#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#داستان_واقعی #رنج_دنیا #قسمت_۵۷🎬: پرویز خان در را با لگدی که محکم به ان زد باز کرد و با تحکم فری
#داستان_واقعی
#رنج_دنیا
#قسمت_۵۸🎬:
پرویز خان همه را جمع کرد و همانطور که به صورت رنگ پریده ی گلجان اشاره می کرد گفت: شما چطور دلتان آمد با این فرشته ی معصوم چنین کاری کنید؟؟ مگه این دختر بیچاره چه هیزم تری به شما فروخته بود، جای کدوم یکی از شما را تنگ کرده بود هااا، خوراک کدوم یکی از شما را خورده بود هاااا، چرا باید با ناموس من اینکار کنید و بعد جلوی شاهین ایستاد و گفت: کم به تو نون رسوندم نمک نشناس؟! رو به سارا و سهیلا گفت: حق پدرتون این بود؟! زنش را تحفه ی اون شاهنشاه فاسد کنین؟!
تا پرویز خان این حرف را زد همه ی خانواده با تعجب بهش چشم دوختند آخه تا حالا سابقه نداشت پرویز خان به شاه توهین کنه...
شاهین با لکنت گفت: چ..چی میگین؟! ش...شاه...
پرویز خان با خشم صورتش را به طرف شاهین برگرداند و گفت: خفه!! فهمیدی خ..خ...خفه...
و بعدبا اشاره به گلجان گفت: روی صندلی بشین و بعد رو به سارا و سهیلا گفت: همین الان گورتون را گم می کنید و از این خونه میرید بیرون و تا من زنده ام حق ندارید پاتون را توی این خونه بذارید متوجه شدین؟!
سهیلا با لکنت گفت: ب..ب...بابا
پرویزخان که انگار خون جلوی چشمهاش را گرفته بود گفت: بابا مرررد، بابا اون وقتی مرد که چوب حراج به ناموسش زدین سریع از جلو چشمم گم بشین...
در این هنگام زن پرویز خان که تا به الان ساکت بود و مدتها بود پرویز خان کلامی از او نشنیده بود با صدای لرزان گفت: بچه ها هیچ جا نمیرن، اینجا خونه شان هست، اگر برن منم میرم باهاشون...
پرویز خان مثل گرگی زخمی جلوی صندلی چرخدار زنش ایستاد و گفت: اولا اینجا خونه ی من هست نه لانه ی یه مشت کفتار، دوما هر چی میکشم از دست توی عفریته هست، خوب میدونم که تو رهبری شون میکنی، تو چشم دیدن این زن بیچاره را نداری، برو..تو هم برو...اگر مردی روی حرفت وایستا، خوب دخترات را میشناسی، اونا یک روز دو روز تو را ترو خشک کنن بعد خسته میشن و به طریقی مندازنت بیرون چون بچه های تو هستن، یک زن متکبر و بی احساس و حیله گر...
تا پرویز خان این حرف را زد، پیرزن ساکت شد،انگار قانع شده بود که باز هم باید زیپ دهنش را بکشه و همینجا بمونه
پرویزخان رو به شاهین گفت: برای تو هم آش خوبی پختم، گمشو بیرون، کلی استقبال کننده داری و دوباره فریاد بلندی زد که سهیلا و سارا و شاهین با هم بیرون رفتند.
مش بهرام گوشه ای ایستاده بود و از ترسش چیزی نمی گفت آخه تا به حال پرویز خان را اینقدر عصبانی ندیده بود
پرویز خان رو به مش بهرام کرد و گفت: در این خونه به روی بچه های من قفل خواهد بود،بشنوم بفهمم اومدن اینجا از چشم تو می دونم و راحت تو را هم مندازم بیرون...
مش بهرام سری تکان داد و گفت: چشم ارباب چشم
پرویز خان گلویی صاف کرد و رو به گلجان و حلیمه گفت: شما بیا بریم خونه ی ما، ترتیبی دادم توی همون خونه دو تا اتاق هم به شما بدن تا هر وقت خواستین بمونین و برای این دختر مادری کن و منم دیگه هیچ وقت پام را توی قصر نمی گذارم
از این به بعد من یه دشمن خونی قصر و قصرنشین ها هستم، قراره خیلی چیزا بگم...قراره آبروی خیلیا را ببرم...
ادامه دارد...
#طاهره_سادات_حسینی
@bartaren
🌼🍂🌼🍂🌼🍂🌼
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#داستان_واقعی #رنج_دنیا #قسمت_۵۸🎬: پرویز خان همه را جمع کرد و همانطور که به صورت رنگ پریده ی گلجا
#داستان_واقعی
#رنج_دنیا
#قسمت_۵۹🎬:
روزها به سرعت می گذشت اما اینبار قشنگ تر از قبل
پرویزخان خانه ی گلجان را عوض کرده بود و خانه ای بزرگتر و نوساز و زیبا برایش گرفته بود و مدتی هم بود حلیمه و اکبر آقا در کنارشان بودند.
