المرسلات
#مناهج استاد علی فرحانی جلسه251 99/12/09 @majazi_almorsalaat
#مناهج #مقدمه_واجب
عبارت:
الأمر الثاني في أنّ المسألة عقليّة
إن المسألة- بناء على كون النزاع في الملازمة و عدمها- عقليّة محضة لا لفظيّة. و دعوى كون النزاع في الدلالة الالتزاميّة، و هي مع كونها عقليّة من الدلالات اللفظيّة بوجه، مردودة:
أمّا أو لا: فلأن في كون الدلالة الالتزاميّة من الدلالات اللفظيّة بحثا، لأنّ اللفظ لا يكون دالا لفظيّا إلا على ما وضع له، و دلالة الالتزام دلالة المعنى على المعنى، و لهذا لو حصل المعنى في الذهن بأيّ نحو يحصل لازمه فيه.
در جلسات گذشته مبانی مختلف در ملاک لفظی بودن یک مسئله و اختلاف در قول به دالّ و دلالت بیان شد.
حضرت امام (ره) معتقدند که در دلالت لفظی، دالّ، لفظ است و لفظ هم فقط بر مدلول مطابقی دلالت می کند. و در دلالت التزامی نمی توان گفت که دلالت لفظ بر معناست بلکه دلالت معنا بر معنا به خاطر ارتباط ذهنی بین آن دو معناست.
اما از جهت حجیت و اینکه آیا حجیت ظهور منحصر در مدلول مطابقی است و مدلول التزامی، از صغریات عقل است و یا اینکه مدلول التزامی هم صغرای ظهور محسوب می شود؟ بستگی به نگاه ما به نظام حجیت دارد.
امام در انوار الهدایه توضیح می فرمایند که نظام حجیت مشهور را قائل نیستند و جای ظهور، عقلا، عقل و ... را به خوبی تبیین می کنند.
@almorsalaat
المرسلات
#لاضرر استاد علی فرحانی جلسه25 99/12/09 @majazi_almorsalaat
#لاضرر #تنبیه_دوم
در جلسات قبل بیان شد که حضرت امام (ره) در تنبیه دوم این سوال را مطرح می کنند که اگر قاعده لاضرر را از احکام سلطانی بدانیم، در مسائل مختلف فقهی غیرسلطانی که از این قاعده استفاهد می شده است، چکار باید کرد؟
ایشان در مرحله اول بیان کردند که دلیلی که در آن مسائل استفاده می شود، منحصر به لاضرر نیست، لذا سلطانی بودن لاضرر سبب فقدان دلیل در آن مسائل نمی شود.
در مرحله دوم که در این جلسه به آن پرداخته شد چنین می فرمایند: «مع أنّ بقاء مسألة أو مسائل بلا دليل لا يوجب انعقاد ظهور لدليل الضرر أو أنّ الحكم بخلاف ظاهره»
به این معنا که برفرض هم که مسائلی بدون دلیل باقی بمانند، سبب نمی شود که دست از ظاهر دلیل برداریم.
استاد در مقدمه توضیح این عبارت دو نگاه مختلف فقهی اصولی، در مواجهه با نگاه ها و دیدگاه های قدمای اصحاب و تاثیر فهم و برداشت آنها را با مثال های مختلف تبیین کردند.
@almorsalaat
هدایت شده از دروس اساتید المرسلات
252-99.12.10.mp3
7.23M
#مناهج
استاد علی فرحانی
جلسه252
99/12/10
@majazi_almorsalaat
المرسلات
#مناهج استاد علی فرحانی جلسه252 99/12/10 @majazi_almorsalaat
#مناهج #مقدمه_واجب
عبارت:
🔹أمّا ثانيا: فلأنّه يشترط في الدلالة الالتزاميّة أن يكون اللازم لازما للمعنى المطابقي أو له و للتضمني، فإذا دلّ اللفظ على المعنى و يكون له لازم ذهنيّ يدلّ عليه و لو بوسط، تكون الدلالة التزاميّة، و ما نحن فيه ليس كذلك، لأنّ دلالة الأمر على كون متعلّقة مرادا للآمر ليس من قبيل دلالة اللفظ بل من قبيل كشف الفعل الاختياريّ عن كون فاعله مريدا له، فالبعث المتعلق بشيء إنّما هو كاشف عن كون فاعله مريدا له لأجل كونه فعلا اختياريّا له، لا لأجل كونه دالا عليه مطابقة، حتّى يكون لازمه لازم المعنى المطابقي، و تكون الدلالة من الدلالات اللفظية.
