🌨💦🌨💦🌨💦🌨
تقدیم به تمامی آنان که حقیقت را یافته اند و عشق مولا در جانشان لانه کرده..
اگر به دلتان نشست،انتشار دهید.....
عاشقان....عیدتان ....مبارک...
#ازدل،برآمده
الهی مرحبا بر درگهت باد
که مادر هم مرا با«یاعلی»زاد
چو میخواستم پا بگیرم
بایستم ،قد بالا بگیرم
به من گفتا پدر، آن یار دیرین
بگوتو«یاعلی» ،ای جان شیرین
تمام پهلوانان,روز میدان
بگویند «یاعلی» یاشاه مردان
اگر اُفتد گره در کار ومشکل
بگویم« یاعلی» من از تَهِ دل
ملائک ذکرشان، نادعلی است
که وِرد قدسیان و هرنبی است
چو آدم رانده از خلدبرین شد
به ذکر«یاعلی» از غم رهین شد
گلستان شد، برابراهیم آن سوزِآتش
چو ذکر «یاعلی » اندر دهانش
چو زد بر آب ، موسی آن عصا را
به ذکر «یاعلی» شد شَقّه دریا
بلا چون یار ایوب نبی گشت
به ذکر «یاعلی» صبرش قوی گشت
چو آوردند صلیب از بهر عیسی
به ذکر «یاعلی » رفت عرش اعلا
به ذکر«یاعلی» محشر به پاشد
قسیم نار و جنت «مرتضی »شد
به ذکر «یاعلی» کعبه ترک خورد
به دست« مرتضی» بتخانه ها مُرد
برای «یاعلی» زهرا فدا شد
به ذکر «یاعلی» سوی خداشد
به ذکر «یاعلی» شیعه سوا شد
دوای درد ما ، مشکل گشا شد
به ذکر «یاعلی» باید بجنگیم
همانا افسران جنگ نرمیم
به ذکر «یاعلی»، در راه رهبر
فدایش میکنیم هم جان وهم سر
به ذکر «یاعلی» پاینده هستیم
به عشق «یاعلی» ما زنده هستیم
به ذکر« یاعلی» مهدی بیاید
به ذکر «یاعلی» دنیا گشاید
خداوندا؛ قسم بر جان مولا
خداوندا؛ قسم بر شوی زهرا
بفرما تا بیاید حجت حق
قدم رنجه نماید ،نور مطلق
#شاعر طاهره_حسینی
💦⛈💦⛈💦⛈
@bartaren
چه شوریست در عرش اعلاء و چه نورانی شده دنیا...
ملکی ندا می دهد در سما:
آمده حلال مشکل ها ، وصی مصطفی ، همسر زهرا، پدر حسن مجتبی هم شهید کربلا و علمدار نینوا...
وصی اوصیا،عزیز انبیاء، امیر اولیاء...
گنج فقرا، شفیع عقبی، ولی خدا، علی مرتضی...
پس چشم تو روشن ای حجت خدا ، ای پور مرتضی ، ای منتقم خونهای کربلا، ای مهدی زهرا...
قدم نِه بر فرشی از چشمها و با ظهورت بده عیدی ما را...
ط_حسینی
@bartaren
🌺🌿🌺🌿🌺🌿🌺🌿
#رمان های جذاب و واقعی📚
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_دویست_نود_دو🎬: قاصدهای بد شگون یکی یکی می آمدند و خبرهای بد را
#داستان_واقعی
#روایت_انسان
#قسمت_دویست_نود_سه🎬:
یکی از همسران حضرت ایوب ، که رحمه نام داشت در کنارش ماند و باقی همسران و دوستان او را ترک کردند.
روزگار بر ایوب و همسرش سخت می گذشت، اینک او چیزی برای خرج روزمره اش هم نداشت ، حتی نیرو و سلامتی برای کار کردن هم نداشت.
رحمه برای گذران زندگی مجبور شد که به خانه های مردم برود و با کار در خانه ی دیگران خرج خورد و خوراکشان را بدهد.
اما حضرت ایوب همچنان شکرگزار خداوند بود، در محل عبادتش بود و هر روز و شب سجده ی شکر به جای می آورد.
این وضع ایوب برای همه تعجب آور بود چرا که ایوب چیزی نداشت که شکر آن را به جای آورد، نه از سلامتی و زیبایی قبل خبری بود و نه از مال و مکنتش اثری بود، اینک او مردی علیل بود که خرج روزنه اش هم با کار و تلاش همسرش به دست می آورد.
