هدایت شده از اشارات
🌕نظریه امنیت و چگونگی مهار اسرائیل
مبتنی بر سخنرانی مهم آقای شهیدمان در آبان 1403
#علی_محمدی
به نظرم یکی از مهمترین سخنرانی مقام معظم رهبری، سخنرانی ایشان در تاریخ 6 آبانماه 1403 با خانواده شهدای امنیت است.
موضوع اصلی این سخنرانی ایشان، «مقوله امنیت» است. این سخنرانی را در چهار فراز خلاصه و تقدیم میکنم:
۱. امنیت زیربنای پیشرفت یک ملت
ایشان در باب امنیت میفرماید: « قطعاً یکی از برترین نیازهای هر کشوری، هر جامعهای، امنیّت است. اگر امنیّت در جامعه نباشد، هیچ چیزی نیست؛ نه اقتصاد هست، نه علم هست، نه پیشرفت هست، نه خانواده هست. امنیّت، در واقع، زیربنای همهی وسیلهها و راههای پیشرفت یک ملّت و یک کشور است.»
۲. ایجاد قدرت ملی، تنها راه تأمین امنیت کشور
سپس ایشان به نظریه امنیت ورود می کنند و به این پرسش پاسخ می دهند که «امنیت کشوری مانند ایران چگونه تأمین می شود؟
«یک نکتهای در اینجا وجود دارد و آن، این است که خب حالا برای حفظ امنیّت یک کشور، آن عنصر ضروری و لازم چیست؟ بعضیها در تحلیلهای گوناگون، در فهم عجیب از مسئله تصوّر میکنند اگر بخواهیم کشور در امنیّت باشد، بایستی سراغ ابزارهای حسّاسکنندهی قدرتها نرویم؛ مثلاً «چه لزومی دارد ما موشک با فلان بُرد را داشته باشیم که حسّاس بشوند»! خیال میکنند اینجوری، این شکلی میتوانند امنیّت کشور را تأمین کنند؛ یعنی در واقع اینجور فکر میکنند که اگر میخواهید کشور امن باشد، ضعیف باشید، ابزارهای قدرت را برای خودتان فراهم نکنید؛ بعضی اینجور قضاوت میکنند؛ این غلط است. آن چیزی که امنیّت را برای یک کشور حفظ میکند، «قدرت ملّی» آن کشور است، قوی بودن آن کشور است؛ قوی بودن از همهجهت: قوی بودن در علم، قوی بودن در اقتصاد، قوی بودن در امکان دفاع، قوی بودن در تسلیحات؛ اینها است که امنیّت یک کشور را حفظ میکند و تأمین میکند.»
۳. ضرورت امنیت روانی و لزوم برخورد با مرجفون
در ادامه ایشان به یکی از اضلاع مهم امنیت کشور یعنی «امنیت روانی جامعه» می پردازند:
یک نکتهی مهم در باب امنیّت، ... مسئلهی امنیّت روانی جامعه است، که کمتر به این توجّه میشود؛ امنیّت روانی جامعه؛ یعنی دچار اضطراب نکردن مردم، دچار ترس و تردید نکردن مردم؛ این[طور] است دیگر؛ این خیلی مهم است. بعضیها با خبری که میدهند، با تحلیلی که میکنند، با تفسیری که از وقایع میکنند، در مردم تردید ایجاد میکنند، ترس ایجاد میکنند؛ این از نظر خدای متعال مردود است؛ قرآن صریح است در این معنا؛ قرآن صریح در این معنا است: لَئِن لَم یَنتَهِ المُنافِقونَ وَ الَّذینَ فی قُلوبِهِم مَرَضٌ وَ المُرجِفونَ فِی المَدینَة «مرجفون» یعنی همینها. «مرجفون» یعنی کسانی که در دل مردم اضطراب ایجاد میکنند، ترس ایجاد میکنند؛ اگر چنانچه اینها از این کارشان دست برندارند، خدای متعال به پیغمبر میفرماید: لَنُغریَنَّکَ بِهِم؛ تو را مأمور میکنیم که به سراغ اینها بروی و مجازاتشان کنی. اینقدر این مسئلهی امنیّت روانی مهم است.
۴. لزوم تشکیل یک ائتلاف جهانی برای مهار اسرائیل
در ادامه ایشان ایده اصلیشان برای مهار رژیم منحوس صهیونی را مطرح می کند:
«ائتلاف جهانی باید به وجود بیاید ــ ائتلاف سیاسی، ائتلاف اقتصادی، اگر لازم شد ائتلاف نظامی ــ علیه رژیم خبیث صهیونیستی که وحشیانهترین جنایات جنگی را دارد امروز انجام میدهد. خب، «جنایت جنگی» یکی از عناوین مجرمانه در عرف دنیای امروز است ؛ ... خب، دیگر جنایت جنگی از این بالاتر؟ ده هزار کودک کشته بشوند، ده هزار زن یا بیشتر به شهادت برسند؛ باید در مقابل آنها [ایستاد]. مطالبهی ما از دنیا و دنیای اسلام بالخصوص، تشکیل یک ائتلاف جهانی است علیه رژیم صهیونیستی.
۵. به هم زدن خطای محاسباتی رژیم صهیونیستی درباره قدرت ملت ایران، راهبرد امنیتساز کشور
و سپس این با شاره به حمله محدود ارتش اسرائیل در 5 آبانماه 1403 به پدافند ارتش، می فرماید:
«خب، یک غلطی کردند؛ خودشان هم البتّه بزرگنمایی میکنند. بزرگنمایی آنها غلط است، امّا توجه داشته باشید که کوچکانگاری آن هم غلط است؛ ... بایستی خطای محاسباتی رژیم صهیونیستی به هم بخورد؛ اینها نسبت به ایران دچار خطای محاسباتیاند؛ اینها ایران را نمیشناسند، جوانان ایران را نمیشناسند، ملّت ایران را نمیشناسند، قدرت و توانایی و ابتکار و ارادهی ملّت ایران را هنوز نتوانستهاند درست بفهمند؛ این را ما باید به اینها بفهمانیم. کیفیّت کار را مسئولین ما باید تشخیص بدهند و درست بفهمند و آنچه صلاح این کشور و این ملّت است، آن را انجام بدهند. [آنها] باید بدانند ملّت ایران کیست، جوانان ایران چگونهاند. خود این فکر، این انگیزه، این رشادت، این آمادگیای که امروز در ملّت ایران وجود دارد، امنیّتساز است؛ این را بایستی حفظ کنیم.»
#عقلانیت_انقلابی
#سیدعلی_خامنهای
#نظریه_امنیت
➕ @esharat_57
هدایت شده از اشارات
🌕تعریف هویت ملی در این جنگ
#عبدالرسول_علمالهدی
شگفتانه اصلی این جنگ تا الان فقط کارآمدی ساختار حکمرانی در اداره امور در اتصال به انسجام درونی ملت و قدرت نیروهای مسلح است. به این ترتیب حفظ انسجام ملی با قدرت نرم درونی ملت توانسته است قدرت نیروهای مسلح و ایستادگی مسئولین را تضمین کند. هر حرفی که بر این مبنای اصلی یعنی دفاع از کشور در برابر بیگانه قرار بگیرد موجب دودستگی و افتراق ملی می شود، مثلا: بحث از آتش بس، بحث از توجه به خواسته های طبقه متوسط، بحث از عذرخواهی از کشورهای منطقه.