🔹هذا مضافا إلى ما عرفت من أنّ هذا اللزوم ليس على حذو اللزومات المصطلحة، مع أنّ اللزوم ليس ذهنيّا، مع أنّ محلّ الكلام أعمّ من المدلول عليه بالدلالة اللفظيّة.
🔹ثمّ إنّه بما عرفت في أوائل الكتاب- من الميزان في المسائل الأصوليّة- تكون المسألة أصوليّة.
🔹و ربما يقال: إنّها من المبادئ الأحكاميّة و إن كان البحث عن الملازمة، لأنّ موضوع الأصول هو الحجة في الفقه، و البحث إذا كان عن حجّيّة شيء يكون من العوارض، فيبحث في الخبر الواحد عن أنّه حجة في الفقه أولا، و كذا سائر المسائل، فعليه يكون البحث عن الملازمات خارجا عن المسألة الأصوليّة، لعدم كون البحث في الحجة في الفقه.
🔹و فيه ما عرفت: في محلّه- بما لا مزيد عليه- من عدم تطبيق ما ذكر و ما ذكروا في موضوع العلوم و مسائلها على الواقع، هذا هو الفقه، فقد جعلوا موضوعة أعمال المكلّفين، و ادّعوا أنّ موضوع كلّ علم ما يبحث فيه عن عوارضه الذاتيّة، مع أنّ مسائل الفقه ليست كذلك حتّى الأحكام التكليفيّة، فإنّها ليست من العوارض حتّى يقال: إنّها أعراض ذاتيّة، و لو سلّم فيها فكثير من مباحث الفقه لا ينطبق عليها هذا العنوان، كالنجاسات، و الطهارات، و أبواب الضمان، و أمثالها، و إن ترجع بالأخرة إلى ثمرة عمليّة. و بالجملة: فالمسألة على ما ذكرنا من الضابط أصوليّة.
📚مناهج ج1 ص327
@almorsalaat
#یادداشت
❇️وجدانیات؛ یک مشترک لفظی
📝سجاد انتظار
📚دانش معرفت شناسی امروزه به عنوان پیش نیاز جدی دانش فلسفه مطرح است و فلاسفه معاصر اهتمام جدی به طرح مباحث مربوط به ذهن دارند و معتقدند بدون شناخت #ذهن، نمی توان #عین را شناخت. با مرور مباحث این دانش و مقایسه آن با منطق اسلامی می توان اذعان کرد که بخش معظم و محوری مباحث این دانش را بررسی مواد قیاس تشکیل می دهد که با عنوان #مبادی_اقیسه در علم منطق طرح شده است. گرچه در کنار آن ها مسائل دیگری نیز که بی ربط با مباحث کلام جدید و نیز مباحث زبان شناسی نیستند مورد بررسی قرار می گیرد.
🔍همین جهت اشتراک باعث می شود که پرسشی به مدافعین دانش معرفت شناسی متوجه شود و آن اینکه چه تفاوتی بین علم منطق و علم معرفت شناسی وجود دارد در حالی که جدی ترین مباحث منطقی که به باب برهان و مبادی برهان مربوط است بعینه در معرفت شناسی نیز مطرح می شود؟ تفاوت های گوناگونی بین دانش منطق قدیم و معرفت شناسی جدید می توان شناسایی کرد اما یکی از تفاوت های جدی که در رابطه با این دو علم قابل ذکر است اختلاف آن ها در سعه و ضیق مبادی اقیسه است. رویکردی که در دانش معرفت شناسی برای حل مسائل این دانش وجود دارد باعث می شود که دایره مبادی اقیسه به شدت محدود شود.