ابلیس بار دیگر به ایوب نگاهی کرد و باز دید که حتی ذره ای از عبادت و اطاعت و شکر ایوب نسبت به خدا کم نشده، او فکری کرد و با خود گفت: اگر رحمه زن ایوب را بتوانم فریب دهم و او را نیز از اطراف ایوب بتارانم، ایوب مستاصل میشود و مطمئنا اگر چند بار شکر کند، یک بار هم کفر و ناسپاسی می کند چرا که گرسنگی و نداری او را از پای خواهد انداخت.
پس نقشه ای کشید و روزی به صورت یک مرد سخاوتمند و دلسوز بر رحمه ظاهر شد.
ابلیس رحمه را دید که جلوی در خانه نشسته و مشغول آسیاب یک کاسه گندم است تا آرد کند و با آرد آن نان بپزد و قوتی هر چند کم بخورند.
ابلیس روی تخته سنگی نزدیک رحمه نشست و همانطور که آه می کشید گفت: عجب روزگاریست! ایوب این مرد ثروتمند که روزگاری کل کنعان ازبابت او نان می خوردند ، حالا شده جیره خوار کار ناچیز همسرش، نمی دانم ایوب چقدر گناه کرده که خدا اینچنین او را خوار کرده است.
رحمه نگاه تندی به ابلیس کرد و گفت: این وضع نتیجه گناه کردن نیست، چرا که ایوب عمری در عبادت و بندگی خداست و مدام شکر گذار اوست حتی الان که وضعش اینچنین است،باز هم دست از شکر نعمت هایی که دارد و ندارد بر نمی دارد، او می گوید این وضع یک ابتلا و آزمایش است که از سوی خداوند بر او فرو افتاده و انسان با ابتلا ساخته و آبدیده می شود.
ابلیس سری تکان داد و گفت:
..
ادامه دارد
📝به قلم: طاهره سادات حسینی
@bartaren
🌕✨🌕✨🌕✨🌕✨
هدایت شده از رفاقت با امام زمان(عج)
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
خیلی خیلی قشنگه حتما ببینید و انتشار بدین 😭😭😭😭😭❤️
🍃 http://eitaa.com/joinchat/344916308C4dfccbb6ff
هدایت شده از پست های ناب😍 دلبریجات چرم
14.92M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#خانم ها رازیانه مصرف کنند
حکیم خیر اندیش
🧳 @Charmsana 🪡
روایت توهم عشق
ازمخاطب کانال
براساس واقعیت
به زودی منتشر میشود
https://www.youtube.com/@Dastan_Gazzab
یوتیوب رو.هم ملحق بشید
بسیار جذاب وشنیدنی
#رمان های جذاب و واقعی📚
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_دویست_نود_سه🎬: یکی از همسران حضرت ایوب ، که رحمه نام داشت در کنا
#داستان_واقعی
#روایت_انسان
#قسمت_دویست_نود_چهار🎬:
برای کسی که ظلمی کرده و چنین به فلاکت افتاده من راهی دارم که او را نجات خواهد داد.
رحمه نیز پاسخ داد: به تو گفتم او جرمی مرتکب نشده، ایوب پیامبر خداست و همه شاهد هستند در راه ترویج دین خدا چقدر تلاش کرد و همیشه چه آن زمانی که ما نعمت روی نعمت داشتیم و چه الان که به نداری و بدبختی افتادیم ، ایوب شکرگزار خداوند یکتا بود و اینک گرفتار بلا و بیماری شده است.
ابلیس شروع به وسوسه رحمه کرد و گفت: باشد همان طور که تو نیگویی گرفتار ابتلا و بیماری شده اما من راهی دارم که از این بیماری به سرعت خارج می شود
رحمه چشمانش را ریز کرد و گفت: چه راهی؟! اگر قابل اجرا باشد، من حاضرم هر کاری کنم تا از این فلاکت بیرون بیاییم.
ابلیس نیشخندی زد و گفت: باید بزغاله ای بیابی و آن را به نحوی که من می گویم قربانی کنی.
رحمه نفسش را محکم بیرون داد و گفت: من آهی در بساط ندارم، وقتی در خورد و خوراک روزنه ام مانده ام بزغاله از کجا بیاورم؟!
ابلیس از جا بلند شد و رو به رحمه گفت: اندکی تأمل کن اینک به نزد تو بر می گردم.
رحمه سری تکان داد و گفت: سالهاست صبر کردم و این دقایق هم رویش.
ابلیس به طرف کنعان رفت و طوری وانمود می کرد که می خواهد کاری بزرگ انجام دهد.
