطرناک باشد و زمینه را برای گسترش ظلم در جامعه فراهم کند. به هیچ روی منظور آن نیست که اجازه دهیم کسانی در حق ما ظلم کنند.
مسأله این است که کینه و نِفرت را از دل بیرون کنیم و حتی اگر با شخص ظالمی میجنگیم، نه از سرِ کینتوزی و انتقامگیری، که به خاطرِ دفاع از عدالت و خیرخواهی برای شخصِ ظالم، در برابر او بایستیم.
به هر حال مراد آن است که با «زنجیرِ نفرت» به دیگران وابسته نشویم و با بخشودنِ خطاهای دیگران، خود را آزاد کنیم.
گذشته از این اگر از چشماندازی بالاتر نگاه کنیم، مانند حلاج، آنگاه است که درمییابیم بسیاری از انسانهای بدکار و شَرور قربانیِ شرایط و آموزش و محیط هستند و اگر ما نیز در شرایط آنها بودیم، مانند آنها میشدیم.
چنین نگاهی باعث میشود که حس نفرت و اِنزجار جای خود را به یک حس لطیف شفقت و محبت بدهد.
آری «کسی که همه چیز را میداند، همه کس را میبخشد».
https://eitaa.com/TAMASHAGAH