وقتی از گفتمان مقاومت در هویت ملی بحث می شود در حقیقت به شکل گیری مردم ایران حول مسئله ایران توجه شده و انسجام اجتماعی و اتحاد ملی هدف ماجراست. آنچه که می تواند این انسجام را نمایان کند، شکل گیری کنش های اجتماعی حول خواسته ای ملی است. در ماجرای جنگ حداقل ترین خواسته «حفظ و دفاع از کشور» است که در کنار آن شعار «انتقام» و «مرگ برآمریکا» به تقویت گفتمان ملی کمک می کند. در اینجا سوالی مطرح می شود که مردم چه کسانی اند؟ و چه کسانی نیستند؟
پاسخ این سوال وجه ساده ای دارد، مردم را باید در کنش اجتماعی دید نه یک کنش فردی؛ ضمن اینکه مردم در پیوستار با حاکمیت و فرهنگ و تاریخ و جغرافیای مشخص شناخته می شوند. امروز فضای مجازی با اجازه دادن به کنش های فردی به شکل اظهارنظرهای متهورانه و رادیکال، شکل گیری گفتمان های دیگر را در قرائت از ایشان میسر کرده بنابراین با اظهارنظر یا شعارهایی کاملا برعکس مسئله ایران مواجه شدیم به شکلی که خوشحالی بابت بمباران تهران یا شهادت عالی ترین مقام کشور بصورت نمادین در فضای مجازی خلق می شود. به نوعی با شکل گیری *نامردم* مواجه ایم.
وقتی فضای مجازی قطع می شود، بروزهای این نامردم هم تمام می شود چون نمی تواند به یک کنش اجتماعی در نظام عمومی و میدان های اجتماعی اصلی زندگی شهری برسد. یا در پشت بام ها رقص و پایکوبی با موشک های دشمن می کند یا به ضبط ویدیویی از خرابی ها همراه با خوشحالی می پردازد. بنابراین اولا کنش فردی انجام می دهد، ثانیا امکان پیوند خوردن با گفتمان ملی در حفظ خاک را پیدا نمی کند، بنابراین نمی تواند در مفهومی به نام مردم جای گیرد.
اما امروز شاهد پیوند گفتمان ملی در حفظ خاک با ارزش های بنیادین انقلاب اسلامی هستیم. به نوعی معنویت، جهاد، مبارزه با ظلم و استکبار، اهل بیت، ماه رمضان، ایثار و شهادت همه در یک امر ملی قرار گرفتند و رنگارنگی حضورها در میادین اصلی شهر که به درخواست رسمی حاکمیت از مردم صورت گرفته نشانی از قدرتمند شدن هویت ملی با ارزش های دینی است. زیرا این ارزش ها توانستند کارآمدی در حفظ از خاک و وطن را در تاریخی 47ساله نشان دهند. بنابراین عکس رهبر شهید، پرچم سه رنگ جمهوری اسلامی ایران و پرچم های عزا، نمادهایی در جهت هویت ملی و پیشبرد گفتمان ملی به شمار می آیند. شعارهایی از جنس «انتقام» و «مرگ بر آمریکا و اسرائیل» هم حول دفاع از وطن معنادار شده و گفتمان ملی را تقویت می کند.
#هویت_ملی
#عقلانیت
➕ @esharat_57
➕ @alambardoosh
هدایت شده از اشارات
🌕 نبرد ایران و آمریکا: فروپاشی روایتهای هژمونیک و آشکارگی تلههای اندیشه
#مهدی_حسینزاده_یزدی
مواجهۀ ما با جهان در عرصهها و حوزههای گوناگون از دریچه مفاهیم است. این مفاهیم غالباً خنثی و بیطرف نیستند؛ بلکه به تعبیر فیلسوفان علم از نظریهها، ارزشها، پارادایمها و ... باردارند. مفهوم، هر چند در ظاهر، تصوری بیش نیست که حکم و اذعانی به همراه ندارد، اما در باطن خود گاه گزارههای بیشماری را یدک میکشد. مثال دمدستی آن، مفهوم «آب» است که فهم آن به ساختار شیمیاییِ دو اتم هیدروژن و یک اتم اکسیژن، پذیرش تمام جدول تناوبی عناصر شیمیایی را در خود نهان دارد. به عبارتی، تا این جدول اذعان نشود، فهم آب به این عناصر، بیمعناست یا به عبارتی، توجیهی ندارد. اگر این جدول فروبپاشد، این فهم نیز از هم میگسلد. میتوان این جدول و نظریاتی را که پیرامون آن سامان میگیرد، روایتی دانست که در رویارویی ما با اشیاء مادی، هژمونیک است. این مجموعه معرفت، شامل جدول تناوبی و نظریههای مرتبط با آن را میتوان به مثابه یک «روایت» مسلط در نظر گرفت. این روایت، نحوه مواجهۀ ما با اشیاء مادی و درک ما از آنها را سامان میدهد و بر آنها «هژمونی» مییابد؛ به عبارتی، بر درک ما از جهان مادی تسلط پیدا میکند و تعیین میکند که چگونه واقعیت را ببینیم و تفسیر کنیم. این روایتها، که غالباً ناخودآگاه پذیرفته شدهاند، چارچوبی را برای شناخت ما فراهم میکنند و بر نحوۀ درک ما از پدیدههای پیرامونی تأثیر عمیقی میگذارند.
با این توضیح، میتوان گفت رویارویی ما با پیچیدگیهای روابط بینالملل و نظم کنونی جهان در سیطره روایتهای غالبی است که فهم و تفسیر ما را جهت میدهند. این روابط و نظم در قالب این روایتها فهم میشود، اما نه به شکلی عینی و مستقل، بلکه از درون این چارچوبهای روایی. اما باید توجه داشت، این روایتها مصون از خطا و تردید نیستند؛ آنها نیز مانند هر دستاورد بشری دیگری، باید در محکمه نقد حاضر شوند و از درستی خود دفاع کنند. جنگ تحمیلی آمریکا علیه ایران، فرصتی بینظیر را فراهم آورده است، برای به چالش کشیدن برخی از این روایتهای هژمونیکی که در قالب مفاهیمی آشنا صورتبندی میشود. قبل از این جنگ برخی از این مفاهیم محل نزاع و اختلاف بودند، اما در سایه این جنگ تحمیلی، میتوان به طور کاملاً ملموس و به مثابۀ سوژهای کنشگر و درگیر، به این روایتهای مسلط نگریست و از خود پرسید که آیا آنها واقعاً منعکسکننده حقیقت هستند یا صرفاً افسانهها، تلهها، فریبها و ابزارهایی برای حفظ منافع قدرتهای خاص. بر این باورم که تأمل در این مفاهیم، توصیفگری و روایتگریشان را زیر سوال میرود و آنها را به عنوان «تله»هایی برای اندیشه و اندیشیدن میشناساند. این تلهها سبب میشود، واقعیت واژگون به تصویر درآید. در اینجا و در مسیر گشودن روزنهای به بحثهایی ژرف، برخی از این مفاهیم را که در پس پشت خود روایتی هژمونیک را باردارند، ذکر میکنم و توضیح و تفصیل آن را به مجال دیگری وامیگذارم:
۱. تلۀ جهان آزاد و بدون سانسور؛ ۲. تلۀ علمِ خنثی و بیطرف؛ ۳. تلۀ توسعه پایدار؛ ۴. تلۀ مسئولیت اخلاقی دولتها؛ ۵. تلۀ حقوق بشر؛ ۶. تلۀ حقوق کودکان؛ ۷. تلۀ آزادی زنان و حقوق آنان ؛ ۸. تلۀ دموکراسی؛ ۹. تلۀ سکولاریسم؛ ۱۰. تلۀ نظمِ آمریکامحور جهان؛ ۱۱. تلۀ فرهنگ و تمدن برتر غربی؛ ۱۲. تلۀ مدرنیته نجاتبخش؛ ۱۳. تلۀ امنیت داده و حریم خصوصی؛ ۱۴. تلۀ دینگریزی و دینستیزی مردم؛ ۱۵. تلۀ جهانی شدن؛ ۱۶. تلۀ برابری نژادی؛ ۱۷. تلۀ شفافیت سیاسی؛ ۱۸. تلۀ اقتصاد آزاد و بازار رقابتی؛ ۱۹. تلۀ فردگرایی؛ ۲۰. تلۀ پایان استعمار؛ ۲۱. تلۀ انزوای کشورهایی غیرهمپیمان با غرب؛ ۲۲. تلۀ شرق عقبمانده؛ ۲۳. تلۀ خودبسندگی غرب؛ ۲۴. تلۀ سازمان ملل و قوانین بینالمللی؛ ۲۵. تلۀ دولتهای قانونمدار غربی.
