هدایت شده از توابین | سید مصطفی موسوی
- بارکالله! مرد به این گندگی داره گریه میکنه! حالا که طوری نشده واسه چی گریه میکنی؟!
+ میترسم ننهم بمیره!
- ننهت نمیمیره! نترس! اما آخرش که باید بمیره! اونوقت چیکار میکنی؟ ننهی همه ما مُرده! ننه من، ننه کدخدا..
#کتاب عزاداران بَیَل
@ir_tavabin
هدایت شده از یَدومُ|خانم معلم🌱
پیشآمده بود که پسربچهها او را با دست نشان داده، سر به گوش یکدیگر گذاشته و چیزی میگفتند. حتی یکبار وقتی با برادرش از کوچههای شهر میگذشتند، بعضیشان داد زده بودند: «عبدالله یتیم است» و بلندبلند خندیده و پا به فرار گذاشته بودند. عبدالله اما ناراحت نشده بود. بغض نکرده بود. فقط رو به قاسم کرده و پرسیده بود: «داداش ما یتیم نیستیم. مگه نه؟!»
قاسم اما بی هیچ حرفی برادرانه مقابلش زانو زده بود. به مهر سرش را نوازش کرده و پیشانیاش را بوسیده بود. انگار خواسته بود به زبانِ بیزبانی گفته باشد: «آره داداش. ما عمو حسین رو داریم. یتیم نیستیم.»
حالا عبدالله ابن حسن از لای انگشتان عمه که سعی میکند با دست جلوی چشمانش را بگیرد، چیزهایی میبیند که او را یاد آن همان روز میاندازد. با خودش فکر میکند شاید اینهایی که با نیزه و شمشیر ایستادهاند، پدرِ همان بچههاییاند که او را یتیم صدا میزدند! خندههاشان طوریست که نزدیک است اشک عبدالله را دربیاورد. دندانهای زردشان وقتی که قهقهه میزنند، چه قدر شبیه همان پسربچههاست!
راستی اینها چرا هلهله میکنند؟ شمشیرهاشان به خون چه کسی آلوده است؟ اصلا این نیزهها کجا پایین میآیند؟!
عبدالله دست عمه زینب را کنار میزند و دقایقی بعد وقتی در آغوش عمو آخرین نفسهای عمر کوتاهش را میکشد، لبخند بر لب دارد...
|✍️🏻محدثه رفیع
@yadumo_ir
وقتی که از تمام جهان خسته میشوم ...
این چای روضه است که جان میدهد مرا
@darsargomm
امام پرسید: مرگ نزد تو چگونه است پسرم؟
قاسم زود جواب داد: شیرین تر از عسل.
- مرگ برای ما چطوریه؟
جواب این سوال خیلی چیزا رو مشخص میکنه ..
@darsargomm
«عیبی نداره اگه حالت خوش نیست، بعضی دردها رو نمیشه حل کرد، باید به دوش کشید، باید تحمل کرد.»
- خدا بزرگه ..
@darsargomm
شب پنجم محرم الحرام
کوچه های بغداد
محرم ١٤٤٨ ه ق
(عکس برداشته شده از کانال سعیدیسم)
- عمیقا دلم میخواد
یکی از بچههای این موکب با صفا باشم!
@darsargomm
دَرسَرگُمعلی اصغر.mp3
زمان:
حجم:
4.1M
حرمله که بچه را سیراب کرد با تیرش، امام برگشت، از اسب پیاده شد،
با غلافِ شمشیر، زمین پشت خیمه را زخم زد و علی را مرهمِ زخمِ زمین کرد.
#محرم
#شب_هفتم
#باب_الحوائج_علی_اصغر
@darsargomm
هدایت شده از صَــریـر | 🫀+✒️
چشمهاتو باز کن عزیزم…
تو روی تابوتِ پدر نخوابیدهای؛
تو روی شرف خوابیدهای،
روی قلهی غیرت،
روی نامی که فردا به تو میرسه...
@Sarirman | صَریر.مَن
«اگر وطنت را دوست نداری؛
از عاشقان وطن نپرس برای چه میجنگند!»
_ نادر ابراهیمی
@darsargomm