رحمه همانطور که به رد رفتن ابلیس چشم دوخته بود گفت: خدا کند که ادعایت راست باشد و بتوانی معجزه ای بکنی تا ما از این وضع درآییم، که اگر چنین شود من همیشه ی زمان مدیون تو هستم.
ابلیس دور و دورتر می شد و رحمه همچنان منتظر بر سر راه ایستاده بود تا دوباره این مرد را که گویی فرشته نجات زندگی اش بود برگردد و ببیند.
ادامه دارد...
📝به قلم: طاهره سادات حسینی
@bartaren
🌕✨🌕✨🌕✨🌕✨
#رمان های جذاب و واقعی📚
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_دویست_نود_چهار🎬: برای کسی که ظلمی کرده و چنین به فلاکت افتاده من
#داستان_واقعی
#روایت_انسان
#قسمت_دویست_نود_پنجم🎬:
رحمه همچنان منتظر ایستاده بود،گاهی میرفت به اتاق سرکی میزد و باز ایوب را در حالیکه بر زمین سفت و سرد نشسته بود و عبادت خدا را می کرد می دید و دوباره بر می گشت و چشم به راه داشت تا آن مرد برگردد
بالاخره بعد از گذشت ساعتی قامت آن مرد از دور در حالیکه یک بزغاله همراه داشت را دید.
رحمه با خوشحالی قدمی به جلو برداشت و ابلیس خود را به او رساند همانطور که بزغاله را به او می داد و گفت: این بزغاله را از طرف من و بدون نام خدا ذبح کن و از گوشتش خوراکی فراهم کرده و به ایوب بده تا شفا پیدا کند.
رحمه گفت: بدون نام خدا ذبح کنم؟! آخر مگر میشود؟! ایوب پیغمبر خداست، گوسفندی که بدون نام خدا ذبح شود گوشتش...
ابلیس به میان حرف رحمه دوید و گفت: اگر می خواهی همسرت زود خوب شود، همین کار را که گفتم بکن، امتحانش که ضرری ندارد، اما وقتی که این کار را انجام دادی، آن وقت همسرت در یک لحظه خوب می شود و می فهمی که ارزشش را داشت تا انجامش دهی.
ابلیس حرف زد و حرف زد و آنقدر با آب و تاب حرف می زد که سخنانش در رحمه نفوذ کرد و حرف او را پذیرفت.
رحمه نزد ایوب آمد و بزغاله را آورد و گفت: این بزغاله را بدون ذکر نام خدا ذبح کن تا از آن خورده و شفا پیدا کنی.
ایوب در جواب گفت: وای بر تو! این سخن کیست که در گوش تو خوانده؟!
رحمه حرفهای ابلیس را تند تند تکرار کرد او با تمام توان می خواست ایوب را مجبور به کاری کند که ابلیس گفته بود
ایوب آهی کشید وگفت: ای زن برو استغفار کن، دشمن نزد تو آمده و می خواهد تو را گمراه کند. تو فریب او را خورده ای، همانا بدان تمام این سخنانی که گفتی، حرفهای ابلیس است که از دهان چون تویی که همسر من هستی در می آید.
رحمه چشمانش را از حدقه بیرون آورد و گفت: چرا به فکر من و خودت نیستی؟! ابلیس کجا بوده؟! چرا در خیالاتت غرق شدی؟! این کار را بکن، چیزی از تو کم نمی شود!
ایوب سریاز تاسف تکان داد و گفت: با همین کار اجر تمام عبادات و صبر خودم را بر باد می دهم.
رحمه نیشخندی زد و گفت: می بینم اینهمه در حال افلیجی عبادت کردی، خدا به دادت رسیده، ای بیچاره! اگر من نبودم که از گرسنگی الان هفت کفن پوسانده بودی، حالا به حرمت این چند سالی که من کار کردم و با هم خوردیم، به حرفم گوش کن و این کار را انجام بده...
ایوب دستش را بر پایی که لنگ شده بود زد و گفت: به خدا قسم اگر بر حرف بیهوده ات لجاجت کنی تو را صد ضربه تازیانه می زنم.
رحمه از جا برخواست و گفت: پس بدان، به همان خدا قسم اگر این کاری را که گفتم انجام ندهی من هم چون دیگر همسرانت از نزد تو خواهم رفت و روزگارت سیاه تر از آنی می شود که اینک هست.
ادامه دارد....
📝به قلم: طاهره سادات حسینی
@bartaren
🌕✨🌕✨🌕✨🌕