#حقوق_بشر
#روایت
#توسعه
➕ @esharat_57
هدایت شده از اشارات
🌕 هابرماس و ایران: دنیای گفتمانها یا موشکها؟
#میثم_مهدیار
یورگن هابرماس فیلسوف و جامعهشناس آلمانی-آمریکایی درگذشت اما نباید از تاثیرات عمده آن بر جریان اندیشه در ایران غفلت کرد. او از معدود فیلسوفان و جامعهشناسان مطرح جهانی بود که اردیبهشت ۱۳۸۱ و با دعوت دولت اصلاحات به ایران سفر کردهبود و البته خوانش خاصی از آثارش پیش و بعد از این سفر نقش مهمی در شکلگیری نگاه فانتزی و خوشباورانه به غرب در میان روشنفکران، اصحاب علوم انسانی و فعالان سیاسی ایرانی در سه دهه گذشته بر جای گذاشته است. نظریه اصلی هابرماس به خصوص در کتاب معروفش «دگرگونی ساختاری حوزه عمومی» ناظر به ترسیم روندی تاریخی در اندیشه و تمدن اروپایی بود که در آن غرب به شکل نهادی در حال تکامل و گذار به «عقلانیت گفتگویی» بوده است. در واقع خوانش آثار هابرماس در ایران یک تلقی صلحمحورانه و گفتگو مدارانه از تکامل غرب ایجاد کرده است و شاید از همین رو بود که رئیس جمهور اسبقمان گفته بود «دنیای فردا، دنیای گفتمانهاست نه دنیای موشکها». این تلقی فراموش میکرد که غرب چهرهای ژانوسی دارد و همزمان که در آن علم و فلسفه و گفتگو به طور جدی در جریان بوده به وفور از ابزار جنگ و خشونت و زور و استثمار و استعمار برای توسعه و تکامل خود بهره برده است. در واقع این کلیشهها نادیده میگرفت که مواجهه با غرب صرفا از مسیر کتاب و دانشگاه و آزمایشگاه و میز مذاکره نیست بلکه همزمان با پیگیری تعامل یا مواجهه انتقادی با روندهای فکری و علمی با غرب باید در مسیر تدارک قدرت نظامی و دفاعی نیز کوشید.
در واقع این تلقی و تفسیر سادهدلانه و یکسویه از غرب در چند دهه گذشته به کرات فراموش میکرده است که روی دیگر توسعه غربی بر استعمار و استثمار و انضباط نظامی مبتنی بوده است و زیر آن دستکش مخملی دستی چدنی قرار دارد که هرگاه نتواند در عرصههای جهانی از مسیر «زور نرم» همچون علم، سیاست و حقوق منویاتش را به پیش ببرد با توسل به «زور سخت» همچون جنگ و تحریم و ترور ایدهآلهایش را در بقیه جهان محقق کرده است.
این نوع خوانشهای تک بعدی از غرب البته معطوف به هابرماس نمیشود بلکه مثلا حتی در ترجمه و خوانش آثار کسانی چون ماکس وبر نیز چنین گزینشگری دیده میشود. در حالیکه وبر به عنوان یکی از نظریهپردازان مدرنیته تلاش میکرد بر چهره ژانوسی غرب تاکید کند اما ترجمه و خوانش گزینشی از آثار وبر در گفتمان مسلط علوم اجتماعی در ایران مانع از آن شده است که دیدگاههای انتقادی وبر درباره ساختارمند شدن جنگ و خشونت در ماهیت تمدن غربی مورد توجه قرار گیرد؛ آنجا که وبر «انضباط نظامی» را مادر همه انضباطهای مدرن از سرمایهداری تا بروکراسی میداند و حتی دولت مدرن را نیز بر همین اساس «اقتدار و انحصار اعمال خشونت در یک قلمرو سرزمینی» تعریف میکند. از همین جهت تاریخ مدرن غرب با خشونت سازمان یافته و ساختاری چه در درون و چه در مواجهه با بیرون خود گره خورده است. در عوض وبر بیشتر با قرائتی هگلی-پارسونزی معرفی شده که بر اساس آن غرب در یک مسیر تکامل تکخطی از بدویت و عقلانیت سنتی و ارزشی به سمت یک عقلانیت عام و جهانشمول مدرن در حال گذار است و همه صورتهای عقلانی دیگر غیر از عقلانیت ابزاری و جهانشمول مدرن را باید به تاریخ سپرد.
کلیشهشدن چنین تفاسیر و خوانشهای یک سویه و ساده انگارانه در میان نخبگان ایرانی باعث شده که در مواجهات چالش برانگیز با غرب به جای توجه به چهرههای گوناگون غرب و اتخاذ رویکردی انتقادی برای فهم رفتارها و نهادهای آن در تعامل با جهان غیر غربی، همیشه به «سرزنش قربانی» بپردازند. یکی از تجلیات این مساله تاکید این اقشار بر شعار «مرگ بر آمریکا» به عنوان عامل اصلی برقرار نشدن ارتباط ایران و غرب بوده است. بر این اساس با حذف این شعار و مثلا لبخند زدن در میز مذاکره دشمنی و خصومت غرب و آمریکا از دولت و مردم ایران نیز رخت برخواهد بست چرا که «دنیای فردا دنیای گفتمانهاست نه دنیای موشکها» و از این رو رفع مخاصمه و تحریم غربیها نه با قدرتمند شدن بلکه با معاهده و قراردادهای سیاسی با غرب زیر سایه نهادهای حقوقی و سیاسی بین المللی ممکن خواهد شد. کلیشههایی که اینک بخشی از تبعات سخت آن را در قالب دو جنگ سخت در کمتر از ۸ ماه در حال تجربه هستیم.
#حوزه_عمومی
#گفتگو
#هابرماس
➕ @esharat_57
هدایت شده از اشارات
🌕مردم، خیابان و خودآگاهی تاریخی: نقدی بر توهمات روشنفکری در شناخت جامعه ایرانی
#الهام_ربیعی
پرسش از اینکه «مردم کیستند؟»، یکی از بنیادینترین مناقشات فکری و اجتماعی است. مواقعی، جریانهای روشنفکری با پیشفرض قرار دادن یک شکاف و تضاد ذاتی میان «دولت و ملت»، مردم را صرفا در نقطه مقابل حاکمیت تعریف میکنند. این تقلیلگرایی مفهومی، به یک مغالطه آشکار منجر میشود: اگر بخش مهمی از جامعه، دولت را نماینده اراده خود بدانند و با آن همراهی کنند، طبق این پیشفرض، از دایره «مردم بودن» اخراج میشوند. برای شناخت دقیق جامعه ایرانی و نقد نگاههای تقلیلگرایانه، باید از سطح مشاهدات محدود و موردیِ شخصی فراتر رفت و به لایههای عمیقتر هویتی، فرهنگی و تاریخی توجه کرد.در تعریف یک پدیده، یا باید به ویژگیهای ذاتی آن ارجاع داد و یا آن را در مقایسه با «دیگری» (آنچه که نیست) بازشناخت. تعریف مردم در تقابل مطلق با دولت، یک خطای شناختی است. در ایران، دولتِ برآمده از انقلاب، حاصل اراده جمعی بوده و از قضا قرار است نماینده مردم باشد. در شرایطی که انقلاب 57 و حاکمیت برآمده از آن مورد تهدید مستقیم و علنیِ خارجی قرار گرفته، کسانی که این روزها در سراسر ایران، در میدانها و خیابانها حضور دارند و تجلی عینی ارادهای جمعی هستند، با هیچ معیاری از دایره مردم خارج نیستند.
