eitaa logo
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
4.9هزار دنبال‌کننده
495 عکس
559 ویدیو
13 فایل
کانال رسمی آثارخانم طاهره سادات حسینی #رمان هایی که نظیرش رو نخوندید #کپی برداری فقط با نام نویسنده مجاز است، بدون ذکر نام نویسنده حرام است تأسیس 26 خرداد ماه 1400 پاسخ به سؤالات...فقط در گروه کانال https://eitaa.com/joinchat/1023410324C1b4d441aed
مشاهده در ایتا
دانلود
10.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚨جلوگیری از آشوب ❌️ چجوری نذاریم دی ماه دوباره تکرار بشه؟! 🔹️ براساس تمام گزارشات آمریکایی و اروپایی فقط آشوب از داخل میتونه آمریکا رو از این بن‌بست جنگ بیرون بیاره. حالا راه حل اینکه دی ماه تکرار نشه چیه؟! توی این کلیپ راه حل علمی جلوگیری از آشوب داخلی با محوریت نوجوون‌ها گفته شده.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#داستان_واقعی #رنج_دنیا #قسمت_۴۷🎬: توی خانه اعیونی پرویز خان غوغایی به پا بود، سارا و سهیلا با نی
گلجان چشم هایش را نیمه باز کرد، زن با خوشحالی گفت: به هوش اومد...بهوش اومد... گلجان نگاه خیره اش به سقف سفید بالای سرش دوخته شده بود و نور لامپ مستقیم توی چشمهایش بود پس با بی رمقی سرش را به طرف راستش چرخاند... تصویر زنی سالخورده جلوی چشمانش تاریک و روشن میشد. گلجان آرام لب زد و گفت: آااااب... پیرزن با سرعت از جا بلند شد، خیلی زود با پیاله ای آب و قاشقی توی دستش برگشت و همانطور که با قاشق آب را به گلوی گلجان می ریخت گفت: دخترجان! خون زیادی ازت رفته، دو روز هم بیهوش بودی، الان یکدفعه نمی تونی یه لیوان آب بخوری، باید ذره ذره بره توی شکمت که حالت بد نشه.... هر قاشق ابی که به دهان گلجان می رسید انگار تمام تن و بدنش را خنکایی مطبوع دربر می گرفت. نصف پیاله را که نوشید انجار جان گرفت تکانی به خود داد و گفت: من کجام؟! اینجا کجاست؟! پدرم ....پرویزخان کجا هستن؟! تا این حرف از دهان گلجان بیرون آمد، حلیمه خنده ای کرد و گفت: خدا را شکر...من اشتباه نکردم...اکبر آقا ببین درست حدس زدم این خانم خوشگل همون همسر پرویزخان هست، من یه نظر دیدمش، خوب شد وقتی نگهبانان قصر اینجا اومدن و درباره اش پرس و جو کردن چیزی نگفتیم. در این لحظه مردی از کمی آن طرف تر گلویی صاف کرد و گفت: خدا را شکر...پس بهتره من برم به پرویزخان بگم، خدا میدونه چقدر نگران شده اخه... گلجان تازه متوجه پیرمرد شده بود و با حرفهاشون کم کم صحنه ها داشت توی ذهنش جان می گرفت، اون شب جشن...اینجا...بعدم اون شب وحشتناک فرار... حلیمه رو به شوهرش گفت: خدا میدونه چه قضیه ای پشت این اتفاق هست، فعلا برو یه جگری چیزی از یه جا گیر بیار بدیم این زن بخوره جون بگیره تا بعد... اکبر آقا آه کوتاهی کشید و از ساختمان بیرون رفت. حلیمه خانم مقداری عسل توی آب حل کرد و کمی گلاب هم به آن اضافه کرد و کنار گلجان نشست و همانطور که کمکش می کرد تا بنشیند گفت: چه بلایی سرت آوردن؟! چی شدی؟! البته من سالهاست توی این قصر لعنت شده هستم و میتونم حدس بزنم که چه اتفاقی افتاده و بعد همانطور که لیوان را روی لب گلجان می گذاشت تا بخورد گفت: بخور دخترم، فک‌کنم باردار بودی؟! گلجان تند تند سرش را تکان داد و حلیمه خانم گفت: حالا اشکال نداره این یکی از بارت رفت، تو جوونی و ان شاالله شکم بعدی دو قلو بشه... دنیا دور سر گلجان شروع به چرخیدن کرد...این چی داشت می گفت؟! ادامه دارد... @bartaren 🌼🍂🌼🍂🌼🍂🌼
