eitaa logo
"غَرق‌ِدر‌افْکارِ‌پوچْ"
252 دنبال‌کننده
29 عکس
28 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
8.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
می‌خوای یه چیز عمیق که بهش رسیدم رو بشنوی؟ تا حالا شده یه آهنگ رو چند بار شنیده باشی و دوستش داشته باشی، ولی بعد یه بار دیگه که گوش می‌دی، با خودت بگی: «این بهترین آهنگیه که تو عمرم شنیدم»؟ یعنی از قبل می‌دونستی وجود داره، ولی یه دفعه یه جوری به دلت می‌شینه. بعد با خودت می‌گی وای، دوباره می‌خوام گوشش بدم. پس دوباره پلی می‌کنی و فکر می‌کنی فقط همین یه بار دیگه‌ست، ولی بعد دوباره پلی می‌کنی. و دوباره. و دوباره. عاشق بیتش می‌شی. عاشق ریتمش می‌شی. عاشق شعرهاش می‌شی و همه‌چیزش. سیر نمی‌شی ازش. مدام توی سرت پخش می‌شه و فقط همون آهنگ رو می‌خوای. فکر می‌کنم عاشق شدن هم همینه. یه نفر رو یه مدت می‌شناسی، ولی یه روز یه چیزی در موردش غافلگیرت می‌کنه. بعد شروع می‌کنی باهاش حرف زدن که مثل زدن دکمه پلیه. بعد دلت می‌خواد باز هم باهاش حرف بزنی، پس این کار رو می‌کنی، که مثل گذاشتن روی ریپیته. بعد عاشق چشم‌هاش می‌شی. عاشق لبخندش می‌شی. عاشق شخصیتش می‌شی. عاشق همه‌چیزش می‌شی. ازش سیر نمی‌شی. مدام توی سرت هست و فقط همون آدم رو می‌خوای. فکر می‌کنم عاشق شدن مثل پیدا کردن آهنگ مورد علاقه‌ته.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
14.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ایران فراتر از تیترهای خبری و سیاست است. این کشور، سرزمین شاعران، فیلسوفان، هنرمندان و رویاپردازان است. سرزمین مولانا، حافظ، فردوسی و بی‌شمار صدای گمنامی که فرهنگ را نسل به نسل زنده نگه داشته‌اند. خیابان‌ها، بازارها، چایخانه‌ها و دورهمی‌های خانوادگی، همگی داستان‌هایی از پایداری و امید روایت می‌کنند. حتی در زمان‌های سخت، ایرانیان راهی برای خندیدن، دوست داشتن و خلق زیبایی پیدا می‌کنند. ایران ترکیبی از تاریخ، رنج، قدرت و امید است.
هدایت شده از پناه
دین رو ساختند، تا فقیر بجای اعتراض دعا کند.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
به جای او به قلب من بزن!
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه وقتایی دلت برای چیزایی تنگ می‌شه که شاید خیلی هم دور نباشن، ولی انگار به یه زمان دیگه تعلق دارن. به وقتی که از مدرسه می‌اومدیم و کیف رو پرت می‌کردیم یه گوشه و مستقیم می‌زدیم به کوچه. به بازی‌های توی کوچه، به وسطی، قایم‌باشک، دوچرخه‌سواری تا شب. به زانوهای زخمی، به دستای خاکی، به مامانایی که از پنجره صدامون می‌زدن: «بیا بالاااا!» به وقتایی که غروب یعنی آخر بازی، نه شروع فکر و استرس. به وقتی که کل دنیا همون چند تا خونه و چند تا رفیق بود. برای آهنگ‌هایی که توی هندزفری گوش می‌دادیم و فکر می‌کردیم خیلی بزرگ شدیم. برای بازی‌هایی که با دوستا انجام می‌دادیم و سر برد و باختش دعوا و خنده قاطی هم بود. دلتنگی یعنی دلت برای وقتی تنگ شه که خسته می‌شدی از بازی، نه از زندگی. وقتی بیشترین دغدغه‌ات این بود که فردا با کی بازی کنی، نه اینکه به چی فکر کنی.
"غَرق‌ِدر‌افْکارِ‌پوچْ"
کاشکی اون فرد بفهمه که من راجبش دقیقا همینجوریم و تمام چیزایی که میگه رو یادم میمونه(به خودت بگیر)