مغالطه روششناختی
تقلیل مفهومیِ کلانواژهی «مردم» به مشاهدات خرد، حاشیهای و ایزوله، از منظر جامعهشناختی فاقد اعتبار تحلیلی است. جامعهشناسانی که با تعمیم چند مشاهدهی محدود از کنشگرانِ مستقر بر پشتبامها (نظیر فردی با دوربین یا در حال رقص در سایهی بمباران) به کلیت جامعه، دچار یک خطای آشکارِ «تقلیلگرایی روششناختی» میشود. پرسش بنیادین در اینجا ناظر بر سیاستِ طرد و شمول در «بازنمایی» است: با چه منطق و معیار علمی، یک تحلیلگر به خود حق میدهد مشاهدات خُرد و مطلوبِ خود را به عنوان نمادِ «مردم» برساخت کند، اما عاملیت و حضورِ متراکمِ جمعیت حاضر در خیابانها را -که حاملِ اراده و مفصلبندیِ هویتی متفاوتی هستند- از دایرهی مفهومیِ ملت خط بزند؟ این رویکرد، که در آن بخشِ خاصی از جریان روشنفکری، نادیدهانگاری عامدانهی صدای جامعه و تطهیرِ شادمانی از تجاوز خارجی را برمیگزیند، نمایانگر استمرارِ سنتِ مطلقگرایی، انحصارطلبی در بازنمایی واقعیت، و مسئولیتگریزیِ ساختاری در این جریان است.
تعلیق مسئولیت
این امتناع از پذیرش مسئولیت، در مواجههی این جریان با تاریخ و «دیگریِ» خود (حاکمیت) به شکلی رادیکالتر بروز مییابد. زمانی که نویسنده برای توجیه استدلالِ خود به واقعهی تاریخیِ «سقوط اصفهان» استناد میکند، با اتخاذ یک خوانشِ یکسویه، تمامیتِ بارِ تقصیر و فروپاشی را منحصراً به ساختار حاکمیت تقلیل میدهد. این منطق، در عمل به «سلبِ عاملیت اخلاقی و تاریخی» از کنشگران منجر میشود؛ یعنی کسانی که با تشخیصِ غلط، فقدان خودآگاهی یا همسویی با نیروی متخاصم، به اردوگاه دشمن میپیوندند، از هرگونه پاسخگویی مبرا میشوند. در واقع، این مفصلبندیِ معیوب، نوعی تئوریِ «تعلیقِ مسئولیت شهروندی» را صورتبندی میکند؛ گویی فرضِ فساد یا ناکارآمدیِ حاکمیت، به مثابهی یک مجوزِ مطلق عمل میکند که به افراد حق میدهد خود را از هرگونه تعهدِ ملی آزاد دانسته و همدستی با متجاوزِ خارجی را به عنوان کنشی مجاز و فاقدِ عقوبتِ تاریخی اعمال کنند.
امروز جامعه ایران در برابر یک استعمار عریان جهانی قرار دارد که به دنبال تسلیم بیقید و شرط اوست. در چنین شرایطی، اقلیت پشتبامنشینی که از حمله نیروی متخاصم خارجی ابراز خرسندی میکنند، نه مردمانی در حاشیه قدرت بلکه در سمت قدرت سلطهگر و هژمونیک جهانی ایستادهاند. در ایران رقابتی تاریخی میان جریان روشنفکری و حاکمیت بر سر «نمایندگی مردم» به چشم میخورد. جریان روشنفکری در ایران، اغلب به دلیل ناتوانی در دیدن واقعیت میدان، دچار نوعی غفلت تاریخی بوده و نتوانسته است صدای مردمی باشد که ممکن است متفاوت از ایدههای او بیندیشند؛ چرا که نگاه تاریخی و تقلیلگرای آنها تنها بر ظاهر برخی کنشهای گزینششده و هنجارهای مورد علاقهشان تکیه دارد و از درک آرمانهای زیربنایی و عمیق فرهنگی مردم ایران عاجز است.
سیاست معنویت و لایههای پنهان هویت جمعی
برای فهم دقیق اینکه مردم کیستند، نمیتوان صرفا به مفهوم «عاملیت» در معنای سکولار آن بسنده کرد. شناخت دقیق از مردم، نیازمند تسلط بر لایههای پنهان، ناخودآگاه و عمیقِ بینشی و گرایشی است. این لایههای هویتی، همواره در سطح خودآگاهِ افراد حضور ندارند و ممکن است در زندگی روزمره منجر به بروز تناقضات رفتاری شوند، اما در بزنگاههای تاریخی و موقعیتهای خطیر، ناگهان ظاهر شده و مسیر کنش جمعی را تعیین میکنند.
#مردم
#روشنفکری
#سیاست_معنویت
➕ @esharat_57
هدایت شده از اشارات
🌕دشمن اصلی تو همین مردم هستند
روایتی از نیمقرن جنگ تمام عیار علیه مردم ایران
#فاطمه_رایگانی
🔹قسمت اول
آن روز که صدام ناغافل به فرودگاه مهرآباد حمله کرد و وارد خوزستان شد، اعلام کرد که سهروزه تهران را فتح و رژیم ایران را ساقط خواهد کرد. شاید الان این حرف بلوف نظامی به نظر برسد؛ اما در بافت شهریور ۱۳۵۹ چندان هم بیراه نبود.
یک طرف ایران است؛ کشوری که کمتر از دو سال از انقلابش گذشته، ارتش منسجم ندارد، روابط اقتصادیاش کاملاً محدود شده، انبار مهماتش خالی و راه خرید و فروش سلاح برایش بسته است، هیچ متحد قدرتمندی ندارد و به فناوری نظامی هم دست پیدا نکرده است، دولتش اهل مقاومت نیست و از درون با نیروهای متضادی مانند مجاهدین خلق درگیر است و...
در مقابل حزب بعث ایستاده که دولتش مقتدر و حکومتش یکدست است، یکی از مجهزترین ارتشهای منطقه را دارد، با دیگر کشورهای عربی متحد است و آنها نه فقط در منابع مالی که حتی در تأمین اعزام نیروی نظامی نیز کمکش میکنند، غربیها سلاح در اختیارش گذاشته و از او حمایت بینالمللی تمام قد میکنند، فروش نفت رونق دارد و ذخایر ارزی فراوان است و...
درواقع محاسبه صدام با توجه به این مؤلفهها، خطا نبود. نظام محاسباتیاش ایراد داشت. او همه چیز را در نظر گرفته بود، الا قدرت بسیج مردمی و مقاومت اسطورهای ملت ایران! صدام چه میدانست عصای ایمان خمینی چطور قرار است نیل بعثیها را بشکافد؟ چطور حساب میکرد شیپور جنگ را که بزند چند هزار دانشآموز به عشق امام از پشت نیمکتهای مدرسه بلند میشوند و لباس رزم چند سایز بزرگتر از خودشان را تن میکنند؟ کجا فکرش را میکرد که جوانانی از مناطقی کویری که در عمرشان رودخانه ندیده بودند آموزش غواصی ببینند و به اتکای خدای خمینی از عملیات آبی خاکی پیروز بیرون بیایند؟ جنگی که بنا بر محاسبات مادی باید ۸ روزه تمام میشد به معجزه مشارکت مردمی ۸سال طول کشید و با همه سختیهایش درنهایت به جز خسارت مالی و جانی چیزی برای عراق نداشت.