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از لیدرهای این عنقلاب با عقل سالم و هوش کامل 😐
8.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رازهای پنهان زندگی جواد ظریف 🫴🚨حتما ببینید‌ لعنت خدا بر خائنین وطن فروش
ساعت 09:40 صبح دهم ماه رمضان، این آخرین تصویری هست که دوربین مدار بسته دفتر حضرت آقا ذخیره کرده... با دیدن این عکس به این فکر کردم که آخرین سکانس زندگی ما قراره چه شکلی باشه... شادی روح رهبر شهیدمان
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#داستان_واقعی #رنج_دنیا #قسمت_۴۹ گلجان چشم هایش را نیمه باز کرد، زن با خوشحالی گفت: به هوش اومد..
🎬: هق هق گلجان به هوا بلند شده بود، حلیمه که تازه متوجه اشتباهش شده بود گفت: وای خاک به سرم فکر کردم خودت میدونی و بعد دستی روی سر گلجان کشید و گفت: ببین دخترجان تو هنوز جوونی دوباره بچه دار میشی برو دعا کن که تنت سلامت مونده و حالا بگو ببینم چی شد سر از این جهنم دره درآوردی؟! گلجان همانطور که اشکش بند نمی آمد شروع به تعریف کردن ماجرا کرد، حلیمه با شنیدن قصه ی غصه ی گلجان اشکش جاری شد و حالا هر دوتا زن گریه می کردند اما گریه ی گلجان شدیدتر بود. حلیمه تا این وضع را دید اشکهایش را پاک کرد باید به نحوی ذهن گلجان را منحرف می کرد پس دست گلجان را توی دستش گرفت و همانطور که نوازشش می کرد گفت: هیچ کس بهت گفته چقدر خوشگلی؟! اگر زمانی که من سرپا بودم تو میومدی زیر دستم قول می دادم بهت زیباترین عروس ایران بشی... گلجان گیج شده بود، این چی داشت می گفت، کمی هق هقش کمتر شد، حلیمه که تیرش به هدف خورده بود گفت: بله دختر جان، زمان من مشاطه ی این قصر بود، زن رضا شاه و خیلی درباری ها زیر دست من خوشگل می شدن، نگاه به این دست های چروک و کمر خمیده ام نکن، من یه زمانی کسی برای خودم بودم، دیگه کم کم شوهرمم آوردم اینجا شد باغبان... از دار دنیا یه پسر و یه دختر داشتم، پسرم خناق گرفت و مرد و دخترم هم...دخترم هم...حلیمه به اینجای حرفش رسید بغضش ترکید گلجان که درد خودش را فراموش کرده بود گفت: دخترت چی؟! حلیمه آهی کشید و گفت: یه زمانی می خواستن همین بلایی را که سر تو می خواستن بیارن، سر نازدونه ی منم بیارن، اما خدا خیری به پرویزخان بده تا عمر دارم دعاش می کنم، به پاش افتادم کمکم کنه، اونم به نحوی کمکم کرد و منو مدیون خودش کرد، چو انداختیم که دخترم مرده و بعد مخفیانه از این قصر سوخته خارجش کردیم، الانم توی به روستای دور افتاده شمال کشور داره زندگیش را میکنه اما شکر خدا زنده است و چند تا بچه هم داره، درسته سالهاست ندیدمش اما خوشحالم که زنده است و قراره همین روزها ما هم از قصر بریم و می خوام برم پیش دخترم... گلجان لبخندی زد و گفت: خوش به حال دخترتون که مادر داره، مادر من مرده، من فقط پدرم را دارم و پرویز خان... حلیمه سری تکان داد و گفت: هر چی پرویزخان خوبه در عوضش دختراش عفریته ان، آخه چطور حاضر شدن زن پدرشون.....لا اله الا الله... در همین حین صدای یاالله یاالله از بیرون بلند شد ادامه دارد... @bartaren 🌼🍂🌼🍂🌼🍂🌼
