eitaa logo
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
4.9هزار دنبال‌کننده
495 عکس
559 ویدیو
13 فایل
کانال رسمی آثارخانم طاهره سادات حسینی #رمان هایی که نظیرش رو نخوندید #کپی برداری فقط با نام نویسنده مجاز است، بدون ذکر نام نویسنده حرام است تأسیس 26 خرداد ماه 1400 پاسخ به سؤالات...فقط در گروه کانال https://eitaa.com/joinchat/1023410324C1b4d441aed
مشاهده در ایتا
دانلود
ببینید چطور به این نظام و کشور خدمت کردید که امن ترین جای کشور الان و در این موقعیت جنگی ؛‌ خونه شما و آقای ظریف هست. باور نداری؟ من حاظرم یک تنک آب و یک ماهی داخلش بذارم وسط هال خونه شما ، اگر تا انتهای این جنگ یک خط به اون تنک آب افتاد. از عاقبت تون بترسید ؛ بدجور پاسخگو خواهید بود. 🔶🔹اسماعیل احمدی 🔶🔹آماج 🔶🔹مقاومت نیوز @Amaj24 @moghavematnews_ir
تیتر سمت چپ در عکس از اینترنشنال رسانه تروریستی صهیونیستی تیتر سمت راست از اصلاحات نیوز آیا اینها را تصادفی میدانید ؟ یا این آدم فقط یک نفر است یا جریانی هستند یا اقداماتشان همیشه انقدر عیان می‌شود یا ابعاد مخفی و پشت پرده ای هم دارد ؟ رهبر شهید انقلاب در مورد وقایع دی ماه فرمودند کودتایی شد میدانید کودتا یعنی چه ؟ جنگ یعنی مهاجم خارجی و حمله از زمین خارج کودتا یعنی حمله از داخل خاک یک کشور توسط نفوذی ها و عناصر دارای قدرتی خاص و وابسته به جریان خارجی کلمه مقدس اتحاد که رهبری شهید و رهبری جدید توصیه کردند برای عقاید مختلفی است که حول پرچم خواستار نظام کنونی هستند اتحاد به معنای حماقت و ساده نگری و جمع شدن با منافق و خائن نیست بحث نفاق بسیار بسیار گسترده است دشمن خارجی را همه تشخیص می‌دهند ولی خطرناک تر از آن جریان نفاقی است که تشخیص اش برای همه آسان نیست جایی که حق و باطل مخلوط می‌شود قطعی می‌گویم در یک جمله که بدانید خطر نفاق چیست خون شهید خامنه ای ، خون شهید سلیمانی و خیلی شهدای از اول انقلاب نتیجه ی اقدامات جریان نفاق است نه صرفا پلیدی دشمن از بمب اتمی خطرناک تر نفاق است خیلی از ائمه ما شهید شده ی جریان نفاق هستند نفاق امور را مهیا می‌کند دشمن خارجی ضربه ی آخر را می‌زند بیشتر در موردش حرف خواهیم زد بشرط حیات شئونات مختلفی دارد نفاق شخصی گروهی نفاق جریانی و سیاسی و ... قیام بعدی ملت ایران علیه نفاق است ان شالله باید جايگاه معرفتی و شناختی تون در این موارد ارتقا یابد تا نفاق شناس نشوی امام شناس نخواهی شد
11.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌برای اولین بار / پیشنهاد دولت خاتمی برای به رسمیت شناختن اسراییل و خلع سلاح حزب الله ⁉️این کلیپ را برای اولین بار می بینید! 🔸 دولت خاتمی به آمریکا پیشنهاد داده بود در صورت لغو تحریم‌ها، ایران حزب الله لبنان را خلع سلاح می‌کند و همچنین رژیم صهیونیستی را به رسمیت می‌شناسد! قضاوت با خوانندگان
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#داستان_واقعی #رنج_دنیا #قسمت_۵۹🎬: روزها به سرعت می گذشت اما اینبار قشنگ تر از قبل پرویزخان خانه