🔹قسمت دوم
تحریم، هنر گروگانگرفتن زندگی
یک دهه پس از انقلاب اسلامی، پس از اتمام بدون دستاورد طولانیترین جنگ غرب آسیا در قرن بیستم، پس از جایگزینی سریع رهبری بعد از رحلت امام بدون هیچ بحران داخلی و شکلگیری ایران پس از جنگ، فهم جدید از نسبت مردم و رهبری در جمهوری اسلامی شکل گرفت که سیاستهای بعدی آمریکا علیه ایران را شکل داد. واضح بود که ایران انقلاب اسلامی، برمبنای ایدهای بنا شده که رهبرانش به پشتوانه مردم بر آن استقامت میورزند و تنها راه شکستن این استقامت، از بینبردن اراده ملی شکلگرفته حول آن است. تحریمها بر همین اساس طراحی شدند.
ریچادر نفیو، یکی از معماران اصلی تحریمهای اقتصادی علیه ایران در توضیح این طرح مینویسد: تحریمها «ابزار درد» هستند که مردم را هدف میگیرند؛ یعنی سیاستمدار باید مثل یک «پزشک بیرحم» بتواند درد را تجویز و تنظیم کند تا رفتار طرف مقابل تغییر کند. به این ترتیب که مردم با ادراک درد، از حکومت تغییر رفتار دربرابر تحریمکننده را بخواهند و آنها چارهای جز پذیرش نداشته باشند.
تحریم بنا بود با به زانو درآوردن تدریجی ملت، آنها را نسبت به ایده استقلال، دلسرد و ناامید کند و هزینه استقامت در راه این ایده را چنان گزاف کند که مانع زندگی باشد و مردم زندگی گروگانگرفتهشده را از رهبرانشان طلب کنند و این چرخه در یک نقطه بشکند. تقویت بازوهای رسانهای فارسیزبان که بیوقفه ذهن مخاطب ایرانی را علیه حاکمیت داخلی بمباران میکنند و منشأ سختی ادراکشده در زندگی روزمره را ثمره ماجراجویی مسئولان کشور میدانند ابزار قدرتمندی برای این سیاست است.
دهه نود دوران اوج تحمیل این جنگ علنی با زندگی مردم ایران بود که به نظر میرسید باید در سالهای ابتدایی دهه بعد به نتیجه رسیده باشد. ۸ سال تورم مستمر بیوقفه، اختلال در امکان آیندهسازی فردی، بحران امید نسبت به بهبود وضع زندگی، تغییر الگوی مصرف و افت کیفیت زندگی قاعدتاً باید به حد کافی شکاف مردم و حاکمیت را تعمیق میکرد. نیروهای وفادار به انقلاب نیز در این سالها بهواسطه اختلافات داخلی و فشار اجتماعی و تصویرسازی منفی رسانهای به حد کافی باید منزوی میشدند و دیگر کسی در میدان باقی نمیماند. حمله اسرائیل به ایران با حمایت تمام قد آمریکا بر اساس همین برآورد شکل گرفت. اما دوباره مردم این صحنه را نیز تغییر دادند. عملیاتی که بنا بود در نصفه روز نظام را زمینگیر کند و با آشوب داخلی منجر به فروپاشی شود با جایگزینی سریع فرماندهان، هدایت مستقیم رهبری و مقاومت سلحشورانه مردم پس از ۱۲روز به آتشبس ختم شد.
🔻🔻ادامه یادداشت ...
هدایت شده از اشارات
🌕دشمن اصلی تو همین مردم هستند
🔻🔻ادامه یادداشت
🔹قسمت پایانی
این مردم را باید از سر راه برداشت
ترور حضرت آیتالله سیدعلی خامنهای آخرین تیر آمریکا علیه مردم بود. این بار اگر فرماندهان نظامی ترور شوند، رهبری نباشد که جایگزینشان کند و اراده مردم را برای دفاع بسیج کند، آن هم در شرایطی که کمتر از دو ماه قبل، یک جنگ شهری رخ داده و کشتهشدن بیش از سه هزار نفر حجم زیادی از خشم را انباشته و تورم رکوردهای عجیبیزده، جماعت جنگزده داغدیده فروپاشیده دیگر چه نقشی میتوانند ایفا کنند؟
جواب این سؤال را فقط رهبری میدانست که به این مردم ایمان داشت و گفت چنانچه اتفاق بدی بیفتد این مردم مبعوث میشوند و کار را تمام میکنند. کمتر از ۲۴ ساعت پس از شروع جنگ و تنها ساعاتی پس از اعلام شهادت رهبر انقلاب، خیابان صحنه بعثت مردم شد. هر روز شلوغتر از دیروز. حالا دیگر همه دنیا میدانند این ایده که رهبرشان را میزنیم و هرکسی را دلمان خواست جایگزین میکنیم، نیروی نظامی را زمینگیر میکنیم و رژیم حاکم را تغییر میدهیم برای هر جغرافیایی ممکن باشد در ایران شدنی نیست. این جمعیتی که در خیابان میجوشد نهتنها در فقدان رهبر فرونپاشیده بلکه خود در غیاب او امانتش را به دوش کشیده و به تعبیر رهبر سوم انقلاب، خود کشور را رهبری میکند. اصلاً انگار چهل سال برای چنین روزی تربیت شده بود. برای همان لحظه که صدای جنگنده دشمن را بالای سرش بشنود، انفجار بمبها را پیش چشمش ببیند و خون پاک هموطنش روی زمین بجوشد؛ اما او به جای ترس و تردید صدای الله اکبرش را بالاتر ببرد. مگر میشود با وجود این مردم نظام سیاسی را زمینگیر کرد؟ این جنگ به هیچ وجه جنگ آمریکا با حاکمان نیست. این دقیقاً جنگ با مردم است. مردمی که نزدیک به نیم قرن راه دشمن را از همه سو بستهاند و هر محاسبهای را بیمعنا کردهاند. حالا هر دو طرف میدانند تکلیف این جنگ دیگر نه در مرزها و نه در پایگاههای نظامی که دقیقاً کف خیابان روشن میشود. درست وسط میدان بعثت مردم...
#مردم
#میدان
#ایرانیت
➕ @edraakaat
➕ @esharat_57
هدایت شده از اشارات
🌕جنگ و پیشرفت: رونمایی از قدرت ژئوپلیتیک ایران
#محمد_مجید_فولادگر
دست برتر ایران در جنگ، به موازات توان موشکی و پهپادی، قدرت کنترل تنگه هرمز است. ایران هم منافع آمریکا و رژیم را در منطقه به آتش کشیده و هم جریان انرژی را مدیریت می کند و قدرت ژئوپلیتیک خود را به دنیا نشان می دهد.
سال ها از این قدرت بعنوان یک مزیت رقابتی ایران سخن گفته می شد و قرار گرفتن ایران در شاهراه کریدورهای جهانی از گذشته یک امتیاز منحصربفرد محسوب می شد ولی هیچ گاه نتوانستیم از این قدرت رونمایی کنیم و تبعا سهم و نقش خاصی در کریدورهای منطقه ای و نظام لجستیک و حمل و نقل و تجارت جهان پیدا نکردیم و سیاست گذاران ایرانی همیشه حسرت عدم النفعی بزرگ را می خوردند.