📌از نگاه دانش معرفت شناسی، بشر در نقطه آغاز حرکت فکری، در دنیایی تاریک و بدون سرمایه ای مطمئن برای طی مسیر قرار دارد و هر چه در دست او است در معرض خطا است بنابراین ابتدائی ترین کاری که باید بکند این است که ضمانتی را برای پیوند علمی بین خود و واقع بجوید آنگاه بر اساس آن به افزایش دایره اطلاعات خود همت بگمارد. در این موقعیت، تنها راه چاره را اتکاء به #علم_حضوری می داند و سپس در تلاش است تا بین ادراکات حضوری و حصولی خود پلی ارتباطی برقرار کند. در این فرآیند به طور طبیعی تنها بین دو دسته از ادرکات خود با علم حضوری می تواند پیوند ایجاد کند که عبارت اند از #اولیات و #وجدانیات؛ و در نتیجه هر آن چه که غیر آن ها است گزاره های نظری و نیازمند اثبات خواهند بود. این در حالی است که در نگاه منطق اسلامی سرمایه های ابتدائی بشر محدود به این دو نیست بلکه شش دسته از گزاره های یقینی می توانند او را در سیر فکری پشتیبانی کنند.
📌اما ماجرا به همین جا ختم نمی شود. تفاوت دیگری که به تبع این نوع زاویه دید ایجاد می شود تفاوت #محدوده گزاره های اولیات و وجدانیات نیز هست. یعنی بر اساس رویکرد معرفت شناسانه اولیات و وجدانیات که خود با تلاش فکری به ضمانت انطباق با واقع می رسند (و همین مقدار تلاش، مرهون سیر متمادی فکری برای بشر است!) محدوده ای از گزاره ها را در بر می گیرند که لزوما منطبق با محدوده این دسته از گزاره ها در نگاه منطقی نیست. این تفاوت را می توان از کیفیت بازگشت این گزاره های حصولی به علم حضوری –بر اساس اعتقاد معرفت شناسان- به دست آورد.
🖌در این جا ما به عنوان نمونه به تفاوت بین وجدانیات در دانش معرفت شناسی با وجدانیات در دانش منطق بر اساس کیفیت بازگشت این دسته از گزاره ها به علم حضوری می پردازیم. (همین مساله در اولیات نیز مطرح است که بررسی آن با توجه به تفاوت های حاکم بر این دو دسته از گزاره ها فرصت دیگری را می طلبد.)
🔍پیش از این بحث لازم است تذکری کوتاه داده شود که از نگاه منطقی، سرمایه های فکری بشر شش دسته است که هر کدام از آن ها نیز مشتمل بر عده ای از گزاره ها هستند. همه این گزاره ها #یقینی و #بدیهی هستند اما یقینی بودن آن ها از یک سو به معنای هم عرض بودن آن ها نیست و از سوی دیگر هم عرض نبودن آن ها دلیل بر غیر یقینی بودن برخی از آن ها نمی باشد. در نگاه منطقی برخی از یقینیات تاخر رتبی از برخی دیگر دارند و نخستین رتبه، از آن اولیات است که مبدا سایرین است اما ضمانت تطابق همه آن ها یقین (حصولی) است و بازگشت به علم حضوری بی معنا است؛ به تعبیر دیگر ضمانت انطباق آن ها را باید درون خود آن ها جست و به تعبیر دقیق تر ضمانت انطباق (معرفت شناختی) دغدغه منطقی نیست.
