eitaa logo
زیرزمین
609 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
394 ویدیو
4 فایل
اینجا؟ انباری ذهنِ یه آدم چندوجهی نوشته‌هام: https://eitaa.com/hormeatashen ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_4tkxonx&btn=نمی تو خود ناشناس جوابتونو میدم*
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در دوربینِ ذهنیِ من شما رادیویی واقع در نسیم پر تب‌وتاب جنوب همراه با صدای دل‌نشین امواج اقیانوس هستید. واقع در کنار قالی پر نقش و نگار زندگی که آوای قصه‌گویی‌های رادیو را گوش‌نواز‌تر می‌نمایند. برای: My Unsaid words
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در دوربینِ ذهنیِ من شما گل‌های خشکیده‌ای هستید که زمانی به عنوان یادگاری از مردی مجنون و عاشق پیشه برای معشوقش فرستاده شده. دخترک اکنون قد کشیده و با نوشته‌ها و گل‌های خشکیده سالیان پیش، یادگار روزگاران عشق و هنر را زنده می‌کند. برای: دفترچه ولنسی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در دوربینِ ذهنیِ من شما گل‌های محمدی پرَپَرشده‌ای بر روی چایِ یک دوشیزه‌ی خسته و نالان از زندگی هستید. شما تنها چیزی هستید که با رایحه‌ی خوش‌بویتان توان زندگی را در روح دوشیزه‌ی نوجوان ما می‌دمید. برای: چایی نبات
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در دوربینِ ذهنیِ من شما شمعی بر بالین دخترکی تنها و منتظر هستید. دخترکی که چشم به جاده‌‌ دوخته تا معشوقه‌ی خود را به‌هنگام بازگشتِ از جنگ بازیابد. شما تنها هم‌دمِ دخترک جوان هستید و همان‌گونه که خود آب می‌شوید، آب شدن ذره‌ذره‌ی دخترک را هم به چشم مشاهده می‌کنید. برای: کتابخونه‌ی یه خدای کوچولو
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در دوربینِ ذهنیِ من شما جاشمعی به شکل بال‌های فرشته‌ای فراموش‌شده هستید که به دلیل مطرود شدن از بهشت بال‌هایش را از دست داده و اکنون آن بال‌ها به عنوان جاشمعی برای تسکین اشک‌های دخترکی زیباروی استفاده می‌‌شود. برای: Elina
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در دوربینِ ذهنیِ من شما فرشته‌ای هستید که کلاغ‌ها شانه‌هایش را برای نشستن انتخاب کرده‌اند. سنگ، سال‌هاست نامِ تنش شده؛ اما پرنده‌ها هنوز میان انگشتانش، جای امنی برای مکث پیدا می‌کنند. آسمانِ خاکستری بالای سرتان، هر روز رنگِ تازه‌ای از سکوت را روی بال‌هایتان پهن می‌کند و کلاغ‌ها، مثل تکه‌هایی از شب، آرام روی شما فرود می‌آیند. انگار روشنایی و تاریکی، قرارشان را روی همین دست‌های برافراشته گذاشته‌اند؛ یکی در قالبِ سنگ، دیگری در هیئتِ پر. هیچ‌کس نمی‌داند این دو کلاغ نگهبانِ فرشته‌اند یا فرشته، آخرین پناهِ پروازهای خسته. برای: MAD MAX