ولی آمریکا و رژیم ناخواسته با شعله ور کردن جنگ، قدرت ژئوپلیتیک ایران را در عرصه جهانی، فعال کردند و قدرتی آینده ساز را به ما برگرداندند (عسی ان تکرهوا شی و هو خیر لکم آیه ۲۱۶ سوره بقره).
ایرانیان نشان دادهاند که وقتی از امتیاز ویژهای باخبر شوند دیگر آن را رها نمیکنند. قدرت ژئوپلیتیک ما ظهور کرده و در کنار سه رکن اصلی پیشرفت یعنی منابع عظیم انسانی و سرزمینی (انرژی و معادن) و دانش و فناوری، رکن چهارم پیشرفت ایران خواهد بود.
_ما وارد عصری جدید شده ایم که ایران به جایگاه تاریخی و اصیل خود باز می گردد و گذرگاه شرق و غرب و شمال و جنوب می شود._
ایرانیان که طی 50 سال گذشته، میدان های تولید و فناوری را فعال کردند، اکنون وارد تجارت و حمل و نقل می شوند. کریدورهای ریلی و جاده ای و هوایی و دریایی و بنادر و فرودگاه ها و باراندازها توسعه پیدا می کنند و فصل جدیدی در اقتصاد کشور گشوده خواهد شد.
لازم است سیاست های اقتصادی کشور مبتنی بر رکن چهارم پیشرفت یعنی خلق ثروت و قدرت از موقعیت ژئوپلیتیک ایران، بازبینی و اصلاح شود و تمامی ساز و کارهای کُند و ناکارآمد، حذف گردد به شکلی که بر اساس زیرساخت های موجود و حمل و نقل ترکیبی، عبور بار از ایران در کمترین زمان صورت گیرد و به صورت موازی با سرمایه گذاری و مشارکت کشورهای منطقه و چین و روسیه، طرح های مشترک برای توسعه سریع کریدورهای ریلی و هوایی و دریایی و جاده ای، تعریف و عملیاتی شود.
سلام بر آن رهبر شهید فرزانه و دوراندیش و با برکت که ملت ایران را قدم به قدم تا قله های اقتدار و عزت و ثروت راهبری کرد. قدرت درون زای ایران، دستاورد او بود و امروز ایران منطقه ای، خون آورد اوست ...
#قدرت_ژئوپلیتیک
#توسعه
#تنگه_هرمز
➕ @esharat_57
هدایت شده از اشارات
🌕*وسطبازی میان نقد «استعمار» و «اقتدارگرایی» ممکن است؟*
#میثم_مهدیار
اگرچه اغلب روشنفکران و اصحاب علوم انسانی و اجتماعی ما نسبت به تهاجم نظامی دشمن آمریکایی صهیونیستی به وطن روزه سکوت گرفتهاند ( و این خود یکی از بهترین نشانهها در بی وطن بودن گفتمان غالب دانشگاهی و روشنفکری ماست) اما تعداد کمی هم که تلاش کردهاند از پیله سکوت بیرون آیند غالبا با انتقاد همزمان از حمله دشمن و حاکمیت، تلاش میکنند موضعی «وسطبازانه» اتخاذ کنند. اما آیا از لحاظ نظری چنین موضعی موجه است؟
به عنوان مثال یکی از جامعهشناس-سلبریتیها متنی منتشر کرده و ضمن تایید دفاع در برابر هجمه «استعمار» حکومت را هم «اقتدارگرا» خوانده و به این واسطه وطنفروشیهای ناهموطنان را هم توجیه کردهاست.
البته همینکه یکی از اصحاب گفتمان مسلط جامعهشناسی در ایران بالاخره بعد از چند دهه اینک با فرود بمبهای غربی بر سر مردم بیگناه، بالاخره مفهوم استعمار را به رسمیت شناخته خود جای بسی شکر دارد اما این موضع وسطبازانه هم، از جهت نظری لرزان و دچار چالش و تناقض است.
در واقع این دسته فراموش میکنند که استعمار سابقهای ۵۰۰ ساله دارد و همزاد با مدرنیته است و بر خلاف باور این دوستان بسیاری از دستاوردهای امروز غربی نه صرفا محصول قدرت فکر و تکامل تجربه و اندیشه غربی بلکه محصول چپاول استعماری ملتها و اقوام مختلف در طی سدهها بوده است. از آن سو "ملی گرایی روش شناختی" این دسته باعث شده در نظر نگیرند که از قضا عمده عقبماندگیها و چالشها و مشکلاتی که کشورها و ملتهای استعمار شده تحمل میکنند نه صرفا محصول عوامل درونی فکری و فرهنگی و سیاسی و اجتماعی و اقلیمی آنها بلکه عمدتا محصول سیطره استعمار بر تاریخ جهان و کشورها بوده و البته به علت ایجاد مشکلات تاریخی هنوز هست.
نکته دومی که نادیده گرفته میشود اینکه استعمار صرفا چهرهای عریان و خشونت آلودی که امروز با فرود بمبها میبینم ندارد بلکه بخصوص در سدههای اخیر صورت جدید آن را استعمار فرانو میشناسیم. در واقع استعمارفرانو یا نرم و پوشیده و پنهان در قالب مکاتب نظری اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی خود را موجه کرده و تنها هنگامی صورت خشن و عریان به خود میگیرد که نتواند از مسیرهای نرم تمنیات خود را برای چپاول منابع پیش برد. البته استعمار فرانو پیش از آنکه دست چدنی بمب آلودش را از آستین مخملی عقلانیت، گفتگو و صلح و حقوق بشر بیرون بیاورد تلاش میکند با کاربست مفاهیمی چون «حکومت اقتدارگرا» و «دیکتاتوری» و ...از هرگونه مقاومت در برابر هجمه سخت دشمن مشروعیت زدایی کنند در حالیکه آنچه اقتدارگرایی خوانده میشود اغلب مراقبتها و احتیاطها و نا اطمینانیهایی است که کشورها برای حفظ خود در این شرایط هجمه همه جانبه به کار میبندند.
در واقع کشوری که سالهاست با ترورهای گسترده، جنگ، تحریم و فشار امنیتی و سیاسی مواجه شده، برای حفظ کیان خود مجبور است محتاطتر و دست به عصاتر حرکت کند و این اقتدارگرایی نیست بلکه نوعی نظام مراقبت برای حفظ موجودیت در جنگ بقاست در جهان مدرن است. اینکه امروز دشمن به بمباران و هجمه سخت روی آورده محصول حفظ کیان کشور در برابر چنان آسیبهایی بوده است و الا بسیاری از کسانی که دائم چنین مفاهیمی را مصرف میکنند دههها قبل کشور را به تسلیم در برابر استعمار و سراشیبی سقوط کشانده بودند. فراموش نکنیم دهه هفتاد و در مجلس ششم وقتی آمریکا به عراق حملهکرد تعداد زیادی از همین قماش به رهبری نامه نوشتند که بهتر است زودتر تسلیم شویم تا هدف بعدی حمله قرار نگرفتهایم و البته این ادبیات در طی این دههها به عناوین مختلف توسط این جماعت بازتولید شده است و همین چارچوب جغرافیایی هم که اینک به نام «وطن» میشناسیم هم از صدقه سر همان نیمچه مراقبتها و احتیاطهاست.
تفاوت اقتدارگرایی و مراقبت اینجا مشخص میشود که مسئولان رده اول کشور خود در صف اول جانبازی برای مردم و شهادت هستند و بر خلاف اقتدارگرایان جهانی مردم را سپر خود نکرده اند.