📍اما در نگاه معرفت شناختی، وجدانیات چگونه ضمانت تطابق می یابند و کیفیت آن چگونه است؟! همانطور که گفتیم از نگاه دانش معرفت شناسی، تنها نقطه قابل اتکا دانش حضوری است بنابراین وجدانیات نیز برای بهره مندی از ضمانت تطابق باید با دانش حضوری پیوند بیابند. این پیوند به این شکل توضیح داده می شود که مزیت وجدانیات در این است که حاکی و محکی این گزاره ها هر دو درون نفس حضور دارند و انسان می تواند به هر دو آن ها به صورت حضوری اشراف داشته باشد؛ زیرا مفاهیم و صور نفسانی پدیده هایی ذهنی اند و مطابَق آن ها نیز پدیده های درونی مانند ترس و درد و... هستند بنابراین نفس می تواند به هر دو اشراف داشته باشد؛
📍این خصوصیت باعث می شود که انطباق مفهوم بر مصداق نیز توسط فاعل شناسا به صورت حضوری و بدون واسطه مفاهیم احراز شود بر خلاف موارد دیگر از ادرکات که همواره، مفهوم درون نفس و مصداق خارج از آن قرار دارد. با توجه به این توضیح باید توجه داشت که در نسبت با وجدانیات ما با سه پدیده درون نفسانی مواجهیم که هر سه آن ها با علم حضوری درک می شوند: 1-حاکی(مفهوم) 2-محکی(مصداق) 3-محاکات (انطباق)
📍مطابق این توضیح پس از تحدید دایره یقینیات، تحدید دیگری در دایره وجدانیات اتفاق می افتد به این صورت که تنها گزاره هایی از وجدانیات، ضمانت انطباق بر واقع را حائز اند که معلوم حضوری در نفس برقرار و مستدام باشد. وجدانیات گزاره هایی هستند که در قسم دانش حصولی شمرده می شوند اما از پدیده های درون نفسانی و معلوم به علم حضوری حکایت می کنند؛ این ملاک ما را ناچار می کند که تنها گزاره هایی را واجد ضمانت انطباق بدانیم که محکی آن ها #همزمان، به صورت معلوم حضوری در نفس باقی باشد تا بتوان انطباق آن ها را رصد کرد! در غیر این صورت هر گونه احتمال دخالت نفس و تصرف آن در محتوای گزاره وجود دارد!!
📍تحدید دیگری که بر اساس توضیح فوق اتفاق می افتد در #متعلق همین مقدار از گزاره های وجدانی است. از آن جا که باید محکی با علم حضوری درک شود تا انطباق مفهوم بر آن نیز به صورت حضوری احراز شود، ناچار اگر در متعلق گزاره ای وجدانی پدیده ای مادی و جسمانی قرار داشته باشد آن بخش از معلوم ضمانت انطباق را نخواهد داشت؛ به طور مثال همه می دانیم که علم انسان نسبت به درد دندان از جمله گزاره های وجدانی است اما مطابق توضیح فوق تنها علم به اصل درد دارای ضمانت انطباق است ولی دندان به عنوان یک جزء از بدن چنین ضابطه ای ندارد. بدن یک پدیده جسمانی است که حضور جمعی ندارد بلکه امتداد جسمانی دارد و به همین جهت تنها به علم حصولی قابل درک است.
📍در مقابل این تحدید ها، معیار فوق #توسعه ای نیز از جهت دیگر در محدوده گزاره های وجدانی ایجاد می کند. این توسعه بر اساس تحت پوشش قرار گرفتن مشاهدات عرفا –حداقل در محدوده شهود نفس و شئون آن- توسط عنوان وجدانیات است زیرا اگر همزمان با شهود نفس، ذهن نیز گزاره ای حصولی از آن بسازد آن گزاره نیز ضمانت انطباق را دارا است گرچه پس از اتمام شهود، آن گزاره نیز از اعتبار می افتد؛ بنابراین مشاهدات عرفا نیز جزء بدیهیات شمرده می شوند!
با توجه به این توضیحات می توان ادعا کرد که اصطلاح وجدانیات در دانش معرفت شناسی تنها یک مشترک لفظی با این اصطلاح در دانش منطق است چرا که این حجم از تفاوت در دایره این گزاره ها از تفاوت اصل معنای یقینیات و وجدانیات خبر می دهد و با مراجعه به عبارات منطقیین در مبادی اقیسه می توان این تفاوت اساسی را لمس کرد.
🔍اگر بخواهیم در مقام نقد این نگرش سخن بگوییم باید اذعان کنیم که همه این تفاوت ها در حقیقت نقض هایی نسبت به خود این نگرش هستند؛
1️⃣یک منطقی وجدانیات را به منظور استفاده در قالب قیاس و برهان در ضمن مبادی اقیسه بر می شمارد؛ آیا می توان گفت که اعتبار استدلالی که در آن از گزاره ای وجدانی استفاده شده است تنها محدود به لحظاتی است که علم حضوری به معلوم در نفس باقی باشد و پس از آن، اعتبار این استدلال منقضی می شود؟!