هفتمین روزی بود که امیر ارسلان پا به دنیای زمینی گذاشته بود، یکی از بزرگترین باغ های شمیران که متعلق به پرویزخان بود، چراغانی شده بود و دود و دمی به هوا بود که به کل منطقه خبر پسردار شدن پرویزخان را میداد. بوی پلوی اعلا از یک طرف و کباب کنجه و مرغ بریان و فسنجان و قورمه از طرف دیگر مشام ها را می نواخت. پرویزخان به بزرگترین آرزوی زندگی اش رسیده بود و حالا می خواست بزرگترین میهمانی عمرش را بدهد. گلجان داخل اتاق طبقه ی دوم بود و از پنجره آمد و شد داخل باغ را نگاه می کرد و زیر لب می گفت: خدایا شکرت، الهی الحمدالله، ممنون که خوشبختی را به من یتیم مادر مرده چشاندی، اما نمی دانست که این خوشبختی لرزان هست حلیمه و اکبراقا هم از شمال آمده بودند، حتی مراد علی هم به روستا رفته بود و چندین نفر از همولایتی ها را با خودش آورده بود. هیچ کدام از روستایی ها باورشان نمیشد که گلجان، دختر مراد علی که در هفت آسمان یک ستاره هم نداشت اینک به این شکل کاخ نشین شده باشد. پرویزخان که حالا به گلجان اعتماد کامل داشت و از طرفی هر روزی که می گذشت بر تجربیات گلجان افزوده میشد و استعداد هایش نمایان تر میشد اینک او نه یک دختر ساده روستایی،بلکه یک بانوی زیرک و فهمیده شده بود که در زندگی اختیارات زیادی داشت و هر چه که او امر می کرد می بایست انجام شود. گلجان اخیرا با کمک دوستانی که پیدا کرده بود و البته بعضی از همولایتی هایش به دنبال ردی از برادرش کرامت بود، او می خواست به هر طریق ممکن برادرش را پیدا کند و تمام این خوشبختی را با او شریک شود، او متوجه شده بود جمال پسر همسایه شان ربابه که او خاله ربابه صدایش می کرد، مدتی پیش به شهر مراجعه کرده و خبری از او هم نیست. گلجان این خبر را شنید و هنوز متوجه نشده بود که جمال دل در گرو عشق او داده بود و به بهانه ی کار و در حقیقت برای پیدا کردن گلجان آواره ی غربت شده بود. از خانواده ی پرویز خان هیچ کس در این جشن نبود، او هنوز از دست دخترهایش عصبانی بود، عصبانیتی که شاید تا پایان عمرش با او همراه بود. صدای گریه امیر ارسلان، گلجان را از کنار پنجره به سمت گهواره کشانید و در همین حین در باز شد و پرویز خان با صورتی خندان وارد اتاق شد و گفت: خانمجان! نگذار پسر یکی یکدانه ما صدایش بلند شود، مگه تو نمی دونی بند جان پرویز خان به این بچه بسته شده هاا گلجان خنده ریزی کرد و گفت: پرویزخان! هنوز زوده لوسش کنید، بزارید بزرگ بشه، عقل و شعور دار بشه بعد اینجور براش غزل عاشقانه بخونید پرویز خان که انگار از این حرفها ذوق زده شده بود مثل یک پسر بچه شیطون کنار دست گلجان نشست و گفت: اگه بدونی کیا را امشب دعوت کردم...بزرگترین تاجرهای ایران، البته بعضی سیاستمدارها هم هستن میخوام آبرویی از شاه ببرم گلجان با نگرانی به پرویزخان خیره شد و گفت.... ادامه دارد... @bartaren 🌼🍂🌼🍂🌼🍂🌼🍂
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🛑🎥درخواست مجری مصری از سپاه پاسداران😅
MP3 Recorderپشت پرده سخنان حسن روحانی.mp3
زمان: حجم: 12M
🎙 علیرضا تقوی نیا پشت پرده سخنان حسن روحانی در خصوص پایان عزتمندانه جنگ چیست؟