با این همه به رسمیت شناختن استعمار از سوی این دست از جامعه شناسان را به فال نیک میگیریم و اینک با اضافه شدن این متغییر جدید به تحلیلهایشان ضروی است همه آن ایدهها، مفهوم پردازیها، نقدها و پیشنهاداتی که تا کنون طرح کردهاند را یکبار دیگر با حضور این متغیر جدید بازخوانی کنند. با این مهم قطعا به سمت یک تفاهم فکری و اجتماعی ملی خواهیم رفت.
🔺️🔻 ملاحظه مهم:
*البته این مساله به این معنا نیست که نباید از حاکمیت انتقاد کرد یا در برابر مشکلات آن سکوت کرد بلکه مساله اتخاذ آن موضع نظری درستی است که میتواند به اصلاح امور کمک کند؟* آن موضعی که بتواند همزمان *آزادی و امنیت* را تضمین کند و یکی را قربانی دیگری نکند. این موضع هرچه هست وسطبازی سبکسرانه نمیتواند چنین باری را به دوش بکشد.
➕ @esharat_57
هدایت شده از اشارات
🌕درباره فاز نهایی جنگ و حمله به شکل زندگی در ایران - بخش اول
#امیر_راقب
ضرب آهنگ جنگ سرعت گرفته و جنگ وارد «فاز پایانی» خود شده است (فازی که البته بهنظر میرسد طولانیترین فاز و سختترین فاز جنگ است) حالا دیگر با اطمینان بیشتری میتوان گفت که دشمن با ناکامی در فازهای پیشین جنگ، برای پایانپندی نهایی آن، بیش از آنکه به دنبال «کسب پیروزی» باشد، در پی مهار موفقیت آمیز ماشین جنگی-اجتماعی ایران و ممانعت از دستیابی ایران به یک پیروزی تاریخی است(چیزی که فعلا و اجمالا و البته تا حد زیادی الکن، آن را دستیابی به یک «رژیم امنیت منطقهای جدید» میمانیم).
مسأله تعیینکنندهی نهایی در این فاز، میزان تاب آوری ایران در برابر ضربات زیرساختی است که در ساعات و روزهای آینده، دشمن به «شکل زندگی» ما ایرانیان وارد خواهد کرد. این از قضا بهرهبرداری از سرمایهگذاری است که دشمن در طول سه دهه گذشته در راستای جهتدهی به شکل زندگی در ایران داشته و متاسفانه دستاوردهایی نیز در این زمینه داشته است. مثلاً او توانسته «کیش» را به «الگوی رفاه» و از آن بدتر، «آینده مطلوب» بخشی از ایرانیان برای ایران تبدیل کند و از آن فراتر، با جهت دادن به مدار سرمایه در ایران، تهران را به لحاظ استانداردهای زندگی طبقه متوسط آن به پیرامون دُبی بدل سازد! به نظر می رسد حتی در انتخاب زمانبندی «ضربه فلج کننده» به شکل زندگی در ایران، دشمن بهدنبالِ گرفتنِ خروجی از درونِ همین معادله است و مشخصا زمانی را انتخاب کرده که سفرهای نوروزی در اوج خود است و مطابق معمول، بخش گستردهای از مردم ایران، به مناطقی از کشور سفر کردهاند که در آن مناطق، ساختار -انصافا افتخارآمیز- خدماترسانی عمومی دولت در ایران، آسیبپذیر تر است و احتمال اختلال در «شکل زندگی» بیش از نقاطی نظیر تهران یا اصفهان است.
البته واضح است که این تمام ماجرای ایران نیست. جمهوری اسلامی نیز دستاوردهایی در جهتدادن به شکل زندگی ایرانیان داشته است که بیش از هر جای دیگری، خود را در شکل «زیستِ جمعیِ ایثارگرانه» در بخشهایی از جمعیت نشان داده است. قابلیتی که جمهوری اسلامی، آن را بیش از آنکه مدیون «شکل اداره دولت» باشد، وامدار خصلت تراژیک خود است(وجود پیوسته دشمن، و اراده پیوسته در رویایی با او).
در روزها و بلکه ساعات پیشِرو، خروجی تابآوری ایرانیان در برابر هجوم دشمن به «شکل زندگی»شان، وابسته به آن است که کدامیک از مدارهای زندگی، خواهد توانست، خود را بر اراده جمعی ایرانیان، غالب کند. آن مداری که حاصل سرمایهگذاری چند دههای غرب در ایران است، یا مداری که حاصل وجود جمهوری اسلامی است؟
اما آنچنانکه سرشتِ واقعیت، هرگز تا این اندازه، روشن و پیراسته نیست و این دو «شکل زندگی» فقط در مقام توصیف و تحلیل، تا این حد، مستقل از یکدیگرند، سرنوشت تابآوری ایرانیان نیز وابسته به آن است که این دو شکل زندگی، در ساعات و روزهای پیش رو، بیش از هر زمان دیگری، عجین و آمیخته با یکدیگر شوند. البته «یکپارچگی» هرگز نمیتواند شکل پایدار و دائمی یک نظم اجتماعی باشد، مسأله زندگی جمعی، مسألهای پیچیده و غامض است، اما ما نمیتوانیم و نباید در این لحظه، مقهور «پیچیدگی» آن شویم، همچنانکه نسخههای ما نیز در این لحظه، نمیتواند «طرحی اصولی» باشند. خطر بسیار به ما نزدیک است و هرگونه پیشنهادی نیز باید به همین اندازه، طرحی عاجل و نه برآمده از «استنتاجهای اصولی» باشد.
اگر ما تا امروز نتوانستهایم، به طرحی برای کنترل مدارهای ناسازگار شکل زندگی در ایران نائل شویم و همواره به سدّ «ملاحظات اصولی و ابدی» خوردهایم، امروز و در برابر این مخاطره حیاتی نیز نمیتوانیم منتظر شکستن این سدها بمانیم. ما ناچاریم سدها را دور بزنیم و در برابر خطری که طی ساعات و روزهای پیش رو، متوجه زندگی جمعی ماست، «اتصالهایی کوتاه برای یک همزیستی عاجل» میان مدارهای ناسازگار شکل زندگی در ایران بیابیم. اینکه از پیش، چندان برای چنین لحظهای آماده نیستیم، اینکه رسانه ما آنقدر که باید فراگیر نیست، اینکه زبان و شمایل نیروهای محافظ نظم ما آن اندازه روادارانه نیست، و هزاران کاستی دیگر، نباید ما را متوقف و مقهور سازد. چه بسا این کاستیها همهی ما را به «پذیرش» یکدیگر در این لحظه حساس، پذیرشی که ماهیتا از سر اضطرار است، موفق تر سازد تا بتوانیم بر روی شکافهای اساسی، پلهایی کوتاه بزنیم.
🔻🔻ادامه یادداشت
هدایت شده از اشارات
🌕درباره فاز نهایی جنگ و حمله به شکل زندگی در ایران - بخش دوم
🔻🔻ادامه یادداشت
ما نیازمند نشان دادن شکل دیگری از «حضور مردمی» در روزها و ساعات پیش رو هستیم. آنچه تا امروز و در این بیست روز تهاجم دشمن از حضور مردم مصمّم در خیابان دیدهایم -بهرغم دستاوردهای درخشاناش- لزوماً برای ساعات و روزهای پیشِرو و جنگی که در -فاز نهایی- در پیش داریم، مفید و حتی کارآمد نیست. حالا مردم باید بتوانند مقابله با دشمن را از خیابانها به خانههایشان بیاورند: در ساعات و روزهای پیش رو، شاید لازم باشد که ما خانههایمان و استراحتگاههایمان، مایحتاج یخچالهایمان، و حتی حساب بانکیمان را با مردم، با همسایهها و با خویشاوندان شریک شویم. آنهم احتمالا با مردمی که تا امروز درباره شکل مواجهه با آنها هزاران حکم و دستورالعمل و «محاسبه «اصولی» داشتیم و در فاصلهگذاری، «حقبهجانب» بودیم. روزهای پیشرو، روزهای آزمون ماست که آیا میتوانیم این محاسبههای اصولی و این «همیشهدرست»ها را در آداب و رفتار و زندگی خود، به پای چیزی که نه در آن «همیشهی دور»، بلکه در همین نزدیکی در خطر است و پس حفاظت از آن «درستترین کار» ممکن است، «تعلیق» کنیم؟
در ساعات و روزهای پیشِرو، مردم باید بتوانند بیش از هر زمان دیگری، «دیگریِ غریبه» را به دوش بکشند. دشمن احتمالا بر اساس برآوردهایی که از وضعیت اجتماعی ایران و شکافهای عمیق آن دارد، منتظر است تا درست در لحظهای که پیروزی در جنگ، مستلزم غلبهی هریک از ما بر «مرزهای اصولی ما» است، ما را شکست دهد. چه بسا این سختترین آزمون ما باشد. چیزی که برای آن آماده نیستیم، و چهبسا همین ناآمادگی، نجاتبخش باشد و موجب شود بتوانیم با غلبه بر «محاسبات اصولی» برای غلبه بر دشمن، به سوی یکدیگر، «راهی حسابنشده» باز کنیم.
#بعثت_مردم
#بازار
#زندگی
➕ @esharat_57
هدایت شده از اشارات
🌕ویترین های بی صاحب
#بنتالهدی_تاجیک
نقشه را وارونه نگاه کن. آنچه «کشور» مینامیم، گاه جز ویترینی از شیشهی دودی نیست؛ پشت آن، مغازهداران اصلی در نیویورک، لندن و زوریخ نشستهاند و پولهای نفت را با فاکتور تسلیحات صاف میکنند. ماجرا از همان پسلرزههای فروپاشی امپراتوری عثمانی آغاز شد: اروپاییهای خسته از جنگ، با خطکشی روی نقشههای بیابانی، کشورهایی ساختند که هیچگاه قرار نبود «ملت» شوند، بلکه کارگزاریهایی بودند برای جمعآوری خراجِ مدرن.
نامها عوض شدند، اما بازی همان ماند. آلسعود، آل خلیفه، آلصباح ... همه را از همان قالب زدند: قالبِ «ولینعمتهای محلی» که تاج و تخت را گرفتند به شرط آنکه خط لوله و پایگاه و قرارداد را بدون چون و چرا امضا کنند. این مدل را نمیشود با چشم مسلح به نظریههای «دولت-ملت» وستفالیایی دید؛ اینجا چیزی شبیه «امپراتوری بیسایه» است. سایهها را انداختند روی دیوارهای کاخهای مرمر، اما خود امپراتور در واشنگتن مینشیند و تنها گاهی از پشت بلندگوهای شبکههای ماهوارهای غرش میکند.
نکته این است: این امپراتوریِ نوین دیگر نیازی به کلاهخود و توپخانهی صفآراسته ندارد. کافی است «پروژهی تهدید» تعریف کند. ایرانهراسی را در این منطقه به موتور جستوخیز تبدیل کرد؛ هراس افروخته، پول از جیب شیخنشینها به خزانهی شرکتهای دفاعیِ آمریکا سرازیر کرد، و پایگاههای نظامیای ساخته شد که با پول میزبان، برای منافع مهمان پاسداری میکند. ببین: سنگینترین قراردادهای تسلیحاتی تاریخ را همین کشورهای عربی حاشیهی خلیج فارس با آمریکا بستند، در حالی که افسرانشان نه فنونِ استفاده از این اسباببازیهای گران را بلدند، نه حتی گاهی جرأت سوار شدن بر آنها را دارند. این همان مدلِ «خراجِ مدرن» است: امنیت را میفروشند به کسی که خود تهدید را برایش ساختهاند.
اما این نمایش، یک بازیگرِ مزاحم دارد: ایران. کشوری که هیچگاه نپذیرفت ویتریندارِ کارتلها باشد. به همین دلیل، تمام پروژههای امنیتیِ آمریکا در منطقه حول محور «مهار ایران» تعریف شد. شگفت آنکه این مهار، نه ایران را کوچک کرد، نه توانست از عمق استراتژیکش بکاهد. حالا نوبت به تنگهی هرمز رسیده؛ این آبراه باریک که کارشناسان غربی آن را «گلوگاهِ تنفسِ جهان صنعتی» خواندهاند. فقط نفت و گاز نیست؛ اورهای که یکسوم غذای جهان با آن سبز میشود، هلیومی که صنایع هایتک و پزشکی به آن وابستهاند، آلومینیومی که در بدنهی هر هواپیما و خودروی مدرن تنیده شده، همگی از این گذرگاه عبور میکنند. قدرت در «مالکیت» این کالاها نیست؛ قدرت در «تواناییِ گشودن و بستنِ راه» آنهاست. این نقطهای است که معادلات را از حرف به عمل تبدیل میکند.
واقعیت تلخ اما راهبردی این است: این همسایگانِ جنوبی، بهتنهایی هیچ «ارادهی ملیِ» مستقلی ندارند. تاریخ نشان داد وقتی صدام تصمیم گرفت مرزهای تحمیلی را جابهجا کند، نه بهخاطر دیکتاتوری، که بهخاطر آنکه روی خط قرمزِ منافع شرکتها پا گذاشت، ائتلافی از غرب به بهانهی «دفاع از حاکمیت کویت» او را در هم کوبید. حاکمیت؟ مگر خود این حکومتها دموکراتیک بودند؟ هرگز. اما قواعد بازی چنین است: تا وقتی ویترینها سر جایشان هستند و خراج بهموقع پرداخت میشود، رنگ و لعاب «نظامهای سنتی» برای غرب نه تنها عیب نیست، که مطلوب است. دموکراسی و حقوق بشر، سلاحهایی هستند که تنها علیه حکومتهای مستقلِ نافرمان به کار میروند.
امروز ما در میانهی جنگی هستیم که نه در مرزهای رسمی، که در لایههای پنهان قدرت جریان دارد. اگر ایران بتواند آمریکا را زمینگیر کند – که نشانههایش هر روز آشکارتر میشود – و او را وادار به جمعآوری پایگاههایش از منطقه کند، آنچه فرو میریزد فقط چند پادگان نیست؛ ساختارِ کل این نظمِ ویترینی فرو میپاشد. این کشورهای حوزهی خلیج فارس که امروز به عنوان «دولت» با آنها طرف میشویم، در آن روز دیگر نمیتوانند سیاستی خارج از «نظر» ایران تعریف کنند. آن وقت هژمونی، نه از سر زور، که از سرِ ضرورتِ ژئوپلیتیک و تاریخی در دستان ایران شکل میگیرد.
ما در موقعیتی ایستادهایم که میتوانیم به جهان بفهمانیم آنچه «دولتهای عربی» خوانده میشوند، در واقع شعبِ بازاریِ فراملیتیاند که خط مقدم دفاع از منافعشان را در پایگاههای آمریکاییِ مستقر در همان کشورها جستجو میکنند. درگیر شدن با این کشورها، بیواسطه درگیر شدن با خود آمریکاست. و اگر روزی این حقیقت بر همگان روشن شود که این ویترینها جز قابهایی از جنس قراردادهای نفتی و تسلیحاتی نیستند، آنگاه نقشهی منطقه نه با رنگهای ساختگیِ پسااستعماری، که با خطوطی از جنس واقعیتِ ژئوپلیتیک بازنویسی خواهد شد.