2️⃣آیا در نگاه یک منطقی، تنها ادراک حصولی درد به پشتوانه علم حضوری به آن بدیهی است و منشا درد امری نظری است!؟ یعنی آیا درد وجدانی و دندان نظری است!؟ آیا برای تشخیص نوع درد و تفکیک درد معده از دندان نیاز به برهان هست!؟ آیا مقتضای این تفسیر از وجدانیات این نیست که مفاد گزاره های مختلفی مانند «من دندان درد دارم» «من سر درد دارم» «من معده درد دارم» یکسان باشد؟چرا که فقط علم به اصل درد بدیهی است...
3️⃣آیا مشاهدات عرفا می توانند در قالب قیاس و به عنوان یکی از مبادی بدیهی آن به کار می روند؟! آیا باید گفت که این دست از مسائل نیز مشمول قاعده قد یکون الشئ بدیهیا لکن یجهله الانسان؟! در این صورت تمام حقیقت عالم را باید در زمره مبادی اقیسه بر شمرد!
4️⃣ابهام جدی این روش تحلیل در این جا است که تمام ابعاد یک گزاره وجدانی که از اقسام علم حصولی است به صورت علم حضوری توضیح داده می شود؟! یعنی حاکی و محکی و حتی انطباق آن ها بر هم نیز به صورت حضوری توضیح داده می شود؛
♻️حقیقت ماجرا این است که این سبک تحلیل از اساس با هویت علم حصولی تضاد دارد. اگر علم حصولی به صورت صحیح تلقی و تصویر شود جایی برای این رویکرد باقی نمی گذارد. توضیح این مطلب نیازمند قلم فرسایی بیشتر است اما به منظور طرح اصل مدعا به دو نکته جدی اشاره کرده و تفصیل مطلب را به عبارات فلسفی موکول می کنیم:
🔰نکته نخست این است که در علم حصولی، رابطه فاعل شناسا با مفهوم و مصداق آن یک #رابطه_طولی است. در این رابطه طولی مفهوم و مصداق به صورت هم عرض و در یک رتبه در برابر فاعل شناسا قرار نمی گیرند بلکه وساطت مفهوم بین فاعل شناسا و مصداق اجازه دسترسی مستقیم به مصداق نمی دهد؛ بنابراین تصویر فوق در وجدانیات برای تصحیح انطباق آن ها گمانی بیش نیست. انسان هیچ گاه در علم حصولی به صورت مستقیم به مصداق دسترسی ندارد و همیشه از پس پرده مفاهیم است که به اشیاء می نگرد؛ در این رابطه، تفاوتی بین این که مصداق درون نفس باشد یا بیرون از آن وجود ندارد زیرا اگر پدیده ای درون نفس نیز باشد اما با علم حصولی به آن نگریسته شود همین ارتباط طولی، انسان را در زندان علم حصولی منحصر می کند.
🔰دقت بیشتر به این نکته ما را مضطر به این تصدیق خواهد کرد که انسان در رتبه نخست ادراکات خود، هیچ گونه دسترسی به خارج بدون وساطت مفاهیم ندارد و همین امر انسان را در رتبه نخست ادراکاتش به موجودی رئالیست به صورت افراطی در عین پایبندی به ایده آلیسم به صورت افراطی بدل می کند. البته تردیدی نیست که در رتبه های متاخر، امکان خطا مطرح می شود که در دانش فلسفه این مساله مورد اهتمام است.
🔰نکته دیگر که جدی تر از نکته گذشته است (به این دلیل که از مساله ای جدی تر نتیجه گیری می شود) این است که رابطه مفهوم و مصداق را که با کلمه انطباق از آن یاد می شود نباید همانند خود مفهوم یا خود مصداق، پدیده ای مستقل و یا حتی ربطی در نظر گرفت چرا که این ارتباط اساسا ارتباطی #عینی نیست بلکه خود مفهوم نیز امری مستقل و عینی نیست و اساسا مفهوم بودن مفهوم و انطباق بر چیزی دو پدیده غیر از هم نیستند؛ فلاسفه صدرائی در مبحث #وجود_ذهنی که از نتایج مستقیم بحث #اصالت_الوجود است تشریح کرده اند که مفاهیم دارای دو اعتبار هستند که بر اساس یکی از این دو، مفهوم امری عینی است و بر اساس دیگری مفهوم امری نسبی و قیاسی است. آن چه که انطباق مفاهیم بر مصادیق را تامین می کند تنها و تنها حیثیت نسبی و قیاسی آن ها است که امری اعتباری، غیر اصیل و بی اثر است و ابدا به علم حضوری درک نمی شود بلکه همین جهت است که علم حصولی را برای انسان به ارمغان می آورد به گونه ای که اگر این جهت در انسان نمی بود جاهل به تمام معنا می شد.