پرویزخان دیگه دور دربار را خط کشیده بود و شده بود بلندگویی که هر بار آبروی یکی از درباریان را با مستندات صحیح بر باد می داد و ابن خیلی خطرناک بود و شاید به قیمت جانش تمام می شد، اما برای پرویزخان مهم نبود و زده بود به سیم آخر، تازه متوجه شده بود که این سالها چه جناباتی در قالب خدمت به شاه، انجام داده است، شاه مفسدی که فقط به فکر جیب خود و خانواده اش بود و از بیت المال مردم صرف خوشگذرانی های خودش می کرد و انگار اختیار تمام مردم را داشت و هر کس را هر کجا می خواست قربانی خواسته های نامشروعش می کرد.
مراد علی حالش بهتر شده و با اکبر آقا جفت و جور شده بود و حلیمه هم همچون مادر نداشته ی گلجان به او می رسید اما این زوج قصد داشتند به شمال کشور بروند تا نزدیک دخترشان باشند و حالا بعد از چند ماه، حلیمه و اکبرآقا آماده ی رفتن شده بودند.
بغضی عجیب بر گلوی گلجان افتاده بود، به حلیمه عادت کرده بود، انگار دوباره می خواست بی مادر بشود و برای چندمین بار به بهانه ی الکی وارد اتاق حلیمه شد و گفت: راستی...راستی می تونید بگید دخترتون بیاد اینجا پیش شما زندگی کنه،ببینید این خونه بزرگه، پرویزخان هم مخالفتی نمیکنه...
حلیمه که عمق نگرانی و حرف، گلجان را می فهمید گفت: دخترکم، نگران نباش، بعد از ما خدا بزرگه، ما که باید بریم، دخترم خودش عیالواره نمیتونه بیاد اینجا، الان مثل قدیم که نیست، ماشین دارین، بندازین براه بیاین هم را ببینیم و...
حلیمه حرف میزد و گلجان حالش دم به دم بدتر می شد یکدفعه هجوم مایعی ترش را به داخل دهانش احساس کرد و به سرعت خودش را به حیاط خانه رساند.
حلیمه پشت سرش شروع به دویدن کرد و همزمان میگفت: خدا مرگم بده دختر، چت شد، دیروز هم همینطور شدی که...
و یکدفعه انگار چیزی توی ذهنش جرقه بزند گفت: اوه خدای من! چرا زودتر به فکرم نرسید...گلجان....گلجان دخترم تو....تو...حتما بارداری
ادامه دارد...
#طاهره_سادات_حسینی
@bartaren
🌼🍂🌼🍂🌼🍂🌼
ببین آقا مسعود حتی در حد یک کلمه پالس ضعف بدی اینطوری جواب میگیری
حالا اگر خودت بودی مهم نبود متأسفانه الان رئیس جمهور ایرانی و پای همه نوشته میشه
ترامپ در پست جدید خود نوشت:
رئیسجمهور جدید رژیم ایران، که بسیار کمتر تندرو و بسیار باهوشتر از پیشینیانش است، همین حالا از ایالات متحده آمریکا درخواست آتشبس کرده است!
ما زمانی بررسی میکنیم که تنگه هرمز باز، آزاد و پاکسازی شود. تا آن زمان، ایران را به هدف نابودی میکوبیم یا به قول خودشان به عصر حجر بازمیگردانیم!
🌑کاش آقا مسعود یه مدت دهنش را می بست و فقط به خدمت به ملت می رسید.
هدایت شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
توصیه رهبر انقلاب به نیروهای مسلح
⛔️ از اهرم مسدود کردن تنگه هرمز، همچنان استفاده بشود
🔻برادران عزیز رزمنده! خواست تودههای مردم، ادامه دفاع موثر و پشیمانکننده است. همچنین قطعاً همچنان از اهرم مسدود کردن تنگه هرمز باید استفاده شود. در مورد گشودن جبهههای دیگری که دشمن در آن تجربه ناچیزی دارد و به شدت در آن آسیبپذیر خواهد بود مطالعاتی صورت گرفته است و فعالسازی آن در صورت استمرار وضع جنگی و بنا بر رعایت مصالح صورت خواهد گرفت.
✍🏼 بخشی از اولین پیام حضرت آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای | ۱۴۰۴/۱۲/۲۱
📲 @rahbar_enghelab_ir
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
توصیه رهبر انقلاب به نیروهای مسلح ⛔️ از اهرم مسدود کردن تنگه هرمز، همچنان استفاده بشود 🔻برادران عزی
اینم پست رسانه ی آقاجانمان، عزیز دلمان، بعد از گلی که مسعود کاشت و زر مفتی که ترامپ زد...
♨️ کیفیت و شیوه خواندن نماز استغاثه به امام زمان
⏰ در اجتماعات روز ۴شنبه، ۱۲فروردین، ساعت۲۲ همزمان در خیابانهای کل کشور
#نماز_استغاثه
16.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻امیر احمدی کسی که ظریف عقـد او و همسرش را خوانده، روی آنتن زندهٔ شبکه اینترنشنال همه را بهتزده کرد!
سرباری به نام ظریف