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این روزا بگذره برات بلند بلند گریه می‌کنم
با سلام خدمت مخاطبین گرامی؛ در این ایام به شدت توصیه می شود داستان قصاب فرشته ها که در حال بارگزاری در کانال دوم رمان است را بخوانید این داستان بعد از تحقیقات زیاد به رشته ی تحریر درآمده و در آن پرده از واقعیت های پنهانی برداشته شده که هر مسلمان لازم است بداند. در این داستان سعی شده دلیل طوفان الاقصی و همچنین ماهیت طرح«صلح ابراهیم» یا همان «معامله ی قرن» به صورت داستانی جذاب خدمت مخاطبین ارائه شود. لازم به ذکر است که این داستان مجوز چاپ از اداره فرهنگ و ارشاد گرفته اما به دلیل اینکه قصدم روشنگری بود و می خواستم تعداد مخاطبین بیشتری از این داستان استفاده کنند، آن را به صورت رایگان در فضای مجازی منتشر نمودم. توصیه می شود خودتان مطالعه کنید و برای دیگران هم بفرستید تا همه ماهیت ابلیسی به نام اسرائیل را بهتر بشناسند لینک شروع داستان در کانال دوم رمان های واقعی👇👇 https://eitaa.com/bartareen/2637
🚨🚨🚨🚨🚨🕌 😳 ویراستی چند روز قبل و قابل تأمل آیت الله خرازی 👌 حتماً این پیام را چندبار بخوانید 💪 🚀
بازگرداندن دوباره به ایران با انهدام سامانه راداری برد بلند آمریکا در منطقه آمریکا با استفاده از امواج راداری در منطقه و انتشار مواد شیمیایی از طریق پرواز هواپیماهای امارات بر فراز ایران موجب تخلیه ابرها می شد. سناتورهای آمریکا در کمیته House Oversight Committee به ریاست مارجوری تیلور گرین جلسه‌ای با عنوان "Playing God with the Weather" برگزار و در مورد: ➖پراکنده کردن ابرها ➖کنترل در ➖خطرات ناشناخته صحبت کردند تهدیدات ناشی از عقیم‌سازی ابرها 🚨 خشکسالی 🚨حریق جنگل ها 🚨ایجاد نارضایتی اجتماعی سلاحی که در رسانه آمریکا لقب می‌گیره اما در در مورد اثراتش صحبت میشه برخی شیوه‌های پراکنده نمودن ابر امواج صوتی 🔹 Shock wave generators 🔹 acoustic hail suppression امواج باعث رشد کریستال یخ داخل ابر شده و تگرگ به بارون تبدیل شده یا اصلاً تشکیل نمیشه ➖امواج صوتی پایین‌فرکانس 🔹 Infrasound 🔹 low-frequency sound امواج زیر ۵۰ هرتز با شدت بالا قطرات آب داخل مه یا ابرهای خیلی متراکم بشن مثل fog dispersal تو فرودگاه‌ها این روش برای پاک کردن مه استفاده می‌شه 🔦 تکنولوژی های محرمانه نظامی هارپ (HAARP): ارتش آمریکا با امواج رادیویی قوی ابرها رو پراکنده می‌کنه ➖امواج رادارهای آمریکا در منطقه: این امواج باعث ابرها می‌شن و مانع بارش میشه. حالا پس از انهدام رادارهای دشمن و توقف پروازهای امارت از ایران، شاهد بازگشت ابرها و بارش های گسترده در ایران هستیم.. 📚 موسسه جهاد تبیین