❇️البته پر روشن است که این جهت نیازمند تدقیق و تامل در معنای صحیح مبحث اصالت الوجود، وجود ذهنی و ارتباط این دو با هم است؛ اما متاسفانه هر دو این بحث ها در فلسفه معاصر مورد بی مهری گرفته اند. مبحث اصالت الوجود با تمام زوایای دقیقش مورد کنکاش قرار نمی گیرد و در عین حال مبحث وجود ذهنی از رسوبات اصالت الماهیه شمرده می شود!!! این در حالی است که علامه طباطبایی رحمه الله علیه این بحث را در بدایه الحکمه به طور کامل در جایگاه خود حفظ کرده است و در نهایه الحکمه ضمن یک ارتقاء، آن را از فروع اصالت الوجود بر شمرده است.
📌سرّ دشمنى مقدس با دانشمند
🌀اين جمله از قديم معروف است كه طلبه وقتى كه تنبل شد مقدس مى شود و حكيم اگر تنبل شد عارف، و فقيه اگر تنبل شد اخبارى. هميشه تيپ پيشنماز و بىسواد كسانى هستند كه استعدادى نداشتهاند؛ يعنى از طبقهاى بودهاند كه در حوزههاى تحصيلى عقب مىماندهاند و قهراً عقده حقارتى هميشه در خود در مقابل طبقه فاضل احساس مىكردهاند و از اين معنى است كه حس حسادت و انتقامى در آنها نسبت به طبقه فاضل پيدا مىشود. و بشر در اين گونه مواقع هميشه در طلب سنگرى است كه از آنجا انتقام خود را بكشد و براى اين طبقه سنگرى بهتر از دين نيست كه تير اغراض شخصى را از آنجا پرتاب كنند و به اين ترتيب طبقه مقدسمآب و خشك مقدس پيدا مىشود و با حربه تكفير و تفسيق و شورانيدن عوام مقصود خود را عملى مىسازد و از فضل انتقام مىكشد و عقل و علم را محكوم مىكند، و البته اگر موفق به كسب فضيلت مىشد هرگز اين چماق را بلند نمىكرد و اگر احياناً مقدسى نباشد كه اهل صفا نباشد بدبين نيست.
🔰يادداشتهاى استاد مطهرى، ج15، ص: 108
@almorsalaat
namaz-haye-mostahabb.mp3
2.36M
🔉#اخلاق_و_عرفان| الصلاه خیر موضوع
📌توضیحی درباره نمازهای مستحبّ و خاطراتی از نمازهای بزرگان
🎙استاد علی فرحانی
#پای_درس_استاد #فقه
@almorsalaat
هدایت شده از المرسلات
#فهرست
♨️ #مجموعه_دروس فلسفه اسلامی
🔰استاد علی فرحانی
🔸بدایه الحکمه/ علامه طباطبایی
eitaa.com/almorsalaat/1007
🔸نهایه الحکمه/ علامه طباطبایی
eitaa.com/almorsalaat/1182
🔸مبانی حکمت متعالیه
eitaa.com/almorsalaat/1026
🔸الشواهد الربوبیه/ ملاصدرا
eitaa.com/almorsalaat/1346
🔸اشارات/ بوعلی سینا
eitaa.com/almorsalaat/1347
#فلسفه #پای_درس_استاد
@almorsalaat
هدایت شده از دروس اساتید المرسلات
253-99.12.11.mp3
4.34M
#مناهج
استاد علی فرحانی
جلسه253
99/12/11
@majazi_almorsalaat
المرسلات
#مناهج استاد علی فرحانی جلسه253 99/12/11 @majazi_almorsalaat
#مناهج #مقدمه_واجب
موضوع این جلسه، تقسیم مقدمه به داخلیه و خارجیه است. به مقدمه داخلیه از دو جنبه می توان نگاه کرد. نگاهی فلسفی وجود دارد که صحیح نیست و ما را از موضع اصلی بحث خارج می کند و سبب می شود که گمان شود که این بحث بی فایده است. نگاه دیگر، تبیین اجزاء و شرائط است که از مهمترین و بلکه مهمترین مسئله در فقه و اصول است.
در مباحث مختلفی از اصول همچون صحیح و اعم، مقدمه داخلیه و خارجیه و اقل و اکثر، به بحث اجزاء و شرایط پرداخته می شود.
یکی از مباحثی که در اجزاء و شرائط مورد بحث قرار می گیرد، کیفیت تعلق حکم به اجزاء و شرائط است. در این مسئله چند نظریه وجود دارد.
یک نظریه این است مسلک عینیت است که تعلق امر به اجزاء را به عین تعلق به کل می داند. نظریه دیگر نظریه انحلال است که حکم منحل می شو د و هر کدام از اجزاء، حکم نفسی ای را در ضمن کل به خود اختصاص می دهد. نظریه دیگر وجوب ضمنی غیری برای همه اجزاء است و نظریه دیگر این است که اصلا حکمی ندارند و شارع حکم تکلیفی برای اجزاء ندارد بلکه فقط جعل جزئیت و شرطیت می کند.
@almorsalaat
هدایت شده از دروس اساتید المرسلات
026-99.12.11.mp3
5.31M
#لاضرر
استاد علی فرحانی
جلسه26
99/12/11
@majazi_almorsalaat
المرسلات
#لاضرر استاد علی فرحانی جلسه26 99/12/11 @majazi_almorsalaat
#لاضرر #تنبیه_دوم
در جلسات قبل بیان کردیم که امام (ره) در دومین مرحله پاسخ به فقدان دلیل شدن مسائل فقهی می فرمایند: « مع ان بقاء مسألة أو مسائل بلا دليل لا يوجب انعقاد ظهور لدليل الضرر أو ان الحكم بخلاف ظاهره».
یکی از تفاسیر در مورد «لایوجب» همان نگاه متعارفی است که محقق خوئی علمدار آن است و قائلند به اینکه فهم مجتهد حُرّ است و نظرات دیگران و بدون دلیل شدن مسئله، تاثیری در ایجاد ظهور برای روایت ندارد.
حضرت امام (ره) این نگاه را قبول ندارند. در رد این نگاه اولا می فرمایند که استظهاری که ما انجام می دهیم، چون در این زمان و مکان هستیم، لون زمانه را به خود گرفته است و به سختی میتوان آن را به معصوم نسبت داد. از طرفی فقه یک نظام منسجم و به هم پیوسته است که در قرون متمادی، همین فقه توانسته است پاسخگوی سوالات و مسائل باشد. لذا نمی توان به راحتی با بخش های مختلف آن با تفاوت در استظهار و یا فقدان دلیل، مخالفت کرد.
در مقابل نگاه محقق خوئی یک نگاه افراطی می تواند وجود داشته باشد که همین فقدان دلیل، قرینه شود بر اینکه ظهور را تغییر دهد و مطابق با آن حکم کنیم. این نگاه نیز صحیح نیست. این نگاه شبیه همان نظر است که بخواهیم به صرف اشتراک احکام، حکم کنیم که همه آیات و روایات برای ما هم ظهور دارد. و یا اینکه قول به حیات سنگ و چوب بخواهد قرینه شود بر اینکه در آیه «واسئل القریه»، اهل در تقریر نیست. این نگاه صحیح نیست. آن مطالب در عین درستی نمی تواند، قرینه ظهور بشود. چون ظهور امری وجدانی است و باید مستقلا استظهار صورت گیرد نه اینکه آن مبانی تحمیل بر متن شود.
در جلسه آینده ادامه تبیین قول امام (ره) بیان خواهد شد.
@almorsalaat