eitaa logo
حماسه جنوب،خاطرات
6.2هزار دنبال‌کننده
16.1هزار عکس
4.1هزار ویدیو
82 فایل
سرزمین عشق، جایی جز وادی پر جریان دشت عاشقی نیست بشنویم این قصه‌ی ناگفته‌ی انسانهای نام آشنای غریب را 💥 مجله دفاع مقدس 💥 ------------------ @defae_moghadas2 (کانال‌دوم(شهدا 🔸️انتقال مطالب با لینک بلااشکال است. ادمین: @Jahanimoghadam
مشاهده در ایتا
دانلود
🍂 نکته‌های دفاع مقدس ۲ در آینه تحلیل قسمت ۹ — حجت الاسلام راجی ┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌┅••༅✦༅••┅┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌ 🔸 حماقت رژیم صهیونیستی ما را در جهاد تبیین هزاران گام پیش برد و صدها مطلب را ثابت کرد... ‌ 🔸 ثابت کرد که اسرائیل، است ‌ 🔸ثابت کرد که ، دست‌نشانده‌های اسرائیل هستند ‌ 🔸ثابت کرد که ایران، توان را داراست ‌ 🔸ثابت کرد که نیروهای مسلح و به‌ویژه فرماندهان، هستند. ‌ 🔸ثابت کرد که تنها راه رهایی، است و بس. ‌ 🔸ثابت کرد که ، نعمت عظیمی است که امنیت را برای مردم به ارمغان می‌آورد. ‌ 🔸ثابت کرد که ، ارزشی است که بر هر چیز دیگری ارجحیت دارد. ‌ 🔸ثابت کرد که ، ضرورتی بی‌بدیل است.‌ ‌ 🔸ثابت کرد که دشمنان ملت ایران هستند ‌ 🔸ثابت کرد که ، به دنبال تجزیه ایران هستند ‌ 🔸ثابت کرد که اگر آسیب ببیند، ایران به خطر می‌افتد ‌ 🔸ثابت کرد که ، دقیق و به جا بوده است ‌ 🔸ثابت کرد که مردم ما، هستند ‌ 🔸ثابت کرد که جوانان و نوجوانان ما، به وقتش می‌ایستند. ‌ 🔸ثابت کرد که ، رمز پیروزی این ملت است. ‌ 🔸ثابت کرد که ، چقدر دقیق و عمیق بود. ‌ 🔸ثابت کرد که بزرگترین نعمت برای یک کشور است ┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌┅••༅✦༅••┅┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌ کانال بچه‌های جبهه و جنگ @defae_moghadas      ࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍂 کتب طنز دفاع مقدس 🔸 کتاب: مرغداری در میدان جنگ نویسنده: سید سعید هاشمی ࿐✧•✧࿐ حسن، مسئول تدارکات، چند سبد تخم‌مرغ آورده بود خط مقدم. سردار با تعجب گفت: «این دیگه چیه؟ چرا تخم‌مرغ آوردی وسط میدان جنگ؟» حسن با اعتماد به نفس گفت: «این عملیات روانیه! دشمن اگه ببینه ما حتی تخم‌مرغ داریم، فکر می‌کنه وضعمون خوبه، روحیه‌شو می‌بازه!» تخم‌مرغ‌ها تو سنگر چیده شد. یه روز که بارون می‌اومد، یکی از بچه‌ها گفت: «بچه‌ها، امروز دشمن بمب نزده، ولی ما نیمرو داریم!» ┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌┅••༅✦༅••┅┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌ کانال بچه‌های جبهه و جنگ @defae_moghadas      ࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍂 جنگ عراق و ایران از دیدگاه فرماندهان صدام ۸ ● سپهبد عبيد محمد الكعبي ترجمه: عبدالمجید حیدری ✾࿐༅◉༅࿐✾ ▪︎ وودز: تا سال ۱۹۸۳م [۱۳۶۲ش]، صدام به این نتیجه رسیده بود که جنگ علیه ایران باید به حوزه اقتصادی نیز کشانده شود. از همین رو، برای آغاز حملات به خارک و منطقه اقتصادی شمال خلیج فارس، به نیروی دریایی متوسل شد. ممکن است توضیح دهید رویکرد شما در تعیین اهداف چگونه توسعه یافت؟ چه اطلاعاتی در این زمینه داشتید؟ خدمه آتشبارها چگونه توجیه می‌شدند؟ آیا از ماهیت اهداف آگاه بودند؟ و اصولاً به اهداف خاصی حمله می‌کردید یا هر هدف دریایی در تیررس مورد حمله قرار می‌گرفت؟ برای نمونه، اگر من یک خلبان بالگرد بودم و به خارک اعزام می‌شدم، مرا به‌طور خاص توجیه می‌کردند یا صرفاً دستور داده می‌شد هر هدفی را که یافتم مورد حمله قرار دهم؟ کعبی: با انتصاب من به فرماندهی نیروی دریایی، عملیات‌های آفندی آغاز شد. نخستین عملیات را با هدف قرار دادن کشتی‌هایی در منطقه بوشهر طراحی کردیم. ابتدا سه فروند قایق تهاجمی را برای شناسایی اهداف بین پایگاه خلیج فارس و آبراه خور عبدالله اعزام کردیم. سپس مسیرشان را به‌سوی سواحل ایران تغییر دادیم. عملیات حدود ۲۰ ساعت طول کشید و طی آن، قایق‌های موشک‌انداز با شلیک ۶ موشک، موفق شدند ۵ فروند کشتی [ایرانی] را غرق کنند. این تجربه نشان داد که باید دامنه عملیات‌های دریایی را گسترش دهیم. مورای: این ابتکار عمل از سوی صدام بود؟ کعبی: خیر، ابتکار عمل کاملاً از سوی خود من بود. صدام هیچ نقشی در طراحی یا هدایت آن نداشت. شخصاً به ستاد کل نیروهای مسلح رفتم تا طرح عملیات را ارائه دهم. اعضای ستاد ابتدا مخالفت کردند. اما چند دقیقه بعد، صدام وارد جلسه شد و پرسید آیا موضوع خاصی دارم که با او مطرح کنم. طرح خود را برای حمله به کشتی‌هایی که در بندر بوشهر پهلو می‌گرفتند ارائه کردم. او خواست جزئیات را توضیح دهم و من نقشه عملیاتی را برایش باز کردم. صدام با پرسشی زیرکانه گفت: «مطمئنی وقتی به این منطقه می‌روید کشتی‌هایی حضور دارند؟» پاسخ دادم: «این منطقه محل لنگر اندازی کشتی‌های ایرانی است و مطمئنم که آنجا اهداف وجود دارند.» صدام در نهایت طرح را تصویب کرد، اما تأکید می‌کنم که ابتکار آن کاملاً متعلق به من و فرماندهی نیروی دریایی بود. وودز: اما اجرای چنین عملیاتی مخاطرات زیادی داشت. تا آن زمان هیچ عملیات آفندی دریایی در خلیج فارس انجام نداده بودید. این مأموریت برای خدمه نیروی دریایی عراق تجربه‌ای کاملاً جدید محسوب می‌شد. کعبی: کاملاً درست است. اجازه دهید نمونه‌ای را ذکر کنم. در نخستین عملیات، یکی از قایق‌های موشک‌انداز تحت هدایت افسر جوانی که اکنون فرماندهی نیروی دریایی را برعهده دارد، در حدود ۹ مایلی (حدود ۱۴ کیلومتری) یکی از میدان‌های نفتی ایران از کار افتاد. دو گزینه داشتیم: یدک‌کشی قایق به عقب یا ارسال قطعات یدکی با بالگرد. اما آن افسر، با استفاده از لوله‌های کپسول آتش‌نشانی، لوله‌های سوخت‌رسان آسیب‌دیده را تعویض کرد و با یک پمپ دستی، مخزن اصلی موتور را پر کرد. با وجود خرابی پمپ‌های اصلی، توانست قایق را به عقب برگرداند و دو قایق دیگر مأموریت را ادامه دادند. با شلیک ۶ موشک، آن‌ها توانستند ۵ فروند از قایق‌های [ایرانی] را غرق کنند. وودز: در منطقه‌ی عملیات، فعالیت‌های تجاری نیز جریان داشت. چه نوع کشتی‌هایی را هدف قرار دادید؟ کعبی: یک نفت‌کش هندی، دو کشتی تجاری یونانی، یک کشتی تجاری ایرانی و یک قایق تفریحی متعلق به ایران را هدف قرار دادیم. وودز: موشک‌ها را از چه فاصله‌ای شلیک می‌کردید؟ گفتید برد آن‌ها را اصلاح کرده بودید. کعبی: موشک‌ها را از فاصله‌ی حدود ۳۵ کیلومتری شلیک می‌کردیم. با گسترش دامنه‌ی عملیات‌ها، تمامی میدان‌های نفتی منطقه بوشهر را مورد حمله قرار دادیم. در مرحله‌ی دوم مأموریت‌های آفندی نیروی دریایی عراق، مجموعاً ۱۷۸ عملیات انجام شد که به غرق شدن ۱۰۲ نفت‌کش و ۱۴۵ کشتی تجاری انجامید. ┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌┅••༅✦༅••┅┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌ کانال بچه‌های جبهه و جنگ @defae_moghadas ࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
بعد از کربلا دیگر هیچ بهانه‌ای برای یاری نکردنِ امام پذیرفته نمی‌شود..! حضرت رقیه (سلام‌الله‌علیها) به ما آموخت که می‌شود حتی با سلاحِ اشک ، در گوشه‌‌ی یک خرابه خواب را از چشم پلید یزیدیان رُبود... ┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌┅••༅✦༅••┅┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌ کانال بچه‌های جبهه و جنگ @defae_moghadas ࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا سَیِّدَتَنا رُقَیَّةَ بِنْتَ الْحُسَیْنِ الشَّهیدِ ▪︎ شهادت بنت الحسین علیه السلام تسلیت باد ┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌┅••༅✦༅••┅┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌ کانال بچه‌های جبهه و جنگ @defae_moghadas ࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍂 🔻  باغ ملکوت قسمت ۵۴ خاطرات آزاده               مهدی لندرودی ༺◍⃟჻ᭂ༅༺◍⃟჻ᭂ࿐ ▪︎ در یک عصر دل‌انگیز، بچه‌ها دور هم جمع شدند و به تماشای کارتون‌های محبوبشان روی تلویزیون دائمی پرداختند. وقتی وقت اذان فرا رسید، یکی از بچه‌ها به سمت در رفت و اذان گفت. همه بدون استثنا از جا بلند شدند و به نماز ایستادند. من هم وضو گرفتم و جانماز و مُهری که تا آن روز ندیده بودم، به من دادند. ما معمولاً با سنگ نماز می‌خواندیم، اما اینجا بچه‌ها با مهر و جانماز نماز می‌خواندند. اکثر آن‌ها نماز را با نافله‌های مربوطه می‌خواندند و یک جلد قرآن بود که هر بیست دقیقه دست به دست می‌چرخید. آقای ترابی، دبیر مسن و با معلومات از اهالی مازندران، در آنجا تدریس می‌کرد. او از زمان‌های گذشته با نهضت اسلامی و علما همراهی کرده بود. هر ساعتی که می‌گذشت، احساس اسارت را فراموش می‌کردم. فردای آن روز، وقتی برای قدم زدن به حیاط رفتیم، جو عجیبی میان بچه‌ها حاکم بود. لباس‌ها را در تشت می‌انداختند و وقتی به دنبال آب می‌رفتند، می‌دیدند که لباس‌هایشان شسته شده و روی طناب پهن شده است. بسیجی‌های کهن‌سال و جوان در کنار هم، در حالتی روحانی و شگفت‌انگیز بودند. بسیاری از بچه‌ها جزءهای قرآن را حفظ کرده بودند. یکی از بچه‌ها که به او دکتر می‌گفتند، ۲۵ جزء قرآن را حفظ کرده بود. اگر به کسی می‌گفتی که با تو کار دارد، می‌گفت: «فردا نه، پس فردا بعد از ظهر ساعت سه الی پنج فرصت دارم» زیرا همه در کلاس‌های زبان، فیزیک، زیست‌شناسی و اخلاق شرکت می‌کردند. وقتی فهمیدم که هفتاد و پنج نفر از چنین افرادی را به جای بیست و پنج نفر ما به ملحق برده‌اند، غمی در دلم نشسته بود. آن‌ها را صد روز تمام صبح و عصر کتک می‌زدند. با جعفر زنوزیان، غواص و متولد ۱۳۴۹، گرم گرفتم و هر دو با یک پتو می‌خوابیدیم. آقا مهدی از من پرسید: «نام تو را برای قرآن بنویسیم؟» گفتم: «هر روز باید بخوانم؟» و او پاسخ داد: «نه، هر سه روز بیست دقیقه قرآن دست تو می‌افتد.» قبول کردم و با آن‌ها هماهنگ شدم. اسدالله تکلفی، مداح و متخصص در قرآن و تجوید، و سید حسین قشم که دیپلمه بود، کلاس‌های متفرقه‌ای داشتند. روزی آمدند سراغ من و گفتند: «برای شما هم کلاس خواهیم گذاشت. حالا ما را نصیحتی بکنید.» گفتم: «دست بردارید. چه نصیحتی؟» آن‌ها در حالتی روحانی و با دل‌های پاک، نماز شب و روزه را واجب می‌دانستند. بچه‌ها هنگام درس خواندن، اسفنج را در سطل آب فرو می‌کردند و با آن بر زمین می‌نوشتند. آقا سیدی روزی به من پیشنهاد کرد: «آقا مهدی، حاضری یک تئاتر خوب برای بچه‌ها اجرا کنی؟» گفتم: «از نظر من ایراد ندارد.» قرار شد نمایشنامه «آشیانه گرگ» را بازی کنیم. به مدت دو هفته بدون نوبت به دستشویی می‌رفتیم و در آسایشگاه تمرین می‌کردیم. محمدعلی کوه کمری در کار تئاتر خبره بود و با مهارت تمام گریه می‌کرد یا می‌خندید. او شاه شد و من وزیر او شدم. پس از دو هفته تمرین مداوم، نمایشنامه روی صحنه رفت و بچه‌ها آنقدر خندیدند که اشک از چشمانشان سرازیر شد. بعداً همین نمایشنامه را دوباره بازی کردیم و خاطرات شیرینی از آن روزها برایمان باقی ماند. ادامه دارد ┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌┅••༅✦༅••┅┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌ کانال بچه‌های جبهه و جنگ @defae_moghadas      ࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
گفتند دختر است... کودک است... نمی‌داند، تشخیص نمی‌دهد... بی‌تاب است، باید آرامش کرد. اما نمی‌دانستند این دخترِ کوچک، رقیه خانم بابایی‌ست خیلی هم بابایی‌ست... که صدای پدر، لالایی‌اش بود و سایه او، جهانِ امنِ خیال‌پردازی‌های کودکانه‌اش. آرامش را نخواست، وقتی راسِ پدر را در برابرش گذاشتند نخواست، چون دلش آرام نمی‌گرفت از این تاریکیِ عظیم، از این زخمِ بی‌پایان. با نگاهش، حقیقت را فریاد زد با اشکش، ریشه‌های ظلم را لرزاند. او کودک بود، اما فهمید نه با عقلِ تاریخ‌نویسان، که با دلِ سوخته عاشقی بی‌پناه. دنیا خواست بگوید: "طفل است" اما کربلا نوشت: "شهیده روشنگر." و شام لرزید از صدای بغضی که با دست‌های کوچکش، راسِ حقیقت را در آغوش کشید. و خود چون شمعی، آب شد و.. آب شد و.. آب شد‌ @defae_moghadas 🍂