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#داستان_واقعی #رنج_دنیا #قسمت_۶۰ هفتمین روزی بود که امیر ارسلان پا به دنیای زمینی گذاشته بود، یکی
🎬: گلجان نگران از آینده بود اما هنوز هم شرم داشت حرفش را درست و حسابی بزند ولی باید میگفت،پس با لکنت گفت: درسته شما عمری در قصر بودین و من تازه وارد این شهر شدم و تجربه ی آنچنانی ندارم اما همان دو باری که پام به قصر رسید خیلی چیزها را فهمیدم، شما اگر درباره ی دربار و درباریان چیزی بگین من مطمئنم زبونم لال بلایی سرتون میارن... پرویزخان که خوب حقیقت حرف گلجان را درک می کرد خنده بلندی کرد و گفت: نترس خانمجان، من بیدی نیستم به این بادها بلرزم... گلجان آب دهنش را قورت داد و گفت: شما مرد قوی و با جرغزه ای هستین اما اگر جان من و این بچه براتون مهمه همانطور که دیگه به قصر نمیرین، حرف سیاسی هم نزنین باشه؟! پرویزخان بوسه ای از گونه ی نرم و نازک امیرارسلان گرفت و همانطور که سرش را تکان میداد از جا بلند شد و از اتاق خارج شد. غذا آماده بود و میهمانان گوش تا گوشه باغ نشسته بودند و در سالن طبقه ی پایین ساختمان هم تجار دور هم جمع شده بودند. گلجان یک پایش پایین بود و یک پایش بالا، داشت از پله ها بالا می رفت که متوجه شده بحثی در بین است، سرعت قدم هایش را کمتر کرد و گوش هایش را تیز کرد. مردی که صدای محکم و رسایی داشت گفت: آدم حالش از این مملکت و مملکت داران به هم میخوره، والا پرویزخان کار درستی کرد که دور دربار را خط کشید، من هر وقت اونجا میرم دق مرگ میشم، این شاه انگار به قدرت رسیده تا هر چی مملکت داره بین قوم و خویشا خودش تقسیم کنه و مردم هم جیره خوار خاندان پهلوی باشن... یکی از آن طرف مجلس گفت: آره والا هر چی فساد و بی بندباری هم بین اقوام شاه هست، ساختمان دست یکی از برادرهاست، مواد مخدر دست خواهر دوقلوش، معامله اشیا قدیمی دست پسر همین خواهرشه، قند هم دست اون یکی، اسلحه هم دست یکی دیگه، خاویار هم که دست اون قوم و خویش حتی کار پسته هم که من بیچاره کلی عمرم را گذاشتم روی اون داده دست یه نور چشمی دیگه والا مملکت که نیست نوسازی برای اختلاس های خیلی بزرگ هست... در این هنگام همون نفر اول رشته ی صحبت را به دست گرفت و گفت: نوسازی؟! خدا پدرت را بیامرزه، این خاندان غرق در اختلاسن، ما هم جرأتمون نمیشه حرفی بزنیم. در این هنگام مردی که مشخص میشد بیش از شصت سال دارد گفت: وقتی شاه مهره ها دزدن ما انتظار داریم کارمندای دولت رشوه نگیرن؟! به خدا دنبال وارد کردن مواد خوراکی برای مردم مملکت بودم، اینقدر از این اداره به اون اداره دوندنم و اینجا و اونجا زیر میزی دادم که تقریبا نصف سرمایه ام بر باد رفت، آدم میمونه شکایت اینا را کجا بکنه گلجان با شنیدن این حرفها قلبش بهم فشرده میشد، این از فساد اداری اون هم از شاه فاسد و زن بازی که تمام کارش شده زیر نظر کردن معشوقه های رنگ و وارنگ و غارت ناموس مردم... ادامه دارد... @bartaren 🌼🍂🌼🍂🌼🍂🌼🍂
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا